مهدي جان!سئوالی ساده دارم از حضورت ... من آیا زنده ام وقت ظهورت ...اگر که آمدی من رفته بودم ... اسیر سال و ماه و هفته بودم ...دعایم کن دوباره جان بگیرم ... بیایم در رکاب تو بمیرم...بر چهره پر ز نور مهدي صلوات ... بر جان و دل صبور مهدي صلوات ...تا امر فرج شود مهیا بفرست ... بهر فرج و ظهور مهدي صلوات...
 
 
 

ادامه مطلب  

26 :)  

امروز خعلی زیاد خوب بود ^^رفتم بیروننن خریددددد باز ^^اسم ِ عروسکیم که خریدم گذاشتم منوچ + برای شب ِ یلدا میخوام کرسی بذارم . البته کجا بذارمش نمیدونم :|فلن فقط تصمیم گرفتم بذارمش :|مامان بزرگم یه رو تختی ِ لیلی ُ مجنون داشت من تازه کشفش کردم ،میخوام اگ کرسی گذاشتم بذارمش رو لحاف ِ کرسی :|اما فلن تنها مسله اینه ک کرسیو کجا بذارم 0_oبی صبرانه منتظره کادوعای شب ِ یلدام :/و تنها انگیزم همون کادوعاس :|++ اینکه سعیده از گوشیه داداشش زنگ میزنه به من مسله ای

ادامه مطلب  

Stress  

نه اینکه حوصله نداشته باشم،نه
اما نگرانی و استرسهای بیخودی که به جونم افتاده
نذاشته حتی از رختخوابم پاشم
لعنت به این حاله بد بی موقعی که
نذاشته درست چشم روهم بذارم
و برم سرکارم.
پ ن: همکاره شفیقم، اومد نزدیکمو دستشو گذاشت رو دستمو گف، تبم که نداری
بالبخند بهش گفتم: یکی اینجوری بود،تاظهر مُرد
هیچی دیگه کلی دعوام کرد، و اخرش گذاشت رفت.

ادامه مطلب  

364. اولین برف  

رفتم بیرون آشغالا رو بذارم دیدم داره برف میاد بالاخره تا الان ۱ قطره بارونم نداشتیم. اشکامو تازه جمع و جور کرده بودم درو که باز کردم یهو گفتم برفففف!!! بعد دوباره زدم زیر گریه. آشغالا رو گذاشتم و همون دم در چند دقیقه وایسادم برف تماشا کردم و گریه کردم‌‌‌....

ادامه مطلب  

 

از ماشین که پیاده شدم یه هیجان توام با شادی رو حس میکردم که هر آن امکان جايگزین شدن با یه بغض عمیق رو داشت..شادی یه فضای معنوی خوب و بغض یه دلشوره عجیب و سنگینی یه مسولیت که می بایست خوب از پسش بر بیام..و این منوط به تلاش من و گذر زمان میشد..و اگه بخوام ریزتر بگم به تلاش من که ارتباط مستقیم با قوای ذهنی و تصمیم گیری درست و در لحظه داشت..
شاید یجاها خوب نیست این همه ریز شدن تو مسایل و به اصطلاح گنده کردن همون ریزترینها.یجاها دست و پات رو میبنده و کمی

ادامه مطلب  

اندر احوالات جوانی و خامی..!  

علاوه بر این کِ خودم تو بلا تکلیفی دستُ پا میزنم بدنمم ادای بلا تکلیفا رو در میاره..
دستُ پام انقد سردِ کِ همش باید مشتمُ باز و بسته کنم تا سِر نشه ولی انقد گرممه
مدام تو خونه تغییر موقعیت میدم..
بیرونم همینه...
کافیه پامُ بذارم بیرون تا با ملایم ترین نسیم پاییزی اشک چشمم راه بیوفته..
نوک بینیمم کِ همیشه قرمزه..
+ولی من گرممه:(

ادامه مطلب  

مادر روزت مبارک  

مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو ، صبوری
 
مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ، دلواپسی
مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری !
مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد !
مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود !
مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن . . .
روز مادر مبارک♥♥♥ 

ادامه مطلب  

صد و چهل و دو  

بیشتر از دست خودم ناراحت بودم که به آدما اجازه دادم اینقدر به من نزدیک بشن
که مثلا برای اینکه نگران من هستن کاری رو انجام بدن یا ندن
چند روز پیش میگفتم نباید بذاری کسی بهت از یه حدی نزدیک تر بشه و سه نفر بهم گفتن بیشعورم.  شاید برون گرا هستن و درک نمیکنن.  نمیدونم. 
ولی خودخواهی اصلا بیشعوری نیست. تو اگه از من کمک بخوای من بهت کمک میکنم اگه بتونم و بخوام.  ولی این نزدیکی نباید باعث بشه تو نگران من باشی یا روو زندگی تاثیر بذاری یا من روو زندگی تو

