پناه  

خوبه اينجا هست تا بیام و غر بزنم که لعنتی برگرد و بذار بازم اغوشت بشه مامن همه دردا و ناراحتیام ... برگرد و دوباره تو عصبانیت و ناراحتی بذار خودم و جا کنم تو دستای قفل شده ات و وقتایی که خودم نمیام مثل همون روزا به زور بغلم کنم و انقدر دستات و دورم سفت حلقه کن که نتونم دور شم ازت ..تا اروم شم ..تا مجبور شم به گریه و حرف زدن ... 
بیا و دوباره بهونه بگیر که از دست اين زود برخوردنای من کلافه ای ... بیا و ادامو در بیار و بگو وقت دلخوری لبم کش میاد و اویزون می

ادامه مطلب  

نرو فرزانه من...بمون پیشمون...نمیدونم چی بگم؟  

سلام به همگی...
وبلاگ رو باز کردم...دیدم فرزانه خداحافظی کرده...آخه چرا؟چرااااااااا؟فرزانه بخدا خیلی ناراحتم...نمی دونم چی بگم بخدا...نمی دونم فرزانه..مهمان داریم برای شام...ولی از بس دلم گرفته اومدم یه گوشه نشستم دارم می نویسم...
بچه ها؟نباید فرزانه بره...نباید.نباید...گفته نظر نذارین...فاطمه جان من کامنتت رو خوندم...اما به خودم اجازه تاییدش رو نمیدم.فرزانه جونم باید خودش تاییدش کنه...
فرزانه خواهش می کنم نرو...هر کی دلخورت کرده اشکال نداره...به خاطر

ادامه مطلب  

 

کجایی خدا
بیا یجا رو مشخص کن برام تا بیا اونجا یکمی نفس بکشم ....
من خیلی از اين دنیا میترسم ...
نمیای منو ببری ؟؟
یه لحظه منو دورم کن ....خواهش می کنم ازت
ببین منو خیلی خسته م
خدایا بجز تو کیو صدا بزنم
هیچکی ندونه تو که می دونی ...خدایا دیگه وقتشه یکم بیای اين پایین پیشم
لطفا خدایا ....
خدایا تورو خدا ....
اگه ازت خیلی خواهش کنم هم نمیای ببریم
اگه اصرارت کنم چی
التماست کنم چی
 

ادامه مطلب  

اتوبان  

پنج دقیقست که صداهامون پنجره های خونمون رو نمیلرزونه روی مبل نشستم و هنوز میلرزممیبینمت که با سرعت از میز مقابلم سویچت رو برمیداری و بعدم یه صدای محکم در میاد که باز پنجره های خونمون رو میلرزونهزمزمه میکنم_اتوبان..لرزون بلند میشم میرم سمت پنجرهپرده رو کنار میزنم تو اين تاریکی از اين ساختمونای تا دل آسمون رفته فقط اتوبانه که با چراغ های زردش زنده به نظر میرسهماشینا با سرعت پلک زدن میان و میرنتو هم به جمعشون رفتیپنج دقیقه شده که از رفتنت میگ

ادامه مطلب  

دوباره کار....  

اين یه قانونه از یه چیزی ک دوس داری وقتی بعد یه مدت نرسیدن کلن دل میکنی و قطع امید میکنی ...تا یه مدت تو فکرشی و حسرت میخوری و با خودت میگی کاش دوباره بشه...اما نمیشه و ...اينجاس ک یه راه بیشتر نداری! لذت داشتنشو به کلی باس از تو مُخت بیرون کنی و 
داشته های حالاتو برای خودت جذاب کنی ک شیرینی تجربه ی قبلت 
محو بشه و دیگه نباشه!!!
خب آره!! دقیقن همینجاس ک میفمی چقدر خوشبخت هستی و خیلی
کارها میتونی انجام بدی و از داشته هات لذت میبری...
امآ...
بعد از یه مدت ب

ادامه مطلب  

اينجا آخر راه نيست  

آخر راهم گمانم عمرم به دنیا نيستجایی كه بهش تعلق دارم اينجا نيستهركسی كنارش سایه ای دارد هیچكس الزاما تنها نيستفكر سفر افتاده به جونم بساط رفتنم محیا نيستعاشق هیچكس نشدم چونكه دل من اينجا بین شماها نيستبرای بی خوابی شبهایم حوصله ای بهر شمردن گله ها نيستهیچ احوال مرا دیدید؟حق دارید از ظاهرم پیدا نيستبرای درمان دردهایم حكیمی همچون خدا روی زمین پیدا نيست....Afsan M

ادامه مطلب  

تو  

تو اختیار مطلق خود هستیخود محصول یک طبیعت غمگین!منمانند همیشه مجبور خواهش خویشم.راستی آیا میشود از آسمان خواستغصه های خود را بروی زمین نبارد؟دیروز باران به من گفت:عشق که سرزنش شود هرگز وجود ندارد.رویای صادقانه ی شیرینچتری به من بده!........ترانه شهراسبی طالقانی

ادامه مطلب  

امشب چه بی قرارم :  

آیا میشود وقتی دلتنگی گوشیت زنگ بخوره نوشته باشه (عشقم)
بیدارشو پسر !!!!
باید به فکر تنهایی خودت باشی....
دست خودم را میگیرم و
از خانه بیرون میزنم!
در پارک بجز درخت؛
هیچ کس نيست!
رویِ تمام نیمکت هایِ خالی مینشینم, تا پارک از تنهایی رنج نبرد!
دلم گرفته ؛
یادِ تنهایی اتاقِ خودم می افتم
و از خودم خواهش میکنم به خانه باز گردد.
 

ادامه مطلب  

قبول شرط جهت برگشت  

سلام
امروز21مردادماهه و ماعازم سفر..سفری که یهو تصمبم گرفتیم بریم.. نمیدونم خواست خدا چیه و چی برامون مقدرکرده؟؟
پیام داده بود که
¥¥ جونم عشقم داره قبول میکنه من و بابا و شوهر خالم اونجاییم میگه قبوله ۳ دنگ و میزنم برگرد ب زندگیتدنبال راه فرارم هیچی پیدا نمیکنم دارم داغون میشم نمیخوام عشقمو از دست بدم نمیخوام دعا کن دعا کن. اينطوری بود خدا خدا گفتنامون اينطوری بود روضه امام جواد و خوندن ؟ من اينو میخواستم¥¥ 
 

ادامه مطلب  

تلفنو بکش 1 شهریور :))  

قرار بود باباش زنگ بزنه و واسه فردا قرار بزارن. صب یه خواستگار زنگ زد فوق لیسانس برق بود و توی نیروگاه. مامان گیر داده بود که خیلی شرایطش خوبه بگم فردا شب بیان. کلی استرس داشتم. اومدم بیرون زنگ زدم بهش گفتم مامان میخواد اينارو فردا راه بده چکار کنم؟ گفت زنگ میزنن به خونه یا گکشی مامان؟ گفتم خونه. گفت برگرد خونه تلفنو بکش بابا 12/5 زنگ میزنن. :)) (خیلی خبیث میشه یه وقتایی)

ادامه مطلب  

بمـــون بخـــاطرم  

نموند و رفت تو روزای سختمنو تنهام گذاشت با خیال تختچند روزه که حال من بدهبه قلب عاشقم خوشی نیومدهشکسته بازم بغضِ تو گلومآخه یه چند تا عکسش افتاده پهلومرفت اونی که میگفت دوسم دارههمون که میگفت تنهام نمیذارهیه گوشه از اتاق میشینم و همشیه خاطره میاد تو ذهنم ازشاون روز آخرُ میاد به خاطرمکه داد زدم نرو بمون به خاطرمبا اينکه رفت با اينکه تنهام گذاشت تو سختیادلم میخواد دوباره بهش بگم که برگرد بیایادش می افتم و یه بغضی میگیره گلومو خود به خوداز یه

ادامه مطلب  

سعید_شیروانی  

#نفرین
 
باور نمی کنم که تو را زیر سر نداشت
تقدیر اگر به چشم سیاهت نظر نداشت
 
نفرین به آن عجوزه که ما را طلسم کرد
بی شک دعا به روی تو دیگر اثر نداشت
 
با التماس و خواهش و درخواست هم نشد
امّا قسم به نام تو خوردن ضرر نداشت
 
شکّم نرفت ، پر زدنت هم دلیل داشت
وقتی به شوق رفتی و روحم خبر نداشت
 
من داستان کودکی ات بوده ام عزیز
گرگی که هیچوقت برایت خطر نداشت
 
قلبم شکست مثل درختی که بعد تو
انگیزه ای برای جدل با تبر نداشت
 
⚜ سعید_شیروانی ⚜
 
 

ادامه مطلب  

برای مخاطب نوشته های خاص من  

عزیز دل...تی وی میبینی...از اين فیلمایی که خیلیا میگن درپیت و اينا...اسمش چیه...ارماندو....من خیلی دوسش دارم...میدونی داستان چیه...دختره عاشق پسریه که فک میکنه مرده ولی پسره زندس و از دور حواسش به دختره هست...صد در صد ته فیلم به هم میرسن....بگذریم از اونا...درباره تو حرف بزنیم....ببین....من تا ابد میتونم خیال بسازم که فقط میخواسی ادمارو امتحان کنی...خیال بسازم که بر میگردی...حتی با زن و بچه...میتونم....نگو نه...من هنوز اون سنگ سرد تیره رو باور نکردم....فقط برگرد..

ادامه مطلب  

بهار آفرینش  

لحظه ها می‌گذرد...
ما همه مبهوتیم،
تکیه بر عقربه‌ی ساعت بی‌جان کردیم،
فارغ از یک نگریدن به محل تکیه!
ای بهار آفرینش به خود آی...
بنگر تا چه کنی؟
به کجا، کی و چطور؟...خواهی رفت
و خدا می‌گوید؛
خواهش من همه اين است از تو
که تو ای بنده‌ی خوبم
باز رویی به من آر...
راز من را همه لایق دانند
همه افراد شقایق دانند
پیچک و خار و چمن از دل من بی‌خبرند!
باز رویی به من آر...
باز اين مایه‌ی خوشحالی‌ام است
که تو در دفتر خویش،
به نیازت ز من آواز دهی...
بنواز ای زیبا،


ادامه مطلب  

سهراب... سلام  

سهراب... سلام کاری با تو داشتم یادم می آید که می گفتی قایقی می سازی ولی من به تو خندیدم بعد بزرگتر که شدمگریستمارزش قایقت را نمی دانستم ولی الان میدانمتنها یک خواهشسهراب اگر چوبی برایت مانده است برای من هم یک قایق بساز چوبش از امید باشد پارویش از صبر بدون اينها دیگر نمیتوان...زندگی بدون قایقت هیچ است.....
 
"مبینا باطبی"

ادامه مطلب  

پروانه  

یه پروانه ام که توی باد میخوام تو دستای خودت جا شم
میخوام وقتی که دلگیرم تو آغوش خودت باشم
میخوام وقتی دلت تنگه غمت رو شونه هام باشه
اگه اشکی تو چشماته مسیرش گونه هام باشه
.....
کسی جز تو نمیتونه منو عاشق کنه هم درد
کسی جز من نمیتونه تو رو عاشق کنه برگرد

ادامه مطلب  

0471  

چه طنین قشنگی داره بیست سالگی ! وقتی میگن جدی جدی داری بزرگ میشی ... 
فكر میكنم اولین جوونیـم كه قصد جا به جا كردن دنیا رو نداره و درصدد اضافه كردن چیزی به جهان نيست =)) هشتگ همیشه متفاوتتت
تولدم نيست ، تولدم حتی نزدیكم نيست 
میشه انقدر پیر نباشی ؟! *eyes rolling*

ادامه مطلب  

ننگ بر من  

درهمینصبحكهازرایحهحیاتجاریاستبهار
كودكیدرخانهاندیشهاش
گودِتاریكِعفنگرفتهایرابهتداعیدارد
كهدرآننیلوفرفریببهبویتهییج
زخماخلاقكسیرابهمشامشآرد
كسیازراهسریعتربهكلاسشمیرسد
یكنفرسرعتخویشرابهغریزهوحشیوناپاكهدایتدارد
مغزیكمدادازفشارالتهابدرسخوبدلمیشكند
التهابذهنبیماركسیدرمغزعنكبوتیاش
لوحپاككودكیرابهتارافساددرتمنیدارد
درهمینصبحكهچونصبوحدركامكسانیمملوازبیداریاست
مستیِعربدهجوینانمفت
گلویخلطاندودآقازادهایرابهفواحشوا

ادامه مطلب  

طی جریان مسیر واحدی حق  

آنگونه که طبق قرآن، آل عمران ۶۲، حق، قصه هایی دارد که موضوع اين قصه ها تماما اين است که "خدایی به جز خدای واحد نيست"، و وقتی خواستیم اين بودن در شرایط، با خدا را، تجربه کنیم، حقی که تمام قصه ماجراهای زندگی است مبنی بر لا اله الا الله... طی مسافتهاش روی می دهد... چنین جریاناتی... مثال:
در اين شرجی گرما، که با سبزینگی، حضور را می شود که احساس کرد... حضور را با سبزینگی و با گرما احساس کرد... چون حضورِ یه چیزی را شده که احساس کنیم... آیا امتداد حضور را طلبی

ادامه مطلب  

یه قلب ریزه...  

امروز دومین باری بود که صدای قلبش رو شنیدم..
دکتر گفت شاید نشه صداش رو بشنویم حالا فقط امتحان میکنیم! امتحان کرد و شنیدم صدای قلب کوچیکش رو...
تا همین یه هفته پیش هر کسی ازم می پرسید حس مادری داری با نی نی حرف میزنی و از اين دست سوال ها،واقعا بهشون صادقانه میگفتم نه هیچ حسی ندارم فقط میدونم حال روحیم بده...
حالا من یه هفته ای میشه که دوسش دارم.اينقد دوسش دارم که میگم درد زایمان یا هر چیزی ارزش به دنیا آوردنت رو داره، البته من رو دوست داشتن یه نفر ج

ادامه مطلب  

فکر کنم خدا بین بنده هاش فرق میذاره  

 
توی تاکسی نشسته بودم و منتظر یه مسافر که بیاد و تکمیل بشیم و راه بیفتیم... یه پیرمرد خنده رویی که پاهاش درد میکرد از آقایی که صندلی جلو نشسته بود خواهش کرد بره عقب بشینه... بعد از اينکه راه افتادیم و بعد از اينکه هزار بار از طرف عذرخواهی کرد کرایه هر چهار نفر توی تاکسی رو حساب کرد!!!... و من تمام طول مسیر به شدت متعجب بودم... و فکر میکنم دو نفر دیگه هم به اندازه من متعجب بودند... بعد از اينکه پیاده شدیم هر کدوم تقریباً هزار بار از پیرمرد تشکر کردیم...

ادامه مطلب  

101  

بهم میگفت چقدر پشت تلفن صدات فرق کرده , انگار نرمتره و ارومتر شده . دیگه اون لبه و تیزی قبلو نداره .میخواستم بگم اين پشت تلفن نيست . صدام هم مثل چشام دیگه برق نمیزنه , و فقط تو  چند ماهه باهام حرف نزدی .و منه الان کجا و منه چند ماه پیش کجا ....
نگفتم .تشکر کردم ازش . گفت : ازت تعریف نکردم , ولی اگه تعریف برداشت کردی خواهش میکنم .
_ خوب صدا هم میشکنه مگه نمیشکنه ؟؟ صدا هم احساس داره . مگه نيست وقتی خوشحالی صدات هیجانی تره , بلندتره . وقتی هم ناراحتی ارومت

ادامه مطلب  

تولد 33 سالگی  

تو را نمیدانماما دلم روشن استبه اتفاق هایی که قرار است بی افتدروزهای خوبی که در راه استبه لبخندی که قرار است روزی بر لبمان بنشیندبه آهنگی که قرار است از شنیدنش لذت ببریم تو را نمی دانم اما دلم روشن استپایان میدهیم بغض های شبانه راراه می رویماما نه در خواب بلکه در واقعیت در آن جاده ای که دوستش داریمدلم روشن استبه خدایی که هر روز یادش نمی رود من را از خواب بیدار کندبه خدایی که قل هو الله احد است تنهاو خوب میداند چقدر تنهایی سخت است
آری دلم روشن

ادامه مطلب  

تعمیر کولر گازی اسپلیت در رشت  

خدمات فنی مهندسی گیلان برودت
بمدیریت:صفری نژاد09116306298
خرابی کولر های اسپلیت یکی از دغدغه های مشتریان  در گرمای تابستان است.  
که با توجه به گرمایی شدید تابستان و  امار خرابی بالا اسپیلت ها شرایط کاری را هم برای ما و همکارانمون  هم سخت میکند .
لذا از شما خواهش میکنیم که صبور باشید تا سرویسکاران سرما گیلان برودت به تشخیص صحیح عیب کولر گازی پرداخته و رفع عیب کنند.  تعمیرات گاهی اوقات با تعویض قطعه ای مصرفی حل میشود و گاهی از مواقعه امکان دارد نی

ادامه مطلب  

وقتی برنامه سفر در هم میپیچد!  

خب خب خب
قراره ک اينجانب 7 شهریور(ایشالا بی حرف پیش)برم نجف آباد
حدود یک هفته هم باشم اونجا پیش زهرا
و (مقدار هیجان زیادی رو ازین جمله بگیرید)ماااااماااااانم گفففففت خب اين همه راه میری بعدش ی گلپایگان هم برووووو
جیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــغ
هووووووووورا هوووووورا هوووووووورا بهترین مامان کی بودی تووووو؟
حالا همه با هم اين کمره یا فنره هوووه هووو هووو
نجف آباد

ادامه مطلب  

اندکی تحمل یا عمری ذلت و حقارت؟؟  

اين چند روزی که تهران بودیم به اندازه مسافرتی که سال های گذشته بود و چنتا شهر مختلف بود خرج داشت. هرجا میرفتیم صحبت از اوضاع افتضاح مملکت بود همه عصبی بودن داغون بودن یه بهونه میخواستن برا اعتراض و تظاهرات .تو بازار سرافکندگی پدر و مادری رو میدیم که نمیتونست یه عروسک کوچیک برا دخترش بخره.جوونایی رو میدیم ک برای تهیه جهیزیه و وسایل عروسی کل روز رو کار میکردن . کلی چیز دیگه ک عجیب ادمو نابود میکنه. اون لحظه منم با تمام احساسم از اينجا بدم اومد ا

ادامه مطلب  

مرا با نور و ظلمت کار نیست  

 
 
بس که سنگین است بار گریه‌ ها بر دوش چشم
جان فریادی ندارد مردمِ خاموش چشم
 
راست می‌گویم ، مرا با نور و ظلمت کار نيست
بسته‌ام بر جمله خواهش‌های جان، آغوش چشم
 
تا بیاسایم در اين هنجار و ناهنجارها
- کرده‌ام یک کشتزار پنبه را در گوش چشم
 
روستایی‌تر از آن هستم که در شهر شما
با نگاه چشم مخموری شوم مدهوش چشم
 
من زبانی سرخ دارم با سر سبزی که هست
در چنین هنگامه زیر سایه ی سرپوش چشم
 
چشم بیدارم به راه کاروانی نيست نيست
از صدا افتاده در من دیگر آ

ادامه مطلب  

مست بودم اگر گوهی خوردم!  

روی زمین افتاده بود و لبه‌ی دامنِ زن را چنگ زده، هق هق کنان، ناله سر می‌‌داد و خواهش می‌کرد. ادعای عجز کنان، شیون کنان، عذرخواهی می‌کرد و گَه به روی بی احساس زن نگاه می‌کرد، گَه به زمین سر فرو می‌برد تا دیده نشود صورت سرخ‌ شده‌ی احمقانه‌اش. مرا ببخش، مرا ببخش گویان، ساق پای زن را بوسان، اشک ریز چون بارانِ بهاران، چنان راز دل با زن می‌گفتا که سنگ آب می‌شد؛ ولی دل زن سنگ شده بود. مرد دیگر توان سخن نداشت. بغض آنچنان راه خود را در گلوی مرد یا

ادامه مطلب  

چشم به راه  

آرزویی است مرا در دلکه روان سوزد و جان کاهدهر دم آن مرد هوسران رابا غم و اشک و فغان خواهد
به خدا در دل و جانم نيستهیچ جز حسرت دیدارشسوختم از غم و کی باشدغم من مایهٔ آزارش
شب در اعماق سیاهی هامَه چو در هالهٔ راز آیدنگران دیده به ره دارمشاید آن گمشده باز آید
سایه ای تا که به در افتدمن هراسان بدوم بر درچون شتابان گذرد سایهخیره گردم به در دیگر
همه شب در دل اين بسترجانم آن گمشده را جویدزین همه کوشش بی حاصلعقل سرگشته به من گوید
زن بدبخت دل افسردهببر

ادامه مطلب  

گفت:نمیخوامت  

گفت منو نمیخواد 
کسی ک بهم میگفت ملکم 
کسی که عاشقش بود 
باورم نمیشه خدااااااااااااااااااا 
خدا مرگمو برسون 
ازت خواهش میکنم 
خداااااااااااا 
خداجونم خودت میدونی چه حالی دارم 
بخدا همش حرفش توی سرم تکرار میشه 
همش 
نمیخوامت 
نمیخوامت 
نمیخوامت 
نمیخوامت 
نمیخوامت 
نمیخوامیتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت
میلاد هیچ وقت حرفتو فراموش نمیکنم 
هیچ وقت
 

ادامه مطلب  

#شعر✒  

سلام بچه ها
امروز واستون یک شعری که خودم گفتم رو اوردم 
شرمنده اگه بده واسه اين که من هیچ تجربه ای تو شعر گفتن ندارم 
اگه خوندینش مشکلاتش رو بهم بگین ممنون می شم 
باز باران با صدایت با همان شرم و حیایت می زند اتش به قلبم یادم اید روز برفی سوز و سردی در کنار جاده های ریگ و سنگی خوب و رنگی چشم، بی تاب خواب ،بیمار انتظار عاشقانه می روم به سمت خانه چشم ،گریون اشک، ویرون دل، غمیده خوب و لرزون خواه برگرد در دل من اين دل من بی صدایت معنا ندارد... 

ادامه مطلب  

انسانیت و شرافت  

چن شب پیش اتفاقی از جلوی تلوزیون رد میشدم که یه برنامه جالبی تو شبکه من و تو دیدم. یه مرد ایرانی و یه مرد عراقی به عنوان دو تا دوست داشتن حرف میزدن راجع به اينکه هر دوتا اسیر جنگی بودن یکی تو ایران و یکی تو عراق. و وقتی جنگ ایران و عراق شروع شده، اين دو تا فرد به عنوان سرباز در مقابل هم و برای کشورشون جنگیدن و وقتی سرباز عراقی زخمی میشه یه پسر بچه که سرباز ایرانی بوده جونشو نجات میده.
من اسم اين کار و میذارم شرافت، چی میتونه باشه به جز اينکه یه فرد

ادامه مطلب  

اندر وصف نه میلیارد دلار گمشده  

         گمشده
تعداد 2531تریلر ویک کامیون (ده چرخ) با بار هزار تومانی گم شده است
از یابنده عاجزانه تقاضا میشود به (قلی فاروجی )خبر داده ومژدگانی 
دریافت کند ودولت خدمتگزار را ازنگرانی درآورد 
نه میلیارد دلار باارزش هر دلار 10000تومان برابراست با
نود هزار میلیاردتومان
طول هر هزارتومانی 15 وعرض آن 7/5 وارتفاع هر بسته ی صدتایی نوِ نوِ دست
نخورده آکِ آکِ برابر 1/5سانتی متر است1/5*7/5*15=168/75
168/75*10=1687/5             حجم یک میلیون تومان
1687/5*1000=1687500        حجم یک میل

ادامه مطلب  

خررررر  

خرررررر نیم بشکه ، جمعه تعطیل ، کرکره پایین
احمق ،گاو میش استرالیایی ، سوپر دوخنگ
نیم بشکه گازوییلی ، گالن هفتادی دیگه اعصاب منو خراب نکن تا بیشتر دهنم وا نشده 
لوس نشو و برگرد دیگه تلگرام بیا . کشتی منو تو آخه 
تلگرام موبو مخفی داره . اينقد ریسک کردم که همه چی اومده دستم بخدا 
فقط بیا بحرفیم همه سوتفاهما درست میشه و میدونم میایی نیگا میکنی و میخونی چون معلوم میشه از رو آی پی که داری
فحشارو بزرگ نوشتم ببینی غیرتی شی خخخ
منتظرتم حبیبه جونم دیگ

ادامه مطلب  

part17  

ب خودم توآینه نگا کردم ایول شده بود خط چشم مشکی ک کشیدع بودم چشمامو بزرگتر نشون میداد رژقرمز آلبالویی رنگی ب لبام کشیدم و لباسمم ساده بود ی پیرهن دکلته مشکی ک روی سینه هاش سنگ دوزی شده بود تا پایین باسنم میرسید مانتوی سفید رنگمو پوشیدمو شال و کفش ده سانتی مشکیمم ب پام کردم بالاخره از خونه زدم بیرون ب در خونه رسیدم پیاده شدم صدای آهنگ هر لحظه تو مخ تر میشد دو نفر خانوم ک مشخص بود خدمتکاره اونجان اومدن سمتمو لباس و کیفمو ازم گرفتن تشکری کردم و ر

ادامه مطلب  

داستان مدیریتی  

عملکرد
پسر كوچكی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی جعبه رفت تا دستش به دكمه های تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره.
مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش می داد.
پسرك پرسید: خانم، می توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟
زن پاسخ داد: كسی هست كه اين كار را برایم انجام می دهد!
پسرك گفت: خانم، من اين كار را با نصف قیمتی كه او انجام می دهد انجام خواهم داد!
زن در جوابش گفت كه از كار اين فرد كامل

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1