پر پرواز  

کل روزام شده دعای زیر لب
برای تغییری که دارم به خاطرش سختی ها رو تحمل میکنم و مطمئنم سختی های بیشتری هم تو راهه
دلم خوشه تو میبینی
تو میشنوی
مثل قبلنا
مثل قبلنا که فقط فقط خودت بودی و خودم
بشنو
میخوام خلاص شم
میخوام بپرم
میخوام به دیگران هم کمک کنم تو این پریدن
اما اول خودم باید یاد بگیرم
میدونم سخته
میدونم ممکنه کم بيارم
اما مطمئنم بمونم میمیرم
بمونیم میمیریم
بال پروازمون میشی مهربون؟

ادامه مطلب  

خاطره شیرین دخت عزیز  

سلام به همه ی دوستای عزیزم امیدوارم حساااابی خوب باشین؛وکیف کنید باحاله خوبتون☺️شیرین دخت هستم ۲۴ساله از تهرانهمون طورکه قبلا عرض کردم من تا دیشب آخرین آمپولی که زدم برای سال سوم دبستانم بود!که متاسفانه فقط تونستم تا دیروز دووم بيارم و جای دوستان خالی بعداین همه سال بالاخره خط مقدم شکست خوردوتسلیم شدم...
صبح طبق روال همیشه گی با صدای پیام زندگیم بیدارشدم؛فراموشم شد بگم من نامزد دارم وایشون مهندس معماری خوندن!خواب وبیدار چشمامو بازکردم

ادامه مطلب  

خاطره آقا هادی  

سلام سلام سلامحال شما؟؟؟؟احوال شما؟؟؟؟؟؟زندگی بر وفق مراده؟؟؟؟؟بنده رو به جا آوردین؟؟؟؟هادی جان هستم....دایی جونه پریا....دایی جونه پوریا....شناختین؟؟؟من یه انسان بسیار آروم و مهربونم که خیلیم مظلومم،در جریانید که؟...
به حول و قوه ی الهی اومدم یه خاطره تعریف کنم که مربوط میشه به خودم و پریا البته از اونجایی که حافظم عالیه جزئیات یادم نبود و بیشتر جاهاشو از بچه ها کمک گرفتموسطای اسفند بود که من از شرکت در اومدم و با دوستام رفتیم باشگاه(سوارکار

ادامه مطلب  

خاطره مروه جان  

به نام خالق زیبایی هاسلام مروه هستم 16سالمه قبلا دو تا خاطره از خودم گذاشته بودم(دی ماه و بهمن ماه) اینسری میخام از خواهرزادم خاطره بزارم آران پنج سال و سه ماهه خیلی شیطون وابسته به من. آران یه خواهر دو قلو همسان به نام آرام داره آرام پنج دقیقه از آران بزرگتره و مثه اسمش آروم و ساکته (آران و آرام پسر و دختر خواهرم الناز). این خاطره برای دو ماه پیشه 6 تیر چهارشنبه تولد خواهرم زهرا بود (زهرا بعد 10سال خدا بهش یه دختر داده که الان پنج ماهشه به نام ضحا)

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1