ادامه مطلب  

کاش این انتظار پایان پذیرد  

میخوام بنویسم و حرفی که تو دلم هست رو بگم. ولی انگار قرار نیس از ذهنم خارج بشه، مثل اینکه قرار نیست بتونم حرفامو با بقیه به اشتراک بذارم
انتظار آدم رو از زندگی میندازه، انتظار اینکه الان فلانی زنگ میزنه، الان فلانی پیام میده و هزار هزار انتظار دیگه که باعث میشه از صبح که بیدار میشی تو حالت آماده باش باشی. آرامشی نداری و شب رو با یه خستگی عمیق به رخت خواب میری. و طی روز دائمی فکر میکنی کاش یکی بود که تو این خستگی ها روش حساب کنم. کاش اونقدر که چ

ادامه مطلب  

62#  

تا حالا چند بار سعی کردی خودتو بذاری جاي من؟ من خیلی سعی کردم خودمو بذارم جاي تو، ولی همیشه یه جاي کار می لنگیده، همیشه یه چیزی بوده که با سناریو هایی که می چیدم، جور درنیاد! یا ما آدما موجودات پیچیده ای هستیم، یا حالت های ممکن این سناریو ها بیش از حد زیاده، یا تکلیفمون با خودمون مشخص نیست! نمیدونیم چی میخوایم از همدیگه! فقط کارایی می کنیم که خواسته یا ناخواسته آدمارو به بازی می گیریم! شاید هیچکس با خودش فکر نمیکنه که بتونه زندگی یه آدم دیگه رو

ادامه مطلب  

غمگین چو پاییزم ازمن بگذر  

بگذار ای بی خبر بسوزم 
چون شمعی تا سحر بسوزم 
عزیزم ،میخوام همه رودربایسی هارو باهات کنار بذارم اگه بتونم،اگه این اهنگی که پلی هست بذارع
دیگر ای مه به خال خسته بگذارم
بگذر و بادل شکسته بگذارم 
بگذر ازمن تا به سوز دل بسوزم
درغم این عشق بی حاصل بسوزم 
نه نمیشه،دلم گرفته و فکرم پریشونه،نمیدونم از کجا برات شروع کنم،تاحالا باهمچین شرایطی رو به رو نبودم،برام تحملش سخته،ولی مهم این نیست چون من ادم کم طاقتی نیستم،درواقع مهم اینه ک نمیدونم چیو بای

ادامه مطلب  

سر شلوغي  

خی لی وقت بود اینجا نیومده بودم كلی لتفاق افتاد تو این زندگی پر از دست انداز من
قرارداد رسمی مو با ولوو امضا كردم بالاخره و با شركت تموم كردم از اول فوریه شروع میكنم 
ادمی كه از پشت زده بود توسط نیروهای همیشه در صحنه دستگیر شد 
ماشینمو عوض كردم و ماشین جدید گرفتم
شب كریسمس نورا باهام نمیدونم چی بگم گفت كه همو نبینیم!!! 
یلدا با نورا (قبل كریسمس بود) رفتیم كافه ٥٣ و خیلی خوش گذشت (خندش این بود وقتی مریم استیج لایو بود تو اینستاگرام و من بودم ییهو

ادامه مطلب  

نگاهم تب کرده!  

امروز یه جور ِدردناکی به حال بد خودم و اینکه من چرا انقد آدم بدیم گریه کردم. ف. میم بهم پیام داده بود که دارم منفجر میشم و اینا،کلی باهاش حرف زدم و ازم تشکر کرد،گفت که خیلی منو دوست داره،ولی من چی؟ حتی یک لحظه هم از یادم نرفت که اون باعث شد صد نفر آدم بهم بخندن وقتی ایستاده بودم...هیچی فراموشم نمیشه. سعی می کنم به اینجور آدما بیشتر خوبی کنم،به خودم میگم اگه کسی بهت بدی کرد،تو که نباید بکنی،ولی می دونم آدم پلیدیم،یه آدم تو شرایط نرمال با کسی که ب

ادامه مطلب  

گاهی لازمه..  

ی وقتایی گرفتار ی چال و چوله هایی توو زندگیت میشی ک فک میکنی دیگه هیچ امیدی ب زندگی و صاف و صوف شدنش نمیتونی داشته باشی.. ی وقتایی عُمق و پهنای چاله ای ک گرفتارش میشی انقد زیاده ک حس میکنی کل دنیا تبدیل ب ی گودال بزرگ شده و فقط باید منتظر شی تموم شه.. یکم ک دست و پا میزنی توو اون شرایط میبینی خیلی مزخرفی اگ کاری نکنی تا از اون شرایط خارج شی..ذهن آدم خیلی قویِ توو مانور دادن رو اتفاقات تلخ و ناراحت کننده .. چن وقتی هست گرفتار همچین شرایطی هستم..و خب ا

ادامه مطلب  

داشتم می‌ترکیدم •_•  

سلام :)
با خودم فکر می‌کردم چون نمی‌تونم به وبلاگ ها و پستهای جدیدتون سر بزنم، حق پست گذاشتن هم ندارم :|
دیگه طاقتم برید و اومدم چیزایی بگم @_@
اول از همه اینکه.. انتظار اصلا چیز خوبی نیست! انتظار داشتن از کسی، نه ها! منتظر بوزن منظورمه :!
دوم بگم که.. تا حالا نویسنده ای رو دیدین که با کاغذو قلم سرو کار نداشته باشه؟ :/ ( چه زودم حس نویسنده بودن بهم دست داده :/ )
سومم میخواستم عکسی که زودتر از اینا باید می‌ذاشتمو بذارم
اون جامدادیه :))
چهارم میخواستم بگم

ادامه مطلب  

تغییر هم می تواند زیبا باشد ..  

 
یه دختر وقتی از دست خودش یا از یه چیزی ناراحتِ چیکار میکنه؟!
یه بلا ملا سر موهاش میاره؟!
یعنی موهاشو کوتاه می کنه؟؟؟؟
این یه راهشه...
یه راه دیگه هم هست که وقتی سرماخورده، دوتا بستنی بزرگ بخوره ووووووووو
تماااااااااااااااااااااااااااااااااااامـــــــــــــــ ..
 
منم دلم میخواد موهامو کوتاه کنم..
 
از فردا هم باید کمی سخت تر درس بخونم
یه سر باید به کتابفروشی هم بزنم..
از فرصت شب ها هم باید بیشتر استفاده کنم و باید بیشتر بیدار بمونم
هرچه زود

ادامه مطلب  

10:31  

از همون اولشم شما ادم معمولیا با من متفاوت بودید از همون اولم ازتون عنم میگرفت 
این بچه گربه هارو مظلوم و بی سرپناه و گرسنرو با سنگ میزدید منم هعی حرص میخوردم داد میزدم نزنید مادر جنده ها 
بعد یه توله ادم میدید غش میکردید براش نیشتون باز میکردید عنشو واسه ادویه میریختید تو غذا
+ هنوزم همون مادر حنده اید :)

ادامه مطلب  

روزهای ناراحتی  

چرا بعضی از ما باید برای داشتن کسانی که دوستون داریم و اونا هم مارو و حقمون هستند اینقدر زیاد تر از بقیه باید سختی بکشیم؟!
 
 
 
 
 
 
 
دیشب با ترس از زلزله خوابیدیم:(
من تقریبا نخوابیدم:(
 و صبح وقتی میخواستم بیدار شم یه لحظه شنیدم که داداشم داره میگه مامان رفته آمریکا دکتر پیدا کنه. 
تو همون خواب داشتم تند تند خودمو متقاعد میکردم که تو این شرایط که ایرانیای آمریکا رو دارن میندازن بیرون مامان نمیتونه آمریکا بره! ولی بازم ناراحت بودم خیلی.
حس ک

ادامه مطلب  

استاد با مرام  

ترم تابستان هم تموم شد. درس فیزیک یک، دستیار استاد ش من و همکلاسی بودیم. همکلاسی قسمت حل تمرین و من قسمت آزمایشگاهش. بعد از اتمام کلاسها استاد مربوطه چند بار تو دو روز برسید تعطیلات کجا می رید که گفتم جايی نمی ریم. بابا و مامانم واسه 11 آگوست بلیط دارند بیان آنکارا. استاد خنده رو و خوش اخلاقی هست. چند بار گفت برید یکم استراحت کنید. هر دو خسته شدید. گفتم شاید رفتیم. خلاصه دو روز بعد من با دوستانم داشتیم آب‌میوه نوش جان می کردیم که همسرم زنگ زد. گفت

ادامه مطلب  

سرْ شلوغ :)  

این ترم واقعااا واقعا خیلی کار داریمممممم.خییییلیییییی. برای آز گرافیک خداروشکر دیگه کاری ندارم و تصویر سازی و کاریکاتور و ست اداری رو درست کردم. فقط مونده پاکت نامه رو بذارم توی ماکتش و همه اینارو چاپ کنم که چاپش مال بعد هست نه الان.
پروژه سخت افزارمون رو هنوز درست نکردیم.وسایلش رو خریدیم ولی کد نویسی و متصل کردنش مونده.پروژه نهایی ام رو به اتمامه تقریبا. برای درس اینترنت باید یک وبلاگ طور درست کنیم با سایت گیگفا و ورد پرس و اینا.که من مشکلی

ادامه مطلب  

مادر  

داغونتر از همیشه
چن روز است مادر را ندیده ام
دلمان تنگ شده
حالمان خوب نیست
خیلی پیش اومده که از این تایم بیشتر او را ندیده ام
ولی ال آن نیاز داریم ک ببینمشان
فقط ببینمشان
فردا امتحان دارم و مجبورم برم
فاصله نزدیکتر میشود ولی همچنان نمیتوانم
سخت است خواسته ایی را بخواهی
بتوانی اما نتوانی
فکرمان اشوب است
دنبال راه حلیم
216 ص مانده
اصلا ارشد را دوس نداریم
جو داشتنش را داشتیم ولی این ترم
حالمان خوب نیست زپرتی شده ایم زپرتی تر از زپرتی
کاش میشد از

ادامه مطلب  

دلبریتو کمترش کن :)  

+چند روزی بود نمیدونستم چه پستی بذارم تا این اهنگ گوش دادم ..شما هم شاد شید :) نفس











متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.

ادامه مطلب  

سیاست رو باید کجا بذارم؟  

امروز توی اولین مناظره ی سیاسی عمرم شرکت کردم!
مناظره بین زیباکلام، سلحشوری، پزشکیان و دانشجویان.
جمعیت زیاد بود و توی سالن مولانا جا نبود که حتا روی زمین بشینن ملت. شلوغ بود سر و صدا می کردند، شعار می دادند و قاعدتن همه ی شعارها چپی بود!
چپی که چه عرض کنم، می تونم بگم تمام شعارها در مورد حصر بود...
فریاد می زدند: یاحسین   میرحسین
دختر و پسر! دخترها جیغ می کشیدند و می گفتند، پسرها فریاد می کشیدند...
دو ردیف جلوتر از من یه دختر چادری نشسته بود، زیر

ادامه مطلب  

دوباره زمستان و یاد کرسی و چای داغ  

دو باره یادِ همنشینی و همگویی و همدمی و همراهی، و دوباره زمستان آمد و باز دلمان هوای کرسی و دور هم بودن و همنشینی می کند هوای آتش و ذغال، هوای دستان نازک مادر و مادر بزرگ هایی که با نفس گرمشان گرم می شدیم. می خواهم در چنین روزی زیر کرسیِ داغ بنشینم و دوباره از دستان پر مهر مادرم چای بنوشم. بگذارید بر گردم به روزهای از یاد رفته ای که هر بامداد انتظار شعله ور شدنِ آتش اجاق را از جانب مادرمان داشتیم، کرسی ها اگر چه به آتش گرم می شدند اما دوام نداشتن

ادامه مطلب  

دختر ۵ ساله پرویی که مادر شد  

در سال ۱۹۳۹، جوان ترین مادر در تاریخ پزشکی یک پسربچه بدنیا آورد که نامش را جراردو گذاشتند. مادر او لینا مدینا نام داشت که خود هنگام زایمان تنها ۵ ساله بود. شاید فکر کنید چنین چیزی امکان ندارد اما در کمال ناباوری این موضوع حقیقت دارد. والدین لینا او را به یک بیمارستان محلی در پرو آورده و اعلام کردند که دختر کوچکشان در ناحیه شکم یک تومور بسیار بزرگ دارد. اما پزشکان در کمال ناباوری به آن
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

مادر  

خانه دوست کجاست ( روز آخر)  

چند روز مانده بود، سفر را شروع کنیم.نمیدانم چقدر از گزارش اول روز سفر خاطرتان مانده است،این که چهل روز قرار بود جايی برویم که میگفتند، امنیت کاملی ندارد. چهل روز قرار بود در مواجهه عریان با جاده و کامیون و تریلی و سرعت باشیم. احتمال اینکه بروی و بر نگردی بود و احتمال معناداری هم بود. اینکه این آخرین سفر باشد. آخرین نفس. آخرین درنگ. وقتی به این آخرین ها فکر میکردی، میگفتی بروم یا نه ؟ و تصمیم گرفتی بروی. حال شروع میکنی از همه، حلالیت طلبیدن. درست

ادامه مطلب  

زن...  

 

سه چیز، زن را قلبا شاد می کند۱- وقتی مورد احترام همه باشد۲- وقتی اولین بار مادر شود.۳- وقتی از لحاظ مالی وابسته نباشد.
سه چیز زن را به گریه می اندازد۱- حرفی که احساسش را جریحه دار کند.۲- از دست دادن کسیکه دوست دارد.۳- مرور خاطرات خوبی که از دست داده.
سه چیز که زن به آنها نیاز دارد۱- احترام ۲- تایید شدن، ۳- زمان برای رسیدگی به ظاهرش.
سه چیز که زن را نابود میکند۱- تعریف و تمجید همسرش، از زنی دیگر۲- مبهم بودن آینده اش۳- ازدست دادن پدر و مادر، همسرو فر

ادامه مطلب  

عشق نه  

وقتی دیشب براش تو تلگرام استیکر یلداتون مبارک فرستادم
  فقط نوشت به به خاطره خانم گل
نوشتم استیکر برات دان نشد؟
نوشت  شد اما یلدای من هیییییی
و فایل صوتی برام فرستاد  عنوانش yalda whitout you وشعری بود که توش 2بار توش خاطره داشت خودش خونده بود  ولی یه خوبی که داشت  تو کانالش فرستاده بود بعد فوروارد کرده بود واسم 
چندروزپیش هم اهنگ چه حالیه از محمد نجم رو واسم فرستاده بود
 پسر خوبیه ولی فقط واسه من یه دوست معمولیه که چندسال پیش تو گروه طراحی باهم بود

ادامه مطلب  

بعضی وقت ها دورغ خوبه .. ..  

بعضی وقت ها دروغ خوبه
 
به مادر کم طاقت باید دروع گفت
 
باید بهش بگی حالم خوبه
 
غذا خوبه
 
هوا خوبه
 
دلمون خوبه
 
وقتی مادر خوب باشه یعنی همه چیز خوبه ...
 
 
                                                      تقدیم به تمام مادران ...

ادامه مطلب  

۴۵۰  

امروز بعد از یه هفته رفتم دانشگا ..دیدی گفتم این دفه هم کلا یادش میره تو رو..اصلا یادش ب من هست!؟من نمیدونم ادم بیشعوریه ..در عین حالی ک ازش بدم میاد خوشمم میاد ازش..یه نگاهی ک بم میکنه برام مهمه دلم میلرزه خیلی با اینکه حتی میدونم شاید که چه عرض کنم منطوری نداره داره نمیدونم هر چی ...با اینکه میدونم یکی دیگه رو دوس داشته بااینکه خیلی روحمو اذیت کرده بااینکه باید بدم بیاد ازش اما خوشم میاد ازش اصلا امروز هم که ندیدمش امروز ک هم کلاسیاشو دیدم خودشو

ادامه مطلب  

 

 
 
خواب دیدم که مادر شده ایی،می خندی
می خندی و موهات می پیچد در باد
 
می خندی و موهات می پیچد در یاد
 
می خندی و آتش می گیرم
                                    مادر
 ناخوانده هام را تعبیر کردی
                                  سوزاندی
و ندانستی که همه ام
                                       به نقاشی می مانست از حروف
که تو را تصویر کند
 
وقتی مادر شده ایی،می خندی
 
 
 
 
 
 
 
 
                   7_10_96

ادامه مطلب  

آموزش کد نویسی قالب 2  

اگه به سربرگ(نوار آدرس؟) وبلاگ بنده یا مترسک یا جولیک یا یک آشنا یا گندوم بانو یا برخی وبلاگ‌های دیگه دقت کرده باشید یحتمل متوجه شدید که اون گوشه‌ی سربرگ(نوار آدرس؟) یک لوگوی کوچک که معرف وبلاگ مون هست هم به چشم می‌خوره. توی این قسمت می‌خوام آموزش ساخت این لوگوی سربرگ(نوار آدرس؟) رو باهاتون به اشتراک بذارم. اینم بگم که آموزش این قطعه کد یک یادگاری از وبلاگ پلاک هفت عزیز بوده.( هرکجا هست خدایا به سلامت دارش.)قدم اول:
اول از همه عکسی که برای لوگ

ادامه مطلب  

یادش بخیر...!  

 
 
 
 
 
عشق ...
 
داغیست که تا مرگ نیاید نرود ... 
 
هر که بر چهرہ از این داغ نشانی دارد ...
 
______________
 
 
سلام دوستای خوبم ...
 
حالتون چطوره؟؟؟؟؟ چ خبرا؟؟؟؟؟
 
دلم  خعلی واستون تنگ شده بود ...نمیدونم کیا هستن کیا باز ب وبم سر میزنن...
 
امیدوارم  هر کجا ک هستین حالتون خوب باشه ...
 
خعلی درگیر بودم اصن وخ نمیشد بیام وب ...
 
تلگرامم میذارم هر کسی اومد وبم پستمو دید اگ دوس داشت تلگرام پیام بده ...
 
نمیدونم دوباره وبلاگ پست بذارم یا ن اما حتمن سر میزنم ...
 


ادامه مطلب  

یادداشت ۱۰۴  

این یادداشت خداحافظ عجم سلام نهاوند
مَن قَبِلَ النَّصیحَةَ سَلِمَ مِنَ الفَضیحَة : هرکس نصیحت بپذیرد از رسوایی در امان می‌ماند.
شایعه شده بود قم زلزله میاد اما فقط شایعه بود واقعی نشد.
این‌هفته قرار بود عجم سوره حج مصطفی اسماعیل‌و کار کنم اما، اپ mCutter کار نمی‌کرد. چندبار گوش کردم دیدم سخته اگه وقت زیادی هم بذارم بازم ضعیفم. دیگه رفتم حمد خلیل‌الحصری‌و کار کردم. خوبی الحصری اینه که کمیت‌و می‌بره بالا؛ تو ۲ساعت ۱دقیقه رو کار کردم.
صبح وسط

ادامه مطلب  

زندگي نامه فرويد  

فروید متولد سال ١٨٥٦بود و در شهر ایالت مراویای اطریش به دنیا امد.پدرش تاجرپشم و مردی ازاداندیش ودیكتاتور بود.مادرش زنی شاد بود.و فروید دو برادر ناتنی و شش خواهرو برادر كوچكتر از خودش داشت.پدر فروید تا حدودی سختگیر و مستبد و مادر فروید جذاب،بسیار با محبت و حمایتگر بود.به همین دلیل فروید دلبستگی پرشوری نسبت به وی داشت.(شولتز به نقل از كریمی و همكاران ١٣٧٨)فروید از همان دوران كودكی پسری باهوش و با استعدادی بود ودارای اعتماد به نفس بالا،خودمتك

ادامه مطلب  

کلام اول  

 مدتی است وبلاگ قبلی‌ام را که مربوط به نهاوند بود حذف کردم. راستش ضرورتش را خیلی درک نمی‌کردم اون هم توی دوره‌ای که جامعه ایرانی عملا وبلاگ را کنار گذاشته و رو آورده به تلگرام و اینستاگرام.
از بین این همه شبکه اجتماعی هم به جاي حضور توی فیسبوک و توییتر که خب بازهم بهتر حالت رسانه را دارن و نویسنده و خوانندگان تعامل دارن با هم، رو آوردیم به کانال‌های تلگرام که اصلا ارتباط بین نویسنده مطلب و خوانندگان وجود نداره و نویسنده بازخورد مطلبش و نظ

ادامه مطلب  

عشق  

مامانم همیشه میگه تا وقتی یکیو پیدا نکردی که برات مثل بچه ت باشه نرو توی رابطه ازدواج نکن! یه بار که پرسیدم یعنی چی، گفت یعنی مثل بچه ای که از گوشت و پوست و استخون خودته باشه برات، نه خوبشو، نه بدشو، نه خوشگلشو، نه زشتشو، نه داراشو، نه فقیرشو حاضر نباشی با کس دیگه ای عوض کنی، هر عیب و ایرادیم که داشته باشه دلت نخواد یکی بهترشو بیاری به جاش، چون برات بهترینه در هر حالتی.‌‌..وقتی ازدواج کن که مطمئن باشی میتونی توی سختیا، نداریا، مریضیا، گرفتاری

ادامه مطلب  

داستان کوتاه: به من بگو !  

مدت زیادی از تولد برادر ساکی کوچولو نگذشته بود. ساکی مدام اصرار می کرد به پدر و مادرش که با نوزاد جدید تنهایش بگذارند.پدر و مادر می ترسیدند ساکی هم مثل بیشتر بچه های چهار پنج ساله به برادرش حسودی کند و بخواهد به او آسیبی برساند. این بود که جوابشان همیشه نه بود. اما در رفتار ساکی هیچ نشانی از حسادت دیده نمیشد، با نوزاد مهربان بود و اصرارش هم برای تنها ماندن با او روز به روز بیشتر می شد،‌ بالاخره پدر و مادرش تصمیم گرفتند موافقت کنند.ساکی با خوشح

ادامه مطلب  

اولین حاجت روایی  

سلام دوستای خوبم
ببخشید یه کم دیر به دیر پست میذارم سعی می کنم بیشتر بذارم. البته هرروز سر میزنم و از این که هستید و نظر میذارید خیلی ممنونم ازتون.
بچه ها امروز اومدم یه چیزی براتون تعریف کنم ولی قبلش در جواب فاطمه و مرضیه عزیز که در مورد من سوال کردید:
دوستان من فوق لیسانس از یه دانشگاه تاپ ایران در یک رشته فنی دارم. یک مدتی بعد لیسانس کار کردم و چندسال بعد امتحان فوق دادم و این هم بگم که اینجا و دعاهای اینجا خیلی در قبولی من نقش داشت. در مورد سن

ادامه مطلب  

خدایا بهم بگو چرا ؟  

آیا حل مسائل عشقی برای اونایی که ریاضتشون خوبه ، آسونه ؟
من که ریاضیاتم خوب بود ولی چرا نتونستم حلش کنم، خودمم نمیدونم !!!!!!!!!
 انگار یکی از اطلاعات مساله ناجور هست و نمیشه تووی این معادله گذاشت !!!!!!
دیشب تب شدیدی داشتم ...هر بار که دلمو میشکنی و من مجبور میشم ازت جدا بشم، دقیقن تب میکنم...گرچه این شرایط تووی سن و سال ما که تووی دهه های 40 و 50 عمرمون هستیم یه کمی غیر طبیعی به نظر میرسه ... ولی خُب ،کاریش نمیشه کرد  ...
من اشتباه داشتم .درسته اشتباه عشقی

ادامه مطلب  

اینم حکایت ما!  

مهیار دیگه شورشو در آورده. یعنی تابلو داره نشون می ده از جاوید بدش میاد.
یه بحث حسابی هم سر یه مساله کاری داشتن. همه شم تقصیر مهیاره.
البته کسی نفهمید فقط خودشون دوتا بودن. بعد مهیار واسه اینکه جاوید رو پیش من
خراب کنه اومد گفت جاوید می خواد اخراجم کنه واسه منافع شخصی.
باورم نمی شد جاوید همچین کاری کنه. ولی دیدم واقعا مهیار داره اخراج می شه.
دروغ نگم یه کم ذهنم نسبت به جاوید مردد شد. نمی تونستم هم برم و ازش بپرسم.
دیشب خودش بهم گفت دلیل اینکه حکم ا

ادامه مطلب  

مادر من, مادر من, تو یاری و یاور من...  

ساعت 1و 20 دقیقه شبه و من دارم سبزی هایی که عصر شستم و تو یخچال گذاشتم آبش بره, رو مرتب میکنم...به خودم نگاه میکنم ...چقد شبیه مامانم.. قبل از خواب همیشه آشپزخونه و یخچالو چک میکنه...چقد خوب بود وقتی با خیال راحت میدونستیم یه بزرگتر الان داره واسمون غذا حاضر میکنه, یه بزرگتر الان واسمون از نونوایی نون داغ میاره, یه بزرگتر مارو میبره گردش... یه بزرگتر...چه پشت گرمی محکمی...حالا نوبت ماست که بشیم اون"یه بزرگتر"...چه نخواستنی... کاش میشد همیشه بچه بمونیم و د

ادامه مطلب  

مادرم  

هق هق اشکای مادرم                 آتشیست تا قیام قیامت بر پیکرم 
من یگانه پسر مادرم هر وقت دلم هوای کوی مادر می کرد بی صبرانه به دیدارش می رفتم و او نتها کسی بود آغوش پر مهرش را ازم دریغ نمی کرد .وسیر سیر نگاهم را به نگاه عاشقانه ش می دوختم ولذت می بردم 
او هیچ وقت اهل شکوه نبود اگه از نامهربانی زمانه وجور پدرم دلتنگ می شد پای دلش بودم وسنگ صبورش .
اما بیشتر سنگینی دلش را درتنهایی وخلوت با اشکاهایش درمیان می گذاشت . من بخاطر کارم چندسالی منتقل شدم

ادامه مطلب  

مهرت را بمن نشان بده  

پاییز پادشاهی میکند امسال را...
پاییزی که شروعش اشکِ عاشقان است.
پاییزی که مهرش را باحسین گره میزند
پاییزی که شروعش آغازِ سالِ جدیدِ قمریست...
پاییزی که پربرکت میشود به نامِ ارباب...
پاییز به گمانم به بهارش حسادت کرد
که شروعش نامِ مادر بود...
و زمستان به خود میبالد که پایانش به نام مادر مزین است...
پاییز اما شاخ و برگش میریزد برایِ اربابش
پاییز مهرش را درجان میسپارد
و به ماه ها وام میدهد این مهر را...
مهری که شروعش غمِ کربلاست
مهری که شاخ و برگ های ا

ادامه مطلب  

تلاش تلاش تلاش  

بسم الله...
 
دیگه کسی رو ندارم.. دیگه تنها شدم .. به قول بنیامین .. وای تنها شدم وای و اینا
راستی مامان و بابا چند شب پیش همو دیدن. وقتی مامان اینجا بود بابا سر رسید. بابا که داشت ذوق مرگ میشد اما بازم به مامان چیز میگفت که چرا فلان کردی و بهمان کردی. مامان هم باز داشت بلف چیزهاش و اینا رو میزد. من بعد از 13 سال به آروزم رسیدم و باز این دو را در کنار هم دیدم. در خلال صحبت هاشونم من گریه کردم و اونا ناراحت شدن. ولی برام اهمیتی ندارن من پدر و مادر دیگه ایی

ادامه مطلب  

مراحل تربیت دینی کودک 96/10/5  

مراحل تربیت دینی کودک                   
1- قبل از انعقاد نطفه:- چهل روز قبل از انعقاد نطفه پدر و مادر مراقب اعمال، رفتار و تفکرات خود باشند و از شنیدن و دیدن گناه بپرهیزند. و البته توصیه به مراقبه همیشگی است ولی در این دوره پیشین گناه پدر و مادر تأثیر منفی بر نطفه دارد.- در این چهل روز و در تمام دوران بارداری نماز اول وقت، خواندن قرآن و با وضو بودن در همه اوقات توصیه می شود.
- در صورت امکان هم پدر و مادر حجامت کنند تا خون آلوده در نطفه تأثیر منفی

ادامه مطلب  

اولین نوشته  

امروز ۱۳۹۶/۱۰/۱ ساعت ۲۳:۵۳دقیقه شبمیخوام از امروز برای خانم غلامی یاداشت بذارم توی وب
تاروز تولدش که۱۰/۲۶ هستش البته اگر خدا بهم کمک کنه من خیلی خیلی خیلی دوستون دارم
وقتی اینو خوندید سرکلاس دوست دارم بدونم چه عکس العملی نشون میدید از خودتون
دوست دارم یه سری از واقعیت ها رو بهتون بگمروز اولی که سرکلاس ما امدید خیلی خوشم نیومد
ازتونفکر میکردم خیل بد باشید اما بعد فهمیدم ک اشتباه میکردم
شما خیلی شخصیت عجیبی دارید برای همه بچهای کلاس جاي ت

ادامه مطلب  

ماکارانی  

هیچی به ذهنم نمیرسه !
طبق معمول شروع میکنم یه چیزی به ذهنم برسه !
آهان ماکارانی !!
تعریف از خود نباشه یه کوچولو بنده اشپزی میکنم و یه کوچولو هم دست پختم به نظر خودم خوبه
من هر وخت غذا درست میکنم مامان یا میگه برنجش خوبه یا گوشتش تازه بوده یا ربش خوبه و یا ....
سری قبل ماکارانی مامان شفته شده بود و میشد با اون کوفته برنجی ژاپنی درست کرد 
خود مامان چندان راضی نبود
من که نتونستم حرفی بزنم .چون مادر هست و احترام واجب
چند وخت بعد من ماکارانی درست کردم

ادامه مطلب  

هجرت ...  

گر چه من دیگر نمی بینم گل روی تو را         
      خاطراتت را در این غمخانه مهمان میکنم
گوهر یکدانه ام ای مادر خوبم بدان      
         تا ابد یاد تو را در سینه پنهان میکنم
بگو مادر هنوز یادی از ما میکنی یا نه؟        
       درون خاک تیره وا عزیزا میکنی یا نه؟
به هر دردی که گشتم مبتلا کردی مداوایم       
        غم بی مادری را هم مدوا میکنی یا نه؟
 
 6 سال از هجرت مادرم گذشت   

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >