به اصطلاح مادر گرام...!  

میدونی چیه ؛
متنفرم ازت ؛ مخصوصا وقتایی که به جای دعوا با شوهرت سر من خالی میکنی ؛
متنفرم ازت ؛ مخصوصا وقتایی ک منو ابزار میکنی ؛
متنفرم ازت ؛ مخصوصا وقتایی که فکر میکنی مادر بودن یعنی چک کردن ؛
وقتایی که وسط داد و بیداد هات با شوهرت یادت میره منم هستم ؛
اون وقتا ازت متنفرم ؛
از جفتتون متنفرم ؛
منو بازیچه ی خودتون کردین ؛
زودتر این کابوسو تمومش کنین ؛ لطفا...

ادامه مطلب  

35: خونه‌ی امنم بودی یه روز‌.  

می‌دونی چیه؟ یه جوریه انگار خونه امنتو آجر به آجر بسازی و بعدش خودت با دستای خودت دونه دونه‌یِ دیواراشو خراب کنی. بری بگردی و بدترین راهو پیدا کنی برای بی سرپناه کردنِ خودت. یه جوریه انگار که دیگه بعدش هیچی برات مهم نیست. نه اونقدر حال داری که دوباره بسازیش و نه اونقدر خسته‌ای که بخوای کامل ازش دست بکشی. فقط برات مهم نیست و انگار حالا همین ”مهم نبودنه”ست که شده خونه‌ی امنت. یه جورایی پناهگاه یعنی. وقتایی که بیرونشی، هر اتفاقی هم که بیفته،

ادامه مطلب  

خوشبختی همه جا پشت در است، در گشودن هنر است...  

 
وقتی درست در لحظه ای كه انتظارش رو نداری همسرت تماس می گیره كه{ دلم برات تنگ شده... و بعد با نگرانی می پرسه كه: خوبی عزیزم؟ بهتر شدی؟} حتما خوشبختی
وقتی كسی كه چندان هم دوستت نیست به دیدنت میاد و میگه:{ دیشب خوابتو دیدم خیلی نگرانت شدم گفتم بیام ببینم خوبی؟!}حتما خوشبختی
وقتی خسته و بیماری دراز كشیدی و چشمهات رو بستی تا درد آروم آروم از بدنت خارج بشه ، ناگهان حس میكنی كه دست كوچولویی بازوت رو صاف میكنه و سر كوچولویی روی بازوت میخوابه و تن كوچولو

ادامه مطلب  

استاد شهید مطهری  

 
" معنای عدالت این نیست كه همه ی مردم از هر نظر در یك حد و یك مرتبه و یك درجه باشند. جامعه خود به خود مقامات و درجات دارد و در این جهت مثل پیكر است. وقتی كه مقامات و درجات دارد، باید تقسیم بندی و درجه بندی شود. راه منحصر، آزاد گذاشتن افراد و زمینه مسابقه را فراهم كردن است. همین كه پای مسابقه به میان آمد، خود به خود به موجب این كه استعدادها در همه یكسان نیست و به موجب این كه مقدار فعالیتها و كوششها یكسان نیست، اختلاف و تفاوت به میان میآید. یكی جلو

ادامه مطلب  

فراموشی  

چقد راحت داری کنار میای نه پیامی نه ...
ولی من بازم نتونستم جلو خودمو بگیرم 
میدونی دارم زیاده روی میکنم ولی دست خودم نیست دوست داشتم و هنوزم دارم
اصن کاری به قسمت ندارم
هرچی پیش بیاد به درک فقط کنارم باش
هیچی ازت نمیخام هیچی نه پیامی نه ابراز علاقه هیچیییییی
فقط کنارم باش همین خواسته زیادیه؟

ادامه مطلب  

نا مَحرمِ مُحَرم...!!  

مُحرم امسال ، مث محرم هرسال نیست!
یه جورایی عجیب طوره!(البته مطمئن نیستم ک چون مث هرسال نیس عجیب طوره یا چون عجیب طوره مث هرسال نیست!)
درواقع مشکل از محرم نیست! اصن شاید این یه مشکل نیست!
هنوز اولشه ولی از همون روز اول...هر وقت سعی کردم به بالایی وصل شم ، حسم مث وقتایی بود ک دارم این جمله رو میشنوم"دستگاه مشترک مورد نظر...خاموش میباشد!"
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

نخواستی باورم کنی!!!!  

