خط های سرنوشت...  

سربازهای مُرده، جوانند همچنان
جان‌های بی‌گناه، روانند همچنان
عقلم به هیچ معجزه‌ای قد نمی‌دهد
دیوانه‌ها رئیسِ جهانند همچنان
هر دختری به شیوه‌ای آخر عروس شد
پس مادران چرا نگرانند همچنان !؟
زن‌ها  دو پای لِه شده در ازدحام را
باید به خانه‌ها برسانند همچنان
یک دست در اداره و یک دست خانه‌دار
در حسرتِ حقوقِ زنانند همچنان
یک عمر بیشتر که ندارند در زمین
بیچاره‌ها دچارِ زمانند همچنان
حتّی اگر مدارِ زمین را عوض کنی
خط‌های سرنوشت همانند همچنا

ادامه مطلب  

تازه داشتم رنگ آرامش رو میدیدم...  

خیلی وقت بود مهدی مزاحمم نشده بود داشتم راحت زندگیمو میکردم از وقتی هم که فهمیدم اعتیادش شدیدتر شده و به مواد صنعتی رو آورده دیگه کلا بیخیالش شده بودم تا اینکه سه روز پیش تلفن محل کارم زنگ خورد و من بیخبر از اون طرف خط گوشی رو برداشتم دیدم مهدی هستش سعی کردم خونسرد جوابشو بدم احوال پرسی کرد و گفت مشهد هستش و آخر هفته میخواد برگرده شهر خودمون و دوست داره برگرده خونه! منم چون همکارام کنارم بودند و نمیخواستم بفهمند با کی حرف میزنم هرچی میگفت فقط

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1