امروز به کامنت داشتم اما پنج دقیقه بازش نکردم ... میدونی چرا؟؟؟
واسه اینکه خودمو گول بزنم که تو خواستی باهام حرف بزنی و پنج دقیقه خیلی سرحال شم ...
البته که وقتی خوندم تو‌نبودی... این یه احتمال یک هزارم درصدی بود اما واسه حال دل من خوب بود ...
واقعا میبینی کار من به کجا رسیده ؟؟؟ حالا تو‌ باز کار خودت رو انجام بده ...

ادامه مطلب  

ببخش...  

ببخش آدمارو، بانى ناخوشى هاتو … نذار غم بمونه، نذار تووو چشات غصه و ماتم بمونه…ببخش.نذار بشى یکى مثل اونا.همونا که یک هیچ عقبن تو رفاقت... یک هیچ عقبا تو صداقت، یک هیچ جلون تو حسادت.تو ببخش، بذار فک کنن ساده‌اى…اما شاید یه روز، یه جا، یکى پیدا شد تو رو بخشید.ببخش نه واسه اینکه حقشون بخشیده شدنه… نه،واسه اینکه با این غما هى نرى تو فکرو دلت رو ازار ندى… رد ش ازش.یه روز میرسه سرش به سنگ میخوره ،برمیگرده عقب میبینه نه راه برگشت داره. نه راه موندن

ادامه مطلب  

کنار قدم های جابر... (حرف دل یک زائر ارباب)  

کافیه یه سال اربعین کربلا بوده باشی تا از سالهای بعد دیگه روز اربعین تو ایران نفست بند بیاد هی بغض کنی و چشمات پر از اشک بشه اما به روی خودت نیاری. اسم کربلا رو که میشنوی تپش قلب بگیری و مدام با خودت بگی اقا چی شد امسال ایران موندم؟ چی شدم امسال انتخابم نکردید؟
با همه ی این ها امسال حساب و کتابم را کردم. هرچه که بالا و پایین می کردم ته تمام حساب و کتاب های دنیاییم این بود که آقا شرمندتم که نمی تونم بیام پابوستون.
با صبغه ی اربعین کربلا رفتنم همه ی

ادامه مطلب  

اَه اَه  

از همون بچگیم با آدمای خنگ کنار نمیومدم ینی ملاک من واسه انتخاب آدما همیشه اینه که خوب فکر کنن وگرنه اصلا ب درد من نمیخورن((:
و همیشه جبهه مقابلم تو زندگی آدمایی بودن ک هرچقد واسشون مسئله رو تحلیل کنی عین پشم نگات میکنن فقط

ادامه مطلب  

دورِ گردونِ دنیا...  

یه روزی تو میشینی زار میزنی و از حالات بدت میگی و یکی دیگه میشه تکیه گاهت...
یه روزی هم دیگری میشینه زار میزنه و از حالات بدش میگه و تو میشی تکیه گاهش
دنیا همینه.... اگه هر اتفاقی واست میفته فقط واسه تو نمیوفته بلکه اتفاق میوفته که تو از تجربیاتش به ایندگان هم بدی
به شرط اینکه خوب فکر کنی و تجربیات ناشی از اون رو دسته بندی کنی و روز مبادا ازشون استفاده کنی!!

ادامه مطلب  

جملات انگیزشی  

یک روز کاملاً معمولى تحصیلى بود . به طرح درسم نگاه کردم و دیدم کاملاً براى تدریس آماده ام . اولین کارى که باید مى کردم این بود که مشق هاى بچه ها را کنترل کنم و ببینم تکالیفشان را کامل انجام داده اند یا نه .هنگامى که نزدیک تروى رسیدم ، او با سر خمیده ، دفتر مشقش را جلوى من گذاشت و دیدم که تکالیفش را انجام نداده است . او سعى کرد خودش را پشت سر بغل دستیش پنهان کند که من او را نبینم . طبیعى است که من به تکالیف او نگاهى انداختم و گفتم : " تروى ! این کامل نیس

ادامه مطلب  

زنجیره های احساسم...370  

سلام خدای من
تو چقدر خوبی که میتونی دلمو یجور قرص کنی که هیچکس  نمیتونه
من فقط تو رو دارم خداجون
تو برام کافی....
بببخشید که گاهی گناهی میکنم
راستی یه چند روز  دیگه چله عاشورام تموم میشه 
خودت کمکم کن
خدا خودت میدونی بهیچکس تو زندگی حسودی نکردم
پس خودت ادمای بدو ازم دور کن
و منو غرق آرامش کن 
میدونی من هیچوقت از زمینیایی که دنبال فخر فروشین خوشم نیومد
و خودتم میدونی همچین ادمایی و زود حذف میکنم
پس خواهشا سر راهم قرارشون نده حتی واسه امتحان...
م

ادامه مطلب  

Undo  

توی نرم افزار فوتوشاپ و Gis و خیلی نرم افزارای دیگه هرکاری کنی بعدش میتونی Ctrl+z رو بگیری و Undo کنی ...یعنی کاری ک کردی رو خنثی کنی و وضع رو به حالت قبلیش برگردونی...
همیشه تو زندگی وقتی یه چیزی رو خراب میکنم یا حرف اشتباهی میزنم تو ذهنم به طور غیر ارادی  دنبال Ctrl و z میگردم (((:
و درنهایت اینو درک میکنم که تنها میتونم نتیجه و سرانجام کار اشتباهمو بپذیرم و به جاش یاد بگیرم که قبل انجام هرکاری خوب فکر کنم چون هیچ آپشنی واسه خنثی کردن کارایی که میکنم وجو

ادامه مطلب  

864  

+یه سری آدما هستند که خیلی خیلی حساس اند که بقیه در موردشون چی فکر میکنند 
مثلا اگه یه پست عاشقانه میزارند حتما پایینش ذکر میکنند که نه من عاشق نیستم و همینطوری نوشتم و ...
یا باهاشون که حرف میزنی یه موضوع بوده حرف زدیم تموم شده بعد مدام وسط حرف میگند ببین من اینطور نیستم من اصلا این کار رو نکردم !
در صورتی که اصلا ما فکر هم نمیکنیم به اون موضوع !
یه حساسیت خیلی بدی بعضیا دارند !
واقعا چرا ؟!
مهمه فکر منه غریبه در موردت ؟!
چه اهمیتی داره فکر بقیه در

ادامه مطلب  

حرف ^^  

سلام دوستان من اینجا یه چند تا قواینین داره دوست دارم رعات بشه
 - لطفا بی احترامی نکنین
همین دیگه:)))
یکی از فانتزیام اینه که
یه سیمکارت بخرم واسه اولین بار اس ام اس بدم به برنامه ی ۹۰ بعدش برنده شم ! 
هر چقدرم بهم زنگیدن جواب ندم و کسی متوجه نشه که من کی بودم . . .
بعدش آروم آروم برم تو افق محو شم 

ادامه مطلب  

داستان شرکت  

قسمت چهارم
 
سنش کمه، موهای سفیدشم اونقدری نیست بگم 25 بیشتر داشته باشه، ردیف اول اتوبوسی که هروز باهاش میام سرکار میشینه و با واکمن عهد بوقش آهنگای خشدار دهه 40 و 50 گوش میده، در جواب اون یکی مرد عصبی که هر روز میگه خفش کنه دست تکون میده و لبخند میزنه...
من نگران واکمن و باتری و عمر رو به تمومش
شاید اگه یه روز نخونه دیونه بشه 
یادم رفت بگم اون دیونه نیس ماها دیوونه ایم که هروز صب بهونه نداریم واسه لبخند و دست تکون دادن
 
پ.ن نامربوط: خانمی که تو جلس

ادامه مطلب  

چشمه نور  

بذار شب چشماشو رو هم بذارهتا بگم چقدر دلم دوست دارهنمیگم اندازه ستاره هانمیگم تو رو میخوام قد خدامن تو رو قد خودت دوست دارمزندگیمو روی چشمات میذارممن تو رو قد خودت دوست دارمزندگیمو روی چشمات میذارمتو دلت شکستنی مثل صداستو وجودت چیزی غیر از آدماستو باید گل میشدی تو باغ نورتو زیادی واسه این چشمای شوربذار شب چشماشو رو هم بذارهتا بگم چقدر دلم دوست دارهنمیگم اندازه ستاره هانمیگم تو رو میخوام قد خدامن تو رو قد خودت دوست دارمزندگیمو روی چشمات م

ادامه مطلب  

پرستش  

تو بزرگ ترین سوالی كه تا امروز بی جوابهنه تو بیداری نه تو خواب نه تو قصه و كتابهبرای دونستن تو همه ی دنیا رو گشتماز میون آتش و باد خشكی و دریا گذشتمتو رو پرسیدم و خواستم از همه عالم و آدمبی جواب اومدم اما حالا از خودت می پرسمتو رو باید از كدوم شب از كدوم ستاره پرسیداز كدوم فال و كدوم شعر پرسید و دوباره پرسیدتو رو باید از كدوم گل از كدوم گلخونه بوییدتو رو باید با كدوم اسب از كدوم قبیله دزدیدغایب همیشه حاضر تو رو باید از چی پرسیداز ته دره ی ظلمت ی

ادامه مطلب  

یا رفیق من لا رفیق له  

بسم الرحمن...
امروز بعد از مدت ها اومدم که بنویسم
چند روزییه حال خوبی دارم و به خودم اجازه نمیدم که الکی دعوا کنم با مهدی
مهدی صبورترین آدمیه که تا حالا دیدم
پایان نامم دست دکتر اسلام لوییانه و دوشنبه باید برم واسش ارایه بدم
یه کم استرس دارم اما نه خیلی
بیشتر میترسم نتیجه همانندجویی خوب نباشه و درصد زیادی برام بیاد
دیشب میخواستم یه غزل حافظ بخونم اما یادم رفتم
اما هرجور بود یکساعت ورزش کردم
ناخن کاشتم واسه همین نمیتونم سریع تایپ کنم
من خیلی ع

ادامه مطلب  

#واژه ی کثیفی به نام پول !  

داشتم به این فکر میکردم فردا برم کتابخونه و بکوب بشینم بخونم و بخونم و فقط بخونم . قبلنا موقع درس خوندن یه چیزی که خیلی بهم انگیزه میداد این بود که قلب بخونم . بشم خانوم دکتر و کلی واسه خودم حال میکردم . میگفتم جهنم که خیلی طول میکشه من میخونم و به چیزی ک میخوام میرسم . تو این دوسال ک هر بار بنا به دلایلی درسو نخوندم و پیچوندمش ، فقط خودم ضرر کردم و پیچ خوردم . الان به فکر پزشکی نیستم . به فکر قلب نیستم . نه که دوست نداشته باشم نه . اما الان تنها چیزی

ادامه مطلب  

حس خوب فعالیت فرهنگی...:)  

سلام...
امروز رفتیم یه حسینیه ای واسه کمک برای بسته بندی نباتِ تبرکیِ مشهد برای زائرهای اربعین...:)
اولش ما سفره ی بسته بندی برای بچه هاب بودیم...
توی بسته هامون یه کتاب رنگ آمیزی از جاهای زیارتی والبته برای بچه های عرب و یه بسته مدادرنگی:)
اونا که تموم شد بهمون گفتن حالا بسته بندی نبات هارو شروع کنید...اونها هم برای بزرگ های عرب...همشون هم یه نامه به عراقی ها داشت...:)

توی بسته هاشون اینابود:
یه بسته نبات،یه بسته نمک،یه تسبیح و یه دونه از اون نامه ها:

ادامه مطلب  

حس خوب فعالیت فرهنگی...:)  

سلام...
امروز رفتیم یه حسینیه ای واسه کمک برای بسته بندی نباتِ تبرکیِ مشهد برای زائرهای اربعین...:)
اولش ما سفره ی بسته بندی برای بچه هاب بودیم...
توی بسته هامون یه کتاب رنگ آمیزی از جاهای زیارتی والبته برای بچه های عرب و یه بسته مدادرنگی:)
اونا که تموم شد بهمون گفتن حالا بسته بندی نبات هارو شروع کنید...اونها هم برای بزرگ های عرب...همشون هم یه نامه به عراقی ها داشت...:)

توی بسته هاشون اینابود:
یه بسته نبات،یه بسته نمک،یه تسبیح و یه دونه از اون نامه ها:

ادامه مطلب  

868  

یه سری کلمات هست که ما بر حسب عادت و از روی تعارف بیانش میکنیم 
یکی از این کلمات کلمه ی "وظیفمه " هست 
در صورتی که شاید وظیفت نیست و از روی لطف و محبتت این کار رو انجام میدی 
حالا چی میشه وقتی این کلمه را بیان میکنی ؟!
اولین چیزی که اتفاق میفته اینه که کارت بی ارزش و پست میشه برا طرف مقابل 
چرا ؟!چون طرف مقابل اگه فرد به نسبت بیشعوری باشه متوجه لطف شما نمیشه و چنین بر داشتی میکنه که اگه کاری هم بقیه براش انجام میدند وظیفشونه !
دومین چیز این میشه که

ادامه مطلب  

کجایی  

با چی خالی کنم هر شب یه بغضی قد یه کوهُشبایی که بغل کردم یه قاب عکس بی روحُکجایی که ببینی من چه دردی میکشم بی توچه زجری میشکم وقتی میبینم جای خالیتو..
تو رفتی خاطرات تورفیق ِ اشک چشمامندر و دیوار این خونه غریبی میکنن با منیه دریا بودی و چشمم حریف بغض دریا نیستیتو اونقدر دور رفتی که ازتیکــ قطره پیدا نیست..
کجــایی .. که ببینـیمن چقدر دل خسته و تنهامببیـنـی ، زندگی بی تـوداره جون میده رو دستام
منو تو ما شده بودیم عذابم میده من بودنبا داغ ِ دوری ا

ادامه مطلب  

آه اي غروب بي پايان...  

بسم الرحمن
شاید من اینجا تولید محتوا نكنم اما خیلی راحت و بی پرده حرفم رو می نویسم حتا اگر كسی نخونه
مدلم رو هركاری می كنم درست نمی شه جواب نمیده 
و واقعا احساس میكنم خدا اون دنیا یه چیز خفنی به ما میده به خاطر زندگی كردن تو خاورمیانه و دم نزدن 
عاخه این چه داده های مزخرفیه كه نمیشه ازشون هیچ نتیجه ی منطقی ای گرفت؟؟؟؟
خدایا كمكمون كن 
یعنی یه روز خوب میاد؟
واقعا مدت هاست فهمیدم خریدن هیچ كالای لوكس و گرانی حالم رو خوب نمی كنه حتی معذبم هم می كن

ادامه مطلب  

زیبای خوا آلود  

امون از چشمهای تو از این زیبای خواب آلود ندیدن کی تو رو میخواست ندیدن عاشقت کی بود
تحمل یعنی اینکه تو بفهمی معنیه درد رو نمیدونی چه چیزایی بهم میریزه یک مرد رو تویه موهات غرقم کن تو این امواجه طوفانی من از تو عشق میخوامو نوازشهای طولانی طولانی
دوباره شونه های تو دوباره های های من چه جای خوبیه آغوش برای دردهای من دوباره شونه های تو دوباره های های من چه جای خوبیه آغوش برای دردهای من
 
تو رو جای همه میخوام تو رو جای همه دارم شاید واسه همینه که من

ادامه مطلب  

روز چهارم  

 
امروز چهار شنبه ست.
چهارشنبه ها رو دوست دارم چون میتونم برا چهار روز از کلاس فرانسه راحت شم.
در ضمن من عاشق کلاسمَم امّا به خودم حق میدم گاهی از دستِ چیزا و کسایی که
دوستشون دارم خسته شم و ازشون فاصله بگیرم. دور شدن به من کمک میکنه بیشتر
دوست بدارم.
تا یه ربع پیش نوشتنم نمی اومد اما حالا بعد از قهوه و شکلات نظرم عوض شده.
امروز روزِ چهارمیه که دارم مینویسم و این برای من فوزِ عظیم محسوب میشه.
*این چهار پنج سالِ اخیر (بعد از ماجرای رژیمم) خیلی با ا

ادامه مطلب  

کرانک ای سی (قسمت چهارم)  

جایی در نیجریه
 
ساعت قدیمی و قابل احتراممرد جنگی نیست ولیاز سر تا پا سلاح داردو این مسلح بودن جبر زمانه استتغییری در اندیشه شکارچی نخواهد بودچرا که اینک اخر زمان استمحصول قدمها و اسلحه ها و تیک تاک ساعت جنگیمدارا با اطراف شامل حال او نیستبا دقت به دقترد پاها را جستجو مکندجنگل بی انتهااز سمت دیگرنیروهای ژنرال کیل بابامقصد اصلیپایان انسانیتمبدا اصلیجرم و جنایتعجیب است که هر دو از یک نژاد و یک کلامولی حالاخصومت و کینهاین خصومت شاید به خاطر

ادامه مطلب  

دِ سَوند آو هولدینگ آن ، آلماست اِ ویسپِر  

چرا این قدر زود آخرِ هفته میاد،  من هنوز از دیدنِ بچه ها سیر نشدم
امروز هم که رفتند،اردو و خیلی کم دیدمشون، خیلی کم بغلم کردند(البته قدشون خیلی کوتاهه و رونهامو بغل می کنندخخخخخ)
بخاطر این که من اردو نرفتم ، خیلی گریه کردند، البته آراد خوشحال بود خخخخ
عاشق شونم
وقتی باهاشون نقاشیِ  handprint می کشم،دستاشون اونقدر کوچولوئه که باورم نمی شه ، دونه دونه دستاشونو می بوسم و بعد می ذارم روی کاغذ و دورش خط میکشم ، نانااااز باشن یه کم خدااا
               

ادامه مطلب  

چه کنم،چاره کنم،یه چیزی بدید پاره کنم!!!!  

تا دیر وقت بیدار بودم،بچه تب داشت،دکتر ارنست نمی خواست از زمین کنده بشه،باید تنهایی تا صبح مواظب بچه باشم پاشویه و راهکار های پایین آوردن تب و در نهایتِ نهایت شیافِ تب بُر، آرومش کرد ولی تا صبح ناله کرد و توی خواب حرف زد!
تمام شب نیمه بیدار بودم و خودم هم احساسِ کسالت داشتم ،صبح که دکتر ارنست برای نماز خوندن!!!!بیدار شد(6:00) ، ازش خواهش کردم یه کم مواظبش باشه تا من هم بخوابم، یهو بیدار شدم ! ساعت 8:30 !!!! دکتر هم با قیافه ی اخمالو داشت می رفت ، ازش خو

ادامه مطلب  

کرانک ای سی (قسمت نهم)  

عبرت را اموختیبله فک میکنمدر ماورا چه توصیفی داریماورابله و اعتبار منمراقبت از این اعتباروایسا بینمیعنی هفتاد سالهاره لعنتی هفتاد سالهدر گوشه شهر برلینکنار این دیوار میخوابمو بیدار میشوماندرهبله جانمداری میگیدقیقایه سری ساتنلی کوبریک هم واسه فیلم برداریخوب پسدیواری دیگر نیستستونی دیگر نیستبا تاریخ بگو چه معامله ای داریمن تجربه در زندگیزندگی و درماندگینفس من  بود این دیوارشرط مادل بود این دیوارحالا تا اخر عمرت...دقیقا تا اخر عمرمحدس

ادامه مطلب  

روزِ پنجم (بعد از دو روز وقفه به خاطر اسباب کشی به خونه ی خاکشناسی)  

امروز شنبه، بیست و هشتمِ  مهرماهِ نود و هفته.
دو روزه که هیچی ننوشتم و دلم واسه نوشتن تنگ شده بود. این دلتنگی برا من نشونه ی
خوبیه. بالاخره هفته ی خسته کننده ی اسباب کشی هم گذشت و تا اسباب کشیِ بعدی
میتونم کمی استراحت کنم. شاید باور نکنی اما تنها فکر کردن به اینکه میتونم یه سفر
یا پیک نیک برم حالمو خوب میکنه. با وجود اینکه آدمِ مادی ای هستم اما این اواخر
حتی خیال بافی کردن هم برام لذت بخش شده. خیلی خستمه. بیشتر از جسمم، روانمه
که عیب برداشته و

ادامه مطلب  

روز دوم  

 
هنرِ حواس پرتی یا هنر حواس پرت شدن!
We keep each other distracted. We play jokes on each other. We make each other laugh. And we share what we have. Some of them are drivers, and if they drive out to the province, they’ll bring back food for me. So life can be good. Things are manageable. And I’m fine as long as I stay busy. I only withdraw when I remember the challenges I have.” (Accra, Ghana)
(این نوشته صحبتِ یه زن آفریقایی بود تو یکی از پست های صفحه اینستاگرامِ
مردم نیویورک)
 
امروز بیست و سومِ مهرِ نود و هفته.
من از معلول کردنِ زندگی و معطوف کردنش به یک مساله ی
خاص (بخوان مشکلِ بغرنجِ و عذاب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1