قصه ی عشق  

سلام روزگارتون بهاریبهار خانم پیشنهاد دادن در این اردیبهشت بهشتی... قصه ی آشنایی و عاشقی با آقای دکتر را براتون تعریف کنمشاید قصه خیلی عاشقانه و شاعرانه و عارفانه نباشهشاید شروعش خیلی رویایی و رمانتیک نباشهاما حقیقتش همینه که میشه از برخوردهای ساده با کمک همدیگه یک عشق پرشور بسازیمپ ن 1: با اجازه دوستان «ادامه مطلب»  این پست ساعت دو بعدازظهر حذف میشه [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

سه شنبه 4 اردیبهشت  

امروز خیلی حس بدی دارماز وقتی بیدارم ناراحتمکلاسمو نرفتم صبحدلم میخاد توی خودم باشمدلم میخاد یه مدت تنها باشمکسی دور و برم نباشهینی دلم میخاد یکی باشه که وقتی اون یکی هم نیست ترجیح میدم کسی دیگه هم نباشهتنهاییم مث یه غار شدهباز اینستامو دی اکتیو کردم باز عکس پروفایلمو پاک کردم (وقتی خیلی ناراحتم این کارا رو میکنم تا دور بمونم و توی فضای مجازی ضعف نشون ندم)کاش دنیا یکم فرق داشتکاش من قوی تر بودمیا خیلی کاش های دیگه ....کاش یکیتون دلداریم میدا

ادامه مطلب  

سه شنبه 4 اردیبهشت  

امروز خیلی حس بدی دارماز وقتی بیدارم ناراحتمکلاسمو نرفتم صبحدلم میخاد توی خودم باشمدلم میخاد یه مدت تنها باشمکسی دور و برم نباشهینی دلم میخاد یکی باشه که وقتی اون یکی هم نیست ترجیح میدم کسی دیگه هم نباشهتنهاییم مث یه غار شدهباز اینستامو دی اکتیو کردم باز عکس پروفایلمو پاک کردم (وقتی خیلی ناراحتم این کارا رو میکنم تا دور بمونم و توی فضای مجازی ضعف نشون ندم)کاش دنیا یکم فرق داشتکاش من قوی تر بودمیا خیلی کاش های دیگه ....کاش یکیتون دلداریم میدا

ادامه مطلب  

رویای شیرینِ قندِ تو را...  

بوریس(وودی آلن):"‍...عشق ورزیدن یعنی رنج کشیدن. اگه کسی نمی‌خواد رنج بکشه نباید عاشق بشه. اما بعدش از عاشق نبودن رنج می‌کشه. بنابراین، عشق ورزیدن یعنی رنج کشیدن؛ عشق نورزیدن یعنی رنج کشیدن؛ رنج کشیدن یعنی رنج کشیدن؛ شاد بودن یعنی عشق ورزیدن. پس شاد بودن یعنی رنج کشیدن، اما رنج کشیدن باعث می‌شه آدم شاد نباشه. بنابراین، برای اینکه یک نفر شاد نباشه باید عشق بورزه یا عشق بورزه که شاد نباشه یا از شادی زیاد رنج بکشه... امیدوارم بی‌خیال این بحث ب

ادامه مطلب  

آخرین پست 96.  

یکی میگفت مشکل مکانه نه زمان...اما من دوست دارم سال بعدم مثل سال قبلم نباشه. به هر طریقی به هر روشی...سال 96 برای من به قدری بد بود که اصلا دوست ندارم یاداوریش کنم و چیزی بنویسم..انگار دوست داشته باشم فراموش شه.بگذریم ازش...تحفه سال جدید برامون پر از آرامش باشه و بس...و قلبی پر از خوبی...

ادامه مطلب  

آخرین پست 96.  

یکی میگفت مشکل مکانه نه زمان...اما من دوست دارم سال بعدم مثل سال قبلم نباشه. به هر طریقی به هر روشی...سال 96 برای من به قدری بد بود که اصلا دوست ندارم یاداوریش کنم و چیزی بنویسم..انگار دوست داشته باشم فراموش شه.بگذریم ازش...تحفه سال جدید برامون پر از آرامش باشه و بس...و قلبی پر از خوبی...

ادامه مطلب  

میبینم او نروز رو  

جمعه!!!چه روز بدی شده امروز.به خاطر مامانت قهر کردی؟باشه،اشکالی نداره.فقط اینو بدون حالم از مامانت به هم میخوره.کاش ...میبینم اون روز رو که زندگیم وابسته به مامانت نباشه؟امیدوارم تا اون موقع ازت متنفر نشم.متنفرم از مامانتمتنفرم از مامانتمتنفرم از مامانت

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

باور  

بروز اعتقاد به خدا، زمانی در من ایجاد میشه که وابستگی م به خدا این قدر زیاد میشه که بابت یک سیفون کشیدن، می گم اگه خدا نخاد، نمی شه!ربیدوست دارم....ببخشید که غلط کردم.بعد از اون مصیبت، اولین لبخندی که زدم وقتی بود که بارون رو دیدم که به توت های نارس درخت می خورد. حس کردم لبخندشونو دیدم...ربی جانم...من بیمار به گناه و خطا و بی ایمانی هستم. یا طبیب من لا طبیب له...•••پدر پیرم، قدم های خسته اش را بر می دارد. نگاهش پر از مهربانی ست. مرا با خود می برد تا ب

ادامه مطلب  

خوبم! ممنون!  

تو بدترین روزها هم که باشیحال جسمیت هم خوب نباشهصبح با همکارت هم حرفت شده باشهباز هم یه شعر دلنشین یه جمله قشنگ یه سکانس تسکین‌بخش یا یه موسیقی دلنواز می‌تونه حالتو خوب کنه.حتی بدون قهوه!چند وقتی از خوردن قهوه محروم خواهم بود. شاید حتی برای همیشه مجبور باشم مصرفم رو کم کنم.(ترکش رو ازمن  نخواه ای کلیه ناشکیب من!)

ادامه مطلب  

خوبم! ممنون!  

تو بدترین روزها هم که باشیحال جسمیت هم خوب نباشهصبح با همکارت هم حرفت شده باشهباز هم یه شعر دلنشین یه جمله قشنگ یه سکانس تسکین‌بخش یا یه موسیقی دلنواز می‌تونه حالتو خوب کنه.حتی بدون قهوه!چند وقتی از خوردن قهوه محروم خواهم بود. شاید حتی برای همیشه مجبور باشم مصرفم رو کم کنم.(ترکش رو ازمن  نخواه ای کلیه ناشکیب من!)

ادامه مطلب  

خوبم! ممنون!  

تو بدترین روزها هم که باشیحال جسمیت هم خوب نباشهصبح با همکارت هم حرفت شده باشهباز هم یه شعر دلنشین یه جمله قشنگ یه سکانس تسکین‌بخش یا یه موسیقی دلنواز می‌تونه حالتو خوب کنه.حتی بدون قهوه!چند وقتی از خوردن قهوه محروم خواهم بود. شاید حتی برای همیشه مجبور باشم مصرفم رو کم کنم.(ترکش رو ازمن  نخواه ای کلیه ناشکیب من!)

ادامه مطلب  

خوبم! ممنون!  

تو بدترین روزها هم که باشیحال جسمیت هم خوب نباشهصبح با همکارت هم حرفت شده باشهباز هم یه شعر دلنشین یه جمله قشنگ یه سکانس تسکین‌بخش یا یه موسیقی دلنواز می‌تونه حالتو خوب کنه.حتی بدون قهوه!چند وقتی از خوردن قهوه محروم خواهم بود. شاید حتی برای همیشه مجبور باشم مصرفم رو کم کنم.(ترکش رو ازمن  نخواه ای کلیه ناشکیب من!)

ادامه مطلب  

امشبانه .....  

از اون وقت ها و‌ حس های عجیب هست. اومدم امشب رو‌اینجا باشم که صبح باهم بریم برای بستری کردن بابا. بغض داره خفه ام می کنه، اما باید محکم باشم و انرژی بدم. دلم میخواد همینطور که روی مبل کناری،  داره با تلگرامش بازی میکنه دست بندازم دور گردنش و بغلش کنم، اما مطمینم می ترسه و فکر میکنه نگران هستم که بار آخر باشه و روحیه اش رو از دست بده، پس لبم رو‌گاز می گیرم و سرم رو‌می کنم توی تبلت. دلم میخواد بهش بگم که باید برای دو سه هفته خیلی خیلی سخت آماده

ادامه مطلب  

امشبانه .....  

از اون وقت ها و‌ حس های عجیب هست. اومدم امشب رو‌اینجا باشم که صبح باهم بریم برای بستری کردن بابا. بغض داره خفه ام می کنه، اما باید محکم باشم و انرژی بدم. دلم میخواد همینطور که روی مبل کناری،  داره با تلگرامش بازی میکنه دست بندازم دور گردنش و بغلش کنم، اما مطمینم می ترسه و فکر میکنه نگران هستم که بار آخر باشه و روحیه اش رو از دست بده، پس لبم رو‌گاز می گیرم و سرم رو‌می کنم توی تبلت. دلم میخواد بهش بگم که باید برای دو سه هفته خیلی خیلی سخت آماده

ادامه مطلب  

امشبانه .....  

از اون وقت ها و‌ حس های عجیب هست. اومدم امشب رو‌اینجا باشم که صبح باهم بریم برای بستری کردن بابا. بغض داره خفه ام می کنه، اما باید محکم باشم و انرژی بدم. دلم میخواد همینطور که روی مبل کناری،  داره با تلگرامش بازی میکنه دست بندازم دور گردنش و بغلش کنم، اما مطمینم می ترسه و فکر میکنه نگران هستم که بار آخر باشه و روحیه اش رو از دست بده، پس لبم رو‌گاز می گیرم و سرم رو‌می کنم توی تبلت. دلم میخواد بهش بگم که باید برای دو سه هفته خیلی خیلی سخت آماده

ادامه مطلب  

امشبانه .....  

از اون وقت ها و‌ حس های عجیب هست. اومدم امشب رو‌اینجا باشم که صبح باهم بریم برای بستری کردن بابا. بغض داره خفه ام می کنه، اما باید محکم باشم و انرژی بدم. دلم میخواد همینطور که روی مبل کناری،  داره با تلگرامش بازی میکنه دست بندازم دور گردنش و بغلش کنم، اما مطمینم می ترسه و فکر میکنه نگران هستم که بار آخر باشه و روحیه اش رو از دست بده، پس لبم رو‌گاز می گیرم و سرم رو‌می کنم توی تبلت. دلم میخواد بهش بگم که باید برای دو سه هفته خیلی خیلی سخت آماده

ادامه مطلب  

امشبانه .....  

از اون وقت ها و‌ حس های عجیب هست. اومدم امشب رو‌اینجا باشم که صبح باهم بریم برای بستری کردن بابا. بغض داره خفه ام می کنه، اما باید محکم باشم و انرژی بدم. دلم میخواد همینطور که روی مبل کناری،  داره با تلگرامش بازی میکنه دست بندازم دور گردنش و بغلش کنم، اما مطمینم می ترسه و فکر میکنه نگران هستم که بار آخر باشه و روحیه اش رو از دست بده، پس لبم رو‌گاز می گیرم و سرم رو‌می کنم توی تبلت. دلم میخواد بهش بگم که باید برای دو سه هفته خیلی خیلی سخت آماده

ادامه مطلب  

امشبانه .....  

از اون وقت ها و‌ حس های عجیب هست. اومدم امشب رو‌اینجا باشم که صبح باهم بریم برای بستری کردن بابا. بغض داره خفه ام می کنه، اما باید محکم باشم و انرژی بدم. دلم میخواد همینطور که روی مبل کناری،  داره با تلگرامش بازی میکنه دست بندازم دور گردنش و بغلش کنم، اما مطمینم می ترسه و فکر میکنه نگران هستم که بار آخر باشه و روحیه اش رو از دست بده، پس لبم رو‌گاز می گیرم و سرم رو‌می کنم توی تبلت. دلم میخواد بهش بگم که باید برای دو سه هفته خیلی خیلی سخت آماده

ادامه مطلب  

امشبانه .....  

از اون وقت ها و‌ حس های عجیب هست. اومدم امشب رو‌اینجا باشم که صبح باهم بریم برای بستری کردن بابا. بغض داره خفه ام می کنه، اما باید محکم باشم و انرژی بدم. دلم میخواد همینطور که روی مبل کناری،  داره با تلگرامش بازی میکنه دست بندازم دور گردنش و بغلش کنم، اما مطمینم می ترسه و فکر میکنه نگران هستم که بار آخر باشه و روحیه اش رو از دست بده، پس لبم رو‌گاز می گیرم و سرم رو‌می کنم توی تبلت. دلم میخواد بهش بگم که باید برای دو سه هفته خیلی خیلی سخت آماده

ادامه مطلب  

زمستون میره رو سیاهیش به زغال میمونه  

امروزم تموم میشه و باز هم میمونیم من و توبدتا نکن،ممکنه روزی برسه که بود ونبودت برام مهم نباشهاونوقت دیگه میبینی هیچکسی دوروبرت نیست الا مندلم شکست.ازخداخواستم تجربه کنی، هم تو هم خانوادتمیرسه اون روز،من به عدالت خدا ایمان دارم.وقتی روزش رسید،سرمو بالا میگیرمبا لذت تمام شاهد رنج کشیدنتون میشم با یه لبخند گوشه لبم.تصورش هم برام شیرینه.

ادامه مطلب  

مدعا ....  

همه ما طرفدار دیه برابر زن و مرد هستیم، تا وقتی گیرنده دیهریک مرد و دهنده مبلغ دیه یک زن نباشیم.همه ما ادعای گذشتن از حق و رعایت دیگران رو داریم، تا وقتی که قرار نباشه از چیزی کهذحق خودمن می دونیم، بگذریم.همه ما ادعای مساوات توی دریافت پاداش و مزایا داریم، تا وقتی که خودمون بیشتر از همه پاداش نکرفته باشیم،همه ما .....خدا خودش عاقبت ما مردم خودخواه خودپسند این سرزمین رو ختم به خیر کنه، که به جز خودمون، هیچ کسی برامون مهم نیست....

ادامه مطلب  

مدعا ....  

همه ما طرفدار دیه برابر زن و مرد هستیم، تا وقتی گیرنده دیهریک مرد و دهنده مبلغ دیه یک زن نباشیم.همه ما ادعای گذشتن از حق و رعایت دیگران رو داریم، تا وقتی که قرار نباشه از چیزی کهذحق خودمن می دونیم، بگذریم.همه ما ادعای مساوات توی دریافت پاداش و مزایا داریم، تا وقتی که خودمون بیشتر از همه پاداش نکرفته باشیم،همه ما .....خدا خودش عاقبت ما مردم خودخواه خودپسند این سرزمین رو ختم به خیر کنه، که به جز خودمون، هیچ کسی برامون مهم نیست....

ادامه مطلب  

دفترچه سوالات و پاسخنامه کنکور کارشناسی ارشد علوم کامپیوتر 97 - 98  

بر اساس دفترچه ثبت نام کنکور کارشناسی ارشد ، مجموعه علوم کامپیوتر یکی از مجموعه های گروه علوم پایه بوده و شامل 2کد ضریب می باشد . سوالات مربوط به دروس امتحانی کلیه کد ضریب های این مجموعه در یک دفترچه تحت عنوان دفترچه سوالات کنکور کارشناسی ارشد علوم کامپیوتر منتشر شده و در اختیار داوطلبان حاضر در جلسه آزمون قرار می گیرد . متقاضیانی که در زمان ثبت نام کنکور کارشناسی ارشد 97 این مجموعه امتحانی را انتخاب کرده اند

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1