شعر خروس سن میکله از آزیتا قهرمان  

شعر خروس سن میکله از آزیتا قهرمان :
توی نقاشی شاگال  سوار یک خروس خوشگل شدم
نوکش را بوسیدم گردنش را چسبیدم عاشقانه و رکاب زدم
توی راهسرش گرم تماشای کفش های زنانه
قوقولی قوقو با لحن آصف برخیا
خواندنِ عجایب النسا
قلاده را در آوردم
حساس بود     
روی طعمِِ کنجد و نبات
تفاوت سعد و نحس     
قورباغه ها
با دیس پلو      
بحث فلسفی میکرد
تمام زن ها یک مار درازند    
در مضرب چهار
لیله محتاله اند     
ماسه های گرمند
به به و شاخه شاخه     
درخت بادامند
 
اد

ادامه مطلب  

شعر خروس سن میکله از آزیتا قهرمان  

شعر خروس سن میکله از آزیتا قهرمان :
توی نقاشی شاگال  سوار یک خروس خوشگل شدم
نوکش را بوسیدم گردنش را چسبیدم عاشقانه و رکاب زدم
توی راهسرش گرم تماشای کفش های زنانه
قوقولی قوقو با لحن آصف برخیا
خواندنِ عجایب النسا
قلاده را در آوردم
حساس بود     
روی طعمِِ کنجد و نبات
تفاوت سعد و نحس     
قورباغه ها
با دیس پلو      
بحث فلسفی میکرد
تمام زن ها یک مار درازند    
در مضرب چهار
لیله محتاله اند     
ماسه های گرمند
به به و شاخه شاخه     
درخت بادامند
 
اد

ادامه مطلب  

شعر زنی که آمد مرا بپوشد از آزیتا قهرمان  

شعر زنی که آمد مرا بپوشد از آزیتا قهرمان :
حتی شبیه دریایی
با قایق های پیر
زیباتر نشد زنی که آمد مرا بپوشد
ترس ها در خطوط آبی لو می روند
از ما یکی می خواست
خود را به شعر بیاویزد
دومی منقار خونی تو را
در زخم چرخاند و رفت
ملال زاییدن را کند کرده بود
و خستگی
روی دویدن دهان اسب می کشید
شراب را چکیدم
و پاییز دیگری انگورها را نوشت
تمام روزهایی که پاره کرده ای
در حروف غایب فشارم می دهد
درد را لیسیده ای
و چشمان سیاه
اعتنایی به زوزه ها نداشت
شعر قدم های آه

ادامه مطلب  

شعر زنی که آمد مرا بپوشد از آزیتا قهرمان  

شعر زنی که آمد مرا بپوشد از آزیتا قهرمان :
حتی شبیه دریایی
با قایق های پیر
زیباتر نشد زنی که آمد مرا بپوشد
ترس ها در خطوط آبی لو می روند
از ما یکی می خواست
خود را به شعر بیاویزد
دومی منقار خونی تو را
در زخم چرخاند و رفت
ملال زاییدن را کند کرده بود
و خستگی
روی دویدن دهان اسب می کشید
شراب را چکیدم
و پاییز دیگری انگورها را نوشت
تمام روزهایی که پاره کرده ای
در حروف غایب فشارم می دهد
درد را لیسیده ای
و چشمان سیاه
اعتنایی به زوزه ها نداشت
شعر قدم های آه

ادامه مطلب  

لوح چهارم (به هوشنگ چهار لنگی) از بهرام اردبیلی  

لوح چهارم (به هوشنگ چهار لنگی) از بهرام اردبیلی :
به آمد او در کدام است 
سبز یا سایه 
نور های قرمز 
پایان گرفته اند 
و معنا ندارد 
طرح لبانش 
می رود آهسته و لرزان 
به آب دادن گوسپندان 
اما این باد نام دارد و ازجنس دیگرست 
رنگ ماتم اضحی 
به آمدِ ما در چیست 
به آمدِ او در کدام 
کوتاه کنم این مرگ 
که تا مژه برهم زدم 



p.p1 {margin: 0.0px 0.0px 0.0px 0.0px; font: 12.0px '.Arabic UI Text'; color: #454545}
span.s1 {font: 12.0px 'Helvetica Neue'}









صاعقه بر او زد 

ادامه مطلب  

شعر ما شکیبا بودیم از احمد شاملو  

شعر ما شکیبا بودیم از احمد شاملو:
       و این است آن کلامی که ما را به تمامی 

                                          وصف می تواند کرد ...


ما شکیبا بودیم 

به شکیبایی بشکه یی بر گذرگاهی نهاده ؛

                  که نظاره می کند با سکوتی درد انگیز

             خالی شدن سطل های زباله را در انباره خویش

و انباشته شدن را 

از انگیزه های مبتذل ِ شادیِ گربه گان و سگانِ بی صاحبِ کوی ،

         و پوزه ی ره گذاران را 

                  که چون از کنارش می گذرند 

     

ادامه مطلب  

شعر ما شکیبا بودیم از احمد شاملو  

شعر ما شکیبا بودیم از احمد شاملو:
       و این است آن کلامی که ما را به تمامی 

                                          وصف می تواند کرد ...


ما شکیبا بودیم 

به شکیبایی بشکه یی بر گذرگاهی نهاده ؛

                  که نظاره می کند با سکوتی درد انگیز

             خالی شدن سطل های زباله را در انباره خویش

و انباشته شدن را 

از انگیزه های مبتذل ِ شادیِ گربه گان و سگانِ بی صاحبِ کوی ،

         و پوزه ی ره گذاران را 

                  که چون از کنارش می گذرند 

     

ادامه مطلب  

لوح دوم (به علی بودات) از بهرام اردبیلی  

لوح دوم (به علی بودات) از بهرام اردبیلی :

آتش ِکورسو_زن 
در خیمه های بنفش 
می شود که بگوئیم 
سالها خاموش خواهیم بود 
و به لبخندی خیره می شویم 
می شودکه بگوییم 
سنگهای رنگ به باد داده 
معنای ما را دارند 
زنانگی آشکار ست 
در قیامت ماه 
و کبود گونه و بنفش 
همچنان که ما 
پیرانه می خندیم 
ما را سنگسار می کند 
تنها توکبود می شود 
و ما 
بی تو باز می گردیم 



p.p1 {margin: 0.0px 0.0px 0.0px 0.0px; font: 12.0px 'Helvetica Neue'; color: #454545; min-height: 14.0px}
p.p2 {margin: 0.0px 0.0px 0.0px 0.0px; font: 12.0px '.Arabic UI

ادامه مطلب  

لوح دوم (به علی بودات) از بهرام اردبیلی  

لوح دوم (به علی بودات) از بهرام اردبیلی :

آتش ِکورسو_زن 
در خیمه های بنفش 
می شود که بگوئیم 
سالها خاموش خواهیم بود 
و به لبخندی خیره می شویم 
می شودکه بگوییم 
سنگهای رنگ به باد داده 
معنای ما را دارند 
زنانگی آشکار ست 
در قیامت ماه 
و کبود گونه و بنفش 
همچنان که ما 
پیرانه می خندیم 
ما را سنگسار می کند 
تنها توکبود می شود 
و ما 
بی تو باز می گردیم 



p.p1 {margin: 0.0px 0.0px 0.0px 0.0px; font: 12.0px 'Helvetica Neue'; color: #454545; min-height: 14.0px}
p.p2 {margin: 0.0px 0.0px 0.0px 0.0px; font: 12.0px '.Arabic UI

ادامه مطلب  

شعر همه‌ی ما اندک‌اندک تنها می‌شویم از احمدرضا احمدی  

شعر همه‌ی ما اندک‌اندک تنها می‌شویم از احمدرضا احمدی :
همه ی ما 
اندک‌اندک تنها می‌شویم
یکی خود را در زلالی آب غرق می‌کند
آن یکی دلواپس عشق می‌شود 
و سکوت می‌کند
چون تسلیم شده است
آرام‌آرام تنهایی اسم می‌شود
اسم زمان می‌شود
اسم مکان می‌شود
اسم روزگار در بند می‌شود
اسم خیابان می‌شود
اسم زمستان می‌شود
همه‌ی ما حیران در بیمارستان
پرده‌ها را کنار می‌زنیم
که خورشید و ماه را ببینیم
اما خورشید و ماه 
مبدل به دو تکه سنگ
لغزان شده‌اند
هم

ادامه مطلب  

لوح اول (به فیروز ناجی) از بهرام اردبیلی  

لوح اول (به فیروز ناجی) از بهرام اردبیلی :
همیشه رازی بزرگ 
در بشقابی سپید 
به ما تعارف می شود 
جزیره 
نگین در یاها 
مرده اند جانوران بلو ط رنگ 
و در مه و دو د کوهساران 
تپه یی بر من معلوم است 
رازی بزرگ 
از دُم این ماهی ی در آب 
جدا می شود 
تمام عالمیان بر من معلوم است 
و رفتار نگین 
که همه ی معلومان را سبز می کند و 
در خود می تند 
آبها 
راز بزرگ ما 
و تو در گلوی آب 



p.p1 {margin: 0.0px 0.0px 0.0px 0.0px; font: 12.0px '.Arabic UI Text'; color: #454545}
p.p2 {margin: 0.0px 0.0px 0.0px 0.0px; font: 12.0px 'Helv

ادامه مطلب  

لوح اول (به فیروز ناجی) از بهرام اردبیلی  

لوح اول (به فیروز ناجی) از بهرام اردبیلی :
همیشه رازی بزرگ 
در بشقابی سپید 
به ما تعارف می شود 
جزیره 
نگین در یاها 
مرده اند جانوران بلو ط رنگ 
و در مه و دو د کوهساران 
تپه یی بر من معلوم است 
رازی بزرگ 
از دُم این ماهی ی در آب 
جدا می شود 
تمام عالمیان بر من معلوم است 
و رفتار نگین 
که همه ی معلومان را سبز می کند و 
در خود می تند 
آبها 
راز بزرگ ما 
و تو در گلوی آب 



p.p1 {margin: 0.0px 0.0px 0.0px 0.0px; font: 12.0px '.Arabic UI Text'; color: #454545}
p.p2 {margin: 0.0px 0.0px 0.0px 0.0px; font: 12.0px 'Helv

ادامه مطلب  

شعر اتاقِ تاریک از رزا جمالی  

شعر اتاقِ تاریک از رزا جمالی :
  تک نوری ست که بر مخفی ترین سمت می تابد
   در عصب ها گسیل می شود
   کافی ست
   به اندازه ای ست که بر عنصرِ تازه ای دلالت می کند.
 
                یاخته های کور را به کناری گذاشته ام
             تا در اجسامِ کِدِر نفوذ کنند
             ورقه هایی که بار گرفته اند در تاریکی ادامه می یابند.
 
 
با کَسری از من متناسب است
چنانچه جِرمی سنگین که از شاخه هایِ درخت آویزان است
به رنگِ سردِ جسمِ تُست
تقلای من.
 
چیزی ست که

ادامه مطلب  

شعر اتاقِ تاریک از رزا جمالی  

شعر اتاقِ تاریک از رزا جمالی :
  تک نوری ست که بر مخفی ترین سمت می تابد
   در عصب ها گسیل می شود
   کافی ست
   به اندازه ای ست که بر عنصرِ تازه ای دلالت می کند.
 
                یاخته های کور را به کناری گذاشته ام
             تا در اجسامِ کِدِر نفوذ کنند
             ورقه هایی که بار گرفته اند در تاریکی ادامه می یابند.
 
 
با کَسری از من متناسب است
چنانچه جِرمی سنگین که از شاخه هایِ درخت آویزان است
به رنگِ سردِ جسمِ تُست
تقلای من.
 
چیزی ست که

ادامه مطلب  

شعر عابر از احمد شاملو  

شعر عابر از احمد شاملو :
دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار
کز شمع او بتابد نوری ز روزن ام .
فکرم به جست و جوی سحر راه می کشد
اما سحر کجا!
در خلوتی  که هست؛
نه شاخه ای زجنبش مرغی خورد تکان
نه باد روی بام و دری آه می کشد.
حتی نمی کند سگی از دور شیونی
حتی نمی کند خسی از باد جنبشی
غول سکوت می گزدم با فغان خویش
ومن درانتظار
که خواند خروس صبح!
کشتی به شن نشسته به دریای شب مرا
وز بندر نجات
چراغ امید صبح



p.p1 {margin: 0.0px 0.0px 0.0px 0.0px; text-align: center; font: 12.0px '.Arabic UI Text'; color:

ادامه مطلب  

شعر عابر از احمد شاملو  

شعر عابر از احمد شاملو :
دیریست عابری نگذشته ست ازین کنار
کز شمع او بتابد نوری ز روزن ام .
فکرم به جست و جوی سحر راه می کشد
اما سحر کجا!
در خلوتی  که هست؛
نه شاخه ای زجنبش مرغی خورد تکان
نه باد روی بام و دری آه می کشد.
حتی نمی کند سگی از دور شیونی
حتی نمی کند خسی از باد جنبشی
غول سکوت می گزدم با فغان خویش
ومن درانتظار
که خواند خروس صبح!
کشتی به شن نشسته به دریای شب مرا
وز بندر نجات
چراغ امید صبح



p.p1 {margin: 0.0px 0.0px 0.0px 0.0px; text-align: center; font: 12.0px '.Arabic UI Text'; color:

ادامه مطلب  

و چه کسی بهتر از حافظ  

و حافظ کسی است که بهترین مشورت ها میدهد
 

ای هدهد صبا به سبا می‌فرستمت
بنگر که از کجا به کجا می‌فرستمت

حیف است طایری چو تو در خاکدان غم
زین جا به آشیان وفا می‌فرستمت

در راه عشق مرحله قرب و بعد نیست
می‌بینمت عیان و دعا می‌فرستمت

هر صبح و شام قافله‌ای از دعای خیر
در صحبت شمال و صبا می‌فرستمت

تا لشکر غمت نکند ملک دل خراب
جان عزیز خود به نوا می‌فرستمت

ای غایب از نظر که شدی همنشین دل
می‌گویمت دعا و ثنا می‌فرستمت

در روی خود تفرج صنع خدای کن
ک

ادامه مطلب  

شعر هراس از عاشقانه ها از احمدرضا احمدی  

شعر هراس از عاشقانه ها از احمدرضا احمدی :
هراس از این عاشقانه هایی
که بر لبم مانده است
فرصت ابرازش نبود
من دو سه بار بر عاشقانه ها
بر لب ها
در پرده های راه راه پنجره
گم شده بودم
و در تاریکی
وقتی همه خواب بودند
از پرده های راه راه بیرون آمده بودم
در خواب بیداری
زنانی را می دیدم
که با ملافه های سفید
در راهرو
به دنبال هم
می دویدند
و عاشقانه های بر لب مرا
انکار می کردند
و من خسته و ناامید
هم ناامید از ماهی در دریا
هم ناامید از پرنده بر شاخه
هم ناامید ا

ادامه مطلب  

شعر هراس از عاشقانه ها از احمدرضا احمدی  

شعر هراس از عاشقانه ها از احمدرضا احمدی :
هراس از این عاشقانه هایی
که بر لبم مانده است
فرصت ابرازش نبود
من دو سه بار بر عاشقانه ها
بر لب ها
در پرده های راه راه پنجره
گم شده بودم
و در تاریکی
وقتی همه خواب بودند
از پرده های راه راه بیرون آمده بودم
در خواب بیداری
زنانی را می دیدم
که با ملافه های سفید
در راهرو
به دنبال هم
می دویدند
و عاشقانه های بر لب مرا
انکار می کردند
و من خسته و ناامید
هم ناامید از ماهی در دریا
هم ناامید از پرنده بر شاخه
هم ناامید ا

ادامه مطلب  

شعر هراس از عاشقانه ها از احمدرضا احمدی  

شعر هراس از عاشقانه ها از احمدرضا احمدی :
هراس از این عاشقانه هایی
که بر لبم مانده است
فرصت ابرازش نبود
من دو سه بار بر عاشقانه ها
بر لب ها
در پرده های راه راه پنجره
گم شده بودم
و در تاریکی
وقتی همه خواب بودند
از پرده های راه راه بیرون آمده بودم
در خواب بیداری
زنانی را می دیدم
که با ملافه های سفید
در راهرو
به دنبال هم
می دویدند
و عاشقانه های بر لب مرا
انکار می کردند
و من خسته و ناامید
هم ناامید از ماهی در دریا
هم ناامید از پرنده بر شاخه
هم ناامید ا

ادامه مطلب  

سخن دوست  

بشنو این نکته که خود را ز غم آزاده کنی

خون خوری گر طلب روزی ننهاده کنی


آخرالامر گل کوزه گران خواهی شد

حالیا فکر سبو کن که پر از باده کنی


گر از آن آدمیانی که بهشتت هوس است

عیش با آدمی ای چند پری زاده کنی


تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف

مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی


اجرها باشدت ای خسرو شیرین دهنان

گر نگاهی سوی فرهاد دل افتاده کنی


خاطرت کی رقم فیض پذیرد هیهات

مگر از نقش پراگنده ورق ساده کنی


کار خود گر به کرم بازگذاری حافظ

ای بسا عیش ک

ادامه مطلب  

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود  

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود

وارهد از حد جهان بی‌حد و اندازه شود

خاک سیه بر سر او کز دم تو تازه نشد

یا همگی رنگ شود یا همه آوازه شود


هر کی شدت حلقه در زود برد حقه زر

خاصه که در باز کنی محرم دروازه شود


آب چه دانست که او گوهر گوینده شود

خاک چه دانست که او غمزه غمازه شود


روی کسی سرخ نشد بی‌مدد لعل لبت

بی تو اگر سرخ بود از اثر غازه شود


ناقه صالح چو ز که زاد یقین گشت مرا

کوه پی مژده تو اشتر جمازه شود


راز نهان دار و خمش ور خمشی تلخ بود

آن

ادامه مطلب  

شعر اما تو خود آنجا نبودی از احمدرضا احمدی  

شعر اما تو خود آنجا نبودی از احمدرضا احمدی :
دست‌ها مال تو بودند
بازوها مال تو بودند
اما تو خود آنجا نبودی
چشم‌ها مال تو بودند
اما بسته بودند و پلک نمی‌زدند
خورشید دورتاب آنجا بود
ماه غلتان بر شانه‌های سپیده تپه ، آنجا بود
باد، آبگیر بردفورد آنجا بود
نور سبز رنگ زمستان آنجا بود
دهان تو آنجا بود
اما تو خود آنجا نبودی
هرکه سخن می‌گفت
کلامش را پاسخی نبود
ابرها فرولغزیدند
و خانه‌های آب کناران را ، در خود فروبردند
و آب خاموش بود
مرغ‌های دریای

ادامه مطلب  

شعر اما تو خود آنجا نبودی از احمدرضا احمدی  

شعر اما تو خود آنجا نبودی از احمدرضا احمدی :
دست‌ها مال تو بودند
بازوها مال تو بودند
اما تو خود آنجا نبودی
چشم‌ها مال تو بودند
اما بسته بودند و پلک نمی‌زدند
خورشید دورتاب آنجا بود
ماه غلتان بر شانه‌های سپیده تپه ، آنجا بود
باد، آبگیر بردفورد آنجا بود
نور سبز رنگ زمستان آنجا بود
دهان تو آنجا بود
اما تو خود آنجا نبودی
هرکه سخن می‌گفت
کلامش را پاسخی نبود
ابرها فرولغزیدند
و خانه‌های آب کناران را ، در خود فروبردند
و آب خاموش بود
مرغ‌های دریای

ادامه مطلب  

و خدا شاعران رو دوست دارد  

چون زلف تو ام جانا در عین پریشانی
چون باد سحرگاهم در بی سر و سامانی
من خاکم و من گردم من اشکم و من دردم
تو مهری و تو نوری تو عشقی و تو جانی

خواهم که ترا در بر بنشانم و بنشینم
تا آتش جانم را بنشینی و بنشانی

ای شاهد افلاکی در مستی و در پاکی
من چشم ترا مانم تو اشک مرا مانی

از آتش سودایت دارم من و دارد دل
داغی که نمی بینی دردی که نمی دانی

دل با من و جان بی تو نسپاری و بسپارم
کام از تو و تاب از من نستانم و بستانی

ای چشم رهی سویت کو چشم رهی جویت ؟
روی از م

ادامه مطلب  

"به کشتن فرج یابی از سوختن"...  

 
سعدی » بوستان » باب سوم در عشق و مستی و شور
 
 
شبی یاد دارم که چشمم نخفت

شنیدم که پروانه با شمع گفت


که من عاشقم گر بسوزم رواست

تو را گریه و سوز باری چراست؟


بگفت ای هوادار مسکین من

برفت انگبین یار شیرین من


چو شیرینی از من بدر می‌رود

چو فرهادم آتش به سر می‌رود


همی گفت و هر لحظه سیلاب درد

فرو می‌دویدش به رخسار زرد


که ای مدعی عشق کار تو نیست

که نه صبر داری نه یارای ایست


تو بگریزی از پیش یک شعله خام

من استاده‌ام تا بسوزم تمام


تو را آت

ادامه مطلب  

برای چه زیباست شب  

شعر برای چه زیباست شب از احمد شاملو
اگر که بیهده زیباست شب
برای چه زیباست
 شب
برای که زیباست ؟ ــ
شب و
            رود ِ بی انحنای ستاره گان
که سرد می گذرد .
و سوگواران ِ دراز گیسو
                        بر دو جانب ِ رود
یاد آورد ِ کدام خاطره را
با قصیده ی نفس گیر ِ غوکان
 تعزیتی می کنند
به هنگامی که هر سپیده
به صدای هم آواز ِ دوازده گلوله
سوراخ
می شود ؟
اگر که بیهده زیباست شب
برای که زیباست شب
برای چه زیباست ؟



p.p1 {margin: 0.0px 0.0px 0.0px 0.0px; text-align: right;

ادامه مطلب  

شعر از نفرتی لبریز از احمد شاملو  

شعر از نفرتی لبریز از احمد شاملو
ما نوشتیم و گریستیم

         ما خنده کنان به رقص بر خاستیم

                     ما نعره زنان از سر جان گذشتیم . . .

                                                  کسی را پروای ما نبود .

در دوردست مردی را به دار آویختند :

                                   کسی به تماشا سر بر نداشت

                                                   ما نشستیم و گریستیم

                    ما با فریادی




p.p1 {margi

ادامه مطلب  

شعر امیدهای ناممکن از احمد رضا احمدی  

شعر امیدهای ناممکن از احمد رضا احمدی :
ما امیدی نداریم
که باد شکوفه‌های سیب را
برای ما به ارمغان بیاورد
دانسته‌ایم
بدون شکوفه‌های سیب
بدون حرمان‌های زودرس
می‌توان
زندگی کرد
هرچه برای ما محبوب شد
در یخبندان شب
شکست
من بر باد نرفتم
اما خیابان‌های پاریس
باران‌های پاریس
آن تلویزیون سیاه و سفید
در مدخل مسافرخانه
که فیلم رؤیای شیرین
رنه کلر را نشان
می‌داد
مرا به آتش می‌کشد
چاره چیست
آیا باید فراموش
کرد
یا باید در شفافیت آب‌های ناممکن
به دن

ادامه مطلب  

شعر امیدهای ناممکن از احمد رضا احمدی  

شعر امیدهای ناممکن از احمد رضا احمدی :
ما امیدی نداریم
که باد شکوفه‌های سیب را
برای ما به ارمغان بیاورد
دانسته‌ایم
بدون شکوفه‌های سیب
بدون حرمان‌های زودرس
می‌توان
زندگی کرد
هرچه برای ما محبوب شد
در یخبندان شب
شکست
من بر باد نرفتم
اما خیابان‌های پاریس
باران‌های پاریس
آن تلویزیون سیاه و سفید
در مدخل مسافرخانه
که فیلم رؤیای شیرین
رنه کلر را نشان
می‌داد
مرا به آتش می‌کشد
چاره چیست
آیا باید فراموش
کرد
یا باید در شفافیت آب‌های ناممکن
به دن

ادامه مطلب  

"ترسم که اشک در غم ما پرده در شود"...  

 

من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم

و گر ز کینه دشمن به جان رسد کارم


نه روی رفتنم از خاک آستانه دوست

نه احتمال نشستن نه پای رفتارم


کجا روم که دلم پای بند مهر کسیست

سفر کنید رفیقان که من گرفتارم


نه او به چشم ارادت نظر به جانب ما

نمی‌کند که من از ضعف ناپدیدارم


اگر هزار تعنت کنی و طعنه زنی

من این طریق محبت ز دست نگذارم


مرا به منظر خوبان اگر نباشد میل

درست شد به حقیقت که نقش دیوارم


در آن قضیه که با ما به صلح باشد دوست

اگر جهان همه دشمن شود

ادامه مطلب  

شعر یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ چی نبود از احمد شاملو  

شعر زیبا یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ چی نبود از احمد شاملو
یکی بود یکی نبود.
جز خدا هیچ‌چی نبود
زیر ِ این تاق ِ کبود،
نه ستاره
نه سرود
عموصحرا، تُپُلی
با دو تا لُپ ِ گُلی
پا و دستش کوچولو
ریش و روحش دوقلو
چپقش خالی و سرد
دلکش دریای ِ درد،
دَر ِ باغو بسّه بود
دَم ِ باغ نشسّه بود:
«ــ عموصحرا! پسرات کو؟»
«ــ لب ِ دریان پسرام.
دخترای ِ ننه‌دریارو خاطرخوان پسرام.
طفلیا، تنگ ِ غلاغ‌پر، پا کـِشون
خسته و مرده، میان
از سر ِ مزرعه‌شون.
تن ِشون خسّه‌ی

ادامه مطلب  

شعر تک سلولیِ ساعت از رزا جمالی  

شعر تک سلولیِ ساعت از رزا جمالی :
 
چیزی به اشتباه می میرد
و آفتاب که نم برداشته است ، خیس و مات است
اگر به  این خطوط ادامه دهم؛
آن شیء منجمد که اسیرِ دست توست  به اشتباه می لغزد
و گرنه چندی ست که روز به پایان رسیده است.
 
پوک به خانه که می رسم
چندی به مکعب ها خیره ام
جریان ِ ساکنِ آب بود
و آفتاب که نم بر نمی داشت
بر سپیدی این همه کاغذ
بر رخت های پیرم که گریه کرده بودم !
 
عناصری جزء به جزء که به من وابسته اند
و از خونِ من رنگ می گیرند.
این سرزمین که بی

ادامه مطلب  

ای بلبل سحرگه  

ای برده اختیارم تو اختیار مایی
من شاخ زعفرانم تو لاله زار مایی

گفتم غمت مرا کشت گفتا چه زهره دارد
غم این قدر نداند کآخر تو یار مایی

من باغ و بوستانم سوزیده خزانم
باغ مرا بخندان کآخر بهار مایی

گفتا تو چنگ مایی و اندر ترنگ مایی
پس چیست زاری تو چون در کنار مایی

گفتم ز هر خیالی درد سر است ما را
گفتا ببر سرش را تو ذوالفقار مایی

سر را گرفته بودم یعنی که در خمارم
گفت ار چه در خماری نی در خمار مایی

گفتم چو چرخ گردان والله که بی قرارم
گفت ار چه بی قراری

ادامه مطلب  

ای بلبل سحرگه  

ای برده اختیارم تو اختیار مایی
من شاخ زعفرانم تو لاله زار مایی

گفتم غمت مرا کشت گفتا چه زهره دارد
غم این قدر نداند کآخر تو یار مایی

من باغ و بوستانم سوزیده خزانم
باغ مرا بخندان کآخر بهار مایی

گفتا تو چنگ مایی و اندر ترنگ مایی
پس چیست زاری تو چون در کنار مایی

گفتم ز هر خیالی درد سر است ما را
گفتا ببر سرش را تو ذوالفقار مایی

سر را گرفته بودم یعنی که در خمارم
گفت ار چه در خماری نی در خمار مایی

گفتم چو چرخ گردان والله که بی قرارم
گفت ار چه بی قراری

ادامه مطلب  

همه عالم به هیچ نستانیم  

سلام
دلتنگ سعدی جان بودم. نیت کردم و برام  خوندی...
هم منو مست کردی و هم خودت رفتی به جاهایی و شبهایی که برات عزیزند...
به قول ما: "سعدی خداااااااست..."

ما گدایان خیل سلطانیم
شهربند هوای جانانیم

بنده را نام خویشتن نبود
هر چه ما را لقب دهند آنیم

گر برانند و گر ببخشایند
ره به جای دگر نمی‌دانیم

چون دلارام می‌زند شمشیر
سر ببازیم و رخ نگردانیم

دوستان در هوای صحبت یار
زر فشانند و ما سر افشانیم

مر خداوند عقل و دانش را
عیب ما گو مکن که نادانیم

هر گلی ن

ادامه مطلب  

سرفصل درس مراقبت در منزل  

 
 
 
 

جلسه اول

تعاریف ، اهداف و کلیات

جلسه نهم

تروما


جلسه  دوم

بررسی سیستم متابولیک و چاقی

جلسه  دهم

سکته مغزی


جلسه سوم

دیابت

جلسه  یازدهم

سرطان پروستات و سینه


جلسه چهارم

بیماری های قلبی عروقی
 

جلسه دوازدهم

دمانس و آلزایمر


جلسه  پنجم

مراقبت های بعد از MI

جلسه سیزدهم

مرگ مغزی


جلسه  ششم

آسم و آلرژی
 

جلسه چهاردهم

مراقبت های تسکینی و احتضار


جلسه هفتم

بی حرکتی
 

جلسه پانزدهم

مراقبت از سوند، درن و استوما


جلسه  هشتم

انواع زخ

ادامه مطلب  

شهید گمنام دوباره عازمت شدم وای وای وای  

سخت است فهمیدن و سکوت کردن.فالی زدم این شعر حافظ باعث شد ،روی تپه ی نورالشهدای شهر در کنار دوست شهید گمنامم ،آرام اشک بریزم و دم نزنم.

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد


آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست

خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد


کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد


لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست

تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد


شهر یار

ادامه مطلب  

قیمت کابینت  

بدنهجنس دربسازنده دربقیمت متری (تومان)

1
MDF
MDF
ایران
450.000

2
MDF
MDF
ترکیه
500.000

3
MDF
MDF
اتریش
550.000

4
MDF
های گلاس
ایران
520.000

5
MDF
های گلاس
پرس ایران روکش LG (کره ای)
580.000

6
MDF
های گلاس
ترکیه
 
 
 
 
640.000

7
MDF
Finsa MDF
اسپانیا
700.000

8
MDF
Alvic
اسپانیا
850.000

9
MDF
Latho
ایتالیا
1.100.000

10
MDF
Cleaf MDF
ایتالیا
1.100.000

11
MDF
پلی مات Neimman
آلمان
1.500.000

12
MDF
پلی گلاس Neeimman
آلمان
1.500.000

13
MDF
ممبران
-
طرح عمومی : 900.000طرح کلاسیک : 1.000.000طرح مدرن : 1.100.000

14
چوبی
چوبی
-
تماس بگیرید


ده درصد هزینه حمل و نقل و نص

ادامه مطلب  

سرگردان...  

نه خودت را دارم
نه دست هایت را
و نه حتی تکه آرامی  از صدایت را
غروب که می شود
یادت را در خودم می ریزم
و دست در دست خیالت
به خیابان می زنم
و خرده ریزه های جفتی همرنگ می خرم
برای این اتاق ساده نیمه عریان
که یک شب آمدنت را
با ماندن اشتباه گرفته بود
ای کسی که با منی و مرا جا گذاشته ای
خانه تو کجای این شهر می تواند باشد؟
کجای این شهر ؟
 
"فرنگیس شنتیا"
از کتاب: اوی من / نشر فصل پنجم / چاپ اول 1396

ادامه مطلب  

من شکـل سوّم تب تنهایــی‌ام...  

درگیــر جنگ تن بـه تن‌ ام با تنـی کـــه نیست
دارم شکست می‌خورم از دشمنی که نیست
با سینه‌ای که محض دریدن سپر شدست
دل می‌دهم به خنجـر اهریمنی که نیست
جا مانده نیمــی از بدنم  لا به‌ لای مَرد
بر سینه‌های بی‌ضربان زنی که نیست
طعم بلوغ بــوی تــو را می‌چشم هنــوز
از شهد و شبنم گل پیراهنی که نیست
من شکـل سوّم تب تنهایــی‌ام ، تو ام
تصویر کن خطوط مرا خواندنی که نیست
نقاش من مسیــح مشوّش بِکِش مرا
روحی نزول کرده درونی تنی که نیست
امید رسولی

ادامه مطلب  

من شکـل سوّم تب تنهایــی‌ام...  

درگیــر جنگ تن بـه تن‌ ام با تنـی کـــه نیست
دارم شکست می‌خورم از دشمنی که نیست
با سینه‌ای که محض دریدن سپر شدست
دل می‌دهم به خنجـر اهریمنی که نیست
جا مانده نیمــی از بدنم  لا به‌ لای مَرد
بر سینه‌های بی‌ضربان زنی که نیست
طعم بلوغ بــوی تــو را می‌چشم هنــوز
از شهد و شبنم گل پیراهنی که نیست
من شکـل سوّم تب تنهایــی‌ام ، تو ام
تصویر کن خطوط مرا خواندنی که نیست
نقاش من مسیــح مشوّش بِکِش مرا
روحی نزول کرده درونی تنی که نیست
امید رسولی

ادامه مطلب  

من شکـل سوّم تب تنهایــی‌ام...  

درگیــر جنگ تن بـه تن‌ ام با تنـی کـــه نیست
دارم شکست می‌خورم از دشمنی که نیست
با سینه‌ای که محض دریدن سپر شدست
دل می‌دهم به خنجـر اهریمنی که نیست
جا مانده نیمــی از بدنم  لا به‌ لای مَرد
بر سینه‌های بی‌ضربان زنی که نیست
طعم بلوغ بــوی تــو را می‌چشم هنــوز
از شهد و شبنم گل پیراهنی که نیست
من شکـل سوّم تب تنهایــی‌ام ، تو ام
تصویر کن خطوط مرا خواندنی که نیست
نقاش من مسیــح مشوّش بِکِش مرا
روحی نزول کرده درونی تنی که نیست
امید رسولی

ادامه مطلب  

۳۹۸. مامان شدم  

تیتر خودش گویای همه چیز هست؟؟ 
بعد از اون همه ناامیدی و حرص خوردن و ناراحت شدن از حرف مردم. درست تو لحظه هایی که توکل کرده بودم به خدا و فهمیده بودم فقط خودم و همسر مهمیم و خواست خدا، درست وقتی که اصلا خیلی وقت بود این قضیه رو فراموش کرده بودم حتی، غافلگیر شدیم. چه غافلگیریییی
۱ هفته است منتظر عادت ماهانه ام بودم و مطلقا انتظار همچین چیزی نداشتم.دیشب باهمسر بیرون بودیم گفت برو یه تست بگیر خیالت راحت بشه‌. شوخی شوخی رفتم تو داروخونه و ۳ تا تست گ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1