این نگفتن هااین سكوت هاى كشدار...تاوانش بغض هاییه كه قورت میدیم و شب ها میشه اشكِ هاى بى صداو توى تنهایى ها میشه هوار زدن توى بالشتهمه ى حرف ها گفتنى نیستچون كسى نیست كه بفهمتشونیه وقتایى فكر میكنم كه كاش میشد از لرزشِ مردمكِ چشمام...لااقل تو میخوندى دردِ منو...

ادامه مطلب  

خوب شروعش کردم ولی مثل همیشه بعدش گند زدم ولی اینم مهم نیست  

من یه دختر معمولی ام فوق العاده معمولی و نرمال 
نه خیلی باهوش نه خیلی خنگ و احمق 
با یه قیافه معمولی تر 
جدیدا اینقدر اعتماد به نفسم رفته بالا که بدون آرایش میرم بیرون یا وقتی حوصلم نمیکشه گشاد ترین تونیکمو میپوشم میرم
مثل هر آدم نرمال دیگه ای کلی آرزو دارم که البته به به هیچ کدوم نرسیدم ولی نا امید نیستم
مثل هر آدم نرمال دیگه لحظات سختی تو زندگیم وجود داره که به لطف بیخیالی ذاتیم هر اتفاقی که باشه حداکثر یه روز فقط میتونه ناراحتم کنه ولی ناا

ادامه مطلب  

یادداشت سی و یک ثبت  

سلام بعد مدتهااااخب امروز بعد چندین روز دوستی اومد ادامه کارای ثبت شرکتو بزنیم به همکارای اداره ثبتی دسته جمعی خدا قوتتو بخش ثبت شرکتها خدا قوت مضاعفتو بخش فن آوری دیگه ...یه کارمند نمونه از خودشون دایره ثبت شرکتها :دید:ما کلً خیلی کلید کردیمکم مونده بود بفرستیمشون رو هواگفت تلفنی راهنمایی می کنمهیچی دیگه راهنمایی کردفعلً شرکای گم شده مون که مشخصاتشون تو اداره ثبت احوال پیدا نمیشد پیدا شدندتا فوت نشدند سریع السیر زدیم آخر متوجه شدیم از نه

ادامه مطلب  

زندگیتون پر از هیچ های موجود...  

همه ی ما آدما تو زندگیمون یک
"هیچ" داریم...
"هیچی" که از همه پنهونش میکنیم ؛
بخصوص تو اون موقع هایی که تویِ جمع نشستیم و تنهایِ تنها به نظر میرسیم ،
یهو یادش میفتیم و بغض میکنیم ...
میپرسن "چیزی شده؟ "
یه لبخند مصنوعی تحویلشون میدیم و میگیم : "هیچی
مجبوریم هرجوری شده بغضمونو قورت بدیم و نمایش آدم های خوشحالو بازی کنیم ...
همه ی ما آدم ها یک "هیچ"داریم !
" هیچی" به وسعت قلب های دلتنگمون...
همون "هیچی" که باعث میشه
موقع دلتنگی بغض کنیم،
شایدم به یاد خ

ادامه مطلب  

زندگیتون پر از هیچ های موجود...  

همه ی ما آدما تو زندگیمون یک
"هیچ" داریم...
"هیچی" که از همه پنهونش میکنیم ؛
بخصوص تو اون موقع هایی که تویِ جمع نشستیم و تنهایِ تنها به نظر میرسیم ،
یهو یادش میفتیم و بغض میکنیم ...
میپرسن "چیزی شده؟ "
یه لبخند مصنوعی تحویلشون میدیم و میگیم : "هیچی
مجبوریم هرجوری شده بغضمونو قورت بدیم و نمایش آدم های خوشحالو بازی کنیم ...
همه ی ما آدم ها یک "هیچ"داریم !
" هیچی" به وسعت قلب های دلتنگمون...
همون "هیچی" که باعث میشه
موقع دلتنگی بغض کنیم،
شایدم به یاد خ

ادامه مطلب  

موافق يا مخالف  

 
موافق اگر چه متضاد مخالف است اما همیشه به معنای موافقت نیست . گاهی ممكن است كسی موافق چیزی نباشد اما خودش را با آن چیز وفق دهد . آن چیز می تواند هر چیزی باشد . از زندگی فردی و خانوادگی گرفته تا زندگی تحصیلی و شغلی و ...
موافقت یعنی وفق دادن . یعنی تطابق . تطابق و توافق با محیط . با اجتماع . با شرایط سیاسی و اجتماعی . با حكومت  . با هر چیزی كه هست و نیست . موافق لزوما به معنای موافقت یا مخالفت نیست . موافق گأهی كاملا مخالف است . از ریشه . از أساس .از بن دند

ادامه مطلب  

برای بار اول راضیم  

دیروز زیست رو ۸۸ درصد زدم
ریاضی رو ۷۶ درصد
شیمی رو ۶۴ درصد
فیزیک رو نگم براتون :(       البته بالا ۵۰ زدم
دینی رو بالا ۵۰ و عربی رو ۶۰
فارسی رو چون هنوز هیچی بهمون درس ندادن کم زدم چون اصن یاد نداشتم
و زبانم که واویلا کردم :(
 
 
البته که ازمون اول بود و منم هیچی نخونده بودم چون اصن برنامه نداشتم
رفتم همینجوری نشستم پای امتحان
ولی برای بار اول راضیم....کم نیست که زیست رو ۸۸ زدم 
و ریاضی رو با اینکه پنجشنبه درس داد جمعه تونستم ۷۶ بزنم 
 
خوب زدم حالا ی

ادامه مطلب  

نوشتن  

وقتایی که بیشتر از همیشه به نوشتن پناه میارم خیلی ترسناک میشم 
شبیه آدمی میشم که داره به آخرین امیدی که براش باقی مونده در کمال ناامیدی چنگ میزنه 
میدونی! هیچکی ترسناکتر از آدمی نیست  که یه عالمه حرف رو توی قلبش نگه داشته 
این آدم میتونه با کلماتش یه سلاح درست کنه و با یه کلمه آدما رو سلاخی کنه

ادامه مطلب  

دوستای خوبم  

دوستای خوبم ممنونم که نصیحتم میکنید اتفاقا به حرفا و نصیحتاتون خیلی نیاز دارم 
دوس دارم‌همش بیام اینجا و همه حرفامو خالی کنم توش
هیچی بدتر از این نیست که احساس کنی براش مهم نیستی
الان من همین حسو دارم و تو دلم میگم به درک
و شاید اونم همینطور فکر میکنه که برام مهم نیست
هرکاری میکنم که خودمو بزنم بیخیالی که فک کنه برام مهم نیست واقعا
من اصلا یادم نمیاد باهم دعوا کرده باشیم . دعواهای پیامکی کردیما ولی زبانی اصلا فعلا تو روی هم نه ایستادیم . و هم

ادامه مطلب  

مطلب شماره ۶۰  

          
از شکستا ی پشت سر هم خسته شدم ، چرا من تو بیست سالگی باید اینقد حس ناامیدی و بیمصرفی داشته باشم ، لعنت به همه 
حالم از همه بهم می خوره ،اول از همه از خودم ، از بغض صدای دوستام از همه و همه متنفرم ، از نرسیدن و نداشتن ، از حسرت متنفرم .
من از خودم متنفرم .
حس شدید پوچی می‌کنم . بدترین دوران عمرمه ، نمیخام هیچوقت دوباره به این نقطه برسم . لعنت به این کشور که هیچی توش نیست .هیچی 
چرا من نرسیدم چرا شکستم ، چی شد که این شد ، من نمی‌دونم هیچکی نم

ادامه مطلب  

مطلب شماره ۶۰  

          
از شکستا ی پشت سر هم خسته شدم ، چرا من تو بیست سالگی باید اینقد حس ناامیدی و بیمصرفی داشته باشم ، لعنت به همه 
حالم از همه بهم می خوره ،اول از همه از خودم ، از بغض صدای دوستام از همه و همه متنفرم ، از نرسیدن و نداشتن ، از حسرت متنفرم .
من از خودم متنفرم .
حس شدید پوچی می‌کنم . بدترین دوران عمرمه ، نمیخام هیچوقت دوباره به این نقطه برسم . لعنت به این کشور که هیچی توش نیست .هیچی 
چرا من نرسیدم چرا شکستم ، چی شد که این شد ، من نمی‌دونم هیچکی نم

ادامه مطلب  

دانلود آهنگ جدید حمید طالب زاده به نام هیچی نپرس  

دانلود آهنگ جدید حمید طالب زاده به نام هیچی نپرس
Download New Music Hamid Talebzadeh - Hichi Napors
تنظیم : مسعود درمان
متن آهنگ هیچی نپرس حمید طالب زاده
هیچی نپرس که قلب من آتیش گرفته
هیچی نپرس که روزگار بازیش گرفته
چجوری باورم بشه تنهام گذاشته
بهم نگو از اولش دوستم نداشته
دیدی چه زود هرچی که بود
مثل یه خواب تموم شد
خندیدنش عطر تنش دوباره آرزوم شد هیچی نپرس
یه بغض تلخ راه گلومو بسته اون که خودش غرورمه
غرورمو شکسته هیچی نپرس نمیدونم
نفس ندارم فقط بهم کمک بکن د

ادامه مطلب  

دانلود آهنگ جدید حمید طالب زاده به نام هیچی نپرس  

دانلود آهنگ جدید حمید طالب زاده به نام هیچی نپرس
Download New Music Hamid Talebzadeh - Hichi Napors
تنظیم : مسعود درمان
متن آهنگ هیچی نپرس حمید طالب زاده
هیچی نپرس که قلب من آتیش گرفته
هیچی نپرس که روزگار بازیش گرفته
چجوری باورم بشه تنهام گذاشته
بهم نگو از اولش دوستم نداشته
دیدی چه زود هرچی که بود
مثل یه خواب تموم شد
خندیدنش عطر تنش دوباره آرزوم شد هیچی نپرس
یه بغض تلخ راه گلومو بسته اون که خودش غرورمه
غرورمو شکسته هیچی نپرس نمیدونم
نفس ندارم فقط بهم کمک بکن دووم

ادامه مطلب  

31: از تمومِ دلتنگی‌ها و وابستگی‌ها.  

عادت کردم بهت. عادت کردم به این لیت نایت کانورسیشنا و این حرفایِ ساعت دو و سه‌یِ نصفه شبی که تمومی ندارن. عادت کردم که امشب خوابم نمی‌بره. عادت کردم به آهنگایی که می‌فرستی برام. به لحنِ همیشه خونسردت. عادت کردم بهت و خب فکر نکنم این چیزِ خوبی باشه. چیزِ خوبی نیست که امشب که نیستی، من هنوز بیدارم و دارم دنبالت می‌گردم بینِ نبودنت. چیزِ خوبی نیست که وقتایی که نیستی اینجوری از تهِ دل و واقعی دلتنگت می‌شم. یه جوری که حس می‌کنم هیچ‌وقت اونجوری د

ادامه مطلب  

پوووغ  

از سط راه برگشتم که بیام سر کلاس توی کارگاه صندلی نیست برای نشستن!؟!؟ چه باید کرد حالا؟!؟؟ هیچی برم سینما بهتر؟ حالا که من درس خون شود نشود قرص رو نوشته بعد از ناهار دکتر داروخانه هم بهم گفت با شکم پُر هیچ خالی انداختمش بالا!!!

ادامه مطلب  

پوووغ  

از سط راه برگشتم که بیام سر کلاس توی کارگاه صندلی نیست برای نشستن!؟!؟ چه باید کرد حالا؟!؟؟ هیچی برم سینما بهتر؟ حالا که من درس خون شود نشود قرص رو نوشته بعد از ناهار دکتر داروخانه ساز هم بهم گفت با شکم پُر هیچ خالی انداختمش بالا!!!

ادامه مطلب  

پوووغ  

از سط راه برگشتم که بیام سر کلاس توی کارگاه صندلی نیست برای نشستن!؟!؟ چه باید کرد حالا؟!؟؟ هیچی برم سینما بهتر؟ حالا که من درس خون شود نشود قرص رو نوشته بعد از ناهار دکتر داروخانه ساز هم بهم گفت با شکم پُر هیچ خالی انداختمش بالا!!!

ادامه مطلب  

پوووغ  

از سط راه برگشتم که بیام سر کلاس توی کارگاه صندلی نیست برای نشستن!؟!؟ چه باید کرد حالا؟!؟؟ هیچی برم سینما بهتر؟ حالا که من درس خون شود نشود قرص رو نوشته بعد از ناهار دکتر داروخانه ساز هم بهم گفت با شکم پُر هیچ خالی انداختمش بالا!!!

ادامه مطلب  

پوووغ  

از سط راه برگشتم که بیام سر کلاس توی کارگاه صندلی نیست برای نشستن!؟!؟ چه باید کرد حالا؟!؟؟ هیچی برم سینما بهتر؟ حالا که من درس خون شود نشود قرص رو نوشته بعد از ناهار دکتر داروخانه هم بهم گفت با شکم پُر هیچ خالی انداختمش بالا!!!

ادامه مطلب  

 

یه وقتایی
یه سری آدمهای خوب
جوری یهویی سرراهت قرار میگرند
ک آدم مطمئن میشه خدا اونا زو بعنوان هدیه
با پست فوق سفارشی
واست فرستاده (:
امیدواررمم هممون کلی ازین جور پست های سفارشی سرراهمون قرار بگیره
همینطور امیدوارم یه روزایی هم خودمون پست سفارشی خدا باشیم واسه بقیه (:

ادامه مطلب  

11.  

ی روزایی بود که فکر میکردم پست های طولانی رو نباید خوند...
چون وقتی آدمی زیاد حرف میزنه...چرت و پرت میشه...
همون وقتایی که کامنتایی که میذاشتم ی لبخند بود...
همون وقتایی که پاسخم به نظرات بقیه هم...هر چقدر که میخواد باشه...ی لبخند بود...
اما الان...
فکر میکنم وقتی ی پستی طولانیه ی چیز مهم توش داره که نیازمند افکار و افراد خاص هست..
گاهی وقتا پست های طولانی رو با عشق میخونم..
تا تهش بتونم به اندازه تک تک کلمه هاش حرف بزنم..
گاهی وقتا هم تایپ میکنم..
ولی بعدش

ادامه مطلب  

11.  

ی روزایی بود که فکر میکردم پست های طولانی رو نباید خوند...
چون وقتی آدمی زیاد حرف میزنه...چرت و پرت میشه...
همون وقتایی که کامنتایی که میذاشتم ی لبخند بود...
همون وقتایی که پاسخم به نظرات بقیه هم...هر چقدر که میخواد باشه...ی لبخند بود...
اما الان...
فکر میکنم وقتی ی پستی طولانیه ی چیز مهم توش داره که نیازمند افکار و افراد خاص هست..
گاهی وقتا پست های طولانی رو با عشق میخونم..
تا تهش بتونم به اندازه تک تک کلمه هاش حرف بزنم..
گاهی وقتا هم تایپ میکنم..
ولی بعدش

ادامه مطلب  

11.  

ی روزایی بود که فکر میکردم پست های طولانی رو نباید خوند...
چون وقتی آدمی زیاد حرف میزنه...چرت و پرت میشه...
همون وقتایی که کامنتایی که میذاشتم ی لبخند بود...
همون وقتایی که پاسخم به نظرات بقیه هم...هر چقدر که میخواد باشه...ی لبخند بود...
اما الان...
فکر میکنم وقتی ی پستی طولانیه ی چیز مهم توش داره که نیازمند افکار و افراد خاص هست..
گاهی وقتا پست های طولانی رو با عشق میخونم..
تا تهش بتونم به اندازه تک تک کلمه هاش حرف بزنم..
گاهی وقتا هم تایپ میکنم..
ولی بعدش

ادامه مطلب  

11.  

ی روزایی بود که فکر میکردم پست های طولانی رو نباید خوند...
چون وقتی آدمی زیاد حرف میزنه...چرت و پرت میشه...
همون وقتایی که کامنتایی که میذاشتم ی لبخند بود...
همون وقتایی که پاسخم به نظرات بقیه هم...هر چقدر که میخواد باشه...ی لبخند بود...
اما الان...
فکر میکنم وقتی ی پستی طولانیه ی چیز مهم توش داره که نیازمند افکار و افراد خاص هست..
گاهی وقتا پست های طولانی رو با عشق میخونم..
تا تهش بتونم به اندازه تک تک کلمه هاش حرف بزنم..
گاهی وقتا هم تایپ میکنم..
ولی بعدش

ادامه مطلب  

چی بگه آدم؟؟؟  

یه محترمی هست تو کلاسمون سر کلاس مدنی، که لاکردااااار همینطوری آدم هیچی ازش نمیفهمه...!و فوق العاده سخته ....!بدون اغراق ...!همه تو تمرکزیم که همه چیو بفهمیم ...!!!چون یه لحظه که نفهمی ...تا ته قضیه عین زنجیر هیچی از بقیه اش نمیفهمی!یهو میزنه تو حرف استاد زود تر زود تر حرفای استادو میگه ...!رشته اعصاب منو پاره میکنه این آدم ...آدمی نیس بهش بگه خب بابا حالیمون شد درسخونی !بذار بقیه تمرکز کنن...!امروز قشنگ روانیم کرد...!همه رو روانی کرد البته...استادو روانی ک

ادامه مطلب  

كو هم‌نفسي  

كو هم‌نفسی كه بوی درد آید از او؟!صد پاره دلی كه آهِ سرد آید از او؟!می‌سوزم و لب نمی‌گشایم كه مبادآهی كشم و دلی به درد آید از او!گُل نیست چنین سركش و رعنا كه توییمَه نیست بدین‌گونه فریبا كه توییغم بر سر غم ریخته آنجا كه منمدل بر سر دل ریخته آنجا كه تویی...رهی معیری

ادامه مطلب  

مرگ  

این وقت شب كاری جز گریه نمیشه كرد
دلم به شدت مرگ میخواد
***
تقدیر من تقدیر همه كس نیست
مرگ سخن تازه ایست
مرگ سخن ساده ایست
و من دیگر برای تو از نهایت سخن نخواهم گفت
و چه سوگوارانه است تمام پایانها
***
علی همیشه مهربونم، از خدا بخواه بیام پیشت

ادامه مطلب  

اتوبوس نوشت مجدد  

دیروز از صبح تا بعدازظهر، همین طوری می دویدم این طرف و اون طرف که نتونستم هیچی بخورم، تا دم غروب که سوار تاکسی شدم تا برگردم خونه.
و این رو برای راننده که تعریف کردم سریع یه دونه خرما و یه شکلات داد بهم...
امروزم به همین منوال، از صبح تا بعدازظهر که رفتم کلاس، هیچی نخوردم.
سر کلاس هم معلم زبان که دید خیلی خسته و گرسنه ام رفت برام یه لیوان چایی و چندتا بیسکوییت آورد...
ظهری که تو اداره گذرنامه بودم، دو تا جوون دانشجو اومده بودن و قصد موندن داشتن، م

ادامه مطلب  

بیماری‌های شایع در میان گربه‌ها  

بیماری‌های شایع در میان گربه‌ها
این مطلب، تلخیص و ترجمه‌ی پیش‌درآمدی برای موارد مشخص‌تر در مقاله‌های بعدی در مورد بیماری گربه ها است. شما را به خواندن آن دعوت می‌کنیم. منبع این سری از مقالات از وب‌سایت بزرگ ترین «تشکیلات یاری رسانی به گربه‌ها» در انگلستان انتخاب شده است که از سال 1927 همچنان به فعالیت خود ادامه می‌دهد. با پت شاپ نیا همراه باشید.
علائم بیماری گربه ‌ها
گربه‌ها در پنهان کردن علائم اولیه‌ی بیماری دچار نوعی جهش شده‌اند و

ادامه مطلب  

چطور عادت كنم به دوري از تو...  

بسم الرحمن...
احساس می كنم افسردگی دارم 
حوصله انجام هیچ كاری رو ندارم
ناراحتم سرم درد می كنه و حالم خوب نیست
هیچ امید و آرزویی ندارم 
شاید یك هفته رفتم سفر تنها كه فكر كنم كه می تونم ادامه بدم یا نه
خیلی خسته ام
حتی حال ندارم اینجا بنویسم
 پ ن: می خوام وقت مشاوره بگیرم

ادامه مطلب  

جایت بسیار خالی است  

دلم گرفته
البته نه خیلی عا
بوده وقتایی ک بیشتر از اینم دلم گرفته
امروز با دوستم ک حرف میزدیم بهش میگفتم عشق مثل ی معجزه میمونه
اصلا انرژی عجیب غریبی ب ادم میده
شب و روز نمیفهمی دیگ
یهو دلم سوخت کاش یکیو داشتم بهم پیام میداد و حالمو میپرسید
نگرانم بود
یکی ک با خیال راحت بهش اعتماد داشتم و قلبش بوی خدا میداد
یکی ک میدونستم قراره منو ب خدا برسونه و توی لین راه همراه و همسفر هم باشیم
حکمت نبودنشو نمیدونم چیه ، ولی جاش خیلی خالیه خیییییلیییی
خداجو

ادامه مطلب  

غریبه...  

یه میزِ گردالیِ سفیدِ چند سانتی متری!یه خودکار آبی هم وسطشه!
چقدر آشناس این فضا...!!
یه حسی میگه اینجا خیلی چیزا نوشتم! پس چرا انقدر غریبه س باهام؟؟!!
انگار هیچ وقت پشت این میز ننشستم و این خودکارو دستم نگرفتم!
چقدر دور به نظر میرسه این فاصله ی چند سانتی...!

+یه وقتایی آدم یه چیزی دلش میخاد...ولی نمیدونه چی!! مزخرف ترین حالت ممکنه این حال!
++به یه زلزله ی عظیمِ درونی محتاجم!! یه چیزی که منو سخت تکونم بده...یه چیزی ک نگاه خالی و بی روحمو بکشونه سمت خودش و

ادامه مطلب  

اشک ها و لبخندها  

چند روز پیش خیلی تصادفی توی یك فایل صوتی این شعر رو شنیدم: " آسوده مباش كه بی نیازی/ یك آن دگر پر از نیازی"
من رو برد به عالم بچگی، موقع شیطنت و بگو بخندهامون، یه بزرگتری از راه می رسید و می گفت: " انقدر نخندین، دو ساعت دیگه اشكتون درمیاد!" و ما هم با ترس و البته با همون شیطنت، یه كمی آرومتر می خندیدیم، به خیال اینكه گریه مون خیلی زیاد نباشه!!
موقع امتحان ها و كارای سخت بهمون می گفتن: "بعد از سختی آسونیه، یه كم تحمل كن". ما هم به امید اون آسونیه تحمل می

ادامه مطلب  

روز جهانی کودک  

تا حالا به بچه هایی برخوردید كه بزرگ تر از سنشون حرف میزنن ، بزرگ تر از سنشون دلیل میارن یا شبیه آدم بزرگ ها رفتار میكنن ؟ رفتار ِاین بچه ها معمولا از طرف خانواده خیلی تایید میشه . بچه هایی كه از قالب آدم بزرگ بودن بهره میبرن ، اگر دقت كرده باشید ، پدر ها و مادر هاشون نه تنها نگران كننده به این موضوع نگاه نمیكنن بلكه خیلی هم ذوق دارن كه كودك ما فراتر از همسالانشه . نه اینطور نیست، چالش های این بچه در بزرگسالی به مراتب وحشتناك تر پیچیده تر ، عمیق

ادامه مطلب  

فریاد  

یه وقتایی یه روزاییگلویم درد می‌گیردنفس در سینه حبس ُبغض‌هایم پابه‌پایمبرایم سخت می‌گیرد صدایَم خس‌خسی داردبرایم در نهایتاین غم و ترس استکه بر بام تصورچون برف می‌بارددلم فریاد میخواهدگلویم داد میخواهدکبودی ها‌ی ردّ‌ِ نیشتربر آنهمانند تناب دار نفس را سخت می‌گیرددلم چون کشتی بی‌مقصدیحیران دریاهاستفراز موج ها رفتمفرودش را که هم دیدمولی اما کجاست ساحلکجاست آرامش مطلقکسی حال مرا هرگز نمی‌داندکسی حال مرا هرگز نمی‌فهمد دلم فریاد م

ادامه مطلب  

شایع‌ترین علل صرع در ایران  

فوق‌تخصص تشنج و نوار مغزی با اشاره به شایع‌ترین علل صرع در ایران گفت: صرع یکی از درمان‌پذیرترین بیماری‌های مغز و اعصاب به شمار می‌رود.
دکتر پرویز بهرامی دراتباط با برگزاری ششمین سمپوزیم بین‌المللی صرع اظهار داشت: این سمپوزیوم  به مدت ۳ روز در مرکز تحقیقات شفا و بیمارستان خاتم  برگزار و اساتید بین‌المللی از کشورهایی همچون آمریکا، آلمان و دانمارک در این سمپوزیوم حضور داشته و اساتید برجسته و مطرحی از دانشگاه‌های علوم پزشکی شهید بهشتی،

ادامه مطلب  

زومبا  

سلام امشب که داشتم ساندویچ های سالاد الویه رو اماده میکردم به خانواده گفتم به یادماندنی ترین خاطره تدریسم همین الویه است از هر دانش اموز قدیمی بپرسم بهترین خاطره ای که ازم داری چیه میگن اونروز که الویه داشتیم. خلاصه میخواستم اینو بگم این دوروز که رفتم مدرسه متوجه شدم کلاسهای رقص توجه دانش آموزان روستایی رو هم به خودش جلب کرده امیدوارم یه اسم دیگه روش بذارن از زومبا میگفتن از هیجانش از قدرت و توان زیادی که می طلبه تا ایروبیک. تازه میگفتن خان

ادامه مطلب  

هستی؟  

از نوشته‌های یهویی:درسته! ما خیلی وقته که فهمیدیم برای تداوم یه ارتباط نزدیک، جون‌دار و صمیمی لازم نیست تفاهم و شباهتی به هم داشته باشیم. که به قول نادر ابراهیمی "از شباهت به تکرار می‌رسیم. از تکرار به عادت.‌از عادت به بیهودگی و از بیهودگی به خستگی و نفرت". ما خیلی وقته فهمیدیم برای جون دادن به روابط‌مون، برای دو دستی گرفتن رفاقتامون، لازمه که همدیگه رو همون‌جوری که هستیم قبول کنیم. هر جوری هستیم، با هر ورژنی «کنار» هم حرکت کنیم. اما من می

ادامه مطلب  

205  

گشنمه اما دلم نمیاد غذاهایی که مامان برام درست کرده رو بخورم
شیده هم چن تا دسر و شیرینی دیروز برام درس کرد
تا این جا بود دسپختش افتضاح بود الان پیشرفت کرده
یادمه یه روز مامان خونه نبود من از مدرسه اومدم گفتم گشنمه
یهو شیده گف برات تخم مرغ درس کنم گفتم درس کن
رفت نیمرو درس کرد اورد دیدم تخم مرغ شکسته انداخته تو ماهیتابه
روغن نزده بود :||
راهنمایی که بود هر روز از مدرسه میومد حس کدبانویی می گرفتو یه شیرینی
یه کیک یه غذایی می خواست درست کنه مخصوصا

ادامه مطلب  

خستگی ذهنی  

 
این روزها اونقدر خستم که دوست دارم بخوابمممم و دیگه بیدار نشم (ربطی به مردن
و مرگ نداره ها ! ولی ذهنم خسته اس  خیلی خسته اس)
خستگی ذهنی این روزها بدجور اذیتم میکنه ...
اونقدر خستم که حتی دوس ندارم برگردم شهرم...
نه حوصله ی خودم رو دارم نه حوصله ی هیچی هیچی...
نمیخوام ناامید باشم ولی خیلی خستم ...
:((

ادامه مطلب  

خستگی ذهنی  

 
این روزها اونقدر خستم که دوست دارم بخوابمممم و دیگه بیدار نشم (ربطی به مردن
و مرگ نداره ها ! ولی ذهنم خسته اس  خیلی خسته اس)
خستگی ذهنی این روزها بدجور اذیتم میکنه ...
اونقدر خستم که حتی دوس ندارم برگردم شهرم...
نه حوصله ی خودم رو دارم نه حوصله ی هیچی هیچی...
نمیخوام ناامید باشم ولی خیلی خستم ...
:((

ادامه مطلب  

خستگی ذهنی  

 
این روزها اونقدر خستم که دوست دارم بخوابمممم و دیگه بیدار نشم (ربطی به مردن
و مرگ نداره ها ! ولی ذهنم خسته اس  خیلی خسته اس)
خستگی ذهنی این روزها بدجور اذیتم میکنه ...
اونقدر خستم که حتی دوس ندارم برگردم شهرم...
نه حوصله ی خودم رو دارم نه حوصله ی هیچی هیچی...
نمیخوام ناامید باشم ولی خیلی خستم ...
:((

ادامه مطلب  

خانه اى روى گسل  

 
دلم از روز اول خانه اى روى گسل مى خواست... براى لرزه هایش عذرهاى مستدلّ مى خواست! شبیه چترى از رنگین كمان بر روى دریا بود... چنین حال خوش و بخت بلندى، از ازل مى خواست تماشا داشت قامت بستنش در جانماز خون سراپا دعوت "حىّ على خیرالعمل" مى خواست تمام شهر را مى برد جشن ماه پیمایى... ولى خود را میانِ خوابِ رنگینِ زُحَل مى خواست شكوهِ سرنوشتش را دلم آن قدر باور داشت كه قلب كهكشان از او برای خود بدل مى خواست دلم مى خواست با پیراهنى از گل به رقص آید میان

ادامه مطلب  

باز آی و دلِ تنگِ مرا مونسِ جان باش  

حالا که کم کم دارم به روز خداحافظی نزدیک میشم،قلبم فشرده میشه.اون شوق دیدار رنگ باخته!
دیدارها تازه شده،دلتنگی رفع شد اما دوست دارم بودنش همیشگی باشه،بودنی که توی تک تک روزها تکثیر بشه!
امشب که قدم میزدیم،خیره شدم به دست هایی که معلوم نیست دوباره کی بهم گره بخوره!
نمیتونم بگم خواهر که همیشه برام مادرانه هاش رو خرج کرده.جزو معدود ادم های دنیایِ خالی من هست که با اطمینان و صد در صد میتونم بگم تا آخر دنیا باهامه.
وقتایی که استپ میکنم،زمین میخور

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >