پست اول رمان رسوا  

سلام به شما عزیزای دل! گل های من دو پست اول رمان رسوارو براتون قرار دادم و انشاا... بعد از تموم شدن ژست، رسوارو توی چنل داریم. یه رمان پر از هیجان و عشق و معما و ...! صد در صد از ژست بهتره و مطمئنم پسنیده میشه! فقط اینو بدونین که فرداشت پست های آخر ژست آپ میشه و رمان دیگه تموم میشه! پس بخونین و بعدا گله نکنین که چرا نخوندیم و چرا پاک شد و فلان و... منتظر نظرات قشنگتون  هستم!

ادامه مطلب  

غزل شمارهٔ ۳۴۶  

سلام
حافظ
من نه آن رندم که ترک شاهد و ساغر کنممحتسب داند که من این کارها کمتر کنم
من که عیب توبه کاران کرده باشم بارهاتوبه از می وقت گل دیوانه باشم گر کنم
عشق دردانه‌ست و من غواص و دریا میکدهسر فروبردم در آن جا تا کجا سر برکنم
لاله ساغرگیر و نرگس مست و بر ما نام فسقداوری دارم بسی یا رب که را داور کنم
بازکش یک دم عنان ای ترک شهرآشوب منتا ز اشک و چهره راهت پرزر و گوهر کنم
من که از یاقوت و لعل اشک دارم گنج‌هاکی نظر در فیض خورشید بلنداختر کنم
چون صبا

ادامه مطلب  

یک عدد وبلاگ نویسِ خنگ می‌باشم ..  

آقا کاشف به عمل اومد مراسم قندشکونی همون بله برونِ ..
یعنی تو صحبتهای مامان خانوم اینطور فهمیدم 
یه دوره هم واسه این چیزا باید ببینم .. وضع و اوضاع بسی خراب است 
اعتراف میکنم با ۲۹ سال سن قدِ بچه دو ساله هم اطلاعات ندارم ..
اون سری ساغر اینا مراسم جهاز برون دعوت بودن .. تلفن کردم بهش تا باهاش صحبت کنم 
وسطِ حرفا گفتم: «ساغر لباس عروستُ پوشیده بودی؟» 
با قاطعیتِ تمام گفت: «نه .. آخه عروسی نبود که جهازبرون بود» 
و اینجا بود که من در افق محو شدم که تا

ادامه مطلب  

یه چیزی مثل موقعیت من...  

ملیندا، دختر نوجوان افسرده،آسیب‌دیده و مضطربِ رمانِ «یه چیزی بگو»، از دست نیکول، ورزشکار موفق و دوست سابقش عصبانیه. چون نیکول مهربونه و بدذات نیست و اگه بدذات بود «راحت‌تر میشد ازش نفرت داشت.»
 
پ.ن: رمان «یه چیزی بگو» از لاوری هالس اندرسن رو دوست داشتم. به نظرم برای نوجوونا انتخاب بدی نیست.( ولی ممکنه هم باهاش ارتباط برقرار نکنن چون رمان روی محوریت یه مشکل خاص نوشته شده.)

ادامه مطلب  

که چه؟  

به تماشای منِ دیوانه نشستی که چه؟مست را ساغر و پیمانه شکستی که چه؟سهم من بودی و نیمه‌ی گم شده ام بر سر سفره‌ی اغیار نشستی که چه؟از غم عشق تو بیمارم و افسرده شدمتن فرسوده به چنگال گسستی که چه؟دل ندادم به کسی غیر تو ای بی غیرتغیر ما با همه عالم بنشستی که چه؟گرچه فرهادم و شیرین نشدی تلخ شدیدل به دل دار ندادی و نبستی که چه؟
#فرهــاد_سایـــه
97/5/9

ادامه مطلب  

راه رفتن در تاریکی  

دارم رمان جدیدی می نویسم... در طول نوشتنش نمیدونم کاری که دارم انجام میدم درسته یا نه...نمیدونم دارم راهو اشتباه می رم یا نه...نمی دونم...هیچ چی نمی دونم فقط می نویسم... حسش شبیه راه رفتن توی تاریکیه... با چشم های بسته... یاد دورانی که پایان نامه ی ارشدمو می خواستم بنویسم افتادم... با یک نفر حرف زده بودم بهم گفته بود فقط شروع کن و بنویس و از اشتباه کردن نترس... منم به حرفش گوش کردم و فقط نوشتم...بدون اینکه کسی کمکم کنه... توی نوشتن رمان جدیدم هم همین روش رو

ادامه مطلب  

ما و کتاب هایی که بی ادبمان می کنند  

بالاخره امشب بعد مدت ها رمان زندگی در پیش رو از رومن گاری با ترجمه ی لیلی گلستان را تمام می کنم و هرچقدر سعی می کنم به خودم بقبولانم که متن جدید و متفاوتی بود و خیلی به نوشتنم کمک کرده،اما باز هم دلم آرام نمی گیرد و اصرار دارد که از در کل هیچ بودن متن و صرفا شرح دادن یک دوره ی زمانی نه چندان طولانی مدت بگویم!
خواندن رمان هایی از این قبیل که کلیت ماجرا چیزی ندارد و صرفا شرح واقعه ای در یک محدوده ی زمانی است کمی اعصابم را خط خطی می کند که چرا نمی نشی

ادامه مطلب  

نگاه  

چقد بعضی نگاه ها درد داردچقد تحمل بعضی نگاه ها سنگین هستچقد بعضی نگاه ها شعله ور میکنه درون روچقد سخته چشمـ در چشمـ با بعضیا شدنآااخ که چه سخته . آرزو میکنی زمین دهن باز بکنه و...اینها شاید به خاطر جایگاهی که به اشتباه و ناحق گرفته اند باشدو یا جایگاهی که باید باشیمـ و نیستیمـ.

ادامه مطلب  

چالش آغاز رمان  

مدتهای زیادیه رمان، نخوندم، حس خوندنش هم ندارم، نمیدونم هم چرا می خوام رمان بنویسم، شایدم می خوام داستان بنویسم، یا هیچکدوم، می خوام بخش هایی از ذهنیات و تخیلاتمو برای دیگران قابل دیدن کنم، اما که چه اش رو نمیدونم، باید کار جالبی باشه، میلیونها آدم بی نهایت تخیل و داستان توی ذهناشون دارن، اما تعداد کمتری از اونها توانایی به نمایش گذاشتن اونها رو دارن، از اول اول ماجراهایی که من تعریف می کنم یا می نویسم ناگهان شروع میشه و ناگهان رها میشه، م

ادامه مطلب  

#هوشنگ_ابتهاج / تا خیال دلکشت گل ریخت در آغوش چشم  

تا خیال دلکشت گل ریخت در آغوش چشمصد بهارم نقش زد بر پرده یِ گل پوش چشممردم بیگانه را یارای دیدار تو نیستخفته ای چون روشنایی گرچه در آغوش چشموقت آن آمد که ساغر پُر کنیم از خون دلکز می لعلت تهی شد جام حسرت نوش چشمچشم و دل، نادیده، بر آن جسم پنهان عاشق اندآفرین بر بینش دل، آفرین بر هوش چشمآتش رخساره روشن کن شبی، ای برق عشقتا چراغی بر کُنم در خانه یِ خاموش چشممژده یِ دیدار می آرند؟ یا پیغام دوستاشک شوق امشب چه می گوید نهان در گوش چشممی رسد هر صبح ب

ادامه مطلب  

رمان روسی  

فک کن نشستی داری فیلم* می‌بینی، توی یه قسمت خیلی تاثیر گذار و متاثر کننده یکی از بازیگرا در توضیح پارکینسون میگه این مریضی نیست مثل یه رمان روسی میمونه. بعد به جای متاثر شدن قاه قاه بخندی!
خب اگه جای من باشی و هرگز نتونسته باشی با ادبیات روسیه ارتباط برقرار کنی و تمام تلاش هات برای ورود به دنیای نویسندگان روسی با شکست مواجه شده باشه. با شنیدن این تشبیه به جای متاثر شدن ذوق میکنی و دلت خنک میشه.
فیلم خوبی است، نخ سوزن اگر مثل من از آن هاتاوی خو

ادامه مطلب  

شعرکوردی یار  

چه مم که فته پیت وه رئ مه یخانه...خه نان دیمه ت و مه س گیانانه
کردم ته ماشات وه دل و وه گیان...تا ک روخسارت خاس بکه به یان
کردیوت په ریشان خه رمان گیست....شیت و ئه بدال بی عاشق حه ریست
زلفت بردعه قلم دایه باد هووشم....چما چه ن ساله چیو شه م خامووشم
گوم کردم خوه م و سه ر وه لیم شیویا...مه یخانه نه چیم رئ کردم جییا
تابیوته مه ی و جام شه راوم...وه ناز و غه مزه ت جگه ر که واوم
ئه حمه د فه رهاده ئه ئ یار دیرین...ک زنده کردیه ئه فسانه ئ شیرین

ادامه مطلب  

تنگسیر  

بچه آخر خانواده بودن همیشه هم بد نیست البته خیلی بدیها هم داره. ولی یکی از مزایایش برای من این بود که تعداد بیشماری کتابهای خوب در اختیارم بود و از کودکی خواندن و خواندن و خواندن را شروع کردم. خیلی از فیلمهای مشهور دنیا را ندیدم مگر اینکه قبلش کتاب آن را خوانده بودم. از بینوایان و دکتر ژیواگو و آرزوهای بزرگ و سرخ و سیاه و داستان دوشهر و کودک، سرباز و دریا که رمان بودند، تا کل تاریخ قرن بیستم که باعث میشد فیلمهای مستند و یا مرتبط با تاریخ مثل ای

ادامه مطلب  

پست دوم رمان رسوا  

ساختمانی سه طبقه در محله ی اشرافی نشین شهر تهران محل قرارشان بود.
-تو نمیخواد بیای سجاد! خودم حلش می کنم!
سجاد بی توجه به دستورش، پیاده شد و در را بست. در مقابل نگاه متعجب و پر از حرف بهین، لبخند زد و گفت:
-فقط جلوی خریدارات میتونی به من امر کنی، تو تنهایی هر چی که به صلاحت باشه برای من مهمه و انجامش میدم! شیرفهم شد؟!

ادامه مطلب  

پست 3 رمان ماکانی  

من امروز تصمیم گرفتم برنج درست کنم و یه دستور غذایی هم پیدا کردم واسه این کار که میگفت قبل از دم کردن برنج کاملا شستشو کنین .پس من آبگرمکن رو راه انداخنم و یه حموم و شستشوی حسابی کردم قبل از این که برنج رو دم کنم..ولی من آخرش نفهمیدم این کار چه تاثیری تو دم کردن بهتر برنج داشت

ادامه مطلب  

چه م کال  

چه م کال نه و  نه مام وه خه رمانه مای...یاگه ر ئیواره وه سه ربانه مای
وه هه رکووره  مای بیونم جه مالت...سه رم وه نه زری زلف ده م وخالت
ماسکی پووشایده و سه روینت لاره...تو مه لهه م دلی وه و چه م خوماره
بالات شیرینه و کلکه یلت چیو زه ل...چیو ئیسفات نه گرم  مه مینیته که ل
خر مه خوه م وه ده ور خه رمان باوه ت...گووش مییه م وه ده نگ ٬ده نگ لاوه لاوه ت
سیرئاوم بکه وه و کیوزه ئاوه...دل ئاخر ئرات له ت له ت که واوه
سه رئ بکیش تو وه ی خه لوه ت خانه...تاگه دیر نه یوه و بووم

ادامه مطلب  

شعرکوردی  

تاکه ی ناله ی دل چیو ناله ی نه ی بوو...تاکه ی عه سر چه م بی ره نگ چیو مه ی بوو
سوزان وبرشان قرچه دل گیانم...حازه له ش نه مه ن خه م بی سوخانم
هاوار ئه ی هاوار  ئی دل نه زاره...وه شادی بریاس هه ر خه م گوزاره
زیوخ دل چرکین هه ر بی سامانه...په ی ده رمان ته بیب هه رسه رگه ردانه
هیوچ گه وری نه گرئ ئی ده رد گرانه...زامئ کاریه باشه ده ردانه
خه لات که ساقی جام شه راوئ ...تا موحکه م بگرئ خه م دی جوواوئ
زه خم دل کاری ره مه ق نه یرئ پا...زیو خومت بشکن  خه م به یمنه ده م وا
خو

ادامه مطلب  

شوون.شعرکوردی ئه حمه دموحه ممه دی راست  

وه  خه م خانه دل پا بنه یارم...ک ئیمشه و  بی تو بئ که س وکارم
رووشنای بخه ئی دل زاره...که م نمه و گیانا ئی ده فه وجاره
گه ریامه شوونت هه رده و هه رده...تولیلی و من مه ژنوون و به رده
یا کردی نازئ یا بئ مه حه ل بیم...یا دلم شکیا یا خجل خوه م دیم
ویل و سه رگه ردان بیمه سه بوونه ت...کووره نه گه ردیام ک بیونم شوونه ت
ئه ر دری نازئ بووش تا بکیشم...چیو وه تو بایه د من پا بکیشم
کافر بین ئه رام گه ور و موسه لمان...ئه قره دایه پیم ده رد بی ده رمان
دیوریت ئه حمه د کرده دیو

ادامه مطلب  

ربه کا  

خیره میشم به یه نقطه و سعی میکنم فقط نظاره کنم. فکر نکنم. چند ثانیه مغزم متوقف میشه. آرامش غریبی به جونم ریخته میشه.
 
امروز به دلیل نامعلومی یهو یاد رمان ربه کا افتادم. نوجوون بودم خوندمش. بعد جزییات کتاب یادم اومد. یادم اومد چقد از ربه کای مرحوم خوشم اومده بود. و چقد دلم خواسته بود اونجوری سرزنده و قوی و بیخیال باشم.
شاید درون ربه کا هم جنجالی بوده،  کی میدونه. 
 
برم ظرفا رو بشورم

ادامه مطلب  

385  

ی فیلم میدیدم(سریال کره ای درواقع)راجع ب ی قاتل زنجیره ای(یا زنجیری؟!)ک طرفو میبرد خونش شیش روز نگه میداشت روز هفتم میکشتشون میخوام ی همچین برنامه ای اجرا کنم اینجوری ک تصور کنم هفته بعد میمیرم بعد ببینم دقیقا اگ فقط هف روز وقت داشتم چیکار میکردم بعد تا جایی ک میشه اجراشون کنم ی جورایی ی مقتول فرضی باشم.ولی خوب فعلا روز جهانی تنبلاست حسش نیس زیاد فکر کنم تا حسش بیاد  و ی هفته رو شروع کنم فعلا رمان میخونم و کارتون میبینم

ادامه مطلب  

فصل دوم رمان یادگارعشق  

بابامهران:نمیدونم والاهمشم که میگه بالای شکمم دردمیکنه بهش میگیم برودکترمیگه لازم نیست چیزی نیست
یه لحظه ازذهنم گذشت که نکنه......ولی سرموتکون دادم 
من:باباباشطرنج موافقی؟
بابامهران:بله موافقم پس من رفتم بیارم
مامان دوباره رفت توآشپزخونه سریع بغل سپندنشستم دستم وانداختم دورگردنش ولپش وبوس کردم سرموگذاشتم روی شونش
من:سحروسورن کجان؟
سپند:خونه داییم
من:خیلی دوست دارم

ادامه مطلب  

پست اول رمان قرار نبود  

نویسنده هما پور اصفهانی
خلاصه ی رمان قرار نبود :
داستان درمورد دختری به اسم ترساست که دوسال پشت کنکور مونده الان منتظر جواب کنکوره .مادر ترسا چند سال پیش فوت کرده ترسا با پدر و مادربزگش(عزیزجون) زندگی میکنه.خواهر بزرگش هم ازدواج کرده .ترسا آرزو داره که بره کانادا و اونجا ادامه تحصیل بده ولی پدرش به دلیل تجربه ی تلخی که در رابطه با فرستادن آتوسا(خواهر ترسا)به خارج داشته تحت هیچ شرایطی راضی نمیشه که ترسا رو بفرسته کانادا، به همین خاطر همین ترس

ادامه مطلب  

مسخ باطن یا محو ظاهر؟!!  

گاهی اوقات گذشتِ زمان,ولی در اغلب موارد به وقوع پیوستن بعضی اتفاقات باعث میشه افراد تغییر کنند و درون مایه واقعی خودشون را به نمایش بگذارند.این جانِ کلامِ چیزی هست که کافکا در رمان مسخ قصدِ گفتنِ اون رو داره.
سامسا که یک کارمند معمولی هست یک روز صبح بعد از دیدن یک کابوس وحشتناک از خواب میپره و میبینه که تبدیل به حشره زشت و چندش آوری شده.با توصیفات کافکا اولین چیزی که به ذهن میرسه یک سوسک بد ترکیب هست.در واقع سامسا از نظر ظاهر دقیقا تبدیل به سو

ادامه مطلب  

دعوت  

تو را افسون چشمانم ز ره برده است و می دانمچرا بیهوده می گویی ، دل چون آهنی دارمنمی دانی ، نمی دانی ، که من جز چشم افسونگردر این جام لبانم ، بادهٔ مرد افکنی دارم
چرا بیهوده می کوشی که بگریزی ز آغوشماز این سوزنده تر هرگز نخواهی یافت آغوشینمی ترسی ، نمی ترسی ، که بنویسند نامت رابه سنگ تیرهٔ گوری ، شب غمناک خاموشی
بیا دنیا نمی ارزد به این پرهیز و این دوریفدای لحظه ای شادی کن این رؤیای هستی رالبت را بر لبم بگذار کز این ساغر پر میچنان مستت کنم تا خود

ادامه مطلب  

چشمه  

فیلم چشمه آربی اوانسیان بر اساس رمان ارمنی‌زبان هِقنار آقبیور نوشته مگردیچ آرمن ساخته شده. مگردیچ آرمن اوائل دهه ۱۹۳۰ در مسکو فیلم نامه‌نویسی خواند و در همان زمان هقنار آقبیور را نوشت و مانند بسیاری از نویسندگان طراز اوّل شوروی زمانی دراز (از ۱۹۳۷ تا ۱۹۴۵) در تبعید زیست.
آربی اوانسیان از پیشگامان موج نو سینمای ایران بوده(اگر همچین چیزی وجود داشته باشه) به تازگی نمایشگاهی بودم و پرتره زیبایی از آربی دیدم و وسوسه شدم چشمه رو ببینم. به تاری

ادامه مطلب  

نکته ای جالب دربارۀ ترانه Back to you  

نکتۀ جالبی که دربارۀ سطر اول این ترانه یعنی Took you like a shot وجود دارد این است که سلنا در آن دیدن را به طرزی هنرمندانه در بیانی چند پهلو بیان کرده. به عبارتی شدت و سرعت یک نگاه و به اصطلاح عشق در نگاه اول را به یگ گلوله تشبیه کرده و از طرفی تاثیری گذاری آن نگاه را به یک تیر کُشنده. در ادبیات فارسی هم دیده معشوق در نگاه اول به "تیر نگاه" و "ناوک" تشبیه شده. اگر چه مرغ زیرک بود حافظ در هواداریبه تیر غمزه صیدش کرد چشم آن کمان ابرواینجا هم حافظ به طرز هنرمن

ادامه مطلب  

راز نگاه  

از راز نگاه دل سپاران
عشق است شکوه روزگاران
آمیخته گشت با دل ریش
توفان نگاه و اشک باران
پرواز دراوج وصف سیمرغ
اوج است بدست تیز بالان
سر بر سر ابرها بسودند
یاران و جمیع عشقبازان
بر خاک سیاه و سرد ماندند
جمع هوس و سیاه کاران
شیرین نشود به طبع شیرین
فرهاد نباشد ار به دوران
عیساست به خلق زانکه که مریم
شوید تن خود به چشمه ساران
عشق من و آرزوی دیدار
باشد چو سراب در بیابان
کس نیست زعشق آگه ای جان
اوخ زنگاه و چشم و مژگان
مستی دل و غم و فراقش
از جام نگه ش

ادامه مطلب  

مو به مو پیر میشویم...ترانه شهراسبی  

(^^)t.......sh(^^):من یکی از هزاران زنی که با آنها ارتباط داشتی؛من همان که خیانت را در دورترین کابوسهایم ندیده بودم.من همان قدیسه شهر ...من همان که کالبدش پذیرای روح سرگردانش نیست .منزنی که هرروز خود را حلقه آویز خاطرات میکند!من همان که آنچنان به روشنایی شیفته بودم که به نور شمعی شیفته شدممن که اکنون یکسره انعکاس تاریکی ام .چرا که سایه ی هیبتم جاده ی مرا از سیاهی انباشته من زنی که هنوز تورا بیمار گونه به انتظار نشسته!می‌پرسم از خودم که چه خواهی کرد آی

ادامه مطلب  

از عشق بگو رضا بهرام  

رفتی از کنارم اما رفتنت پر از معما
حیفففففففف
گفتمت از عشق و باور
گفتی از نگاه آخر
حیفففففففف
راحت از این دل مرو
که جانم میرود
هرکجا روانه شوم 
صدایت می زنم
جان من رها به سوی تو شد
نگاه من اسیر موی تو شد
دل به دریاها بزن 
از عشق بگو زیبای من 
به هر جا روی کنار توام
جان جانانم تویی 
زیبا تویی 
رویا تویی
قسم به جان من قسم نروووووووووووو
چشمانت دار و ندارم بود 
دار و ندارم کووو
من دل بستم به آن که دلدارم بود
دلبر نازم کووووووووووووو
 
 
 
پ.ن:به شدت

ادامه مطلب  

شیاطین( جن زدگان ) - قسمت اول  

داستایوفسکی به قدری در حوزه ادبیات شناخته شده است که نیازی به معرفی ندارد.البته در شماره های بعد به طور جامع نگاهی به این مرد بزرگ خواهیم انداخت. اما اکنون می خواهم سراغ یکی از چهار شاهکار بلند او ، یعنی جن زدگان بروم.در این رمان ، همانند سایر رمان هایش ، باز هم درون کاوی های داستایوفسکی را از شخصیت های کتاب می بینیم که صد البته آن ها را برای ما ملموس تر و رفتار ها و حوادث را تاثیر گذار تر می کند. نثر او بیشتر بجای آنکه به توصیف و شرح زندگانی مرد

ادامه مطلب  

گوسفندِ درون  

اگر زیاد نگاه می‌کنی؛ زیاد نگاه كردنت را..
اگر زیاد می‌خوری، زیاد خوردنت را قربانی كن!
اگر غلط زیادی می‌کنی؛ غلطِ زیادی كردنت را قربانی كن!
اگر می خواهی یك اتفاق خوب با كشتن یك گوسفند برایت بیافتد...
دنبال آن گوسفند درون خودت بگرد!
× چه متن خوبی :) عیدتون مبارک

ادامه مطلب  

دنیای کوچک_ترانه شهراسبی  

(^^)t.......sh(^^):من دیگر بزرگی این دنیا را قبول ندارم!فکر میکنم بزرگی در دست تقدیر است . نگاه کن ! خوب نگاه کن!ببین چگونه سر انگشتان تقدیر تمامی ما را بازی می دهد ومثل طفلی بی پناه در هر گوشه ای که بخواهد می نشاند.پشت دستگاه این عدالت خانه ،عدالتی صورت نمی گیرد .بنابراین فراز ونشیب ها جزو قانون زندگی هستند.بدون اینکه نظمش را برهنه زنند .
ترانه شهراسبی طالقانی


ادامه مطلب  

اهنگ ای دل خودم از علیرضا طلیسچی  

 
 
رفت که بره 
این دفعه فرق میکرد با هر دفعه گره
عشقِ دلی 
که ما نشستیم پاش خیلی حرفه بره
 
کاشکی بشه 
یکی واسه ی مام از خوشیش دست بکشه
بشه که ما 
انقده بهش خوبی میکنیم که خسته بشه
 
آی دل خودم وای
اینا میخوان دورت بزنن ساده ای توئم
میان و بعد میرن تو رم نگاه نمیکنن نگاه نمیکنن
 
آی دل خودم وای 
مث همین آدما دورت انقده پُرن
که تا یکی از راه برسه عاشقت شدن عاشقت شدن
 
قلبم واسه تو می تپیدش
این حالُ هیشکی ندیدش 
چه فایده که یکی تو دلم 
داره میگه این

ادامه مطلب  

آثار فردی انتظار امام زمان «عجل‌الله‌تعالي‌فرجه‌الشريف»  

بشر در زندگی فردی و اجتماعی خود از نعمت انتظار بهره‌مند است و اگر از آن تهی شود و به آینده امید نداشته باشد، زندگی برایش مفهومی نخواهد داشت و گرفتار بی‌هدفی و پوچی می‌گردد. اسلام با تعالیم مترقی‌اش، سعی دارد نگاه به آیندۀ جوامع را در نگاه آدمیان و به ویژه مسلمانان بسیار روشن و پرگشایش جلوه دهد و شاید از این جهت است که در روایات چنین آمده است:

ادامه مطلب  

بابای بی ادب  

چندروزپیش یه خانم بابچه اش که حدود۵،۶سالش بود اومدندعکسشونوتحویل بگیرند،ازدرکه واردشدنددخترک خیلی بلندورسا سلام کردومادرش هم...در گیرودار پرداخت هزینه بودندکه بابای بچه هم اومد تو وچون خانم پول خورد نداشت باباهه اومدجلوتاحساب کنه که دخترک بلندگفت باباااااا سلام نکردیا..بابای بیچاره...مونده بود..یه نگاه به بچه یه نگاه به منبعدگفت سلام خسته نباشید،خوبید،سلامتیدببخشید من ندیدمتونفکرکنم باروح من داشت حساب کتاب میکردمادر

ادامه مطلب  

ای یاد توام مونس..  

ای  پادشه  خوبان ، داد از غم تنهاییدل بی تو به جان آمد ، وقت است که بازآییدایم گل این بُستان ، شاداب نمی‌مانددریاب ضعیفان را ، در وقت تواناییدیشب گِله زلفش ، با باد همی‌کردمگفتا غلطی بگذر ، زین فکرت سوداییصد باد صبا این جا ، با سلسله می‌رقصنداین است حریف ای دل ، تا باد نپیماییمشتاقی و مهجوری ، دور از تو چنانم کردکز دست بخواهد شد ، پایاب شکیبایییا رب به که شاید گفت؟ این نکته که در عالمرخساره به کس ننمود ، آن شاهد هرجایی!ساقی چمن گل را ، بی روی

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1