پناه  

خوبه اينجا هست تا بیام و غر بزنم که لعنتی برگرد و بذار بازم اغوشت بشه مامن همه دردا و ناراحتیام ... برگرد و دوباره تو عصبانیت و ناراحتی بذار خودم و جا کنم تو دستای قفل شده ات و وقتایی که خودم نمیام مثل همون روزا به زور بغلم کنم و انقدر دستات و دورم سفت حلقه کن که نتونم دور شم ازت ..تا اروم شم ..تا مجبور شم به گریه و حرف زدن ... 
بیا و دوباره بهونه بگیر که از دست اين زود برخوردنای من کلافه ای ... بیا و ادامو در بیار و بگو وقت دلخوری لبم کش میاد و اویزون می

ادامه مطلب  

نرو فرزانه من...بمون پیشمون...نمیدونم چی بگم؟  

سلام به همگی...
وبلاگ رو باز کردم...دیدم فرزانه خداحافظی کرده...آخه چرا؟چرااااااااا؟فرزانه بخدا خیلی ناراحتم...نمی دونم چی بگم بخدا...نمی دونم فرزانه..مهمان داریم برای شام...ولی از بس دلم گرفته اومدم یه گوشه نشستم دارم می نویسم...
بچه ها؟نباید فرزانه بره...نباید.نباید...گفته نظر نذارین...فاطمه جان من کامنتت رو خوندم...اما به خودم اجازه تاییدش رو نمیدم.فرزانه جونم باید خودش تاییدش کنه...
فرزانه خواهش می کنم نرو...هر کی دلخورت کرده اشکال نداره...به خاطر

ادامه مطلب  

اتوبان  

پنج دقیقست که صداهامون پنجره های خونمون رو نمیلرزونه روی مبل نشستم و هنوز میلرزممیبینمت که با سرعت از میز مقابلم سویچت رو برمیداری و بعدم یه صدای محکم در میاد که باز پنجره های خونمون رو میلرزونهزمزمه میکنم_اتوبان..لرزون بلند میشم میرم سمت پنجرهپرده رو کنار میزنم تو اين تاریکی از اين ساختمونای تا دل آسمون رفته فقط اتوبانه که با چراغ های زردش زنده به نظر میرسهماشینا با سرعت پلک زدن میان و میرنتو هم به جمعشون رفتیپنج دقیقه شده که از رفتنت میگ

ادامه مطلب  

عطرت ....  

 
عطرت
زودتر از تو آمد 
تو 
زودتر از عطرت 
رفتی ..‌.
 
جانان ، اگه گفتی الان چيکار کردم؟ حدس بزن دیگه زودباش! 
الانِ الان ها !! همین الان 
خب خودم میگم ! 
الان عطرت تو دستمه و حسابی بوش کردم و ریه هامو پر از بوی عطرت کردم ! آی چه حسِ خوبیه! اصن چکار خوبی کردم عطرتو خریدما 
هرچند که 
تووووووووو
زودتر از عطرت رفتی .‌‌..

ادامه مطلب  

دوباره کار....  

اين یه قانونه از یه چیزی ک دوس داری وقتی بعد یه مدت نرسیدن کلن دل میکنی و قطع امید میکنی ...تا یه مدت تو فکرشی و حسرت میخوری و با خودت میگی کاش دوباره بشه...اما نمیشه و ...اينجاس ک یه راه بیشتر نداری! لذت داشتنشو به کلی باس از تو مُخت بیرون کنی و 
داشته های حالاتو برای خودت جذاب کنی ک شیرینی تجربه ی قبلت 
محو بشه و دیگه نباشه!!!
خب آره!! دقیقن همینجاس ک میفمی چقدر خوشبخت هستی و خیلی
کارها میتونی انجام بدی و از داشته هات لذت میبری...
امآ...
بعد از یه مدت ب

ادامه مطلب  

نظر سنجی طور  

خب قضیه ازین قراره ک در جریانید ک گوشی من عملن چیزی روش نصب نمیشه در همین راستا اينستامو ادد اکانت کردم رو گوشی مامانم و خب تقریبن در صلح با هم پیش میرفتیم
امشب من کاری کردم ک نمیدونم زیاده روی و اشتباه بوده یا ن؟...
سایفون ک کار نمیکنه رو لپ تاپ پس درنتیجه تلگرام هم بی تلگرام:(
فیلترشکن جدید هم نتونستم دان کنم
پس ی تل نصب کردم رو گوشی مامانم(مامانم تلگرام x داره من اون آبیه رو نصبیدم) و در صورتی ک رضایت نداره ازین کار 
حالا م چيکار کنم؟ینی بردارم

ادامه مطلب  

ناامیدی  

دلم میخواد برای یک دقیقه هم که شده به هیچی فکر نکنم و تو لحظه زندگی کنم.
به اين فکر نکنم که قبلا چيکار کردم؛ بعد باید چيکار کنم ؛جوش نزنم؛ به نقطه ضعف لامصبم فکر نکنم؛ تو دنیای توهم نباشم و ...
فقط تو همون لحظه زندگی کنم لذت ببرم. 

ادامه مطلب  

Big Lie  

 
اين پُست هم از اوناییه که مخاطب داره .....
من یه قولی داده بودم بهت ...... اين دو روز سعی کردم و واقعا سعی کردم عملیش کنم ...... خودت نزاشتی ...... انقدر که دیوارت محکم بود ............... من درکت می‌کنم ..... و ازت ناراحت که نیستم هیچ ..... ممنونم هستم ...... چون زمانِ طولانیِ‌چانه‌زنی رو برام کوتاه کردی ...... مقدارِ زیادی تنش و بحث و جدل رو در نطفه خفه کردی :))))))))) و همونطور که گفتم هرچند به اين نتیجه میرسی که اشتباه کردی .... اما درست‌ترین اشتباه زندگیت بوده ........ و تم

ادامه مطلب  

تولد 33 سالگی  

تو را نمیدانماما دلم روشن استبه اتفاق هایی که قرار است بی افتدروزهای خوبی که در راه استبه لبخندی که قرار است روزی بر لبمان بنشیندبه آهنگی که قرار است از شنیدنش لذت ببریم تو را نمی دانم اما دلم روشن استپایان میدهیم بغض های شبانه راراه می رویماما نه در خواب بلکه در واقعیت در آن جاده ای که دوستش داریمدلم روشن استبه خدایی که هر روز یادش نمی رود من را از خواب بیدار کندبه خدایی که قل هو الله احد است تنهاو خوب میداند چقدر تنهایی سخت است
آری دلم روشن

ادامه مطلب  

قبول شرط جهت برگشت  

سلام
امروز21مردادماهه و ماعازم سفر..سفری که یهو تصمبم گرفتیم بریم.. نمیدونم خواست خدا چیه و چی برامون مقدرکرده؟؟
پیام داده بود که
¥¥ جونم عشقم داره قبول میکنه من و بابا و شوهر خالم اونجاییم میگه قبوله ۳ دنگ و میزنم برگرد ب زندگیتدنبال راه فرارم هیچی پیدا نمیکنم دارم داغون میشم نمیخوام عشقمو از دست بدم نمیخوام دعا کن دعا کن. اينطوری بود خدا خدا گفتنامون اينطوری بود روضه امام جواد و خوندن ؟ من اينو میخواستم¥¥ 
 

ادامه مطلب  

تلفنو بکش 1 شهریور :))  

قرار بود باباش زنگ بزنه و واسه فردا قرار بزارن. صب یه خواستگار زنگ زد فوق لیسانس برق بود و توی نیروگاه. مامان گیر داده بود که خیلی شرایطش خوبه بگم فردا شب بیان. کلی استرس داشتم. اومدم بیرون زنگ زدم بهش گفتم مامان میخواد اينارو فردا راه بده چکار کنم؟ گفت زنگ میزنن به خونه یا گکشی مامان؟ گفتم خونه. گفت برگرد خونه تلفنو بکش بابا 12/5 زنگ میزنن. :)) (خیلی خبیث میشه یه وقتایی)

ادامه مطلب  

موزیڪ ملایــــم !!  

تردمیلمو روشن کردم موزیک گوشیمو پلی کردم و با هنسفری تو گوشم شرو کردم به دویدن

ادامه مطلب  

عجیب!...  

 
دیشب، اتفاق بسیار عجیبی برایم افتاد، اتفاقی بسیار بسیار عجیب...
یک لحظه به خودم آمدم و متوجه شدم که داشتم به انگلیسی فکر می کردم!!! واقعا جا خوردم و تصمیم گرفتم با خودم صادق باشم که اين فکر دست خودم بوده و به اراده ی خودم، یا واقعا ناخواسته و ناخودآگاه؛ کمی فکر کردم و در نهایت دیدم نه، واقعا آن لحظه غرق افکارم بودم و کاملا بی اراده بود که به انگلیسی فکر کردم!... تجربه ای بسیار عجیب و خاص بود برایم، و به شدت جالب! آدمیزاد واقعا چیست؟!!... شگفت انگیز

ادامه مطلب  

مبهم  

همه چی مبهمه...انگار هوا رو مه گرفته!گاهی به خودم میام؛ و فقط می ترسم...از آینده،از درس و کنکور،از اين نقطه ای که هیچکس آشنا نیست.از خودم که اين ۵ماه خیلی اذیتش کردم،خیلی دور شدم ازش،خیلی بی معرفتی کردم...از کسی که بهش دروغ گفتم.از کاری که باید می کردم و نکردم...از اين دیر شدنا؛نگفتنا...من ادم اين روزا نیستم؛ادم اينجاها نیستم؛اين برهه ی مهم از زندگی منو می ترسونه...دلم می خواد بخوابم؛برای سالهای طولانی...و بیدار نشم.هرگز!
با خودم
بدون تو چيکار کنم
م

ادامه مطلب  

بمـــون بخـــاطرم  

نموند و رفت تو روزای سختمنو تنهام گذاشت با خیال تختچند روزه که حال من بدهبه قلب عاشقم خوشی نیومدهشکسته بازم بغضِ تو گلومآخه یه چند تا عکسش افتاده پهلومرفت اونی که میگفت دوسم دارههمون که میگفت تنهام نمیذارهیه گوشه از اتاق میشینم و همشیه خاطره میاد تو ذهنم ازشاون روز آخرُ میاد به خاطرمکه داد زدم نرو بمون به خاطرمبا اينکه رفت با اينکه تنهام گذاشت تو سختیادلم میخواد دوباره بهش بگم که برگرد بیایادش می افتم و یه بغضی میگیره گلومو خود به خوداز یه

ادامه مطلب  

شهریار  

 شهریار برو ای تُرک که تَرک تو ستمگر کردمحیف از آن عمر که در پای تو من سر کردمعهد و پیمان تو با ما و وفا با دگرانساده دل من که قسم های تو باور کردمبه خدا کافر اگر بود به رحم آمده بودزان همه ناله که من پیش تو کافر کردمتو شدی همسر اغیارو من از یار و دیارگشتم آواره و ترک سرو همسر کردمزیر سر بالش دیباست تو را کی دانیکه من از خار و خس بادیه بستر کردمدر و دیوار به حال دل من زار گریستهر کجا ناله ی ناکامی خود سر کردم در غمت داغ پدردیدم وچون در یتیماشکریز

ادامه مطلب  

 

باید خونه تمیز میشد . وسایل کامل جمع میکردیم . 
همون شب مامان سینا گفت دست نزن خودم جمع میکنم . 
بعد مامانم گفت ما خودمون می ریم جمع میکنیم ... هر وقت تکلیف زندگیشون مشخص شد بیان ببرن .... ! 
مامان و بابام عصبانی بودن از اتفاق افتاده .... برای جهیزیه من سنگ تموم گذاشتن . برای خرید تک تک وسایل مامان صد جا دید مقایسه میکرد ... عکس می فرستاد به من ... 
اما آخرش اين شد .... ! 
از تمام زندگیم فقط سرویس خوابم موند . ! 
من خونم دوست داشتم   خیلی زیاد . مثل هیچ کجا نبو

ادامه مطلب  

انسانیت و شرافت  

چن شب پیش اتفاقی از جلوی تلوزیون رد میشدم که یه برنامه جالبی تو شبکه من و تو دیدم. یه مرد ایرانی و یه مرد عراقی به عنوان دو تا دوست داشتن حرف میزدن راجع به اينکه هر دوتا اسیر جنگی بودن یکی تو ایران و یکی تو عراق. و وقتی جنگ ایران و عراق شروع شده، اين دو تا فرد به عنوان سرباز در مقابل هم و برای کشورشون جنگیدن و وقتی سرباز عراقی زخمی میشه یه پسر بچه که سرباز ایرانی بوده جونشو نجات میده.
من اسم اين کار و میذارم شرافت، چی میتونه باشه به جز اينکه یه فرد

ادامه مطلب  

زندگی رتبه های برتر!  

داشتم یه کلیپ از مصاحبه ی صداو سیما با رتبه های برتر سال 96 کنکور ک بهشون زنگ زده بودن و خبر داده بودن ک رتبشون اينطوری شده و عکس العملشون چجوری بود و با مامی و خواهری میدیدم!
بعد خواهرم یهو میگ ک یعنی زندگیه اينا چجوری بوده دوست دارم بدونم!
اونوخ من: هیچی شبا نون و پیاز میخورده با چراغ نفتی درس میخونده و اينها در حالی بوده ک تو زمین کشاورزی میکرده...
خواهرم :|
من:خدایی چرا ازشون یه غول ساختین برای خودتون؟نشسته درس خونده حالا چ کم چ زیاد تسلطش در ح

ادامه مطلب  

پیام ناگهانی  

امشب با پیغام ناگهانی ملیکا مواجه شدم
سین کردم و جوابش و دادم ...
یه سری کتاب مبخواست از انتشارات س.م.ت که ناشر تخصصی علوم انسانیه...
گفت توی سایت پیدا نکرده اگر تونستم براش بپرسم موجود دارن یا نه ...و گفت عجله ای نیست ...
چطوری میشه یه آدمی رو که یه زمانی دوست صمیمیم بوده و دوسش داشتم وبه اين آسونی فراموش کنم ؟ هییییچ حسی بهش ندارم.....خواست حرف و ادامه بده و من در کمال بی حوصلگی تموم کردم صحبت و ...... وگفتم اگر گذرم اونور افتاد میپرسم برات .
یه وقتایی ا

ادامه مطلب  

خررررر  

خرررررر نیم بشکه ، جمعه تعطیل ، کرکره پایین
احمق ،گاو میش استرالیایی ، سوپر دوخنگ
نیم بشکه گازوییلی ، گالن هفتادی دیگه اعصاب منو خراب نکن تا بیشتر دهنم وا نشده 
لوس نشو و برگرد دیگه تلگرام بیا . کشتی منو تو آخه 
تلگرام موبو مخفی داره . اينقد ریسک کردم که همه چی اومده دستم بخدا 
فقط بیا بحرفیم همه سوتفاهما درست میشه و میدونم میایی نیگا میکنی و میخونی چون معلوم میشه از رو آی پی که داری
فحشارو بزرگ نوشتم ببینی غیرتی شی خخخ
منتظرتم حبیبه جونم دیگ

ادامه مطلب  

109  

صفحه ی پست جدید که باز شد شروع کردم به تایپ کردن 
نوشتم و نوشتم و نوشتم و نوشتم تا جایی که مغزم خالی شد .
خواستم ادامه بدم به نوشتن که گفتم بهتره قضاوت نکنم .
پاکش کردم 
فقط یه چیز میگم : کاش دیر نفهمه چيکار کرده ، کاش هیچوقت پشیمون نشه ..
کاش کاش 
خدایا خودت راه درستو نشونش بده . نذار بشه حسرت براش .
خدایا هر چی صلاحشه بشه :)* 
مرسی :*

ادامه مطلب  

برای مخاطب نوشته های خاص من  

عزیز دل...تی وی میبینی...از اين فیلمایی که خیلیا میگن درپیت و اينا...اسمش چیه...ارماندو....من خیلی دوسش دارم...میدونی داستان چیه...دختره عاشق پسریه که فک میکنه مرده ولی پسره زندس و از دور حواسش به دختره هست...صد در صد ته فیلم به هم میرسن....بگذریم از اونا...درباره تو حرف بزنیم....ببین....من تا ابد میتونم خیال بسازم که فقط میخواسی ادمارو امتحان کنی...خیال بسازم که بر میگردی...حتی با زن و بچه...میتونم....نگو نه...من هنوز اون سنگ سرد تیره رو باور نکردم....فقط برگرد..

ادامه مطلب  

شعرکوردی یار  

چه مم که فته پیت وه رئ مه یخانه...خه نان دیمه ت و مه س گیانانه
کردم ته ماشات وه دل و وه گیان...تا ک روخسارت خاس بکه به یان
کردیوت په ریشان خه رمان گیست....شیت و ئه بدال بی عاشق حه ریست
زلفت بردعه قلم دایه باد هووشم....چما چه ن ساله چیو شه م خامووشم
گوم کردم خوه م و سه ر وه لیم شیویا...مه یخانه نه چیم رئ کردم جییا
تابیوته مه ی و جام شه راوم...وه ناز و غه مزه ت جگه ر که واوم
ئه حمه د فه رهاده ئه ئ یار دیرین...ک زنده کردیه ئه فسانه ئ شیرین

ادامه مطلب  

گمشده  

ندیدی او را کجا رفتفکر کنم گمش کردم اگر گمش کرده باشم چيکار کنم اگر هیچ وقت پیدایش نکنم چه؟!؟ چگونه بدون اون زندگی کنم چگونه به بقیه عشق بورزم دیگران تلاشی برای پیدا شدنش می کنند؟ باید آگهی گم شدنش را به پلیس بدهم تا شاید کسی دل تنگ او شود یا برایش تلاشی کند میخواهم گزارشی بدهمگزارش گمشدن کسی یا شاید هم ربوده شدنشفردی مهربان که دوستانش او را به فردی سنگ دلفردی دلسوز که اطرافیانش او را به فردی بی تفاوت و عشقش را به نفرت تبدیل کردند شاید برای هم

ادامه مطلب  

خوشیات مال همه هرچی که غصه س مال من  

 
چجوری توصیف کنم قلبم اومد تو دهنم وقتی تا چشم باز کردم پیام آیدا رو صفحه بود که نوشته تو حالت بده!
چقد به سرعت نت فحش دادم تا اون نوزده تا پیام آیدا رو باز کنه و من فقط آخریشو نبینم و بفهمم چه خبر و چی شده
خدا میدونه اين تلگرام لعنتی امروز چه مرگش بود که لود نمی کرد و قلب منو هر ثانیه بالا پایین میکرد
و خدا بگم آیدا رو چيکار کنه با اين حرف زدنش...
خدا رو شکر ک خوبی عزیزجانم

ادامه مطلب  

از پس کدام کوه؟  

لیمویی را در لیوان چلاندم، دو قاشق عسل و مقداری آب به آن اضافه کردم و لیوانم را برداشتم. در تراس را باز کردم و همین طور که نوشیدنی ام را هم می زدم به کوه ها نگاه میکردم و دلم میخواست ببینم خورشید از پس کدام کوه سر بر می آورد. دعایی کردم.. منتظر بودم هر چه زودتر صبح شود تا برق اتاق را خاموش کنم..به درون آمدم و در توری تراس را بستم و از سرمای صبح زیر پتو خزیدم.

ادامه مطلب  

پروانه  

یه پروانه ام که توی باد میخوام تو دستای خودت جا شم
میخوام وقتی که دلگیرم تو آغوش خودت باشم
میخوام وقتی دلت تنگه غمت رو شونه هام باشه
اگه اشکی تو چشماته مسیرش گونه هام باشه
.....
کسی جز تو نمیتونه منو عاشق کنه هم درد
کسی جز من نمیتونه تو رو عاشق کنه برگرد

ادامه مطلب  

 

بهت گفتم: حالم خوبه اگه باز ی نفر پیدا نشه ک حال خوبمو خراب کنهگفتی:ن انشالادیدی چی شد اتفاق خوبی ک اين همه سال منتظرش بودیم افتاددقیقا سه روز بعد اين حرفتدیدی ی نفر پیدا شد حال خوبمو خراب کرد اره خودت بودی خود توتویی ک ب قول خودت همه چیت بودم ب قول خودت اول من بعدش مامانتپ چی شد بعد7سال درست لحظه ای ک باید میبودی رفتیمگه نمیگفتی من سرم بره حرفم نمیره پ کو حرفات؟؟سر کدوم حرفت موندی منی ک تا خودمو شناختم تو بودیدوست داشتن و با تو فهمیدمعاشقی رو

ادامه مطلب  

دژاوو  

سفر مارکوپولویید تامام شد
صدای ما را از شرکت پشت میزمان می شنوید.
پنجشنبه شب رسیدم و جمعه عصر با اون پسره قرار گذاشتم به اصرار خودش.
خیلیییییی عجیب بود حس می کنم اين آدم رو قبلا دیدم ، حس می کنم می شناسمش. نه طوری که مثلا چشمم به چشمش افتاده باشه ها نه. حس می کنم یه آدمی بوده تو زندگی من ... خودم می دونم تفکراتم احمقانس ولی اوقندر قویه که تمام مدت که حرف می زد. می دیدمش . نمی دونم تو هر حالتی احساس گیجی شدید می کردم احساس منگ بودن. که اين آدم کیه؟ کجا

ادامه مطلب  

فور ون وی اپارت  

دیشب که داشتم گریه میکردم ، برای چند ثانیه احساس کردم خدا محکم بغلم کرد .
دستاشو حلقه کرد دورِ بدنم و برای اولین بار تو زندگیم واقعا احساس کردم بالاخره همه چیز درست میشه . تویِ خواب و بیداری حس کردم آغوشش چقدر گرمه !
+ شکرت خدای قشنگم ، شکرت :*

ادامه مطلب  

 

 خداوند به موسی و هارون فرمود " دعای شما را مسنجاب کردم پس هر دو به راه مستقیم باشد و از راه مردم جاهل پیروی نکنید ( آیه 89 سوره اعراف )
امروز روز شهادت اربابه . نیت کردم که آیا حضرت یار کمکم می کند که ماموریتم در قبال جان جانم را به درستی انجام دهم جواب فوق آمد
تمشب بعد از ماهها تردید و دو دلی بلند اعلام کردم که آماده ام
و خودم را به ارباب ارض توس سپردم که پتاهم باشد و گواهم باشد

ادامه مطلب  

یه قلب ریزه...  

امروز دومین باری بود که صدای قلبش رو شنیدم..
دکتر گفت شاید نشه صداش رو بشنویم حالا فقط امتحان میکنیم! امتحان کرد و شنیدم صدای قلب کوچیکش رو...
تا همین یه هفته پیش هر کسی ازم می پرسید حس مادری داری با نی نی حرف میزنی و از اين دست سوال ها،واقعا بهشون صادقانه میگفتم نه هیچ حسی ندارم فقط میدونم حال روحیم بده...
حالا من یه هفته ای میشه که دوسش دارم.اينقد دوسش دارم که میگم درد زایمان یا هر چیزی ارزش به دنیا آوردنت رو داره، البته من رو دوست داشتن یه نفر ج

ادامه مطلب  

وقتی برنامه سفر در هم میپیچد!  

خب خب خب
قراره ک اينجانب 7 شهریور(ایشالا بی حرف پیش)برم نجف آباد
حدود یک هفته هم باشم اونجا پیش زهرا
و (مقدار هیجان زیادی رو ازین جمله بگیرید)ماااااماااااانم گفففففت خب اين همه راه میری بعدش ی گلپایگان هم برووووو
جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ
هووووووووورا هوووووورا هوووووووورا بهترین مامان کی بودی تووووو؟
حالا همه با هم اين کمره یا فنره هوووه هووو هووو
نجف آباد

ادامه مطلب  

ناز می کردم  

چه می شد چشم هایم را به سویت باز می کردم
چــه می شد در خیالــم با خیــالـــت نـاز می کردم
چه می شــد ســر بــه دامــانــت شبــاهـــنــگــام
به رویت خنـــده تـــا صبــح قــیــامـت باز می کردم
شب تاریک و بیم مــوج گــردابی چنــیــن هـــایــل
چه می شد تا سحر من در کنارت خواب می کردم
نگون بختم که قلبم اينچنــیــن آشــفـته می سوزد
چه کم می شد که از عشقت قدح پر آب می کردم
دو چشم خون فشان از جور و از بیداد چــون غلــزم
چه می شد نام زیــبــایــت

ادامه مطلب  

خلاصه  

سلامم
وای خیلی خوااااابم میاد چه زمانیم واسه نوشتن انتخاب کردم 
امشب حس کردم چقدر مامانمو دووووووست دارپ خیلی زیاد ..
اوم امروز دوست جونم اومد خونمون 
کلی خندیدیم رقصیدیم البوم عکس نگاه کردیم ..... 
خوج گذشت بهمون 
امشب هم گذشت و من مقاومت کردم جلوی کارهای غلطم 
فکر میکنم نسبت به ده روز پیش پیشرفت کردم 
نمودونم ب چی حساسیت داشتم دستم دون دون قرمز زده :/
تا اعلام نتایج خیلی مونده و منم خسته شدمممم 
شب بخیر بین روز میام الان خیلی خوابم میاد 
اه

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1