نظر استاد شاملو درباره ی فروغ فرخزاد  

فروغ شاعر بسیار بزرگی‌ است؛ نه قصه‌پردازی می‌کند نه خیال‌بافی. صادقانه‌ترین حرف‌هایی‌ست که می‌توان از کسی شنید. حرف‌های آدم صادقی‌ست که تازه روی سخن‌اش هم تنها با خودش است. اگر نتوانسته‌ایم نهایت‌اش را دریابیم برای این است که گود است و ناپیداکرانه. شعر فروغ فرخزاد برای من چیز دیگری است. شعر فروغ، گاه در نظر من به اعجاز شباهت پیدا می‌کند و من او را در یک مقیاس جهانی از شاعرانِ برجسته‌ی این روزگار می‌شمارم. بسیاری از شاعرانِ بلندآوا

ادامه مطلب  

زاد روز فروغ  

فروغ فرخزاد متولد 8 دی 1313 در تهران می باشد
 
8 دی؛ زادروز فروغ فرخزاد
فروغ‌الزمان فرخزاد معروف به فروغ فرخزاد (زادۀ ۸ دی ۱۳۱۳ - درگذشتهٔ ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵) شاعر معاصر ایرانی است. وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند.
 
فروغ فرخزاد با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد

ادامه مطلب  

فروغ فصل‌های سرد..  

حدود یک ساعت و نیم از هشتم دی ماه گذشته که من این نوشته را شروع می‌کنم. می‌خواهم از کسی بنویسم که خودش و حرف‌های شگفت‌انگیزش ره‌آورد یک چنین روز سردی از دی ماه، در سال ١٣١٣ است. کسی که شاید از مسببین اصلی عشق و باور قلبی من به معجزات جهان کلمات باشد. کسی که خود نور چشم این جهان، فروغ این جهان است. کسی که وزیدن ساده‌ی یک باد در کوچه را، توی چشم‌های آدم مانند یک معجزه می‌نمایاند. مانند طوفانی سهمگین که آغاز ویرانی‌ست. که می‌تواند دست‌ها را و

ادامه مطلب  

مولانا : تا به کی ای شکر چو تن بی‌دل و جان فغان کنم  

مولانا :
تا به کی ای شکر چو تن بی‌دل و جان فغان کنمچند ز برگ ریز غم زرد شوم خزان کنم از غم و اندهان من سوخت درون جان منجمله فروغ آتشین تا به کیش نهان کنم چند ز دوست دشمنی جان شکنی و تن زنیچند من شکسته دل نوحه تن به جان کنم مؤمن عشقم ای صنم نعره عشق می زنمهمچو اسیرکان ز غم تا به کی الامان کنم چونک خیال تو سحر سوی من آید ای قمرچون گذرد ز موج خون خاصه که خون فشان کنم سنگ شد آب از غمم آه نه سنگ و آهنمکآتش روید از تنم چونک حدیث آن کنم ای تبریز شمس دین ب

ادامه مطلب  

زندگي نامه ي فروغ فرخزاد  

فروغ فرخزاد در هشتم دی ماه سال ١٣١٣ در تهران متولد شد. پس از گذراندن دوره های آموزش دبیرستانی، به هنرستان بانوان رفت و خیاطی و نقاشی را فرا گرفت.نخستین مجموعه شعر او به نام "اسیر" به سال ۱۳۳۱ در حالی که هفده سال بیشتر نداشت از چاپ درآمد. دومین مجموعه اش "دیوار" را در بیست ویک سالگی چاپ کرد و به دلیل برخی سنت شکنی ها مورد نقد و سرزنش قرار گرفت. بیست و دو سال بیشتر نداشت که به رغم آن ملامت ها سومین مجموعه شعرش "عصیان" از چاپ درآمد.فروغ در مجموعه اسیر

ادامه مطلب  

830 : خواب...  

شب بر روی شیشه‌های تار 
می‌نشست آرام چون خاکستری تبدار 
باد نقش سایه‌ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو می‌کرد 
پیچ نیلوفر چو دودی موج می‌زد بر سر دیوار 
در میان کاج‌ها جادوگر مهتاب 
با چراغ بی‌فروغش می‌خزید آرام 
گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو می‌کرد 
من خزیدم در دل بستر
خسته از تشویش و خاموشی 
گفتم ای خواب ای سر انگشت کلید باغ‌های سبز
چشم‌هایت برکه تاریک ماهی‌های آرامش 
کولبارت را بروی کودک گریان من بگشا 
و ببر با خود م

ادامه مطلب  

830 : خواب...  

شب بر روی شیشه‌های تار 
می‌نشست آرام چون خاکستری تبدار 
باد نقش سایه‌ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو می‌کرد 
پیچ نیلوفر چو دودی موج می‌زد بر سر دیوار 
در میان کاج‌ها جادوگر مهتاب 
با چراغ بی‌فروغش می‌خزید آرام 
گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو می‌کرد 
من خزیدم در دل بستر
خسته از تشویش و خاموشی 
گفتم ای خواب ای سر انگشت کلید باغ‌های سبز
چشم‌هایت برکه تاریک ماهی‌های آرامش 
کولبارت را بروی کودک گریان من بگشا 
و ببر با خود م

ادامه مطلب  

830 : خواب...  

شب بر روی شیشه‌های تار 
می‌نشست آرام چون خاکستری تبدار 
باد نقش سایه‌ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو می‌کرد 
پیچ نیلوفر چو دودی موج می‌زد بر سر دیوار 
در میان کاج‌ها جادوگر مهتاب 
با چراغ بی‌فروغش می‌خزید آرام 
گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو می‌کرد 
من خزیدم در دل بستر
خسته از تشویش و خاموشی 
گفتم ای خواب ای سر انگشت کلید باغ‌های سبز
چشم‌هایت برکه تاریک ماهی‌های آرامش 
کولبارت را بروی کودک گریان من بگشا 
و ببر با خود م

ادامه مطلب  

830 : خواب...  

شب بر روی شیشه‌های تار 
می‌نشست آرام چون خاکستری تبدار 
باد نقش سایه‌ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو می‌کرد 
پیچ نیلوفر چو دودی موج می‌زد بر سر دیوار 
در میان کاج‌ها جادوگر مهتاب 
با چراغ بی‌فروغش می‌خزید آرام 
گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو می‌کرد 
من خزیدم در دل بستر
خسته از تشویش و خاموشی 
گفتم ای خواب ای سر انگشت کلید باغ‌های سبز
چشم‌هایت برکه تاریک ماهی‌های آرامش 
کولبارت را بروی کودک گریان من بگشا 
و ببر با خود م

ادامه مطلب  

830 : خواب...  

شب بر روی شیشه‌های تار 
می‌نشست آرام چون خاکستری تبدار 
باد نقش سایه‌ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو می‌کرد 
پیچ نیلوفر چو دودی موج می‌زد بر سر دیوار 
در میان کاج‌ها جادوگر مهتاب 
با چراغ بی‌فروغش می‌خزید آرام 
گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو می‌کرد 
من خزیدم در دل بستر
خسته از تشویش و خاموشی 
گفتم ای خواب ای سر انگشت کلید باغ‌های سبز
چشم‌هایت برکه تاریک ماهی‌های آرامش 
کولبارت را بروی کودک گریان من بگشا 
و ببر با خود م

ادامه مطلب  

830 : خواب...  

شب بر روی شیشه‌های تار 
می‌نشست آرام چون خاکستری تبدار 
باد نقش سایه‌ها را در حیاط خانه هر دم زیر و رو می‌کرد 
پیچ نیلوفر چو دودی موج می‌زد بر سر دیوار 
در میان کاج‌ها جادوگر مهتاب 
با چراغ بی‌فروغش می‌خزید آرام 
گویی او در گور ظلمت روح سرگردان خود را جستجو می‌کرد 
من خزیدم در دل بستر
خسته از تشویش و خاموشی 
گفتم ای خواب ای سر انگشت کلید باغ‌های سبز
چشم‌هایت برکه تاریک ماهی‌های آرامش 
کولبارت را بروی کودک گریان من بگشا 
و ببر با خود م

ادامه مطلب  

خاطره جالب فرزند خوانده فروغ فرخزاد  

پس از درگذشت خواهر فروغ، زنده‌یاد گلوریا فرخ‌زاد، تنها فرزند او، یودیت عزیزم، از مونیخ به تهران
رفت و پس از بازگشت یک کیسۀ پلاستیکی را به دستم داد. محتوای کیسه را خالی
کردم و وقتی می‌خواستم مچاله‌اش کنم احساس کردم هنوز چیزی در کیسه قرار
دارد. سر کیسه را دوباره باز کردم، چند اسلاید ته کیسه قرار داشتند.
اسلایدها را جلوی نور گرفتم. هیچ چیز دیده نمی‌شد، همه‌شان سیاه بودند. به
گمان این که اسلایدها نور دیده‌اند و خراب شده‌اند دوباره آنها ر

ادامه مطلب  

خاطره جالب فرزند خوانده فروغ فرخزاد  

پس از درگذشت خواهر فروغ، زنده‌یاد گلوریا فرخ‌زاد، تنها فرزند او، یودیت عزیزم، از مونیخ به تهران
رفت و پس از بازگشت یک کیسۀ پلاستیکی را به دستم داد. محتوای کیسه را خالی
کردم و وقتی می‌خواستم مچاله‌اش کنم احساس کردم هنوز چیزی در کیسه قرار
دارد. سر کیسه را دوباره باز کردم، چند اسلاید ته کیسه قرار داشتند.
اسلایدها را جلوی نور گرفتم. هیچ چیز دیده نمی‌شد، همه‌شان سیاه بودند. به
گمان این که اسلایدها نور دیده‌اند و خراب شده‌اند دوباره آنها ر

ادامه مطلب  

خاطره جالب فرزند خوانده فروغ فرخزاد  

پس از درگذشت خواهر فروغ، زنده‌یاد گلوریا فرخ‌زاد، تنها فرزند او، یودیت عزیزم، از مونیخ به تهران
رفت و پس از بازگشت یک کیسۀ پلاستیکی را به دستم داد. محتوای کیسه را خالی
کردم و وقتی می‌خواستم مچاله‌اش کنم احساس کردم هنوز چیزی در کیسه قرار
دارد. سر کیسه را دوباره باز کردم، چند اسلاید ته کیسه قرار داشتند.
اسلایدها را جلوی نور گرفتم. هیچ چیز دیده نمی‌شد، همه‌شان سیاه بودند. به
گمان این که اسلایدها نور دیده‌اند و خراب شده‌اند دوباره آنها ر

ادامه مطلب  

داغ نبی  

آسمان خون گریه کن داغ نبی اکرم است/سخت برزهراوحیدر این عزاوماتم است/رحلت پیغمبرآمداین جهان شدبی فروغ/درمصیبت بهرشیعه رحلتش اوج غم است/مجتبی آن سبط اکبرشدشهیداهل بیت/همزمان باپیمبر داغ اوهم اعظم است/آخ ماه صفرشد درمصائب بی بدیل/گریه ازبهررضاکن قلبهارامرهم است/تسلیت گویم به مهدی شیعیان ورهبری/چون عزادارمحمدکل خلق عالم است/

ادامه مطلب  

داغ نبی  

آسمان خون گریه کن داغ نبی اکرم است/سخت برزهراوحیدر این عزاوماتم است/رحلت پیغمبرآمداین جهان شدبی فروغ/درمصیبت بهرشیعه رحلتش اوج غم است/مجتبی آن سبط اکبرشدشهیداهل بیت/همزمان باپیمبر داغ اوهم اعظم است/آخ ماه صفرشد درمصائب بی بدیل/گریه ازبهررضاکن قلبهارامرهم است/تسلیت گویم به مهدی شیعیان ورهبری/چون عزادارمحمدکل خلق عالم است/

ادامه مطلب  

داغ نبی  

آسمان خون گریه کن داغ نبی اکرم است/سخت برزهراوحیدر این عزاوماتم است/رحلت پیغمبرآمداین جهان شدبی فروغ/درمصیبت بهرشیعه رحلتش اوج غم است/مجتبی آن سبط اکبرشدشهیداهل بیت/همزمان باپیمبر داغ اوهم اعظم است/آخ ماه صفرشد درمصائب بی بدیل/گریه ازبهررضاکن قلبهارامرهم است/تسلیت گویم به مهدی شیعیان ورهبری/چون عزادارمحمدکل خلق عالم است/

ادامه مطلب  

داغ نبی  

آسمان خون گریه کن داغ نبی اکرم است/سخت برزهراوحیدر این عزاوماتم است/رحلت پیغمبرآمداین جهان شدبی فروغ/درمصیبت بهرشیعه رحلتش اوج غم است/مجتبی آن سبط اکبرشدشهیداهل بیت/همزمان باپیمبر داغ اوهم اعظم است/آخ ماه صفرشد درمصائب بی بدیل/گریه ازبهررضاکن قلبهارامرهم است/تسلیت گویم به مهدی شیعیان ورهبری/چون عزادارمحمدکل خلق عالم است/

ادامه مطلب  

داغ نبی  

آسمان خون گریه کن داغ نبی اکرم است/سخت برزهراوحیدر این عزاوماتم است/رحلت پیغمبرآمداین جهان شدبی فروغ/درمصیبت بهرشیعه رحلتش اوج غم است/مجتبی آن سبط اکبرشدشهیداهل بیت/همزمان باپیمبر داغ اوهم اعظم است/آخ ماه صفرشد درمصائب بی بدیل/گریه ازبهررضاکن قلبهارامرهم است/تسلیت گویم به مهدی شیعیان ورهبری/چون عزادارمحمدکل خلق عالم است/

ادامه مطلب  

داغ نبی  

آسمان خون گریه کن داغ نبی اکرم است/سخت برزهراوحیدر این عزاوماتم است/رحلت پیغمبرآمداین جهان شدبی فروغ/درمصیبت بهرشیعه رحلتش اوج غم است/مجتبی آن سبط اکبرشدشهیداهل بیت/همزمان باپیمبر داغ اوهم اعظم است/آخ ماه صفرشد درمصائب بی بدیل/گریه ازبهررضاکن قلبهارامرهم است/تسلیت گویم به مهدی شیعیان ورهبری/چون عزادارمحمدکل خلق عالم است/

ادامه مطلب  

داغ نبی  

آسمان خون گریه کن داغ نبی اکرم است/سخت برزهراوحیدر این عزاوماتم است/رحلت پیغمبرآمداین جهان شدبی فروغ/درمصیبت بهرشیعه رحلتش اوج غم است/مجتبی آن سبط اکبرشدشهیداهل بیت/همزمان باپیمبر داغ اوهم اعظم است/آخ ماه صفرشد درمصائب بی بدیل/گریه ازبهررضاکن قلبهارامرهم است/تسلیت گویم به مهدی شیعیان ورهبری/چون عزادارمحمدکل خلق عالم است/

ادامه مطلب  

داغ نبی  

آسمان خون گریه کن داغ نبی اکرم است/سخت برزهراوحیدر این عزاوماتم است/رحلت پیغمبرآمداین جهان شدبی فروغ/درمصیبت بهرشیعه رحلتش اوج غم است/مجتبی آن سبط اکبرشدشهیداهل بیت/همزمان باپیمبر داغ اوهم اعظم است/آخ ماه صفرشد درمصائب بی بدیل/گریه ازبهررضاکن قلبهارامرهم است/تسلیت گویم به مهدی شیعیان ورهبری/چون عزادارمحمدکل خلق عالم است/

ادامه مطلب  

از شعرهای معروف فروغ فرخزاد  

تولدی دیگرهمه ی هستی من آیه ی تاریکیستکه ترا در خود تکرار کنانبه سحرگاهان شکفتن ها و رستن های ابدی آه کشیدم ، آهمن در این آیه ترابه درخت و آب و آتش پیوند زدمزندگی شایدیک خیابان درازست که هر روز زنی با زنبیلی از آن میگذردزندگی شایدریسمانیست که مردی با آن خود را از شاخه میاویزد

ادامه مطلب  

 

.
 
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من و توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل هر

ادامه مطلب  

 

 به کاف می گفتم مدتهاست دلم یک اتاق سفید می خواهد سفید سفید سفید با روتختی وملحفه های سفید و پرده ی سفید و در ودیوار سفید ‌بنشینم آنجا فروغ بخوانم واگر شد زار بگریم 
انسان پوک
انسان پوک پراز اعتماد
نگاه کن که دندان هایش چگونه وقت جویدن سرود می‌خوانند
و چشم هایش چگونه وقت خیره شدن می درند 

ادامه مطلب  

آغاز فصل سرد  

پشت شیشه برف می باردپشت شیشه برف می بارددر سکوت سینه ام دستیدانه اندوه می کاردمو سپید آخر شدی ای برفتا سرانجامم چنین دیدیدر دلم بارید ... ای افسوسبر سر گورم نباریدیچون نهالی سست می لرزدروحم از سرمای تنهائیمی خزد در ظلمت قلبموحشت دنیای تنهائی
پ.ن 1:کاش چون پاییز بودم ، کاش چون پاییز بودمکاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودمبرگهای آرزوهایم یکایک زرد میشدآفتاب دیدگانم سرد میشدآسمان سینه ام پر درد می شدناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ میزداشکها

ادامه مطلب  

سرمایه امروز بقیع اشک است و اشک  

ای جاری ‏ترین تفکر ماندگار شیعه، اگر نور وجودت به گردباد حوادث خاموشی گرفت، اما فروغ اندیشه ‏ات در جان جهان ماندگار شد، ای فرزانه ‏ترین قامت افراشته دین خدا، ای سرچشمه ناب ‏ترین نگاه شیعه، در صبوری سینه‏ ات شکی نیست، تو از سلاله سینه سوختگان شریعت شیرین دین خدایی، تو پاسدار ویژگی ‏های رفیع اسلامی، ولایت و امامت، و اطاعت از امامت هستی که آن را به شاگردانت آموختی تا دنیا، طعم امامت تو را بچشد.
ای صادق آل ‌پیامبر (ص) درست است که امشب مدینه خ

ادامه مطلب  

رنگ خدا  

"بر روی ما نگاه خدا خنده می زندهرچند ره به ساحل لطفش نبرده ایم" *
آغوش مهرَبان خدا جان پناه ماستوین شرح، ما زدفتر دلها سترده ایم
از بس که شیخ شرع ز تعذیب و قهر گفت چون، مجرمانِ در ید قانون، فسرده ایم
بر غاصبان مکتب تشریع، شرم بادزین راکبانِ ! بی شَفِقَت، زخم گُرده ایم
ازعالمان بی عمل، انذار* و امر و نهی!وز واعظان که مستحق زجر* و خُرده*ایم
خوردند شاه و مفتی و فضات و شحنه گان! ماهم...! ولی چو ریگ راه، بسی "پای خورده ایم" *
م.هرا(محمدمسعودی)* بیت نخست(مطل

ادامه مطلب  

مرگ من روزی فرا خواهدرسید...  

تا امشب انقدر جدی به مرگ فکر نکرده‌بودم.
و از ترس تنم یخ نکرده‌بود و به رعشه نیفتاده‌بودم و هق‌هق نزده‌بودم طوری که نفسم بالا نیاید...
از مرگ می‌ترسم...
اما نه به اندازه‌ی دنیای بعد از منِ خانواده‌ام...
نه به اندازه‌ی دنیای بعد از اینجا...
نه به اندازه‌ی گناهانم...
::دنیای مجازی جوری‌ست که آدم نمی‌فهمد دل کسی را شکسته.اگر دلی را شکستم،حلالم کنید.
::اگر از من ناراحتید،برایم بنویسید.
عنوان از فروغ فرخزاد

ادامه مطلب  

تبریک انجمن به اقای محمد حسین بسکابادی  

سلامبا اجازه مهندس عقیلی نظر من اینست ساده تر شود تا درک آن همگانی تر شود.                           عکسجناب دکتر محمد حسین بسکابادیپزشک برجسته دانشکده علوم پزشکی فردوسی مشهدشادمانه تلألؤ اندیشه های فروغ بار حضرتعالی به منزلت یکی از صد دانشمند برتر دانش پزشکی جهان، بارقه های شکوهمند شعف ملی را در قلوب شیفتگان دریای کرامت جنابعالی فخر آفرین ساخت. بدین بالندگی بین المللی، گلپوره های طلای سرخ سرزمین نیمبلوک

ادامه مطلب  

زادروزت مبارک، ای پری شادخت شعر آدمیزادان  

ای هفت سالگی
ای لحظه‌های شگفت عزیمتبعد از تو هرچه رفت، در انبوهی از جنون و جهالت رفت
بعد از تو پنجره که رابطه‌ای بود سخت زنده و روشنمیان ما و پرندهمیان ما و نسیمشکستشکستشکستبعد از تو آن عروسک خاکیکه هیچ چیز نمی‌گفت، هیچ چیز بجز آب، آب، آبدر آب غرق شد.
بعد از تو ما صدای زنجره‌ها را کشتیمو به صدای زنگ، که از روی حرف‌های الفبا بر می‌خاستو به صدای سوت کارخانه‌های اسلحه سازی، دل بستیم.
بعد از تو که جای بازیمان زیر میز بوداز زیر میزهابه پشت‌ها

ادامه مطلب  

میان عاشق و معشوق رمز بسیار است..  

 
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید همه جا زمزمه عشق نهان من و توست گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست این همه قصه فردوس و تمنای بهشت گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل هرکجا نامه عشق

ادامه مطلب  

میان عاشق و معشوق رمز بسیار است..  

 
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید همه جا زمزمه عشق نهان من و توست گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست این همه قصه فردوس و تمنای بهشت گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل هرکجا نامه عشق

ادامه مطلب  

میان عاشق و معشوق رمز بسیار است..  

 
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست تا اشارات نظر نامه رسان من توست گوش کن با لب خاموش سخن می گویم پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید حالیا چشم جهانی نگران من و توست گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید همه جا زمزمه عشق نهان من و توست گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست این همه قصه فردوس و تمنای بهشت گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل هرکجا نامه عشق

ادامه مطلب  

*** فروغ نوشت ***  

صبح قشنگیه ... از خواب بیدار شدم و بعد از چندین ماه با اجازه دكترم شروع كردم به تردمیل زدن و همزمان كه اروم اروم می دویدم یاد اون روزای سختی افتادم كه به خاطر عمل كلیه م استراحت مطلق شده بودم و فقط باید رو تخت دراز می كشیدم و با صندلی ویلچر میتونستم جابه جا بشم... یاد روزایی افتادم كه ناخن هامو و موهامو از افسردگی با گریه كوتاه كردم... یاد روزی كه حالم بد شد كارم به بیمارستان كشید و بعد از آزمایشات و سونوگرافی دكتر بهم گفت باید سریعا اورژانسی عمل ب

ادامه مطلب  

فروغ فرخزاد  

روزی.. روزگاری
شاعره ی زیبایی شاید با فنجانی چای کنار شیشه ی پنجره نشسته بود.. 
غمگین بود و به پروانه های سپیدی که از آسمان نرم و رقصان سقوط می کردند نگاه می کرد 
و ساکت بود..
ناگهان شعری در قلبش جوانه زد و نوشت : 
پشت شیشه برف می بارد
پشت شیشه برف می بارد
در سکوت سینه ام دستی
دانه ی اندوه می کارد.. 
 
فروغِ زیبا حالا دیگر زمستان ها پشت شیشه برف نمی بارد اما تمام شاعرها و شاعره ها اندوه را در قلبشان حس می کنند و چه پشت شیشه برف ببارد و چه نبارد به یاد

ادامه مطلب  

پنج شنبه! گریز!  

اصلا دلم نمیخواد که پنجشنبه برسه. اصلا دوسش ندارم.
پاگشا!!!
مسخره بازی :|
مهموناش
انرژیش
فضاش
اینکه از صبحش هم متاسفانه خونه ای مزید بر علته خودش.
+ مسخره خانوم برگشته گفته اگه نوشیدنی نیست، ما تو ماشین میخوریم میایم!!!!!!! خوشم اومد از جوابی که مامان داده. « اگه نخوره می میره؟!» ..!!!
داره حسم به خاله کم میشه. کم و کم و کمتر.
+ نمیدونم چجوری پیش می‌ره پنجشنبه. ولی امیدوارم بتونم خودم رو کنترل کنم. همین. باید زودتر یه کاری بکنم. خدایا خودت هموار کن مسیر

ادامه مطلب  

طفل و پیر  

جرعه جرعه سر میکشم
آنچه مرا طلب می کند کنون
آنچه مه و مهر مرا می خواند 
و مرا به رویایی فرو می برد که خلاصی از ان ممکن نیست!
اما حیف...
چه بیهوده است تمنای دلواپسیها 
وقتی من نیز بسان آن رز خیس می ایم و می زیم
چند صباحی دگر می پوسم و اثری از من نمی ماند
چه بیهوده است اشکها و لبخندهایم
وقتی در این کهکشان شگرف هیچ فروغی ندارم
چه پر درد است قدم زدن در این هیاهویی که
در قیاس عالمی پر ستاره بی هیاهو است.
چه بی رمق است زور و بازوی من
در برابر جبری که مرا به

ادامه مطلب  

زيرا كه در زمين، مشقت و شرارت ديده ام  

- می شتافتم به پناهگاهی از باد تند و طوفان شدید زیرا كه در زمین، مشقت و شرارت دیده ام.........
- مرا ترک کن پیش از آنکه به جایی روم که از آن برگشتن نیست، به سرزمین تاریکی غلیظ.............
 
آوین یکی از شعرهای فروغ رو تو صفحه اش گذاشته بود یادم اومد چندین روز پیش فیلم رو دانلود کردم و چه بهتر که الان ببینم.

ادامه مطلب  

میلاد حضرت رسول صلی الله علیه و آله و امام جعفر صادق علیه السلام  

 
 
عید فرخنده دو رهبر مبارک
مولد صادق و پیمبر مبارک
موسم شادی مسلمین رسیده
مهر روی نبی سر زد از سپیده
صبح صادق دگر از افق دمیده
دو میلاد پاک و مطهّر مبارک
از سما میرسد نغمه یا احمد
بر لب حوریان ذکر یا محمد
خاتم الانبیا بدنیا خوش آمد
بر همه شیعیان این خبر مبارک
جلوه رسالت فروغ ولایت
آخر از نبوّت ششم از امامت
کرده یزدان بحق همزمان عنایت
هم به زهرا پدر هم پسر مبارک

ادامه مطلب  

آئینه شکسته (فروغ فرخزاد)  

دیروز به یاد تو و آن عشق دل انگیز بر پیكر خود پیرهن سبز نمودم در آینه بر صورت خود خیره شدم باز بند از سر گیسویم آهسته گشودم عطر آوردم بر سر و بر سینه فشاندم چشمانم را ناز كنان سرمه كشاندم افشان كردم زلفم را بر سر شانه در كنج لبم خالی آهسته نشاندم گفتم به خود آنگاه صد افسوس كه او نیست تا مات شود زین همه افسونگری و ناز چون پیرهن سبز ببیند به تن من با خنده بگوید كه چه زیبا شده ای باز او نیست كه در مردمك چشم سیاهم تا خیره شود عكس رخ خویش ببیند 

ادامه مطلب  

829 از دوست داشتن ...  

امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره می‌بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه‌هایم جرقه می‌کارد
شعر دیوانه تب‌آلودم
شرمگین از شیار خواهش‌ها
پیکرش را دوباره می‌سوزد
عطش جاودان آتش‌ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره‌های الماس است
آنچه از شب به جای می‌ماند
عطر خواب‌آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه من
روح سوزان آه مرطوبت
ب

ادامه مطلب  

829 از دوست داشتن ...  

امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره می‌بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه‌هایم جرقه می‌کارد
شعر دیوانه تب‌آلودم
شرمگین از شیار خواهش‌ها
پیکرش را دوباره می‌سوزد
عطش جاودان آتش‌ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره‌های الماس است
آنچه از شب به جای می‌ماند
عطر خواب‌آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه من
روح سوزان آه مرطوبت
ب

ادامه مطلب  

829 از دوست داشتن ...  

امشب از آسمان دیده تو
روی شعرم ستاره می‌بارد
در زمستان دشت کاغذها
پنجه‌هایم جرقه می‌کارد
شعر دیوانه تب‌آلودم
شرمگین از شیار خواهش‌ها
پیکرش را دوباره می‌سوزد
عطش جاودان آتش‌ها
آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست
من به پایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست
از سیاهی چرا حذر کردن
شب پر از قطره‌های الماس است
آنچه از شب به جای می‌ماند
عطر خواب‌آور گل یاس است
آه بگذار گم شوم در تو
کس نیابد دگر نشانه من
روح سوزان آه مرطوبت
ب

ادامه مطلب  

کتاب هزارگوهر کلمات گهربار مولاعلی ع - حدیث شماره715  

مولاعلی ع 715«لَیسَ الحَکیمُ مَن قَصَدَ بِحاجَتِهُ اِلى غَیرِ کَریمِِ» کسى که بسوى غیر جوانمرد حاجت برد حکیم نیستچو حاجت برد کس بسوى لئیم، نباشد سزاوار نام حکیم‏فرومایه را نیست مردانگى بدور است از خیر و فرزانگى‏= کتاب هزارگوهرسیدعطاء الله مجدی=گردآوری : م .الف زائر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1