۱۰۰ و ۴۰ و ۱. حافظه  

دومین جلسه کارگاهم هم برگزار شد. اين حال ِ خوب و اين روزها رو دوست دارم، بعد از سال‌هاي سال، صبح‌ها قبل بیرون رفتن از خونه اسهال نمی‌شم و اين نشون می‌ده استرسم کم شده، یا شايد دیگه استرس ندارم... با اين‌که مسئولیتم خیلی زیاد شده نسبت به قبل...
امروز گوشیمو بالا جا گذاشتم و رفتم پايین، کاغذ رنگیامو پايین جا گذاشتم و رفتم بالا، ظرف غذامو بالا جا گذاشتم و رفتم پايین، و الان هم خودم رو تو ايستگاه مترو جا گذاشتم... یه میلیون تا چیز می‌خوام بنویسم.

ادامه مطلب  

690  

یه چرت ظهر رفتم البته چرت نبود ۴ساعت خابیدم خسته بودم هنوزم پانشدم ..چه خوابايی دیدم ..بزار بگم ...بدون حضور من و غیابی بدون اطلاع من منو عقد کرده بودن مامان بابام و بدون اينکه طرفو ببینم حالا هم مراسم عقد بود منم رفتم قشقرق به پا کردم و پیچوندم و نرفتم بعد رفتم سر یه کلاسی که انگار شايان هم بود و استاد از من پرسید از کسی خوشت میاد گفتم اره گف تو همین کلاسه گفتم اره ...بعد گف شمارشو داری؟؟گفتم نه !گف ايدیش چی؟گفتم اره !گف پ فقط نشستی تو خونه غصه میخ

ادامه مطلب  

نور  

چون آگاهى یافتم كه بايد در خویشتن بنگرم در نهان خانه دل خود فرو رفتم… در آن جا رفتم و با چشم جان هرچند كه تیره و تار بود در بالاى دیده جان آن نور ثابت بى زوال را دیدم. آن نور نه آن روشنى معمولى بود كه براى هر تنى مرئى است و یا نورى از جنس آن و لكن فقط قوى تر و روشن تر كه اشعه خود را به همه جا پراكنده باشد نه آن نور چنین نبود و چیزى دیگر بود و كاملاً غیراز آن بود. آن نور در جايى بالاى روح من قرار داشت…. براى اين كه مرا خلق كرده است و من مادون او بودم زی

ادامه مطلب  

استعداد  

انگشت هاي اشاره مو گذاشتم روی گودی زیر چشمم و به سمت پايین کشیدم و رفتم سمت خانواده ....
رفتم روبروی مامانم و با همون حالت ابروهامو بالا پايین کردم .... مامانم خندید و صورتشو جمع کرد
رفتم روبروی کیوان نگام کرد با اون حالت بازم ابروهامو بالا پايین کردم ... گفت : ايش ... برو گمشو اونور حالم بهم خورد
رفتم روبروی اينه ببینم چ شکلی شدم و دوباره رفتم سمت کیوان هی میگفتم : داداش نگام کن .... تورو خدا اينورو نگا کن
نگا نکرد ک بیشعور :\
اينا همش استعداده .... هرک

ادامه مطلب  

بهونه ای برای کار خیر  

نمیدونم اصلا اينکارم قبوله درگاه حق میشه یانه چون بهونه من دیدار ايشونه توکانال زده بود درباره کمک کردن وکارخیر منم اشکم دراومد باابن  قلم عااالی ش...خدايا چقد اين بنده ت آدم خوبیههرروز که میگذره بیشتر میشناسمش]همونیه که همیشه سفارششو بهت میدادم برا خودمخلاصه اينکه هرچند خودم متنفررررررم از ریا و ریاکاری ولی اجبارا اينبار کارم گمون نکنم ثوابی داشته  باشهرفتم مغازه باباش گفتم زیاد نمیشه ولی شد منم دیگه روم نشد پسش بدم همه شو گرفتمرفتم پی

ادامه مطلب  

دانلود رایگان فیلم روز سوم محمدحسین لطیفی با لینک مستقیم  

دانلود رايگان فیلم روز سوم محمدحسین لطیفی با لینک مستقیم
نام فیلم: روز سومکارگردان : محمدحسین لطیفیسال تولید: 1385موضوع: دفاع مقدستهیه کننده : علیرضا جلالینویسنده : مهدی سجاده چیبازیگران : حامد بهداد ، پوریا پورسرخ ، باران کوثری ، برزو ارجمند ، مهدی صبايی ، شهرام قائدی ، مرتضی زارع ، مالک سراچ ، مجید یاسر ، مهدی ساکی …
خلاصه داستان فیلم روز سوم :
 اين فیلم، روايت آخرین روزهاي مقاومت در بخش غربی خرمشهر

ادامه مطلب  

چطور عادت كنم به دوري از تو...  

بسم الرحمن...
احساس می كنم افسردگی دارم 
حوصله انجام هیچ كاری رو ندارم
ناراحتم سرم درد می كنه و حالم خوب نیست
هیچ امید و آرزویی ندارم 
شايد یك هفته رفتم سفر تنها كه فكر كنم كه می تونم ادامه بدم یا نه
خیلی خسته ام
حتی حال ندارم اينجا بنویسم
 پ ن: می خوام وقت مشاوره بگیرم

ادامه مطلب  

 

میخوام تو دنیاشون غرق بشم،اين غرق شدن لذت بخشه،چون یه آرامش عجیبی داره.دوست دارم پايدار باشه و یکی از راه هاي پايداری، پیدا کردن آدمی از اين جنس که منو همراه کنه که بتونم بمونم.سال قبل اين راه رفتم ولی یادم نمیاد چرا یهو بیخیال شدم.
+خدايا کمکم کن بمونم،و راه و رسمشون یاد بگیرم.صرفا خوندن و حفظ کردن و دیدن نباشه.

ادامه مطلب  

دانلود رایگان فیلم آدمکش 1388 بهرام رادان با کیفیت بالا و لینک مستقیم  

دانلود رايگان فیلم آدمکش 1388 بهرام رادان با کیفیت بالا و لینک مستقیم
نام فیلم: آدمکش
کارگردان: رضا کریمی
سال تولید: 1388
موضوع: جنايی / ماجرايی
بازیگران: بهرام رادان ، حامد بهداد ، مهتاب کرامتی ، لیلا اوتادی ، افسانه بايگان ، قطب‌الدین صادقی ، شهرزاد کمال‌زاده ، سیامک صفری ، علی اصغر طبسی ، امیر مهدی‌کیا ، علی مرادی ، فاطمه درستکار و، فرامرز روشنايی …
خلاصه داستان فیلم آدمکش :
حمید زاهدی

ادامه مطلب  

دانلود رایگان فیلم شب یلدا اثر کیومرث پوراحمد با لینک مستقیم  

دانلود رايگان فیلم شب یلدا با لینک مستقیم
نام فیلم: شب یلداکارگردان : کیومرث پوراحمدسال تولید: 1380موضوع: عاشقانه / ماجرايیتهیه کننده : مؤسسه فرهنگ تماشا، جواد پاکزادموسیقی : حمیدرضا یراق‌چیان، پری ملکیفیلم‌ برداری : حسین جعفریانبازیگران : محمدرضا فروتن ، الهام چرخنده ، هیلدا هاشم پور ، پروین دخت یزدانیان ، مریم پوراحمد
خلاصه فیلم شب یلدا :
حامد (محمدرضا فروتن) علی‌رغم علاقه بسیار به همسرش مهناز (الهام چرخن

ادامه مطلب  

عاقبت به خیری ام آرزوست...  

یکی رفت و یکی آمد
یکی آمد که می ماند
یکی رفته که یاد او
به نیکویی می ماند
اگر رفتم ز اين گردون
ز اين دنیاي چون زندون
اگر آیی به بالینم
کنار لوح سنگینم
نثار روح رنجورم
دهی یک فاتحه آیا؟
شوی شاکی ز هجرانم؟
کنی یادم ز خوبیها؟
ز دل گویی: خداوندا...
چه دلتنگم، بیامرزا...؟
اگر باشد چنین احوال
بسی شادم ز حال خود
که بودم آنچه او گفته
به آن خوبی که او خواهد

ادامه مطلب  

خاتون زیبا چرا پشم؟؟؟؟؟!  

یه دختره اومد مغازه یه لباس بهش دادم رفت بپوشه
وقتی پوشید صدام کرد رفتم نظر دادم که خوبه یا نه!!
یه صحنه دیدم ششدم 
خب لامصب اين چیه؟؟!  تو اين بی ابی جنگل پرورش میدی
...
کاش انقد که به صورت میرسی ابجی به زیر ظاهرت هم یه ژیلت میکشیدی!!!

ادامه مطلب  

مادر جگر سوخته....  

سرم درد میکنه رفتم زیر پتو اما از فکروخیال خوابم نمیبره امروز پسر همسايه بخاطر تصادف فوت کرد حدود یکماه پیش هم برادرش بخاطر تصادف فوت کرد همون که تو پستهاي قبلیش ازش نوشته بودم....همش به مادرش فکر میکنم که الان چه حالی داره؟ مرگ تو تا فرزند جوان در یکماه!....خدا بهش صبر بده.....چه روزگار نامردیه....

ادامه مطلب  

ایوان طلا  

 
دلم گرفته بود از اين زمونه 
دیروز یهو زدم بیرون از خونه 
 
با دو سه تا دوست قدیمیه خوب
رفتم به سویه صحن سقا خونه 
 
لیوان آب و تا تهش می خوردیم
به  نیت  شفاي  بی  بهونه
 
نگاهمون به ايوون طلا بود 
همون جائیکه دلامون مهمونه
 
با بچه ها به سویه اونجا رفتیم
یه ايوون و  هزار هزار  نشونه
 
دعاي بی حد و حساب از اينور
از  اون  طرف  نگاه  عاشقونه 
 
 

ادامه مطلب  

دوستی کی آخر آمد، دوستداران را چه شد؟  

پریشب برمیگشتم خونه که یک مغازه کتابفروشی دیدم، روی درهاي شیشه ايش نوشته بود کتابهاي نفیس. دوست داشتم کتاب نفیس از نزدیک رویت بفرمايم. دو سه پله داشت رفتم بالا. پیرمردی ته مغازه پشت لپتاپ نشسته بود. موهاي سفید نسبتا بلندی داشت. وسط سرش کم مو بود. سلام کردم. داشت با دقت به صفحه مانیتور

ادامه مطلب  

93  

امروز نمیدونم چجور بود ولی آخراش خیلی خوب شد :)
زنگ اول با ا. شوخی کردم دوتامون می خندیدیم و اون یه جايی هم شوخی میکرد . و کلا متقابل بود . ولی خُ یه جايی جون یکی رو قسم خورد که خیلی ناراحت شدم . 
خوشم نمیومد از قسم دادن و قسم خوردن سره عزیزام . 
خب قلقلکش میدادم . گفته بودم که تکواندو کار میکنه . ضربه دستاش و مشتاش خیلی دردناک بود . تاکید کردم که با پا نزنه . 
ولی دقیق نمیدونم چیشد که یهو عصبی شد و کلا قاطی کرد . 
چیزی نگفتم . گفتم بعدا از دلش در میارم .

ادامه مطلب  

VIP  

سینما اطلس سالن وی آی پی داره که بلیطش پنجاه هزار تومنه ://// وقتی مثلا بقیه سالنا نهايتا 12 تومن همون فیلمو اکران میکنن. :|||
بعد رفتم تو سايتش مشاهده پلان رو زدم ببینم آدم دیوونه هست که رزرو کرده باشه. دیدم دوتا صندلی اون وسط پره :| دیروز به الف میگم چه حالی میده یه نفری بری دقیقا کنار اون دو کفتر عاشق پولدار بشینی و زهرشون کنی قرار دونفرشون رو. 
 

ادامه مطلب  

Close  

تا اطلاع ثانوی ؛ تعطیل !
بعد نوشت
امروز ۱۰ روزه که اين وضعیت مسخره رو دارم. پیش خودم گفتم فردا هر جور هست می رم سرکار اما کمی دیرتر . دوش می گیرم صبحانه می خورم بعد . به م. که گفتم انگار آتیشش زدم! می گه از عمد اين کارو می کنی . کدوم کار ؟ اينکه خبر نمی دی نمیاي. یعنی واقعا نمی بینه ؟! 
اينقدر بی منطق ه که از حرف زدن باهاش فراری ام مگر مجبور باشم مثل الان.
اگر دخترک نبود سر کار نمی رفتم. اما می رم تا توو اين خراب شده لااقل بتونم بخش کوچیکی از نیازاش رو ب

ادامه مطلب  

تراژدی عاشقانه  

اگر چند ماه پیش می شنیدم خبر فوت دانش آموزی بر اثر ریزش دیوار مدرسه اي رو.
احتمالا چند تا حرف درشت بار تمام مسئولین میکردم و بعد از نیم ساعت نطق حسابی می رفتم تخت می خوابیدم!
امروز اما.
حس مادری رو دارم که فرزندش زیر آوار مونده.
حس مادری که فرزندش زیر آوار مونده.
و اين عشق که آهسته آهسته داره در تمام سلول هام ریشه می دوونه رو چطور میشه سرکوبش کنم؟
اينکه دارم عاشق اين شغل میشم رو.
اينو چطور باور کنم؟

ادامه مطلب  

هر کجا باشم ، تورا دوست خواهم داشت ...  

امروز چند اتفاق را به طور کاملاً همزمان از سر گذراندمدلم می خواهد براي امروز و اتفاقات خوب و بدش یک کتاب قطور بنویسم !
همه چیز زود گذشت
هم خوب بودند هم بد
هم خوشحال بودم هم ناراحت
به آسمانِ نارنجیِ دلبر نگاه می کردم و با پاهايی بسی سست از افت شدید فشار ، راه می رفتم و فکر می کردم
سه سال بعد درست در چنین غروبی
کجا خواهم بود 
کجا 
.
.
.
مهربان خداي روزهاي من
بخاطر همه ی داشته هايم
و نداشته هايی که در برابر داشته ها ارزنی نمی ارزند
شکر تو را
دوستت دار

ادامه مطلب  

دیالوگ های جا مانده ای  

 
" دیشب خواب دیدم وسطِ اين دریاچه یه سیاره ی دیگه تو آسمونه .جمشید مثلِ سوپر من پرواز می کرد و اين طرف و اون طرف می رفت . اون از اين کارا نمی کنه . تا حالا ندیدم غیب بشه یا مثلا از دیوار رد شه . فقظ وقتی خواب می بینم . تو خواب کاراي عجیب می کنه . دیشب وسطِ خواب جمشید همش پرواز می کرد و می رفت و میومد . بعد یهو رفت سمتِ اون سیاره . رفت و رفت و دیگه ندیدمش .من تنها کنارِ آب راه می رفتم . یهو همه ناپدید شده بودن . همینطور راه می رفتم که یهو جمشید و دیدم . کنارِ

ادامه مطلب  

۶۹۳  

یه پسری هست تو دانشگا خیلی خوشتیپه هممون خوشمون میاد ازش بعد نمیدونستیم کیه اسمش چیه الکی اسمشو گذاشته بودیم مسعود ..اخراي ترم قبل فهمیدیم رله و اسمش یه جی دیگس ولی هنوز میبینیمش تو دانشگا بعد میگیم مسعودو دیدی دیدی !؟ بعد امروز رد شدم از جفتم رفتم تو کلاس داشتم ب دوستام میگقتم که بچه ها مسعود دیدم اومده  یکی از دوستام تق زد تو گوشم!
گفتم چیشد خندم گرف گف نه مسعود مال منه حرفشو نزن گفتم خوبه من اول پیداش کردم بعد نفرسوم گف خوبه خودش دوسدختر دا

ادامه مطلب  

۶۹۲  

امروز یه سر رفتم پیش مشاور خوابگا ...برا همین اشفتگی هاي ذهنیم ..هرچی دلم‌نمیخواست دوستام بفهمن کاملا همشون فهمیدن ...حرفاي خوبی هم زد..
بعضی ادما هستن میبینی چقد یواش حرف میزنن یعنی میرن رو‌مخم ها ...هرچی من صدا گنده ..یکی از بچه ها که ازقضا میخواد با اکیپ ما رفت و امد کنه و دخترخوبیم هس خدايی انقد یواش حرف میزنه اصلا نمیفهمم چی میگه امروز با خنده بهش گفتم تو چقد یواش حرف میزنی خوش بحالت من خیلی صدام بلنده گف اره من اصلا صدام‌بالا نمیاد تو خوشبح

ادامه مطلب  

آزمون اولی:|  

دیروز اولین آزمون کانون بود و من ترازم  زیر ۶۰۰۰ شد :(
البته من با خاطراتم رفتم سر آزمون پس می‌تونم امیدوارم باشم :/
کاف ولی ترازش ۶۴۰۰و خورده اي شد و اسکرین‌شات کارنامش رو برام فرستاد،منم کلی ضايع شدم و بهش گفتم از آزمون بعدی اسکرین میگیرم ،اخه بعضی درصدام خیلی کم بود مثلاً عربی دو درصد بود( یک خاک برسرتِ غلیظ به خود میگوید ) اونم قبول کرد فقط همین یبارُ اسکرین نگیرم ، ولی هنوز احساس ضايع شدن شدیدی دارم ://
البته کاف رشتش ریاضیه ولی خیلییییی خ

ادامه مطلب  

آزمون اولی:|  

دیروز اولین آزمون کانون بود و من ترازم  زیر ۶۰۰۰ شد :(
البته من با خاطراتم رفتم سر آزمون پس می‌تونم امیدوارم باشم :/
کاف ولی ترازش ۶۴۰۰و خورده اي شد و اسکرین‌شات کارنامش رو برام فرستاد،منم کلی ضايع شدم و بهش گفتم از آزمون بعدی اسکرین میگیرم ،اخه بعضی درصدام خیلی کم بود مثلاً عربی دو درصد بود( یک خاک برسرتِ غلیظ به خود میگوید ) اونم قبول کرد فقط همین یبارُ اسکرین نگیرم ، ولی هنوز احساس ضايع شدن شدیدی دارم ://
البته کاف رشتش ریاضیه ولی خیلییییی خ

ادامه مطلب  

۶۸۸  

همین دیشب داشتم به اين فکر میکردم که نه من حالم از فرزاد بهم میخوره ب تخمم که رل زده و کلا ادم بیشعوریه برام مهم نیس بش فک نمیکنم کلا نمیخوامش دیگه و اين حرفا 
بعد امروز رفتم تو حیاط پیش غرفه خودمون وايسادم بعد اقا اون طرف دمه غرفه یکی دیگه وايساده بود داشت شربت میخورد و میخندید باز تا من اومدم نگا کردو خندید و رفت دوید هاااا دوید!!!و دیگه اصلا تو حیاطم وايسنتاد ...خو چته من چیکار به تو دارم ..اخه چیکارت دارم ...نکنه فک کرده من خوشم میاد ازش بابا خو

ادامه مطلب  

راز توکل بر خدا  

قبل از انقلاب مردی در شهر خوی بود که به او ترمان (terman) می‌گفتند. او بسیار شیرین‌عقل بود و گاهی سخنان حکیمانه‌ی عجیبی می‌گفت.
 روزی از او پرسیدند: «مصدق خوب است یا شاه؟ بگو تا براي تو شامی بخریم.» ترمان گفت: «از 2 تومنی که براي شام من خواهی داد، 2 ریال کنار بگذار و قفلی بخر بر لبت بزن تا سخن خطرناک نزنی!!!»
 
 مرحوم پدرم نقل می‌کرد، در سال 1345 براي آزمون استخدامی معلمی از خوی قصد سفر به تبریز را داشتم.
ساعت 10 صبح گاراژ گیتیِ خوی رفتم و بلیط گرفتم. ا

ادامه مطلب  

باران و نگار...  

هرچه با تنهايی من آشنا تر می شوی
دیرتر سر می زنی و بی وفا تر می شوی
هرچه از اين روزهاي آشنايی بگذرد
من پریشان تر، تو هم بی اعتناتر می شوی
من که خرد و خاکشیرم! اين تویی که هر بهار
سبزتر می بالی و بالابلاتر می شوی
مثل بیدی زلف ها را ریختی بر شانه ها
گاه وقتی در قفس باشی رهاتر می شوی
عشق قلیانی ست با طعم خوش نعنا دوسیب
می کشی آزاد باشی، مبتلاتر می شوی
یا سراغ من می آیی چتر و بارانی بیار
یا به دیدار من ابری نیا، تر میشوی!
حامد عسکری










ادامه مطلب  

من در این لحظه...  

من دراين لحظه بی حوصله نشستم وزل زدم به خیابونی که همش ادماي مختلف ازش رد میشن
پر از ماشین...بعضی وقتا که تنها میشم فک میکنم اي کاش خوندن فکر بلد بودم یکم روانشناسی بلد بودم که از رفتار ادما پی به فکرشون ببرم...
اما نمیشه...
...
کاش یکم مشتری پیدا میشد از بیکاری واقعا حوصلم سر میره
راستی فردا مامانم میاد اصفهان...خواهرم زايمان داره
گفتم مهرداد بیاد دنبالت بیا خونه ما اما فکرشو کردم دیدم بخواد بیاد خونه ما،وضع مالی افتضاحه همه بچه هاشم میخوان بیان

ادامه مطلب  

101 : تو چی داری که لو نمیدی ؟ :|  

سعی میکردم بُطری نوشابه رو توی کیفم جا کنم ولی نمیشد ... وارد مدرسه شدم و نگاهی به حیاط کردم . گوشه اي ايستادم تا در رو باز کنن . 
پیش دوقلو ها ايستاده بودم . یکم راجب درسهاي امروز پرسیدم و بعد دیدم ر. ( دوست دَهمی خوبم :)) داره دست تکون میده . با اجازه اي گفتم و رفتم پیش ر. 
من-سلام خوبی؟ چیشد ؟
+سلام مرسی ^_^ ... وايیی دو فصل توکیو غول رو دیدم XD
من-عه ؟ چطور بود ؟ 
واکنش هايی شبیه به هم داشتیم ! ( لازم به ذکره ناروتو رو کمتر از نصف دیده ) . وقتی از سفید شدن مو

ادامه مطلب  

اطلاعیه لباس  

صبح ساعت ده بود که به امید پیدا کردن یه خیاطی زدم بیرون
داشتم کوچه هارو میگشتم که یکی از دوستام که دیشب بهش پیام داده بودم بهم زنگ زد
رفتم خونه شو کااری لباسمو تموم کرد
خیلی از لباسم خوشش اومد 
گفت اصن پیدا نیست که پارچه ت معمولیه
پارچه م یه حریر سرمه ايه با گلاي ریز سفید
فردا میگم خواهرم عکس بگیره و براتون میذارمش

ادامه مطلب  

اطلاعیه لباس  

صبح ساعت ده بود که به امید پیدا کردن یه خیاطی زدم بیرون
داشتم کوچه هارو میگشتم که یکی از دوستام که دیشب بهش پیام داده بودم بهم زنگ زد
رفتم خونه شو کااری لباسمو تموم کرد
خیلی از لباسم خوشش اومد 
گفت اصن پیدا نیست که پارچه ت معمولیه
پارچه م یه حریر سرمه ايه با گلاي ریز سفید
فردا میگم خواهرم عکس بگیره و براتون میذارمش

ادامه مطلب  

۶۹۱  

Bekhateman:امروز یکی از دوستان بسیار رکم در راه برگشت چیزی فرمود که مرا در فکر فرو برد ، هرچند ان دوست ان دوست نزدیک ان هم اتاقی به قول خودش منظوری نداشت و بعد ازاينکه احساس کرد من ناراحت شدم سعی کرد منظورش را به طریقی بپیچاند و بگوید که نه اينطور نیست اما من اما در فکر رفتم فکری مدت زیادی منو درگیر خودش کرده و شايد فکر تنها براش کاری نکنه میگه تو مگه چی کردی چی هستی چه کار مهمی تو زندگیت کردی من گفتم من دلم نمیخواد بگم تو اگه دوست من باشی بايد مرا بل

ادامه مطلب  

راز قصه توکل به خدا  

#داستانک_معنوی 

#راز_توکل_به_خدا

قبل از انقلاب مردی در شهر خوی بود که به او ترمان (terman) می‌گفتند. او بسیار شیرین‌عقل بود و گاهی سخنان حکیمانه‌ی عجیبی می‌گفت.
 روزی از او پرسیدند: «مصدق خوب است یا شاه؟ بگو تا براي تو شامی بخریم.» ترمان گفت: «از 2 تومنی که براي شام من خواهی داد، 2 ریال کنار بگذار و قفلی بخر بر لبت بزن تا سخن خطرناک نزنی!!!»

 مرحوم پدرم نقل می‌کرد، در سال 1345 براي آزمون استخدامی معلمی از خوی قصد سفر به تبریز را داشتم.
ساعت 10 صبح گار

ادامه مطلب  

راز قصه توکل به خدا  

#داستانک_معنوی 

#راز_توکل_به_خدا

قبل از انقلاب مردی در شهر خوی بود که به او ترمان (terman) می‌گفتند. او بسیار شیرین‌عقل بود و گاهی سخنان حکیمانه‌ی عجیبی می‌گفت.
 روزی از او پرسیدند: «مصدق خوب است یا شاه؟ بگو تا براي تو شامی بخریم.» ترمان گفت: «از 2 تومنی که براي شام من خواهی داد، 2 ریال کنار بگذار و قفلی بخر بر لبت بزن تا سخن خطرناک نزنی!!!»

 مرحوم پدرم نقل می‌کرد، در سال 1345 براي آزمون استخدامی معلمی از خوی قصد سفر به تبریز را داشتم.
ساعت 10 صبح گار

ادامه مطلب  

مگس  

رفتم به آشپزخانه تا بخورم یک چايی یک مگس وزوزکنان سویم آمد ازجايی
نشست روی صورتم سرم را دادم تکان مگس کش را برداشتم هی به او دادم نشان
اما مگس بی خیال می چرخید و می چرخید شايد که در خیالش براي من می رقصید
پنجره را واکردم مگس پرید و دررفت پنجره را که بستم روی شیشه اش نشست
حالا پشت پنجره نشسته روی شیشه وز وز وز وز می خواند آوازش را همیشه
مهری طهماسبی دهکردی

ادامه مطلب  

1994  

پالتوپوشیدم و رفتم پشت بوم لبه دیوار نشستم .. گفت تو‌یه چیزیت هست
دلت گرفته آره؟ خندیدم گفتم ن.. گف دروغ نگو.. گفتم اوهوم.. گف چرا؟
گفتم چرا نیومدی بریم قبرستون؟ گف حواسم نبود زنگ زدی میخواي الان
بیام؟ گفتم ن.. گف چرا قبرستون؟ گفتم دلم برا مرده ها تنگ شده.. اصن بین
مرده‌ها آدم خود واقعیشه..میتونه خیلی راحت اعتراف کنه چش شده..
گف اوهوم.. گفتم تو چته؟ برام تعریف کرد از اتفاقات اخیری که اذیتش
میکنه.. وخب ماهاعادت داریم تو اوج ناراحتی بازهم چرت وپرت بگ

ادامه مطلب  

گردو فالی  

در راهِ رفتن به شمال،هر چند کیلومتر یه بار، تعداد زیادی از افراد فروشنده اي رو می دیدم که دارند فالی می فروشند، از ابتدا بدون اينکه چیزی بدونم از فالی هاي بیرون بدم می اومد و نمی خریدم
تا اين که یه جا توقف کردیم،بچه داشت بازی در می آورد رفتم عقب بخوابونمش و طی اين توقف دیدم که با همون دستی که پول می گیرند ادامه ی فالی ها رو دارند آماده می کنند،یه کم بیشتر مکث کردم دیدم گردو هارو توی همون آب می شورن و پوستش رو جدا می کنند!!!!
اصلا یه وضعی....
حالم خی

ادامه مطلب  

489  

فک کنم مدت زیادی گذشته باشه از اخرین پست!
حتی یادم نیس اخرین بار چیو اينجا باهاتون به اشتراک گذاشتم!
اها!فک کنم از دانشگاه گفتم!
خب روزا به همون منوال سابق در جریانه!
اتفاق خاصی نیوفتاد فک کنم!
تقریبا کتابامو خریدم و خب یه فروشنده اي هم یه کتاب دست دوم و به قیمت نو بهمون انداخت!
اين روزا انگیزه داریم واس خوندن!
فک کنم اتاق گرفتن با همکلاسیا کار خودش و کرده و رقابت به وجود اورده!
نمیدونستم که براي نمره الف شدن معیار معدله ساله نه ترم!
هر چی باشه با

ادامه مطلب  

493  

شب قهر کرده!وقتی فهمیده...
مشکی تر از موهاي لختت نیست...
راحت بگو دیوونه ی زیبا ...تو و اين همه زیباي سختت نیست؟!
چشمات دو تا فنجون قهوه اس ک . . .  :)
+من و #ر عجیب تو فکر گیتار رفتیم:)))
به اين صورت که یه شب دوتايی بودیم و گوشیامونو و اينستاگرام و صفحه ی سرچ و کليپاي گیتار ...
#جوگیر که میگن مايیم:)))))
+به نظرم بعد از درس و ورزش و هنر ادم بايد یه سبک ساز هم بلد باشه و چه بهتر که گیتار باشه:)))
کم کم دارم به اچارفرانسه فک میکنم:))))
+رفت چند تا کليپ گیتار و ویالون ب

ادامه مطلب  

اولین بهونه دیدنش..  

سلامامروز همه جسارتمو جمع کردم براي دیدنشخییییلی استرس دارم خیییلیپریام نتونست بیاد متاسفانه خودم تنها بايد برمدیشب حرفاي مهتاب مصمم کرد براي تلاش کردن...براي اينکه بعدا نشه غصه دلم هیییچ کاری نکردمخلاصه اينکه رفتم...خداخیربده رویارو بهونه دستم داد که بتونم برم خریدکنمازخحالت داشتم آب میشدم روم نمیشد سرموبیارم بالا نگاش کنمازقصد کارت خریدمو دادم تا اسمو فامیلیمو ببینهازم ی سوال پرسید ی بنده خدايیو میشناسم بخاطر شباهت فامیلیم؟انقد هول

ادامه مطلب  

بچه ها، من و حضرت حافظ  

دیشب بچه ها اومدند دیدنم، زیرپوستی از پسرم براي جواب ندادن تلفن گلايه کردم و اومدنش و جوابی که داد قانع کننده بود: حتماً روزی بوده که آگهی دادم و ۶۰-۵۰ تا تماس داشتم و همه میس کال ها رو نگاه نکردم...
خدا رو شکر دخترم روحی و جسمی بهتره فقط جاي چند لکه سوختگی روغن روی دستش مثل نیشتر به دلم زخم زد، دختر خوب بابا چرا موقع آشپزی مراقب نبودی...
دیشب شب خوبی بود و دارم آماده میشم برم خونه مادرم...
امروز روز حضرت حافظ و فردا روز منه و میخوام به زبان لسان ال

ادامه مطلب  

من یک زنم...  

من یک زنم. زنی که مثل تمام زن هاي دنیا محتاج محبت و آرامش روحیه... و اين آرامش حاصل نمیشه مگه به دست همسر... 
دیگه به چه زبونی بهش بگم که من بیشتر از اون که فکر کنه نیازمند توجهش هستم... هرچی لباساي قشنگ میپوشم و براش آرايش میکنم انگار نه انگار! حتی امروز رفتم آرايشگاه وقتی اومدم حتی نگام نکرد... 
مثلا همین دیشب بود داشتم به خاطر بی توجهیش ازش گله میکردم و اون انکار میکرد... البته انکار نمیشه گفت... چون اون به حساب خودش داره از هر لحاظ منو تامین میکنه

ادامه مطلب  

زبانحال سید الشهیدان حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام در گودال قتلگاه  

خنجر آلتیندا شاه بی یاور سویلدی شمره که جفا گستر تشنه ام قویما حلقمه خنجر رحمی اي کافر تشنه ام تشنه
یاندرور از بس سوزش پیکان ايسّی گوْن ايلر جسممی بریانظلمیله اولموش قانیله الوانپیکریم یکسر تشنه ام تشنه
سو ویرور آخر ذبح ايدر قصّابتشنه دن اوتری اولمشم بی تابجرعه سودن قیل منی سیرابآخر اي ابتر تشنه ام تشنه
بس آخوب ظالم جسممون قانیايلیوب رنگین دشت صحرانیکیمسه اِلدورمز تشنه قربانیاي ستم پرور تشنه ام تشنه
شرم قیل ظالم حیّ داوردن بیر حیا قیل جد

ادامه مطلب  

سه شنبه بازار  

به سرما حساسم و دیشب دیدم خونه سرده و پکیج رو روشن کردم اما صبح وقتی در تراس رو باز کردم تا هوا عوض بشه دیدم خاموش شده و دوباره روشنش کردم و خدا کنه خراب نشده باشه چون آخر برجی فقط هزینه تعمیر پکیج رو کم دارم...
تدفین اون خدابیامرز شهرستان بود و اين جمعه تهران براش ختم گرفتند و صبح که تلگرام رو باز کردم دیدم تو گروه خانوادگی چون تاریخش از پنجشنبه به جمعه تغییر کرده کلی پیام رد و بدل شده، یه سری برنامه هاشون بهم خورده و بازار میام، نمیام و سعی میک

ادامه مطلب  

بابایی  

اقايی اين چند روز نبودم ...
بابايیم تقریبا یه هفتس که دیه نیستش
قلبم همون روز اروم شد فقط هر لحظش خداروشکر کردم که تو اين دنیا همچین بابايی و بهم داد کی جز خودش میتونست اينقدر ارومم کنه اخهبابايی که جاش مشخصه منم که تازه کارم شروع شده
چشمم به خیلی چیزا باز شد. بابايی با رفتنشم درس داد بهم. چقدر بدبخت بودم اگه کلی از عمرم میرفتو به خودم میومد میدیدم چقدر راهو اشتباهی رفتم فقط خوشحالم که چشام الان باز شد که بتونم حداقل تلاشمو بکنم که اون دنیا پی

ادامه مطلب  

داستانک :)  

در کشوری ماموریت داشتم، براي انجام کار بانکی در قسمتی از شهر دنبال بانک میگشتم دنبال ساختمان شیک با تابلوی  زیبا بودم اولین مکان که به چشمم خورد به سمتش حرکت کردم نزدیکتر که شدم متوجه شدم که یک مدرسه است با خودم گفتم احسنت چه مدرسه ی خوبی در  ذهن ناخودآگاهم دنبال مکانی شیکتر و مهمتر براي بانک میگشتم با وجود اينکه یکبار از در بانک رد شده بودم اما  مجبور شدم از شخصی آدرس بانک را بگیرم که یک تابلو و ساختمان قدیمی و معمولی رو بهم نشان داد تعجب کر

ادامه مطلب  

داستانک :)  

در کشوری ماموریت داشتم، براي انجام کار بانکی در قسمتی از شهر دنبال بانک میگشتم دنبال ساختمان شیک با تابلوی  زیبا بودم اولین مکان که به چشمم خورد به سمتش حرکت کردم نزدیکتر که شدم متوجه شدم که یک مدرسه است با خودم گفتم احسنت چه مدرسه ی خوبی در  ذهن ناخودآگاهم دنبال مکانی شیکتر و مهمتر براي بانک میگشتم با وجود اينکه یکبار از در بانک رد شده بودم اما  مجبور شدم از شخصی آدرس بانک را بگیرم که یک تابلو و ساختمان قدیمی و معمولی رو بهم نشان داد تعجب کر

ادامه مطلب  

یا رفیق من لا رفیق له  

بسم الرحمن...
امروز بعد از مدت ها اومدم که بنویسم
چند روزییه حال خوبی دارم و به خودم اجازه نمیدم که الکی دعوا کنم با مهدی
مهدی صبورترین آدمیه که تا حالا دیدم
پايان نامم دست دکتر اسلام لوییانه و دوشنبه بايد برم واسش ارايه بدم
یه کم استرس دارم اما نه خیلی
بیشتر میترسم نتیجه همانندجویی خوب نباشه و درصد زیادی برام بیاد
دیشب میخواستم یه غزل حافظ بخونم اما یادم رفتم
اما هرجور بود یکساعت ورزش کردم
ناخن کاشتم واسه همین نمیتونم سریع تايپ کنم
من خیلی ع

ادامه مطلب  

4 روز دیگر  

سلام اقايی امروز رفتم مدرسه 
بعد کلی کلنجار اخر مدیر راضی شد که ربان بخره واسه کتاباي بچه ها 
راستییییی بهت گفتم ؟؟؟ سازماندهی افتادم پايه اول پسرونه 
فکرشو بکن 32 تا وروجک شیطون بلااا
منو همین جوری یکی بايد کنترل میکرد حالا که دیه دانش آموزامم اين وروجکان مدرسه رو میذاریم رو سرمون 
 
هیچی دیه امروز با چند تا از مامانا کتابارو تزیین کردیم ... باور نمیکردن اين قدر قشنگ بشه .تازه مامانا میگفتن اومدیم کلاس اموزش تزیینات انواع پاپیون و گل ربانیو

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >