بی تو هر لحظه مرا بیم فروریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست  

اینجا خانه ی نو است...اصلا تا به حال جایی جز همان خانه ی قدیمی ننوشته ام...انگار دست و پایم میلرزد و نگرانم...غریبی میکنم شاید هم خجالت زده ام...راستش اسباب و اثاثیه ام را هم نیاوردم گذاشتم همان خانه ی قدیمی بماند نمیدانم اصلا بیاورمشان یا نه...میترسم در اسباب کشی خطی برشان بیفتد آنها شاید یک مشت کلمه های بی ارزش باشند اما پر اند از خاطرات قدیمی آنجا پای همه ی حرفهایم کلی یادگاری است و میدانید که دیوانه ها با خاطراتشان زندگی میکنند و اگر روزی خدای

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1