داستان هميشگي  

دیشب 1400000 دادم سكه واسه مهریه
واسه قسطهام وقت خریئم كه بعدا بدم
فشاره مالی داره اذیتم میكنه
هر چی هم بهش میگم هیچ تاثیری نداره
باز هم عكس-تولد-كیك-لباس مهرسا-خرید اینترنتی
منطشم اینه كه پولش ماله خودشه
و من وظیفمه به هر نحوی شده مخارج زندگی رو در بيارم
نمی دونم چی كار باید كنم
واقعا .................

ادامه مطلب  

آینده  

دوست دارم در مورد آیندم فکر کنم......بیخیال فیلم و سریال و این Xشعرا.......واقعا میخوام پول دربيارم.......میخوام ماهیانه 10 میلیون در بيارم.......میوخام خونه آرزو هام رو بخرم.........میخوام کلیکسیون ماشین هام رو داشته باشم........میخوام پولدار بشم........میخوام در بیام از این بی پولی.......ولی فعلا میتونم فقط 1/300در بيارم....
8/700 دیگه نیاز دارم تا بتونم به حقوق مد نظرم برسم.....

ادامه مطلب  

#26  

:)
نمیخام، نباید کم بيارم...
باید با همین روند سفت برم جلو... نمیخام کم بيارم ب هیچ وجه.. اصلا...
اما خسته میشم.
میبرم.
قید همه چی رو میزنم.
میدونی... گاهی اوقات حس عادمایی رو دارم ک تو جنگ پاشون تیر خورده. وسط ی میدون جنگ بزرگ ک بارون اومده و پر گل و لای عه گیر افتادم و دارم زجه میزنم و خودمو رو زمین میکشم تا ب جایی ک باید برسم... گلوله و نارنجک و تیر هم ک تا بخای موجوده!✌
ولی... ولی اون مقاومتس ک میچسبه... ک شیرینه... ک باعث میشع ی جاهایی سرتو بیاری بالا... ب ه

ادامه مطلب  

#26  

:)
نمیخام، نباید کم بيارم...
باید با همین روند سفت برم جلو... نمیخام کم بيارم ب هیچ وجه.. اصلا...
اما خسته میشم.
میبرم.
قید همه چی رو میزنم.
میدونی... گاهی اوقات حس عادمایی رو دارم ک تو جنگ پاشون تیر خورده. وسط ی میدون جنگ بزرگ ک بارون اومده و پر گل و لای عه گیر افتادم و دارم زجه میزنم و خودمو رو زمین میکشم تا ب جایی ک باید برسم... گلوله و نارنجک و تیر هم ک تا بخای موجوده!✌
ولی... ولی اون مقاومتس ک میچسبه... ک شیرینه... ک باعث میشع ی جاهایی سرتو بیاری بالا... ب ه

ادامه مطلب  

پراز خیانت بود  

سلام
خدایا دلم تنگه.دلتنگم چیکار کنم تا کی طاقت بيارم فکروذهنمو مشغول کرده نمیدونم تا کی باید دووم بيارم و معجزه ای بشه یادم بره.به زخمهام خو کردم ولی با گرگ ها هم خونه نشدم.خدایا دنیات پراز دوروییه.کاشکی یه بارم آدمات وفاداری رو به جای خیانت تجربه میکردن و همیشه وفادار بودن مگه چی میشد.باید بتونم با غمم و زخمهام خو کنم.با تهمتهای مهتی و دروغاش با خیانتاش.صغری.شکوفه.سیما.فاطی.نوشین.ن.فریبا.مرضیه.ش.مشهد تهران.دور زدن با دوستاش و دروغ.چتهاش با

ادامه مطلب  

 

خداروشکر
خداروشکر
خداروشکر
قبل از این که هیچ حرفِ عجیبی بزنم
و تعهدی به وجود بيارم
اون کلافگی و حال به هم خوردن بهم دست داد.
فقط امیدوارم وابسته و اینا نباشی.
ولی تو همونی که نه دلت تنگ میشه، نه توقع داری. درسته؟
اوکیه پس.
چرا نمیری گم شی وقتی حوصلتو ندارم؟

ادامه مطلب  

.  

دایی ۳ 
من تمام عصرو و کوچه های برگشت به خونرو از دست همسر تو گریه کردم 
و تو هیچ وقت اینو نمیفهمی  که من چه حال بدی داشتم:(((
من عصری تو مسجد بودم و دلم به نفرین نیومد و دعا کردم 
من عصری فقط خدا رو داشتم وه بهش پناه بيارم و لنگ لنگان تا خونه 
اشک ریختم 

ادامه مطلب  

مینویسم تا به یاد بیارم  

دوست دارم بعدها برای عزیزی تعریف کنم که چه امشب هایی رو گذروندم. براش بگم از حجم درد و اندوه خواب به چشمم نمی یومد. بهش میگم ببین شاید اندوه و خلا منو خیلی اذیت کرد اما من الان اینجام سالم و قوی، قوی تر از هر فردی که تو زندگیم میشناسم. هیچکدوم از اون شبها منو نکشت... 

ادامه مطلب  

اینطوریا  

خب این درسته که ما باید خودمون رو وقف هم کنیمخب خوب میدونی و به صورت ویدئو کال داری میبینی که من آخر هفته ها باید برم دانشگاه و این هفته هفته آخر هست و باید سوال در بيارم ولی از اول هفته تا الان فقط دو ساعت تونستم برای خودم باشم که سوال در بيارم اونم برای یکی از درسا چهار تا سوال در آوردمالان یک قاشق چای خوری با قاشق غذا خوری، سرد کننده خوردم، دیدم داره حرارتم بالا میره و یک ساعت پیش استرسی که روز اول بعد از جوابت بهم دست داده بود(همون روزی که بر

ادامه مطلب  

تلاش برای راه حل طلایی  

سلام
دقیقا الان دارم به این فکر میکنم که چرا بعضی وقتا در بعضی از شرایط آدم ها بی فکر عمل میکنن
دقیقا بدون اینکه به عاقبت کارشون فکر کنن اون رو انجام میدن و وقتی وسط راه میرسن کاسه ی چه کنم به دست میگیرن
فکر کنم نود ونه درصد آدم ها تا حالا یه همچین تصمیماتی  گرفتن که منم جزء اون نود ونه درصدم
کاری که من کردم و تصمیمی که من گرفتم هم جنبه خوب داره و هم جنبه بد
جنبه ی خوبش اینکه یه کاره خداپسندانه هست و همیشه آرزوش رو داشتم 
و جنبه ی بدش اینکه بدون ا

ادامه مطلب  

تلخ کنی...  

یه سوهانِ موزیک مینور کن لطفا...با درخششِ راخمانینف... 
تا بگم...
تا بشنوه دنیا...
گفته بودم توی قفل کردن درها مستعدم؟
حالا که سلیقه مو میدونی، 
ازت میخوام برام بنوازی...
با نهایت تیزی و تندی... 
تا منم با موزیکت راه برم،
دستگیره درو لمس کنم...
قفلشو در بيارم...
و بدون کوچک ترین تردیدی، 
مشتاقانه صدای قفل شدنشو بشنوم...
با سکوت آخر...

ادامه مطلب  

813  

ساعت 10 بیدار شدم...نتو زدم العبد به استوریام جواب داده بود....
تو تلگرام بهش سلام کردم سریع جواب داد...تعجب کردم معمولا شب دیر وقت پیداش میشد همیشه...بهش گفتم شب میخوام برات کیک بيارم اگه شد گفت خودتو اذیت نکن.
یکم حرف زدیم بعدش جلسه گذاشت تو حیاط خونشون...بخاطر گرفتگی فاضلاب خونش.
اخه اقا مدیرساختمونه

ادامه مطلب  

.: کتاب خوان :.  

به نام خدا
نرجس اعتقاد داره، "کتاب خونی" توی یاس پی ریزی شده. چون هر دومون رو در حال مطالعه، زیاد می بینه.
دونه دونه کتابهاش رو که زیاد هم نیستند ازم می خواد که بيارم. انتخاب هم می کنه. مثلا اگر "تبلد"(تولدت مبارک) رو بخواد و بهش "پانی" رو بدم قبول نمی کنه.
خلاصه کتابها رو دونه دونه میاریم و تند و تند ورق می زنه و من باید با همین شرعت بخونم و تموم کنم و بعد باید بره "سر جاش" و کتاب بعدی بیاد.
القرض که دوتا کتاب داشت که هیچ وقت نمی گذاشت ازش سر در بيارم و

ادامه مطلب  

نابینا  

دیروز فرد نابینایی رو که هر چند وقت یکبار توی کتابخونه میدیدم رو دیدم ،برای یک لحظه بهش غبطه خوردم که چه چیزهایی رو ندیده ؛ خوشحال بودم که ندیده، واقعا دلم میخواست یک ذهن سفید و بی آلایش و ساده که هیچ منظوری رو متوجه نمیشه داشتم ، در عین حال دوست دارم یک ذهن شلوغ روانپریش رو که ولع دونستن همه چیز رو داره بدست بيارم.
وسطش چیه ؟ اون تعادل کجا بدست میاد؟ چطور میشه کنترل کرد؟

ادامه مطلب  

خفگی...  

شدیدا نیاز دارم یه سری از مسائل زندگیمو بالا بيارم...حس میکنم جلوی نفس کشیدنمو گرفتن!!!!
سه روزه اینقدر گریه کردم که چشمام همه جا رو تار میبینه! :/
همه چی دور سرم میچرخه...
حس میکنم ابی تا حالا یه بار ازدواج کرده...بعله یه مطلقس!
خدایا همینو کم داشتم...درسته که دو روزه سفت و سخت دارم فراموش میکنم اما جیگرم داره آتیش میگیره!
برای خود بدبختم که همیشه درس عبرت میشم!
دلم میخواد با یکی حرف بزنم! :(
یکی که احمق بودنمو توی سرم نزنه و یکسره بخواد ادعا کنه من می

ادامه مطلب  

......  

خط آخرو که میخونم سرمو میزارم رومیزم...امسالمم الکی الکی نابودشد...
نابودشد...
نابودشد...
یه سال دیگه...
کنکور۹۸..
اشکام میریزن..میریزن...میریزن...
من تواین مدت باقی مونده نمیتونم دانشگاهی که میخوامو بيارم...
قراربودمحکم باشم قراربودمحکم باشم...
آرزوهام دارن جلوچشام نابودمیشن...
بسه خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کم آوردم بسهههههههههههههههه...

ادامه مطلب  

......  

خط آخرو که میخونم سرمو میزارم رومیزم...امسالمم الکی الکی نابودشد...
نابودشد...
نابودشد...
یه سال دیگه...
کنکور۹۸..
اشکام میریزن..میریزن...میریزن...
من تواین مدت باقی مونده نمیتونم دانشگاهی که میخوامو بيارم...
قراربودمحکم باشم قراربودمحکم باشم...
آرزوهام دارن جلوچشام نابودمیشن...
بسه خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا کم آوردم بسهههههههههههههههه...

ادامه مطلب  

پوشک :) ...  

کار هر سه هفته یک بار من (شایدم هر دوهفته) :
اینکه باید مراجعه کنم به فروشگاه زنجیره ای (ترجیحا رفاه و شهروند) اونوقت یه بسته مولفیکس هشتادتایی شماره 3 و یه بسته مولفیکس شصت تایی شماره 5 بزنم روی کولم و بيارم برای حسنا و محمد ابراهیم.
پ ن : 90 تومن ناقابل.

ادامه مطلب  

پوشک :) ...  

کار هر سه هفته یک بار من (شایدم هر دوهفته) :
اینکه باید مراجعه کنم به فروشگاه زنجیره ای (ترجیحا رفاه و شهروند) اونوقت یه بسته مولفیکس هشتادتایی شماره 3 و یه بسته مولفیکس شصت تایی شماره 5 بزنم روی کولم و بيارم برای حسنا و محمد ابراهیم.
پ ن : 90 تومن ناقابل.

ادامه مطلب  

پوشک :) ...  

کار هر سه هفته یک بار من (شایدم هر دوهفته) :
اینکه باید مراجعه کنم به فروشگاه زنجیره ای (ترجیحا رفاه و شهروند) اونوقت یه بسته مولفیکس هشتادتایی شماره 3 و یه بسته مولفیکس شصت تایی شماره 5 بزنم روی کولم و بيارم برای حسنا و محمد ابراهیم.
پ ن : 90 تومن ناقابل.

ادامه مطلب  

امتحان فیزیک:////بگو که یه شوخی کثیفی!!!!!!  

وای باورم نمیشه فردا امتحان فیزیک دارم ترم اول://///ینییییی امیدمون واسه مث ادم گوش دادن همون هفته ای بود که تعطیلش کردن بعدم گفتن امتحانا رو انداختن عقب ولی مدرسه ی ما برنامشوووووو تغییر نداد و ما فردا امتحان فیزیک داریم.... من رسمااااااااااا ازتون دوباره میخوام دعا کنین یه نمره ی ابرومند بيارم حداقل:////به امید خدااااااا ایشالله بیام بگم اسون بوده دعا یادتوووووون نره عا:)

ادامه مطلب  

چرا زمین عروس نمی شود که برف بیاید؟  

منتظرِ صبحی هستم که از خواب بیدار بشم و ببینم که برف اومده و با هزار ذوق و شوق بروم وسطِ برف ها  یکم خل بازی در بيارم :|   و همچنین عکسی بگیرم از درخت هایی که با برف پوشیده شدند و زیرش یک عالمه حرف بنوسم :| و ارسال کنم.
دیوانه هم خودتونید!
+ خوشبحال اونایی که الان تو حیاط خونه شون برف دارند. 

ادامه مطلب  

چرا زمین عروس نمی شود که برف بیاید؟  

منتظرِ صبحی هستم که از خواب بیدار بشم و ببینم که برف اومده و با هزار ذوق و شوق بروم وسطِ برف ها  یکم خل بازی در بيارم :|   و همچنین عکسی بگیرم از درخت هایی که با برف پوشیده شدند و زیرش یک عالمه حرف بنوسم :| و ارسال کنم.
دیوانه هم خودتونید!
+ خوشبحال اونایی که الان تو حیاط خونه شون برف دارند. 

ادامه مطلب  

کجاے راهی؟ ( قسمت سوم)  

سلااام :)
ممنونم از همه ی کسایی که رمان رو دنبال می‌کنن ^___^
***
برای خوندن قسمت دوم :)
***
قسمت سوم
دلم میخواست هنوز بخوابم ولی مگه این آرمان میذاشت؟ مثل همیشه عین مگس کنار گوشم وزوز میکرد!
- آسا.. چقد میخوای بخوابی؟ بیدار شو دیگه! اینجا پارچ آب نیست که بيارم رو سرت خالی کنم..
خواستم پتو رو، رو سرم بکشم ولی همینکه 
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

کجاے راهی؟ ( قسمت سوم)  

سلااام :)
ممنونم از همه ی کسایی که رمان رو دنبال می‌کنن ^___^
***
برای خوندن قسمت دوم :)
***
قسمت سوم
دلم میخواست هنوز بخوابم ولی مگه این آرمان میذاشت؟ مثل همیشه عین مگس کنار گوشم وزوز میکرد!
- آسا.. چقد میخوای بخوابی؟ بیدار شو دیگه! اینجا پارچ آب نیست که بيارم رو سرت خالی کنم..
خواستم پتو رو، رو سرم بکشم ولی همینکه 
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

کجاے راهی؟ ( قسمت سوم)  

سلااام :)
ممنونم از همه ی کسایی که رمان رو دنبال می‌کنن ^___^
***
برای خوندن قسمت دوم :)
***
قسمت سوم
دلم میخواست هنوز بخوابم ولی مگه این آرمان میذاشت؟ مثل همیشه عین مگس کنار گوشم وزوز میکرد!
- آسا.. چقد میخوای بخوابی؟ بیدار شو دیگه! اینجا پارچ آب نیست که بيارم رو سرت خالی کنم..
خواستم پتو رو، رو سرم بکشم ولی همینکه 
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

کتاب و طعام...  

دیشب نشسته بودم و دخل و خرج شهریور رو جمع و جور می کردم. ستون ها که تموم شد و جمع ها که زده شد، رقم انتهایی ستون طعام و کتاب (و کلا مطبوعات) رو که با هم مقایسه کردم، جالب بود. جمع کل ستون اطعمه و اشربه فقط چند هزار تومن بیشتر از ستون کتاب بود. توی مهر باید تحولی بوجود بيارم؛ باید بیشتر غذا بخورم، و کمتر کتاب و مجله بخرم؛ راه دیگه ای هم وجود نداره، وگرنه تموم میشم

ادامه مطلب  

.: کتاب خوان :.  

به نام خدا
نرجس اعتقاد داره، "کتاب خونی" توی یاس پی ریزی شده. چون هر دومون رو در حال مطالعه، زیاد می بینه.
دونه دونه کتابهاش رو که زیاد هم نیستند ازم می خواد که بيارم. انتخاب هم می کنه. مثلا اگر "تبلد"(تولدت مبارک) رو بخواد و بهش "پانی" رو بدم قبول نمی کنه.
خلاصه کتابها رو دونه دونه میاریم و تند و تند ورق می زنه و من باید با همین سرعت بخونم و تموم کنم و بعد باید بره "سر جاش" و کتاب بعدی بیاد.
القرض که دوتا کتاب داشت که هیچ وقت نمی گذاشت ازش سر در بيارم و

ادامه مطلب  

.: کتاب خوان :.  

به نام خدا
نرجس اعتقاد داره، "کتاب خونی" توی یاس پی ریزی شده. چون هر دومون رو در حال مطالعه، زیاد می بینه.
دونه دونه کتابهاش رو که زیاد هم نیستند ازم می خواد که بيارم. انتخاب هم می کنه. مثلا اگر "تبلد"(تولدت مبارک) رو بخواد و بهش "پانی" رو بدم قبول نمی کنه.
خلاصه کتابها رو دونه دونه میاریم و تند و تند ورق می زنه و من باید با همین سرعت بخونم و تموم کنم و بعد باید بره "سر جاش" و کتاب بعدی بیاد.
القرض که دوتا کتاب داشت که هیچ وقت نمی گذاشت ازش سر در بيارم و

ادامه مطلب  

٥شنبه ٩٦/٠٩/٢٣  

به حق اشک گرم من به حق آه سرد من
که گرمم پرس چون بینی که گرم از سرد می دانم
اخره شبه .... سه شنبه مامان رفت دكتر كه دستش نشون بده همونجا گفته بودن باید جراحی بشه همونجا هم بستری كرده بودن... عصری كه أمدم برا مامان وسائل برداشتم و رفتم بیمارستان البته رفتیم داشتم میرفتم به داداشی هم گفتم خبر نداشت مامان بیمارستانه ،دیگه نرسیدم برم باشگاه....
شب سعی كردم زود بخوابم ولی نشد بخاطر اینكه نمیشد كارای مامان انجام داد!چهار شنبه تا ظهر سركار بودم زود برگشت

ادامه مطلب  

رهاش کن  

در یکی دو ماه اخیر،دنیا بهم ثابت کرد که وقتی دنبال چیزی هستم و سخت تلاش میکنم تا بدستش بيارم،نمی تونم به خواستم برسم...هر وقت دنبال چیزی بودم،تا ولش کردم بدستش اوردم.
هر چیزی.فقط هنوز یاد نگرفتم که کامل رها کنم.یاد نگرفتم بیخیال شم:/
پ.ن:زمان گذاشتن و راه افتادن دنبال اون آدما فقط واسه جواب دادن به سوال ذهنم نه تنها فایده نداشت و ضایع شدم،که نا امیدم هم کرد.وقتی بیخیال شدم و گفتم که اصلا نمیشه همه چیز خودش مشخص شد.کاش این روند ادامه داشته باشه...

ادامه مطلب  

یک سفر هزار مزیت  

خیلی وقت ها سفر میتونه دنیای ادم عوض کنه
اونم اگر سفر به یک جای تقریبن ناشناخته(از این باب ناشناخته بار اول باشه)
سفر تهرانم بار اول نبود ولی بار اولی بود که میخواستم یک سری چیزا جدید به دست بيارم
از قدم زدن تو خیابون انقلاب اون همه کتاب فروشی کتاب های ناب یک تجربه بود
و حتی دیدن دو بازی پرسپولیس که یکیش دربی بود یک تجربه
نمایشگاه مطبوعات که بار اول نبود و بار سوم بود ولی یک تجربه شگفت بود
که با یک سری دیدار مجدد بشه با دوستان قدیم مقیم پایتخت


ادامه مطلب  

لالایی  

لالا لا لا گل زیره
دلم پیشِ دلت گیره
لالا لا لا گل سنجد
بریم باهم  گوشه ای دنج
لالا لا لا گل سنبل
غزل خونت شم همچون بلبل
لالا لا لا گل سوسن
لبم بوسی لبت بوسم
لالا لا لا گل بی تاب
هرجا هستی خدا همرات
+ خدایا به خودت قسمت میدمت ک دیگه اینجوری امتحانم نکنی...
+درسته ک اون آدم خوبی ک میخوای نشدم ولی مگ نگفتی هر ی قدم ده قدم؟
تو خیلی چیزا صد قدم عقبم... ولی تو همین چندتایی ک قدم برداشتم چرا مواظبم نیستی؟! 
التماست میکنم که بجای ده قدم صد قدم بیای... اگ این ب

ادامه مطلب  

 

دوشنبه، ساعت 19:52، 1396/09/06گوشیم زنگ میخورهشماره باباست...میخوام جواب ندم ولی میترسم نگران بشن و جواب میدمصدای بابا تو گوشم میپیچه..خوشحال میشم مامان نیست و حالمو متوجه نمیشه...یکم حرف میزنیم و احوال مامانمو که میپرسم ازش گوشیو میده بهش...حرف میزنیممیگه صدات خوب نیس...میگم امتحان دارم استرس اونه...میگه استرس چرا من برات صلوات نذر میکنم آروم بشی...بغض میاد تو گلوم...نمیدونم مامان دیگه چی گفت فقط یه کلمه تونستم از گلوم بيارم بیرون...خدافظ و اشکهایی که

ادامه مطلب  

نمیدونم  

سلام من امروز شروع کردن به خوندن درس چند روز پیش یه لب تاب خریدم مدل پایینه همش باخودم فکر میکردم اگه یه روزی بخوام لب تاب بخرم یا اپل میخرم یا یه لب تاب باحال که بشه باهاش پوز دادالبته  با اینم میشه به خیلیا پوز دادش به هر حال دارم درس میخونم فقط تمام استرسم اینه که نتونم باعث افتخار خانواده ام  بشم یا اینکه بعد کلی خرج کردن واسه حتی نتونم از ازادش در بيارم یا بازم رتبه ام به همون افتضاحی دفعه قبل بشه

ادامه مطلب  

316  

یه چیزایی هستن که همیشه شعله‌ی خواستنشون درونت میسوزه،گاهی اتیشِش زبونه میزنه و خیلی وقتها هم زیر خاکستر زنده میمونه،نمیبینیش اما هست، میدونی دوباره یه روز روشن میشه.
یه وقتایی اما...
میخوام بگم خاکسترم رو باد برد. افسانه‌ی ققنوس رو هم.
پ ن: یه چیزی دلم میخواست بگم  ربطی به پست نداشت،اما قوه‌ی محرک گفتنش حال عجیب امشبمه. میخوام بگم حالم از همه  صورتی و فیروزه‌ای ها،  از امید و ایمان و درست میشه ها، از خوشی های احمقانه،  شادیها عشق ها و زند

ادامه مطلب  

316  

یه چیزایی هستن که همیشه شعله‌ی خواستنشون درونت میسوزه،گاهی اتیشِش زبونه میزنه و خیلی وقتها هم زیر خاکستر زنده میمونه،نمیبینیش اما هست، میدونی دوباره یه روز روشن میشه.
یه وقتایی اما...
میخوام بگم خاکسترم رو باد برد. افسانه‌ی ققنوس رو هم.
پ ن: یه چیزی دلم میخواست بگم اما ربطی به پست نداشت،اما قوه‌ی محرک گفتنش حال عجیب امشبمه. میخوام بگم حالم از همه  صورتی و فیروزه‌ای ها،  از امید و ایمان و درست میشه ها، از خوشی های احمقانه،  شادیها عشق ها و ز

ادامه مطلب  

1013 - یه شب سررررد  

سرماخوردگی من افتان و خیزان ادامه داره! 
یه روز که فکر میکردم خیلی حالم خوبه پا شدم رفتم جلسه ساعت 6 تا 8! رسما یخ زدم.. هوا هم به شدت سرد و الوده بطوریکه همه فکر میکردن من دارم گریه میکنم. 
تو راه برگشت انقد حالم بد بود حس میکردم الان غش میکنم و هی هم میخواستم گلاب به روتون بالا بيارم!!!
به زور خودمو رسوندم خونه و خزیدم زیر دو تا پتو!
هی همسر گفت بیا چای بخور یا میوه بيارم یا فلان گفتم هیچی فقط پتو بیار دارم یخ میزنم! سه تا پتو رو خودم انداختم بازم س

ادامه مطلب  

34-201  

ناکام از یافتن لنت و خوشحال از پیدا کردن چند متر سیم و دوشاخه و ماده گی و سه راهی، برگشتم تو سالن و خواستم غنائمم رو بهش نشون بدم که دیدم پیچ گوشتی به دست زل زده به کلید برق و بی حرکت مونده... 
صداش کردم: اینا رو ببین!... تکونی خورد و به خودش اومد و بلافاصله پشتشو کرد بهم و اشکاشو پاک کرد... 
یه لحظه دستپاچه شدم و نمیدونستم به روی خودم بيارم یا نه... پرسیدم: توام چایی میخوری؟!... با صدای گرفته گفت: آره بریز...
چند دقیقه ای بالاسر کتری و قوری معطل کردم تا خ

ادامه مطلب  

421  

دیشب رفتم یه جایی کپی بگیرم. یه زن و مرد بودن اونجا. تا رفتم تو مرده رو شناختم... همون خباثتی که یه ماه مونده به کنکور گند زد به زندگیم. به آرامشم... چه روزای وحشتناکی برای من بود. بله خودشون بودن. اونجا حتی اسم شاه پسرشونم آوردن و راجع بهش صحبت کردن تو اون مدت که منتظر بودم نوبتم شه یاد اون روزا افتادم و سعی کردم شماره موبایل زنه رو یاد بيارم که پسرش زرت و زورت باش بهم اس میداد. و حتی اون روز کذایی که برای آخرین بار شمارش افتاد روی گوشیم. جالبه که حت

ادامه مطلب  

421  

دیشب رفتم یه جایی کپی بگیرم. یه زن و مرد بودن اونجا. تا رفتم تو مرده رو شناختم... همون خباثتی که یه ماه مونده به کنکور گند زد به زندگیم. به آرامشم... چه روزای وحشتناکی برای من بود. بله خودشون بودن. اونجا حتی اسم شاه پسرشونم آوردن و راجع بهش صحبت کردن تو اون مدت که منتظر بودم نوبتم شه یاد اون روزا افتادم و سعی کردم شماره موبایل زنه رو یاد بيارم که پسرش زرت و زورت باش بهم اس میداد. و حتی اون روز کذایی که برای آخرین بار شمارش افتاد روی گوشیم. جالبه که حت

ادامه مطلب  

حسرت خوردم؛ برای اولین بار تو زندگیم  

تو یه کلبه چوبی کوچک بالای یه کوه بلند بودم. نزدیکای غروب بود. می‌خواستم بخوابم که رفتم به سمت در تا بیرونو نگاه کنم. ماتم برد. بهترین صحنه عمرمو دیدم. یه طبیعت نامحدود از درختای سبز با یه نور سحرانگیز. دستپاچه شدم. تند رفتم سمت اتاق تا دوربینمو بيارم و عکس بگیرم. به حداکثر سرعتی که می‌تونستم سه‌پایه رو باز کردم که یکی اومد بغلم یه چیزی گفت. حواسم پرت شد. خواستم عکس بگیرم پایه‌های جلوی سه‌پایه اومدن بالا. انگار کف کلبه اومده بالا. تصویرها بهم

ادامه مطلب  

اپیلاسیون  

امروز تو مدرسه یکی از دوستای قدیمیم نشسته بود رو به روم. البته دروغ چرا؟ هیچوقت با هم دوست نبودیم و همیشه در حد سلام علیک بوده رابطمون. خلاصه امروز نشسته بودم رو به روش و داشتم فکر میکردم با آدمی که خیلی باهاش نزدیک نیستی چه حرفی میشه زد؟ که خودش سر صحبتو باز کرد. 
گفت چرا هیچکی رو من کراش نداره؟ یعنی منظورم اینه که چند تا از بچه ها رو میشناسم که روی تو کراش دارن ولی چرا هیچکی رو من کراش نداره؟ 
یعنی اگه تو اون لحظه بهم میگفتن شاخ درآوردی تعجب ن

ادامه مطلب  

من از پا نمیفتم  

من به لطف خدا قوی تر از اونیم که از پا بیفتم..بارداری با اون شرایط سخت از کمردرد و مشکوک شدن به بارداری میکس و از کار افتادن پا و تهوع های وحشتناک بگیر تا تهش اون زایمان ترسناک که هنوز کابوسش همراهمه.... بعدشم که بستری شدن نرگس و ادامه ی ماجرا....
همه ی این سختی ها درسته منو میشکونه و فشارزیادی بهم میاره ولی کمکم میکنه رشد پیدا کنم...
دیشب اتفاق باور نکردنی ای افتاد....سرگیجه ی وحشتناکی گرفتم... به معنی واقعی کلمه دنیا دور سرم میچرخید... صدای محمد رو ک

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1