#526  

خب خب سیا جان برام نت آهنگ مداد رنگی ابی فرستاد منم دیدم چقدر به صدام میاد دیگه 
شروع کردم به زدن و خوندن و ضبط کردمو گذاشتم استوری 
خب خیلیا گفتن که خیلی خوب بود ایول 
یکی گفت صدات برای خوندن خوبه فقط بايد تمرین بیشتری کني و يه کمم رو ریتم کار کني 
در کل خودمم راضی بودم نسبت به قبلیا 
خب شماهایی که گفتین دوس دارین بشنوین آیا تو تل بذارم ؟ همینجوری يه کانال بزنم ببین وحشت کنين و فرار کنين؟
یا آپلود کنم؟ (تا حالا البته این کارو  نکردم )

ادامه مطلب  

پدر  

دلم گرفته بی حد و حساب
این روزها چقدر جای یك تكيه گاه خالیست
چقدر به ادمهایی كه توی بیمارستانند و پدر یا برادرشون همراهشونه حسودی میكنم
نمیتونم حس داشتن پدر یا برادر رو درك كنم 
اما میتونم بفهمم چقدر جای بعضی ها توی سختيها خالیست

ادامه مطلب  

تولدت مبارك  

تنها همدم روزهای خوب و بدم ...تولدت مبارك
من و تو به خودمون كلی روزهای خوب بدهكاریم
تنها آرزوی من خنده ی توست. من رو ببخش كه مادر خوبی نبودم... نیستم. 
منو ببخش كه بین آرزوهامون با واقعیت فاصله افتاد
منو بخاطر همه اون كارهایی كه بايد میكردم و نكردم، ببخش. منو ببخش كه میخواستم تنهات بذارم
این روزها حال من بده، این روزها نمیتونم تكيه گاه محكمی باشم
این روزها دلم میخواد دنیا متوقف بشه، این روزها منم مثل تو دلم مادر میخاد...
مادری كه شبها بعد یكروز

ادامه مطلب  

#520  

هیچ‌وقت کسیو برای هیچ چیز اینقدر التماس نکرده بودم 
هیچ وقت بیخیال غرورم‌ نشده بودم
امروز مینوسیم که یادم بمونه چقدر له شدم 
چقدر التماس کردم 
و آخر نه شنیدم 
امروز یادم میمونه که چقدر اذیت شدم 
همه چی بايد یادم بمونه 
همه چی 
شکستی منو 
کشتی منو 
ولی 

ادامه مطلب  

نمیدونم ب چی فکر کنم...!  

نمیدونم بايد چیکار کنم...؟
بايد سعیمو کنم تا به تو بفهمونم که من و تو کنار هم میتونیم از پس همه چی بربیاییم .. تا بهت بگم نترس.. من و تو باهم که باشیم.. میتونیم عالی باشیم.. 
 
یا نه کاری نداشته باشم بهت.. بذارم خودت تصمیم بگیری
میدونی دلم میخواد این تو باشی که منو قانع کني و بگی نترس
تو باشی که بگی پشت من هستی تو هر شرایطی..
تو باشی که دستمو بگیری و بگی نترس
 
من دارم خسته میشم از اینکه ادای ادم های شجاع رو در میارم
از اینکه ب رو خودم نیارم که منم نگران

ادامه مطلب  

امان از سه روز تعطیلی  

یعنی این سه روز تعطیلی روی مخمه بدجور!! پنج روزه با هم حرف نمیزنیم این روزای تعطیلم نره سرکار بشینه خونه رو کجای دلم دلم بذارم؟! کلاس رانندگی هم نمیتونم برم لامصب... مثل مرغا بايد بشینم خونه... فدای سرم اصلا این سه روز تعطیلی خوراک تفریح خودمه!! میرم خونه مامانم یا خونه مامان بزرگم. تازه عصرم با فامیلا میریم هیئت این پسرای جوگیرو نگاه میکنيم که میخندیم!! آره... هرکاری لازم باشه میکنم تا حرص نخورم!! پنج روز گذشته سابقه نداشته انقد قهرمون طولانی بشه

ادامه مطلب  

چقدر...  

ابرهایی که توی این عکس‌اند
تا حالا بايد
 جایی 
باریده باشند
بی گمان گل‌های زیادی را رویانده اند
بی گمان یکی از آن گل ها را کسی
 برای معشوقه اش برده
و فکر می کنم معشوقه بايد
 لبخندی زده باشد از شادی
بی آنکه بداند
ما در این عکس
چقدر
 غمگین بوده ایم!
رویا شاه حسین زاده

ادامه مطلب  

حال بدی است.حالی بد.  

احساس میکنم همون ماده پرنده ی داغونم که خیس و بارون خورده داره میره که غذای بچه هاشو جور کنه اما،
دلش پیِ لونست!
+ این شهر همون شهره.این خیابون همون خیابون.هر روز اما که از کنار کوچه های نوفل رد میشم،نوفل یک،نوفل دو،نوفل سه،هر روز که یاد روز های سرخوشیِ دبیرستان می افتم،یاد دوستهایی که الان هر کدومشون يه جایی افتادن،یاد تمام شبهایی که میپیچوندیم از کتابخونه جیم کنيم بریم فلافل بزنیم،یاد تمام صبح هایی که قهوه دم میکردیم و با معده ی خالی می خو

ادامه مطلب  

جواب چرای مرا بیار...  

این قصه بر اساس تمی سینمایی است
برداشت نخست:
                       چقدر ابتدایی است -
اینکه: تو عاشق کسی اصلا نباشی و-
کارت مدام « از چه ندانم سرایی» است
از یک سلام ساده، شروع سکانس۲
شاعر! چقدر لحن صدایت خدایی است
خانم چقدر چشم شما حرف می زند
لحنش شبيه سادگی روستایی است
در واژه های شعر به دنبال چیستی؟!...
بی عشق شاعری چه قدر بی وفایی است
اول بگرد و گمشده ات را به چنگ آر
این شعر ها بهانه ی یک همصدایی است
توی سکانس بعد تو عاشق شدی و شعر
سرگرم عشق، همدم ف

ادامه مطلب  

#523  

یکی از بچه های دانشگاه هست خیلی اکی گیتار میزنه و صداشم خوبه 
داره بم کمک می کنه هم تو نت ها هم تو خوندن 
حس می کنم خوندنم بهتر شده واقعا 
حالا برا اولین باره که اهنگ ستاره شادمهر و زدم و خوندم که بگوشه بیینه چقدر داغونه 
استرس دارم :/
وای
تازه فرستادم آخه 
میدونم  خیلییییی خوب نیست ولی خب خدایی برای شفق فرستادم گفت خیلی بهتر شدی ولی اون که قبلیا رو نشنیده بود چقدر داغون بوده :/
 

ادامه مطلب  

الکی مثلا همه با هم مهربونیم و دنیا قشنگیاشو داره...  

سلام عزیز مهربون، اجازه هست بشم فدات؟
اجازه هست تو شعر من، اثر بذاره خنده هات؟
شب که می شه یواش یواش، با چشمک ستاره هاش
اجازه هست از آسمون، ستاره کش برم برات؟


اجازه هست بیای پیشم يه کم بگم دوست دارم؟
تو هم بگی دوسم داری بارون بشم دل ببارم
بریم تو باغ اطلسی بی رنج و درد بی کسی
بهت بگم اجازه هست گل روی موهات بذارم


اجازه هست خیال کنم، تا آخرش مال منی؟
خیال کنم دل منو، با رفتنت نمی شکني؟
اجازه هست خیال کنم، بازم میای می بینمت؟
با اون چشای مهربون،

ادامه مطلب  

وقتی خاک سرتا پاتو گرفت،باید ایست کنی...با لباسای خاکی که نمیشه توی این شهر گشت...!!!  

میخواهم بنویسم...
ولی الان نه..
شاید شب...
شاید فردا...
شاید روز های بسیار دیگر...
.
.
.
بدجور زده ام توی جاده خاکی..
خاک سرتا پایم را گرفته است...
میروم خودم را بتکانم...
نمیدانم چقدر طول بکشد راه رفته...و راه برگشت...
نمیدانم چقدر طول بکشد... اما میدانم که نمیگذارم وبلاگم هم برود توی جاده خاکی..
نمیگذارم خاک سرتا پایش را بگیرد...
نمیگذارم او هم قلمش خشک شود...
مراقب قلم هاتون باشید..
مراقب جاده خاکی های بیان هم باشید..
خیلیاتون داره وبلاگاتون خاک میخوره ها...


ادامه مطلب  

... و من چقدر شادم...  

    تو هستی... و امید هست... و قلبی شاد... و نگاهی لبریز از مهر...و آسمانی آبی و نسیمی که  بی ریا می وزد... 
تو هستی برای  همیشه... و امیدی  که سرشار است ... و قلبی که رنگ مهر دارد ... و گنبد  فیروزه که گسترده در کوه و دشت و دریاست...
   و من چقدر شادم... که هر روز ساعت ها با تو هستم و گفت و گو هایی که قرار نیست هرگز تمام شوند... و هر روز ساعت ها تو هستی و شوق نگاه تو که هر لحظه مرا امیدوارتر می کند... تو هستی  و هر روز سلام گرم تو... با صدای کشدار، با ملایمتی دلنشین و

ادامه مطلب  

 

گاهی بچه ها حرفهای خوبی میزنند و ادم هر چقدر بزرگ باشد به قشنگی فکرشان غبطه میخورد
دنیای بچه ها دنیای قشنگیست 
و چقدر خوب که اغوششان پناه خوبیست برای بغضهای فروخورده 
امروز سفره ختم صلوات بود مدرسه و همه چیز خوب بود اگر آن پیامهای اعصاب خرد کن ردیف نمیشد!
چندتا از بچه ها را خیلی دوست دارم یک جور خاص اند 
یکیش هاجره است که با وجود ضعف شدید در یادگیری قیافه بانمکش خوشحالم میکند 
یکی هم حوا که همیشه مریض است، از فروزان هم خوشم می اید صدای دلنشین

ادامه مطلب  

صفر-0  

بايد دنبال تقویم بگردم تا تاریخ امروز را پیدا کنم
اینقدر گیج و خسته ام از زندگی که حتی حساب روزهای هفته و ماه و سال از دستم در رفته است
هر چقدر بگویم خسته ام نمیتوانید درک کنيد
اینقدر خسته ام که حتی نمیتوانم بخوابم
خستگی سال های زیاد
خسته از رابطه ها، خسته از کار، خسته از زندگی
از خودم هم خسته شده ام
قرار نبود اینجوری بشود
قرار بود من کار کنم، بیشتر کار کنم و پیشرفت کنم
ولی هرچه کار کردم و بیشتر کار کردم
بیشتر سقوط کردم
و الان اینجا هستم
با نمی

ادامه مطلب  

صفر-0  

بايد دنبال تقویم بگردم تا تاریخ امروز را پیدا کنم
اینقدر گیج و خسته ام از زندگی که حتی حساب روزهای هفته و ماه و سال از دستم در رفته است
هر چقدر بگویم خسته ام نمیتوانید درک کنيد
اینقدر خسته ام که حتی نمیتوانم بخوابم
خستگی سال های زیاد
خسته از رابطه ها، خسته از کار، خسته از زندگی
از خودم هم خسته شده ام
قرار نبود اینجوری بشود
قرار بود من کار کنم، بیشتر کار کنم و پیشرفت کنم
ولی هرچه کار کردم و بیشتر کار کردم
بیشتر سقوط کردم
و الان اینجا هستم
با نمی

ادامه مطلب  

چشمه نور  

بذار شب چشماشو رو هم بذارهتا بگم چقدر دلم دوست دارهنمیگم اندازه ستاره هانمیگم تو رو میخوام قد خدامن تو رو قد خودت دوست دارمزندگیمو روی چشمات میذارممن تو رو قد خودت دوست دارمزندگیمو روی چشمات میذارمتو دلت شکستنی مثل صداستو وجودت چیزی غیر از آدماستو بايد گل میشدی تو باغ نورتو زیادی واسه این چشمای شوربذار شب چشماشو رو هم بذارهتا بگم چقدر دلم دوست دارهنمیگم اندازه ستاره هانمیگم تو رو میخوام قد خدامن تو رو قد خودت دوست دارمزندگیمو روی چشمات م

ادامه مطلب  

تولدی که مبارک گفتن یه نفرو کم داشت...  

امروز روز تولدمه اقایی 
روزای تولدو عادت به گرفتن تولدای انچنانی نداریم اما همیشه خود خانواده دور هم جمع میشدیم و تو جمع کوچولومون کیک و شیرینی میخوردیم و کلی گپ میزدیمو از خاطره هایی میگفتیم که هیچ وقت تمومی نداشت ...
 
شدید به دلم میچسبید اما امسال همون خانواده کوچولو هم یکیو کم داشت 
 
تبریک از طرف دوستیای که یا کلا گفته نمیشد یا هر کس میگفت دو دل بودو بعدش از شرمندگیش میگفت که تو این اوضاع داره تبریک میگه ...
 
چقدر مثله همیشه اون بوسای باب

ادامه مطلب  

آدم بزرگها، اعداد را دوست دارند  

آدم بزرگها، اعداد را دوست دارند. وقتی با آنها  از دوستِ تازه ای صحبت می کني، هیچوقت از تو  راجع به آنچه اصل است نمی پرسند. هیچوقت به شما نمی گویند که مثلاً  “آهنگِ صدای او چطور است؟ چه بازی هایی را بیشتر دوست دارد؟ آیا پروانه جمع می کند؟”
بلکه از شما می پرسند: “چند سال دارد؟ چند برادر دارد؟ وزنش چقدر است؟ پدرش چقدر درآمد دارد؟”
و تنها در آن وقت است که خیال می کنند او را می شناسند.
اگر شما به آدم بزرگها بگویید: “من خانه ی زیبایی دیدم که روی پش

ادامه مطلب  

روز هشتم..  

شرکتم الان.. واستادم لب پنجره.. آهنگ خانوم گل ابی پلی عه الان...
و من دارم روزها رو میشمرم که چقدر مونده تا آغوشت...
 
این روزها فقط منتظر معجزه‌م...
يه معجزه که دیگه وقتی بغلم می‌کني.. نترسم.. 
که بدونم این آغوش مهربونت.. تا همیشه‌ی همیشه.. مال خود ِ خود ِ منه..!

ادامه مطلب  

اربعین  

نیمه شب است و من خواب ندارم هر گوشه ی دنیای مجازی را باز میکني پر است از عکسهای پیاده روی اربعین 
در بی لیاقتی ام همین بس که از این خیل عظیم جامانده ام 
بهانه ها کم نیستند برای نرفتن برای نیامدن برای همراه نشدن با این دریا
اما ای کاش دستی بر سر ما هم میکشیدی اقاجان 
چقدر دنیا برایم شیرین شده و بهانه هایم رنگ رنگ 
افسوس 

ادامه مطلب  

دومین ماه  

به امید خدا ادامه دارد...
دو ماه شد و امروز ۲۳ ام و واقعا چقدر خوشحالم ! 


+
  
دقیقا امشب که حال من  خراب است و  فردا صبح خیلی زود بايد تو بیمارستان پیش پدر باشم خوابم نمیبره :|
خدایا یا کاری کن بخوابم یا لطفاً حالمو خوب کن ! 

ادامه مطلب  

بابایی  

اقایی این چند روز نبودم ...
باباییم تقریبا يه هفتس که ديه نیستش
قلبم همون روز اروم شد فقط هر لحظش خداروشکر کردم که تو این دنیا همچین بابایی و بهم داد کی جز خودش میتونست اینقدر ارومم کنه اخهبابایی که جاش مشخصه منم که تازه کارم شروع شده
چشمم به خیلی چیزا باز شد. بابایی با رفتنشم درس داد بهم. چقدر بدبخت بودم اگه کلی از عمرم میرفتو به خودم میومد میدیدم چقدر راهو اشتباهی رفتم فقط خوشحالم که چشام الان باز شد که بتونم حداقل تلاشمو بکنم که اون دنیا پی

ادامه مطلب  

نوستالژی...  

ما و ما و نصف ما و نصفه ای از نصف ما و گر تو هم با ما شوی ما جملگی صد می شویم... ما چه عدديه...
يه زمانی چه دغدغه هایی داشتیم... الان چه دغدغه هایی داریم... و مثل معروف kids these days... نشون میده بچه ها چه دغدغه های متفاوتی دارن و چقدر سخته همگام سازی این همه چه... 
سرعت تغییر هم بايد منطقی باشه... با این سرعت واقعا رو به کجا؟؟؟؟؟


پ.ن: مرسی دیسلایک... :))

ادامه مطلب  

۴۸ حقیقت جالب از بدن که نمی‌دانید  

چقدر درباره بدنتان اطلاعات دارید؟ بدن انسان پر از شگفتی است. قادر به ایجاد زندگی، نجات از بیماری‌ها و تصادف‌های وحشتناک و تشخیص طعم‌های خوب و بد است. اما بدن انسان در معرض تراژدی‌های بزرگ از قبیل حوادث پیش‌بینی‌نشده و بیماری‌های ناشناس نیز وجود دارد. شناخت بدن و نحوه کارش نه‌تنها برای بقا، بلکه برای زندگی طولانی‌تر نیز حیاتی است.

ادامه مطلب  

be yourself  

Be yourself means act naturaly
"خودت باش"
این جمله را احتمالا زیاد شنیده ایم اما خود بودن پروسه ی سختی است. البته به شدت هم به شرایط تربیتی شما ربط دارد.
جمله ی زیبای "انسان ها تک تکشان منحصر به فرد هستند" را بسیار شنیده ایم اما چقدر در زندگی مان جاری اش کرده ایم؟ اصلا چطور جاری می شود؟
بنظر "غریبه" انسان ها اغلب در موقعیت رفتار به یک دوراهی میرسند. دوراهی اقضای شرایط و خواست قلبی شان و قطعا انتخاب افراد بر سر این دوراهی نشان می دهد خودشان هستند یا نه؟
اگر شما

ادامه مطلب  

مهمان آینه  

شاهد چشمان تو ام، رنگ جهانم سبز شدآغوش گرم تو چقدر با پیکرم هم مرز شد
با یک مداد شیشه ای، نقشی به قاب دل زدمبا قایق پارویی ام، گشتی در این ساحل زدم
آوای عشقم پیش تو، هم پايه ی آواز شدپرسه زدم نزدیک تو، درها به قلبم باز شد
خندیدی و دنیای من، از خنده ات جانی گرفتاز بس که تنها بوده ام، آینه مهمانی گرفت
از شادی این معجزه، چشمم به چشمت خیره شدتمام اشعار غزل، بر گیسویت زنجیره شد
رسم وفا داند دلم، مهمانی امشب بی ریاستتو آمدی فهمیده ام، امشب خدا هم پیش

ادامه مطلب  

کجایی  

با چی خالی کنم هر شب يه بغضی قد يه کوهُشبایی که بغل کردم يه قاب عکس بی روحُکجایی که ببینی من چه دردی میکشم بی توچه زجری میشکم وقتی میبینم جای خالیتو..
تو رفتی خاطرات تورفیق ِ اشک چشمامندر و دیوار این خونه غریبی میکنن با منيه دریا بودی و چشمم حریف بغض دریا نیستیتو اونقدر دور رفتی که ازتیکــ قطره پیدا نیست..
کجــایی .. که ببینـیمن چقدر دل خسته و تنهامببیـنـی ، زندگی بی تـوداره جون میده رو دستام
منو تو ما شده بودیم عذابم میده من بودنبا داغ ِ دوری ا

ادامه مطلب  

خانم ِ فلانی  

یادم رفت بنویسم!
اولش برادرم بود مدتی طولانی ! بعد عاشقم  شد کوتاه! بعد  دوباره شدیم خواهر برادر ! آن پیام اخری هم نشان میداد از این مقام هم خلع شدیم خانم فلانی:-) 
تا این حد خوددرگیری!!!!!!!
گاهی نبايد زمزمه های عاشقانه را جدی گرفت! بقول استاد ما انسان های جو گیری هستیم مثل عنکبوت!
حالا ربطش یادم نیست ولی این حرف همیشگی اش بود !
 کاشکی پاییز امسال باران داشته باشد 
چقدر حرف عاشقانه بهم بدهکاریم پاییز ای عروس فصلها 
 
 

ادامه مطلب  

امکانات تحصیل در آلمان  

شرایط اعزام دانشجو به آلمان و دانشگاه های آلمان
اگر شخصی دیپلمه باشد یعنی ۱۲ سال تحصیل کامل داشته باشد نمی تواند مستقیماٌ برای تحصیل در آلمان اقدام نماید بلکه بايد قبولی در کنکور سراسری را داشته باشند تا بتوانند برای کالج اقدام کنند. کالج در آلمان دو ترم است و این کالج ها فقط به زبان آلمانی هستند. برای بعضی از دانشگاه های آلمان اگر در ایران شخصی دانشجوی سال سوم دانشگاه آزاد باشد میتواند مستقیماٌ برای خود دانشگاه اقدام نماید و لازم به گذران

ادامه مطلب  

احساسات شلخته ی عزیزم  

احساسات شلخته ی عزیزم
قشنگ گرد و خاک گرفته بودیا!
يه سری خاطراتو ک دوباره خوندم بهم حس خیلی خوبی داد.
انگار تو واسه من يه گنجی ک هر وقت میام سراغت بهم کلی حس خوب منتقل میکني.
روزای خوشی و سختی رو ب یادم میاری
اینکه چجوری با خودم کنار اومدم
اینکه چقدر تغییر کردم.
خوب يه دوست وبلاگی باعث شد دوباره بیام بهت درست حسابی سر بزنم.پس ممنونم ازش.
دیگه اینکه آدم سالم جمعه شب شتابدهنده میخونه یا هندزفری میذاره تو گوشش و آهنگ
El valse رو گوش میکنه و تو حیاط قدم

ادامه مطلب  

گلایه از کی؟چی؟ شاید از خودم  

دیروز هرچی منتظر موندم پسرم زنگ نزد و غروب پشت تلفن به دخترم گله کردم گفت: تو این آشفته بازار اقتصادی اوضاع کسب و کارش کساده و دل و دماغ نداره...
ناامید شدم تازه چندماهه رابطه مون عادی شده و انتظار داشتم ادامه داشته باشه اما مثل اینکه گره ای توی کار هست، گفتن نداره درسته ازشون دورم اما دورا دور هواشون رو دارم اس ام اس های وام بانکی اون خونه شوم و لعنتی هنوز برای من میاد و اقساط وام خونه و وام جعاله خودش عقب افتاده بود و اخطار بانک که اقدام قانون

ادامه مطلب  

به کسی که تازه سفرش رو شروع کرد  

کلا نوشته هایی که برای یادبود هست رو نمی خونم ، چون می خواد فاز غم رو بهت تحمیل کنه ، من از رفتنت غمگین شدم ، يه کم شوکه شدم اما به خودم اومدم ، اما آجی خیلی حالش بد شد ، همه ش گريه می کرد و هیچی نمی خورد،
اومده بود خونه مون ، دکتر ارنست رفته بود يه سفر طولانی و ....
بگذریم ، خب خودت هم می دونی منم می دونم که از وقتی به خودم اومدم و خودم رو در يه خانواده دیدم ، تو هم عضوی از اون خونواده بودی ، همسن بودیم ، گویا مامان هامون که با هم خواهر هم بودند ، همزم

ادامه مطلب  

روزي كه فهميدم فرزند دونفرم!  

 
 
در را زد و و وارد اتاق شد.
مدیر یکی از بخشهای دیگر مؤسسه بود.
یک فرم استخدامی پر شده دستش بود و بعد از حال و احوال مختصری، فرم را داد دست من و گفت: 
"نگاه کن، این چه جالبه...!".
 
کمی بالا و پائین فرم را ورانداز کردم،
به نظرم یک فرم معمولی می‌آمد؛ حاوی مشخصات خانمی که برای استخدام مراجعه کرده بود.
 
پرسیدم: "چی ش جالبه؟
گفت: "مشخصات فردی‌ش رو ببین!"
 
شروع کردم به زیر لب خواندن مشخصات فردی...
 نام... نام خانوادگی... تا رسیدم به آنجا که نوشته بود "فرزند.

ادامه مطلب  

زندان تنهایی  

به تعداد نفس هایم، از این تنهایی بیزارمدر این زندان تنهایی، بدان تا صبح بیدارم
مرا آن لحظه میکُشتی، که از عشقم گذر کردیتو آن لحظه نفهمیدی، که از عشق تو بیمارم
خدا داند که از این درد، درون سینه ام جا نیستاز این نالان و غمگینم، که دل بر مرگ بسپارم
فدای یک نگاه تو، تمام هستی و جانمبرای تو عزیز دل، فقط یک آرزو دارم
که از شادی و خوشحالی، سراسر باشی و مملوکه باشی در کنار من، سرت بر شانه بگذارم
چه نجواها که از عشقم، درون گوش تو خواندممن و تنهایی و بار

ادامه مطلب  

تنها تو مي ماني...  

بسم الرحمن
این عید هم كم كم به پایان خود نزدیك میشود به قول گاندی نمیدانم هرسالی كه میگذرد یكسال به عمرم اضافه میشود یا یكسال از آن كم میشود
حالا هفتمین سال ازكنكور كارشناسی ام گذشته است
راه جدیدی آغاز كردم كه سریعا فهمیدم راه من نیست و از آن خارج شدم
حال بیش از پیش میدانم كه بايد درس بخوانم من برای ادامه تحصیل زاده شده ام هرچند كه سخت باشد و پراسترس
این روزها حتی به مهاجرت فكر میكنم خیلی جدی حتی مهدی هم راضی شده 
اما باز هم میترسم…
و ترس این

ادامه مطلب  

روز دوم  

 
هنرِ حواس پرتی یا هنر حواس پرت شدن!
We keep each other distracted. We play jokes on each other. We make each other laugh. And we share what we have. Some of them are drivers, and if they drive out to the province, they’ll bring back food for me. So life can be good. Things are manageable. And I’m fine as long as I stay busy. I only withdraw when I remember the challenges I have.” (Accra, Ghana)
(این نوشته صحبتِ يه زن آفریقایی بود تو یکی از پست های صفحه اینستاگرامِ
مردم نیویورک)
 
امروز بیست و سومِ مهرِ نود و هفته.
من از معلول کردنِ زندگی و معطوف کردنش به یک مساله ی
خاص (بخوان مشکلِ بغرنجِ و عذاب

ادامه مطلب  

بی تو ای مهربانی...  

مهربانی و محبت مگر چقدر سخت است که اینگونه ان را از دیگران دریغ میکنيم؟
و زندگی را هم برای خودمان و هم دیگران سخت میکنيم...
اینکه با یک جمله یک مادر را در تربیت فرزندانش عمیق تر کنيم
اینکه با چند کلمه حرف یک انسان را به پویایی زندگیظ بازگردانیم
اینکه با یک لبخند و اندکی جابجا شدن روی نیمکت به دیگران هم جا بدهیم
اینکه با کوچکترین حرف ها عصبی نشویم و بد صحبت نکنيم
و خلاصه تلاش برای نرنجاندن دیگران و بلکه کمک به بهبود زندگی شان فی الواقع کمک به خو

ادامه مطلب  

به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد  

تنها راه ارتباطی من به بیرون این روزها وقتی سرکارم وبلاگ نویسيه چون گوشی را اول کار بايد بذاریم تو کمد و تقریبا فقط تایم استراحت که یک ساعته بهش دسترسی داریم.
بهترین راه برای رفع خستیگم و رها شدن از فکر کالاها و جنسایی که برای سایت بايد تعریفشون کنم اینجاست...
یاد خیلیا افتادم این مدت و خوشحالم که نیستن 
راه جدیدی پیدا کردم که خوشحالم میکنه گرچه نویسندگی سایته و من آرمان نویسنده شدن واقعی بود ولی همینم خوبه
اینجا احیا میشه از همین الان
___________

ادامه مطلب  

وقتی کلاهبرداری عادی می شود!؟  

حتما شما هم با شیشه پاک کن های خیابانی که اول شیشه ماشین را پاک می کنند و بعد مطالبه پول می نمایند آشنایی دارید!در چنین مواقعی هم این احتمال وجود دارد که شما جهت ممانعت از مدیون شدن دست به جیب گردید و هم این امکان موجود است که شما جهت جلوگیری از اشاعه یک کار بد پول نداده راه بیفتید.
در باره شیشه پاک کن های خیابانی خیلی ها بر این عقیده اند که آن ها برای درآوردن پول چاره دیگری ندارند و اگر احیانا بخواهند پس از کسب رضایت از صاحب اتومبیل اقدام به شی

ادامه مطلب  

خاطره  

اقایی ببین چی پیدا کردم
اینو دقیقا پارسال همچین وقتایی نوشته بودم ... نمیدونم چرا تا يهوو دیدمش گریم گرفت 
 
...................
بايد بنویسم...
 
امشب داشتم مختارنانه رو میدیدم ...همیشه شجاعت،با فکرو محکم حرف زدن  ادما واسم جذابیت داشت و فیلم مختار پر از این دیالوگایی دوس داشتنی بود که ادم میتونست بشینه و روش فکر کنه...
مخصوصا جاهایی که از صحنه عاشوراعه و یارای امام دونه دونه میرن به جنگ طلبی...چقدر اون مخکم حرف زدنشون خواستنيه..
امشب یجای فیلم،مختار قبل

ادامه مطلب  

زنجیره های احساسم...370  

سلام خدای من
تو چقدر خوبی که میتونی دلمو یجور قرص کني که هیچکس  نمیتونه
من فقط تو رو دارم خداجون
تو برام کافی....
بببخشید که گاهی گناهی میکنم
راستی يه چند روز  دیگه چله عاشورام تموم میشه 
خودت کمکم کن
خدا خودت میدونی بهیچکس تو زندگی حسودی نکردم
پس خودت ادمای بدو ازم دور کن
و منو غرق آرامش کن 
میدونی من هیچوقت از زمینیایی که دنبال فخر فروشین خوشم نیومد
و خودتم میدونی همچین ادمایی و زود حذف میکنم
پس خواهشا سر راهم قرارشون نده حتی واسه امتحان...
م

ادامه مطلب  

مهر را با مهرباني آغاز كنيم...  

 
خداوندا مرا در تربیت فرزندانم یاری فرما.    امام سجاد(ع)
در بین ابداعات بشر دوتا از مابقی مشكل­تر است: 1) هنر تعلیم و تربیت    2) هنر مملكت داری                كانت
پنجره اول مهر
بوی ماه مهر، بوی ماه مهربانی و دوستی، بوی كتاب های نو  و تا نخورده، بوی لباس ها و كیف های نو كه با شادی زیاد كودكان توام است؛ بوی كلاس های تازه رنگ شده  كه رنگ و لعابی به چهره دادند تا امید بیش تری برای  ماندن و مطالعه  در آن­ها ایجاد شود و مكانی باشد برای دوستان و همك

ادامه مطلب  

يه موقعايي  

تا اینجاش رفت ؟ خب باقیشم میره!:-)
ماکه سِر شدیم بعد از این حالا هرچيه...!
تا الان كه هرچی راه داره رفتیمش!
ولی خب يه موقع هایی مخه درگیره:)))
 
+بايد امروز ثبت میشد. ولی وقت نیس.
خیلی خوش گذشت. درس خوندنِ كنارِ #تُ قشنگ ترین كارِ دنیاس:-*
+استرس دارم برا فردا. به همراه سردرد. توكلم به خودته خدا...

ادامه مطلب  

ممنون دوستم  

همیشه عشق به جرم نکرده می سوزد همیشه منظر دریا و کوه-روح افزاستو منظر تو-تلاقی کوه با دریاست نفس ز عمق تو و قله تو می گیرمبه هرکجا که تو باشی-هوای من آنجاست دقایقی است تو را با من و مرا با تونگاه ثانيه ها مات بر دقایق ماست من و تو آینه ی روبروی هم شده ایمچقدر این همه با هم یکی شدن زیباست خوشا به سینه تو سرنهادن و خواندنکه همدلی چو من-آنجا گرفته و تنهاست بدون واسطه همواره دیدمت، آری:درون آینه ی روح، جسم ناپیداست همیشه عشق به جرم نکرده می سوزدنصیب

ادامه مطلب  

تله پاتی  

گاهی وقتا خیلی درگیرت میشم و بهت فکر میکنم
گاهی هم چند ماه اصلا یادت نمیفتم......
به نظرت چرا اینطوريه؟؟؟؟
یادت میاد قدیما چه تله پاتی قوی با هم داشتیم؟؟؟ هروقت که دلتنگت میشدم و میومدم پشت میز کامپیوتر مشغول خوندن چتامون میشدم....چند دقیقه بعدش تو هم میومدی............
یادش بخیر..... من چقدر از یاهو مسنجر خاطره دارم..... حیف شد دیگه کار نمیکنه....
يه خبر بد..... ای دی من قفل شده..... هرکار میکنم نمیتونم بازش کنم....خیلی ناراحتم براش
امروز اومدم به خودم ایمدوار

ادامه مطلب  

تغییراتی در جهان بینی من  

زندگی من فراز و نشیب های زیادی داشته؛
از بحران های بزرگی زنده بیرون اومدم؛
همیشه فکر می کردم که عمق و گستره ی فهم و معرفتم مهم ترین مسئله مه؛
اما متاسفانه زندگی بهم نشون داد که میزان سرمايه و درآمد مهمتر از همه چیزه؛
شاید به نسبت 70 به 30؛
70 برای سرمايه و درآمد و 30 برای هر چیز دیگر؛
من اگر درآمد کمی داشته باشم برای دیگران مهم نیست که چقدر می فهمم و چنتا کتاب خوندم و ...
حتی برای خودمم مهم نیست؛
ینی وقتی بعد 2 سال نتونم يه شلوار برای خودم بخرم، میزان

ادامه مطلب  

مهمان عزیز  

امروز يه مهمون خوب و دوست داشتنی داشتم. وقتی که موقع رفتنش شد، افسوس خوردم که چه زود گذشت و انگار تازه فهمیدم که چرا بیشتر پیشم نمیاد و من چقدر مشتاق دیدار بیشتری هستم. 
چند تا از جمله ها و حرفهاش رو که بنویسم، احتمالا بهم حق می دید که از رفتنش افسوس بخورم:
_ خیلی وقته دیگه اینستاگرام نمی رم. 
_ تلویزیون نگاه نمی کنم و به جاش کتاب می خونم. 
_ ورزش می کنم. 
_ کلی سی دی های آموزشی دارم که می خوام گوش بدم و ببینم. 
_ می خوام مادر بشم و دارم کتابهای تربیت

ادامه مطلب  

دانستن و شناختن اهداف  

دانستن و شناختن اهداف یك سازمان آموزشی از مسائل بسیار مهم مدیریت آموزشی است.رفتار و فعالیت‌های هر مدیر بستگی به اهدافی دارد كه او برای سازمان خود (مدرسه) در نظر دارد. شاید برخی از مدیران از اثرات اهداف آموزشی بی‌اطلاع باشند یا چندان نظر روشن و مشخصی درباره اهداف آموزشی‌شان نداشته باشند. اینكه وظیفه آموزش و پرورش چیست؟ اهداف تعلیم و تربیت دانش‌آموزان كدام است؟ آیا مدیریت آموزشی خود را مسئول ایجاد تغییرات عمیق فكری، عاطفی، اجتماعی و حرفه

ادامه مطلب  

دنیای این روز های من...  

به نام او... فکر هایی که به هیچ جایی نمیرسن و تهش فقط خستت میکنن که حتی از لحظه های خوب لذت نبری! این لذت زودگذر... کاش لذت بردن دائمی بود! دائمی دائمی هم نه! منظورم تموم نشدنی یا موندگارِ ، مثلا! بدونی که میمونه و تموم نمیشه. اینکه این روزا خیلی چیزا باعث شد ک سرگرم بشم رو خوب حس میکنم.. موقع هایی بود ک خواستم بیشتر فکر کنم بغض کنم ولی خب نمیشد. چون مشکلی حتی نیست که بشه توضیح داد. خستگی ک حتی نمیخوای بدونی از چيه و فقط و فقط سعی میکني با کار های مختلف

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >