هیچ عنوانی ندارد  

میگن انتظار کشنده اس 
اما حتما نمیدونن که چیزای کشنده تر از انتظار هم هست 
مثل امید که اگه نباشه 
که اگه نباشه 
که اگه نباشه 
متلاشیت میکنه 
از درونت 
متلاشیت میکنه 
روحتو خاکستر میکنه 
 
انتظار کشنده اس 
اما اگه امیدی نباشه 
دیگه مرگ هم راضیت نمیکنه
 

ادامه مطلب  

126  

دموی آهنگ جدید علیرضا :)) علیرضای جانم ... کاش زودتر بیاد اهنگه ! امیدوارم مثل قبلیا نباشه که با گیتار یه چیزیو میخونه و هیچوقت اهنگش نمیاد :(
«من یه جا گیرم از همه زود خسته میشم قلب من پیره
خیلی وقته که دلم آروم نمیگیره هر کی میفهمه منو از زندگیم میره
از زندگیم میره ...
من یه جا گیرم اون نبود هیشکی نباشه بهتره واسم
من دل دیوونمو بعد تو میشناسم رو تو اصلا شک نداشتم اصلا روی احساسم روی احساسم ...»

ادامه مطلب  

گریه نکن گریه نکن خاتونِ غم گریز من!  

عاقا موضوع اینه که اگه من الان خوابگاه بودم با این حالِ زار، یه نفر روی تخت بالاییِ ضلع روبرویی اتاق نور گوشیشو مینداخت سمتم و بعد از یکی دو دقیقه آهنگ گریه نکنِ اِبی رو واسم میفرستاد، نه که الان گریه نکنِ ابی تو پلی لیستم نباشه‌ها! نه! موضوع اینه که آدم به همین توجه‌ها زنده‌ست.
 

ادامه مطلب  

 

روز ب روز حساس تر از دیروز چ وضعشه؟ =|
بریم مشد ک خواهری تنها نباشه و آرامش دوباره بیاد سراغم!آخیش فک کردن بهشم حس خوبیه!(((:
ولی از حق نگذرم بیشتر مشدیارو زیاد خوشم نمیاد ازشون چون خیلی ب ظاهر من کار دارن :||||||
درصورتی ک جاهای دیگ ن شهر خودم ن شمال ن هیچ جای دیگ کسی ب کسی کار نداره... :/
اینجا خاننده های مشدیم خیلی خوبن و باعث شدن ک امیدوارم شم ب مشدیا فهمیدم ادمای باحالین!تازه لهجه ی مشدیم افتاده ب دهنم!

ادامه مطلب  

در اوردن شیرینی  

دیگه خیلی ها تقویم شدن، روز جهانی فلان، روز جهانی فلان، هی ریپید میشه این حرف، خب کافیه تو توی زمان خودت زندگی کن، روز های خودت رو بشناس تاریخ برات مهم باشه ولی تاریخ برات حال نباشه، زنده باشه توی ذهنت ولی زندگی نشه توی روزگارت، تجربه هست ولی همه چیز نیست، تقویم برابر با حال نیست...

ادامه مطلب  

...من هستم  

اگه از دنیا دلت گرفته غمت نباشه ...من هستم 
پیدا نکردی کسیو که با تو همصدا شه ....من هستم 
اگه دیدی که زندگی با تو را نیومد ....من هستم
واسه عشق من کلی سال بعد دل تو لک زد ....من هستم 
من هستمممممممم
من هستم
رو عشق من حساب کن همیشه
آدم از عشقش که خسته نمیشه
تنها من رو تو ذهنت نگه دار 
تا تو بخوای من هستم 
نزدیک من باشی ، نباشی
غرق سکوت شی یا که صدا شی 
هرگز نمیگم به تو خدانگهدار!!! 
تا تو بخوای من هستم 
آاااااااای من هستم ...‌
اگه عشق ینی تو نباشی و فک کنم

ادامه مطلب  

رواشناسی  

امروز یک خانومی دیدم روانشناس بود ولی چه روانشناسی ! تو اتوبوس بقل دستم نشسته بود 
کتاب"خودشناسی"  دستش بود خلاصه گفتم که شما روانشناسی اینا 
کاششش نمیگفتم ؛ میدونی چرا ؟ چون ماشالا اینقدر صداش عصا قورت داده بود تند تند حرف میزد که پشیمون شدم از سوالم ...
موندم این چطور مطب داشت و کسی میرفت پیشش ! 
تازه اینقدرم خانوم حالا غیبت نباشه

ادامه مطلب  

108  

برنامه رو شروع کردم ؛ اما فک میکنم خیلی سرسری دارم میخونمش !
به خاطر همین بازدهم خیلی کمه ، میدونم چجوری باید درستش کنم 
شاید اونموقع وقت کمتری رو بذارم واسه خوندن درس و سعی کنم با تست زدن یاد بگیرم تا بیشتر توی ذهنم بمونه .
مثه همیشه با درسای عمومی جز با فراموشی مطالبش هیچ مشکل دیگه ای ندارم که اگه چندین بار بخونم و هی مرور کنم و تکرار بشه دیگه مشکلی نباشه ؛ ولی تخصصیا :/
رسما ریدم بهشون -_- حالم از تک مبحثا و تک تک تستاشون بهم میخوره چندشا -_-

ادامه مطلب  

هیچی عوض نشده  

اصلا دلم نمی خواد از چیزایی که درونم می گذره با کسی حرف بزنم ، انقدر ظرفیت آدما تکمیله که نه توان شنیدن حرفای امیدوارکننده و " ما میتونیم و میشه درستش کرد "رو دارن و نه توان شنیدن اینکه "آره دیگه خراب شد و ناامید باش ! " . خوشبختانه من جزء قشر مرفه نبودم که با شنیدن اخبار این روزا وحشت کنم که دیگه خیلی امکانات رو نخواهم داشت .آدمای  امثال من همیشه عادت داشتیم با همون چیزایی که داشتیم خوش باشیم و تو هر شرایطی زندگیمون رو ادامه بدیم ، بچه های نسل من

ادامه مطلب  

تاثیرات دلتنگی  

امشب داشتم برای دومین بار یه چیزی می دیدم که یه لحظه منو به فکر انداخت. زندگی آدم ها گاها خیلی بی معنا و کسل کننده به نظر میرسه. خود من 70 درصد لحظاتم رو به معنای واقعی نمیدونم چی کار کنم، و یا سرگرم کاری هستم که از سر اجباره. زمان هایی هست که اونقدر از درون حالم خوش نیست که واقعا دلم نمیخواد اون لحظه ها رو زندگی کنم. بی ارزشه. اما در کنار این مسئله، زندگی یه چیز محدود تکرار نشدنیه و همه ما، حتی بی هدف ترین، بی انگیزه ترین، و داغون ترین ما میخوایم ز

ادامه مطلب  

بیست و یگ  

بسم الله...
 
من و تو کودکان سالخورده ای بودیم
که فکر می کردیم عشق
پروانه ای در میان انگشت هایمان است
که هر گاه مشتمان را به رویش وا کنیم
دوباره بر دست‌هایمان خواهد نشست...
 من و تو
فرصتِ زندگیِ هم بودیم
ما
همدیگر را از دست داده ایم...
#مصطفی_زاهدی
از کتاب: دست هایش بوی نرگس می داد
پ ن:
وقتی یه حرمت هایی شکسته شد، وقتی یکی رو بدون دلیل ندید گرفتی، وقتی یکاری کردی ک کلا از چشم دیگران بیافتی، وقتی اونجور ک میگی نیستی و خیلی وقتی های دیگه....در کل میخوام

ادامه مطلب  

داشتنی های من!!  

اینکه میگم میخوام فقط برا خودم باشی میدونی یعنی چی؟!!!!
یعنی نه فقط اون حس داشتنت که من بدونم و خودت..
نه اون چیزی که تا حالا از داشتن شنیدی..
و نه اون "میم" که اخر اسمت بذارم و صدات کنم..
شنیدی میگن اتاق فلانی؟ کامپیوتر فلانی؟ حتی وقتایی که خودش نباشه یا دور باشه همه میدونن که اون اتاق و اون وسیله متعلق به همون فلانیه..
نه اینکه خدایی نکرده بخوام تو رو به یه وسیله تشبیه کنم! نه....
ولی میبینی چقدر راحت مالکیتشون با یه جمله مشخص میشه؟؟؟
از بین تمام داش

ادامه مطلب  

چرا وبلاگ نویسی؟  

تو دوره ای که تقریبا همه به سمت شبکه های اجتماعی گرایش دارن من وبلاگ نویسی رو انتخاب کردم شاید چون میخوام خلاف جهت اب شنا کنم یا شاید نمیخوام با عکس های شیک و رنگی از دیگران تایید بگیرم فقط میخوام خودم باشم و حرفایی رو بزنم که شاید هیچکس نخونه یا اصلا برای هیچکس مهم نباشه ولی برای من مهم ، من مینویسم فقط برای دل خودم مینویسم تا خودم به ارامش برسم .
من ادم درون گرایی هستم و در مورد خودم و زندگیم هیچ وقت با دیگران حتی دوست یا اعضای خانواده صحبت نم

ادامه مطلب  

آخه خودش <<همه چیز دان>>ه!  

بعد از نُه جلسه، امروز جواب یکی از سوالات استادم رو یادم نمیومد و در حالی که منتظر بود جواب بدم گفتم داد زد و گفت چطوووور فراموش کردی دختر؟ و قبل از اینکه جواب بدم خطاب به یکی از دوستام گفت آقا یه آدم چطور میتونه جواب یه سوالو فراموش کنه؟ خانوم چرا آدم جواب یه سوالو یادش میره؟  شیش هفت بار سوالش رو با چراهای اینچنینی تکرار کرد و در حالی که میخندیدم گفتم با اون هیبت! چشم غره ای برام اومد و جواب سوال رو از بقیه پرسید؛ در حالی که اتفاقا اون ها هم

ادامه مطلب  

عصبانی یا متنفر ؟!  

اعماق وجود هر کسی نفرت وجود داره نفرت از ادم یا هرچیزی که باعث شکستن یا نابود شدن یکسری چیزای باارزش شده نفرت باعث میشه با تمام وجودت عذاب بکشی و نتونی فراموش کنی چه چیزایی رو از دست دادی و چقدر اذیت شدی نفرت باعث میشه هرروز عصبانی تر بشی و کنترلت هر روز کمتر ، گفتن ببخش خیلی راحت ولی حتی اگر ببخشی یه چیزی گوشه قلبت مثل تیغ همیشه میمونه .
بهترین راه برای کمتر شدن نفرتم نسبت به بعضی ادما فقط کنارشون بودن چون میبینم اونا هم دارن از بعضی چیزا یا ا

ادامه مطلب  

بیست و پنج  

بسم الله...
 
من تا پایان عمرم، به این می‌اندیشیدم:زنی که عشق را می‌پذیرد تا چه اندازه بی‌دفاع می‌گردد...
#دافنه_دوموریه
 
پ ن:
قرار نیست همیشه اون چیزی ک انتظار داریم اتفاق بیافته، قرار نیست همیشه رسیدن باشه انتهای قصه ها...گاهی توی بعضی ارتباط ها تو تمام تلاش خودت رو میکنی، اما تلاش تو تنها اثر بخش نیست،این تلاش باید دو طرفه باشه و به یک میزان‌...همین ک تو همه ی تلاشت رو کردی، خوبیش اینه ک بعدا به خودت نمیگی: کاش فلان کار رو کرده بودم ،فلان میش

ادامه مطلب  

دیدن یا خواندن  

خب یکی از مواردی که خیلیا درگیرش میشون "ظاهر" یا بهتر بگم همون دیده شدن
خب خیلیا هم هستن که دوست دارن خونده بشن یا فهمید شدن
خب ظاهر که از قدیم گفتن فریب دهنده است
البته این حرف دلیل نمیشه که همه دوستان ظاهرشون با افکارشون متفاوت باشه
البته بهتر بگم ظاهر زیاد ملاک نیست درسته که خیلی تاثیر داره
ولی بازم با تمام تاثیری که داره نمیشه گفت که همه چی ظاهر
پس شنیده شدن یا خونده شدن یا فهمیدن احساس میکنم خیلی بهتر
خب البته این دیدگاه نویسنده این مطل

ادامه مطلب  

حالم از خودم به هم میخوره....  

حالم از خودم به هم میخوره.حالم از خود تنبلم به هم میخوره.یه نامه رو قرار بوده بفرستم و الان یه هفته شده.
هر روز به جای چندین کاری که توی برنامه ام هست،یک هفتم یه کار رو انجام میدم و تا آخر هفته فقط یه کار انجام میشه.
نه خوابم درسته نه حالم.همه چیز به هم ریخته است.بالاخره اتاقم رو جمع کردم...بعد از یه هفته.از چمدون متنفرم.همیشه میگفتم دلم میخواد بزرگ شدم کسی باشم که یه جا نمونه دایم در سفر باشم و هر جا یه کار انجام بدم.میخواستم دلم در گرو موندن نباش

ادامه مطلب  

روز نهم.  

از دیروز عصر خبری ازت نشد.دیشب که زنگ نزدی.ظهر چقدر امید  داشتم و باز خبری نشد.فقط یه گوشه نشستم.و موبایل به دست.که نکنه انتن نباشه.نکن متوجه نشم.نکنه سریع جواب ندم.و همینطوری چشم به موبایل.ظهر دعا خوندم.همش منتظر.خیلی دلنگرانتم.اخه همیشه نزدیک اذان قبل نماز یا بعد نماز زنگ میزدی.انقدر دلم پره.انقدر گلوم پر بغض بود و هست.دوباره با هزار امید امدم پشت بوم دعا خوندم.خیلی گریه کردم.
که دیدم موبایلم صداش در نیومد.فقط ویبره میخوره.و اصلا هیچی رو موبا

ادامه مطلب  

#معلم_اجتماعی  

ای خواننده 
چند وقته که پست نذاشتم و حرفام تو دلم مونده.
پس الان که پشت کامپیوترم دارم رگباری پست میذارم.
بلکه خالی شم.
این پست حتی عنوانشم منو شاکی می کنه.
معلم اجتماعی.
آخه من برای چی باید وسط تابستون راجع به معلم اجتماعی جدید پست بذارم.
ای مسئول
کلاس تابستونی گذاشتی ... هیچی نگفتیم.
گفتی فیزیک سخته ، عقب می مونی ... گفتیم باشه.
گفتی ریاضی مهمه ، گفتیم باشه.
گفتی ریاضی که هست نمیشه هندسه نباشه... گفتیم باشه.
گفتی زیست ... گفتیم باشه.
گفتی شیمی ... گفت

ادامه مطلب  

760  

دانشجوی محبوب استاد شفیعی دو روز قبل بهم گفت [به هر حال انسان ها ذاتا اجتماعی تکامل یافتند و گفتار درمانی در میان اونا به طور خودکار وجود داره.] منم با نظرشون موافق بودم اما من چقدر میتونم با دانشجوی محبوب استاد شفیعی صحبت کنم و گفتار درمانی رو حتی امتحان کنم؟ تقریبا هیچ. چون همواره باید اینو در نظر گرفت اون انسانی که یکی از نزدیکان ایشونه، یکی از دوتا دشمن های من تو جامعه دانشکده ایه و اون یکی دشمن هم، دوست دختر سابق و دوست اجتماعی فعلی دشمن

ادامه مطلب  

لعیا ی آشپز  

از منی که اولین بارنیمرو رو بدون روغن درست کردم،کار نخواید :/
من وقتی میخوام برا خودم چای درست کنم
اگه تی بگ بود که هیچی کارم آسونه
ولی اگه نباشه
دوتا لیوان میارم،ابجوش میریزم تو یکی از لیوانا،یه قاشق چای میریزم تو ابجوش و هم میزنم تا رنگ بده،بعدش محتویات لیوان اولیو از صافی رد میکنم و میریزمش تو اون یکی لیوان بعدشم که نوش جان میکنم
آبروم رفت؟؟؟
میخندید؟!!!
املتامو نگفتم...خیلی معروفن...چند نفری هم دیدنش
ولی به دلیل مسائل امنیتی حذف کردم عکسش

ادامه مطلب  

یه دونه از همسایه ها داره کارای چیزدار میکنه...... -_-  

اشکم در اومد بخدا!
خدا قشنگ داره چیزایی که ازش متفرم رو از اینترنت میاره جلو چشمم!
قشنگ صدای جیغ و دادای خانومه داره میاد،من دارم سکته میکنم!!!!!
..................................................................
آیا باید سانسور کنم یا نه؟
0_0
به من صبر و تحمل بده!
بخدا اینقدر برام غیرقابل تحمله این صحنات که در جا میخوام خودمو از پشت بوم پرت کنم پایین!
ینی ....اه.....خدا مرگم بده... 
امیدوارم فهمیده باشید امیدوار چی هستم
فهمیدید که؟
امیدوارم **** نباشه  -_-
....یه تانک نیازمندم خونه ی ه

ادامه مطلب  

#55  

این روزا یجوری ان ..... یجوری تر از همیشه ...
اصن میدونی .... دلم کمی خواب میخواهد ک بعدش بیداری نباشه....
مشکلات هر روز دارن بیشتروبیشترتر میشن ...انگار قرار نی تموم شن....
ب قول یارو زندگی همش رنجه ... باید یاد بگیری با اونا زندگی کنی و کنار بیای ن اینک کنار بری...حالا جدیدن هم ی مشکلی پیش اومده ک یواش یواش داره پیرم میکنه ... البته چهارساله هااا... ولی دوباره سر قضیه باز شده ... خدا کنه امروز بخیر بگذره .......
 
با اینک حالم خوش نی .... ولی کارامو میکنم ... کارایی

ادامه مطلب  

دو : دستوری معجزه‌آسا برای حلِ مشکلِ نگرانی  

مرحله ی اول : در این مرحله ، بدون ترس و کاملاً صادقانه موقعیتی را که در آن گرفتار شده ایم را بررسی می‌کنیم و بدترین وضعیتی را که در صورت شکست برایمان پیش خواهد آمد را در نظر می‌گیریم .
مرحله ی دوم : پس از آن که بدترین موقعیت را در ذهن خود مجسم کردیم ، تلاش می‌کنیم خودمان را برای پذیرفتن آن موقعیت متقاعد کنیم . 
مرحله ی سوم : پس از انجام دو مرحله ی قبل ، همیشه بدترین وضعیتی را که امکان دارد برایمان پیش بیاید ، در نظر می‌گیریم و بر اساس آن ، کار ها

ادامه مطلب  

خاطره مروه جان  

به نام خالق زیبایی هاسلام مروه هستم 16سالمه قبلا دو تا خاطره از خودم گذاشته بودم(دی ماه و بهمن ماه) اینسری میخام از خواهرزادم خاطره بزارم آران پنج سال و سه ماهه خیلی شیطون وابسته به من. آران یه خواهر دو قلو همسان به نام آرام داره آرام پنج دقیقه از آران بزرگتره و مثه اسمش آروم و ساکته (آران و آرام پسر و دختر خواهرم الناز). این خاطره برای دو ماه پیشه 6 تیر چهارشنبه تولد خواهرم زهرا بود (زهرا بعد 10سال خدا بهش یه دختر داده که الان پنج ماهشه به نام ضحا)

ادامه مطلب  

خاطره f.s عزیز  

شاید بشه گفت همه چیز از اونشبی که همه جمع شدیم خونه ی مامانی شروع شد. مامان بزرگ مادری بنده 4 الی 5 ماه پیش توی پله های خونشون خوردن زمین و نتیجه ی این حادثه ی دردناک چیزی نبود جز شکستگی لگنشون. از اونجایی که همیشه دست شکسته وبال گردن دیگرانه مسئولیت خطیر نگه داری از ایشون افتاد گردن من مفلوک! و همین مسئله سبب شد من بیشتر شب های این بهترین سه ماه سال رو مجبور باشم خونه ی ایشون بمونم. سه یا 4 هفته ی پیش بود امیر حسین و الهه و امیرعلی تصمیم گرفتن به خ

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1