35-77  

دو و نیم صبحه و هنوز خوابم نبرده...
عصری ساعت هفت از کارگاه زدم بیرون که زود برسم خونه و استراحت کنم تا سر کلاس فردا سرحال باشم...
ولی نتیجه اینکه ساعت شش صبح باید برم از خونه بیرون و هنوز نخوابیدم...
گیاه هویا م بعد از سه سال و نیم گل داد... *
عطرش پیچیده تو اتاق... و این تنها چیز خوبیه که تو این لحظه وجود داره...
...
جوجه عصری رفت مشهد...
مامانش بهش گفت میخوایم بریم یه جا که یه عالمه آدم هست. یه عالمه نی نی!
اونم درجا گفت: مامانی! بوپ!
که یعنی پس توپمو وردار!

ادامه مطلب  

انگیزه ی زرشک  

دیشب والدین رفتند همدان پیش برادرجان .
برادرجان خونه ی دانشجویی هست با چهار پنج نفر از دوستاش .
والدین رفتند در یخچالو باز کردند دیدند حتی یک آب معدنی هم 
وجود نداره .
جناب پدر نشسته اونجا دو ساعت تموم این هارو نصیحت کرده این 
بنده های خدا هم خجالتی و معذب هرچی جناب پدر گفت گفتند چشم .
بعدش والدین رفتند براشون کلی چیزها خریدند و یخچالشون رو پرکردند و
مادرجان هم براشون یه غذای شمالی درست کردو کلی هم خوردند و کیف کردند .
پ_ن : این وسط من با خواهرجا

ادامه مطلب  

امروز ۲۷ مهر ۹۷  

اولش بگم از روزای تعطیل خیلی بدم میاد چون همه اش تو خونه ام هی دلم هوس خوردنی میزنه به سرش.. امروز روز خوبی نبود فردا باید خودم و تنبیه کنم..
خوردنی:
صبح ک بیدار شدم آب خوردم + جوپار و شیر+ صبحانه (تخم مرغ)
آب + قهوه
آش 
شیرینی نارگیلی
هواری ماهی + آب
خودم خجالت میکشم دارم مینویسم خوردنی هایی رو که خوردم..
..............
خرج روزانه:
امروز هیچ هزینه ای نداشتم..
...‌...‌‌‌‌.......
ورزش:
فقط ۱۵ دقیقه نرمش سبک تو خونه..
.‌..........
فردا روز بهتریه باید تنبیه بشم اساسی..

ادامه مطلب  

39.  

سلام .
صبحا از خواب بیدار میشم طرفای ساعت 8 یا 8 و خورده ای باز هم می خوام ...
و بعد 9 و باز لالا و بعد 10 و هی هر یک ساعت تا تقریبا دوازده ...
حسِ خوبی نیست ... بی تکلیفی بلاتکلیفی
انگیزه نداشتن ..
داداش تا دو روز پیش بیدارم می کرد اما از دیروز که دعوا شدیم و صدام زد جوابش نداد دیگه سر لج افتادیم بازم دعوامونه . زنِ ایکبیریِ بی شعورش که اینجا نیست خونه ننشه
اینم بخاطر همین چیزا هی بی محلی ما می کنه .
عزیزم زنت ادب نداره .
ما مقصریم ؟؟ میگه فلانه خانواده دار

ادامه مطلب  

معجزه  

چقدر بوی به مطبوعه. امروز که از سر کار برمی گشتم دو تا دونه به خریدم. کمی استراحت کردم و بعد به ها رو مربا کردم. چه رنگ خوشگلی داره مربای به. چه میوه ی عجیبی یه. قیافه ش مثل سیب سرخ و سفید و ترگل ورگل نیست. مثل گلابی کشیده و روی فرم نیست. تپله و یغر. طعم ش غریبه. ترش و شیرین. کمی گس. پوستش کرک داره. اصلن همینطوری که نگاش می کنی بین میوه ها کمی اخموئه. اما وقتی پخته می شه چه عطری داره. عطر بهشت. اول به رو کمی پختم بعد شکر اضافه کردم و کذاشتم یواش یواش رنگش

ادامه مطلب  

کور رنگی!  

یکی از سرگرمی هامم اینه که یه چیز سبز یا قهوه ای پیدا کنم بهش نشون بدم بپرسم چه رنگیه و حرصش دربیاد و بخندم! اون روز هی میگفتم بابا این کاغذ دیواریه قهوه ایه، با تخفیف بشه به اون گُل ها گفت بِژ؛ اصن من چرا برای خونه ای که کاغذ دیواری سبز داره باید مبل قهوه ای بخرم؟ میگفت فیلمم کردی؟ یکم که سبز هست دیگه. یه بارم نمدونم به چی میگفت لجنی! گفتم لجن چه رنگیه حالا علی؟ سبز یا قهوه ای؟ [من :))) اون :| ]

ادامه مطلب  

 

آهنگِ بی کلامِ خیلی اسپشیال یا دشتی های منقلب کننده ای در حال پِلِی نیست .من هم پشت میز صبحانه ی یک صبح متفاوت در حالی که لیوان قهوه و یک کتاب روی میز است ننشسته ام؛صدای برخورد قطرات باران نمی آید و فضا بوی خاک نمناک نمیدهد. یعنی چطور بگویم فضا دراماتیک نیست ،معمولی است. یعنی من طبق روال به زور و با له له چند دقیقه خوابِ بیشتر، بیدار شده ام و سهمم از میز صبحانه چای مانده و نان بیات است همین راتعمیم بده به بقیه روز. یعنی میخواهم بگویم تو در همین

ادامه مطلب  

آش  

- یکی از همسایه ها رو که هم بدنسازی میره هم مجرده رو توی خیابون دیدیم . آقامون گفت اینم همه ش بیرونه ! گفتم کلی ورزش کرده کار کرده خودشو واسه ماه محرم آماده کرده ! گفت نه بابا از قبل باشگاه میرفت . گفتم بخاطر محرم میرن دیگه وگرنه تو تاحالا دیده بودی داداش بزرگه بره بیرون ؟ دیشب زنگ زد به دوستش گفت پاشو بیا بریم هیات! .- آش پشت پا ی مامان رو پختم جاتون خالی خیلی خوشمزه بود ....- داداش بزرگه به مامان گفت مامان برای من دایجستیو نخریدی؟ مامان گفت یدونه بر

ادامه مطلب  

آش  

- یکی از همسایه ها رو که هم بدنسازی میره هم مجرده رو توی خیابون دیدیم . آقامون گفت اینم همه ش بیرونه ! گفتم کلی ورزش کرده کار کرده خودشو واسه ماه محرم آماده کرده ! گفت نه بابا از قبل باشگاه میرفت . گفتم بخاطر محرم میرن دیگه وگرنه تو تاحالا دیده بودی داداش بزرگه بره بیرون ؟ دیشب زنگ زد به دوستش گفت پاشو بیا بریم هیات! .- آش پشت پا ی مامان رو پختم جاتون خالی خیلی خوشمزه بود ....- داداش بزرگه به مامان گفت مامان برای من دایجستیو نخریدی؟ مامان گفت یدونه بر

ادامه مطلب  

"ساعت دیواری"  

صبح که از خواب پاشدم،ساعت دیواری رو نگاه کردم و حس کردم نُهُ و نیم شده،یه کم اعصابم به هم ریخت،میخواستم زودتر پاشم،
یه نگاه به گوشیم انداختم و دیدم هشت و نیم،
حس خوبی بود :))))
همیشه صبحونه واسم لذت بخش ترین وعده غذایی،
نون و مربای هویج و گردو و چایی شیرین خوردم و بعدش رفتم سراغ کارای دانشگاه،
مامان رفت سر کار و بابا هم رفت بیرون،کفش ام رو با خودش برد که پاشنه اش رو ببره تعمیر...
عاشق صبح هایی هستم که تو خونه تنهام،
از سکوت و نوری که تو خونه بود لذ

ادامه مطلب  

عصرِ خفنِ جمعه...  

من هیچوقت فیلم ترسناك دوست ندارم ببینم حس بدی میده بهم و واقعا هم میترسم....ولی امروز 
تصمیم گرفتم عصر خفن جمعه رو یه جوری بگذرونم كه دلگیر نباشه...رفتم تو اتاق داداشم جعبه سی دی هاشو برداشتم...تصیمیم داشتم یه فیلم ترسناك خفن نگاه كنم...یه جعبه سی دی دیدم كه نوشته بود +١٥ ....ترسناك...مخاطب بزرگسال...
از داداش اجازه گرفتم لپ تاپشو برداشتم اوردم تو اتاقم...همون موقع هم مامان و داداش رفتن خونه بابابزرگ و تنها خونه بودم....اولش از فیلمه خوشم نیومد...ولی ف

ادامه مطلب  

آموزش پخت شیرینی خشک در تنورگازی خوشپخت  

 
شیرینی خشک❣❣❣❣❣❣
#موادلازم :آرد سفید :1 کیلو روغن جامد : 450 گرم خاک قند :350 گرم اسانس دلخواه (وانیل 1 چهارم قاشق مربا خوری، پودر کاکائو، پودر قهوه ، پودر دارچین ، پودر زنجبیل...): از هر کدام یک قاشق چایخوری #طرزتهیه :
ابتدا پودر قند را به روغن جامد اضافه کرده وبا همزن هم میزنیم تا کرم مانند شود (5دقیقه) بعد از آن آرد رو اضافه می‌کنیم مقدار آرد چون زیاد هست باید با دست ورز بدهید .حسابی ورز بدید تا به هم بچسبه چون فقط با ورز دادن به هم میچسبه.بعد خمی

ادامه مطلب  

خیال باطلِ درکِ معانی در لحظه  

بسم الله
هفت سالم بود.شب ها عادت کرده بودم به خوردن یک لیوان شیر.هر شب.پدرم ساعت شش صبح میرفت سرکار.کارش کرج بود.ساعت هشت شب راه میفتاد و نه و نیم تازه میرسید خانه.خسته.بدون هیچ استراحتی مدام کار میکرد.همیشه برای من.یک شب که آمد خانه شیرمان تمام شده بود.ساعت یازده شب بود.سال 82 83 بود و هنوز مثل الان هر ده قدم یک مغازه نبود.بغض کردم و گفتم شیر میخواهم.اگر شیر نخورم نمیخوابم.خسته بود ولی رفت و دو تا شیر پاکتی بزرگ میهن برایم خرید.خوردم و خوابیدم.ولی

ادامه مطلب  

خیال باطلِ درکِ معانی در لحظه  

بسم الله
هفت سالم بود.شب ها عادت کرده بودم به خوردن یک لیوان شیر.هر شب.پدرم ساعت شش صبح میرفت سرکار.کارش کرج بود.ساعت هشت شب راه میفتاد و نه و نیم تازه میرسید خانه.خسته.بدون هیچ استراحتی مدام کار میکرد.همیشه برای من.یک شب که آمد خانه شیرمان تمام شده بود.ساعت یازده شب بود.سال 82 83 بود و هنوز مثل الان هر ده قدم یک مغازه نبود.بغض کردم و گفتم شیر میخواهم.اگر شیر نخورم نمیخوابم.خسته بود ولی رفت و دو تا شیر پاکتی بزرگ میهن برایم خرید.خوردم و خوابیدم.ولی

ادامه مطلب  

 

 
 

توضیحات
لیست کارها
ساعت

 
صبحانه
45 دقیقه

 
تری دی مکس
45 دقیقه

 
 مدیتیشن
30 دقیقه

 
تمرین اسپیکینگ (یا لسنینگ)
45 دقیقه

 
 تمرین رایتینگ (یا ریدینگ)
45دقیقه

 
 ناهار  و شستن ظرف ها
1 ساعت و نیم

 
پایتون
45 دقیقه

 
ورزش
2 ساعت

 
اس او پی
30 دقیقه

 
شام
1 ساعت

 
اینترنت گردی و دنیای مجازی
1 ساعت

 
خواندن کتاب های مورد علاقه
1 ساعت

مجموع ساعات
 
11 ساعت

ادامه مطلب  

برنامه  

 
 

توضیحات
لیست کارها
ساعت

 
صبحانه
45 دقیقه

 
تری دی مکس
45 دقیقه

 
 مدیتیشن
30 دقیقه

 
تمرین اسپیکینگ (یا لسنینگ)
45 دقیقه

 
 تمرین رایتینگ (یا ریدینگ)
45دقیقه

 
 ناهار  و شستن ظرف ها
1 ساعت و نیم

 
پایتون
45 دقیقه

 
ورزش
2 ساعت

 
اس او پی
30 دقیقه

 
شام
1 ساعت

 
اینترنت گردی و دنیای مجازی
1 ساعت

 
خواندن کتاب های مورد علاقه
1 ساعت

مجموع ساعات
 
11 ساعت

ادامه مطلب  

35-93  

سه ماه اول سی و پنج سالگی، یه دستم قلم بود و یه دستم چکش و تو گوشم صدای تق تق تق...
هرچقدرم که از مدرسه متنفر باشی و بهش فکر نکنی و خوشحال باشی که قرار نیست صبح بری سر کلاس،
بازم شبش حس غریبی میاد سراغت...
مهربان دوستم برای پیام گذاشته که فردا اول مهره و ما دوستیمون بیست ساله میشه... 
چند شب پیش رفتیم مراسم عزاداری مدرسه و جوجه تمام مدت رو همون پله هایی که ازشون بیست سال پیش بالا میرفتم و سر میخوردم، بالا و پایین میرفت.
صدام میکنه عمه ی من!
از ظهر که

ادامه مطلب  

خر بیار باقالی ببر...(:  

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام..
):
):
):
الان موندم چه کنم.... تلگرامم کار نمیکنه..کلی کار دارم...فایل ها را برم در تلگرام قرار بوده بریزند..خدای من کمکم کن..
ساعت 11 شب شده و من هنوز کل اتاقم برگه ها پهن و هیچ کاری نکردم. ):):شیطونه میگه بگیرم بخوابم و فردا با این حجم کار های نکرده برم..
قرار بود یک فراخوان برای کانون درست کنم که نکردم.
قرار بود چک لیست 300 نفر را مرتب کنم که نکردم.
قرار بود معادلات بخونم و تمرین هاشو تحویل بدم که نکردم.
قرار بود تحقیق سیستم عا

ادامه مطلب  

بازم مشهد  

یه مطلب نوشته بودم در مورد این یکی مشهد اومدنم. قبل از راه افتادن داشتم می‌نوشتمش. ولی خوب انرژی مثبتش بیش از حد زیاد بود. خیلی خوش‌بینانه به همه چی نگاه کرده بودم توش. اون موقع که نوشتم هم منتشر نکردم چون می‌خواستم یکی دو خط بهش اضافه کنم. و الآن که فکر می‌کنم همون بهتر که دکمه‌ی انتشار رو نزدم.
نمی‌دونم. شاید اصلن قرار نیست ته acm ما به جای خاصی برسیم. :)) مسخره‌س... جدّن تا حالا نتونستیم توی یه مسابقه اوّل بشیم؟ یعنی خب دوم و سوم زیاد شدیم. ولی

ادامه مطلب  

بازم مشهد  

یه مطلب نوشته بودم در مورد این یکی مشهد اومدنم. قبل از راه افتادن داشتم می‌نوشتمش. ولی خوب انرژی مثبتش بیش از حد زیاد بود. خیلی خوش‌بینانه به همه چی نگاه کرده بودم توش. اون موقع که نوشتم هم منتشر نکردم چون می‌خواستم یکی دو خط بهش اضافه کنم. و الآن که فکر می‌کنم همون بهتر که دکمه‌ی انتشار رو نزدم.
نمی‌دونم. شاید اصلن قرار نیست ته acm ما به جای خاصی برسیم. :)) مسخره‌س... جدّن تا حالا نتونستیم توی یه مسابقه اوّل بشیم؟ یعنی خب دوم و سوم زیاد شدیم. ولی

ادامه مطلب  

بازم مشهد  

یه مطلب نوشته بودم در مورد این یکی مشهد اومدنم. قبل از راه افتادن داشتم می‌نوشتمش. ولی خوب انرژی مثبتش بیش از حد زیاد بود. خیلی خوش‌بینانه به همه چی نگاه کرده بودم توش. اون موقع که نوشتم هم منتشر نکردم چون می‌خواستم یکی دو خط بهش اضافه کنم. و الآن که فکر می‌کنم همون بهتر که دکمه‌ی انتشار رو نزدم.
نمی‌دونم. شاید اصلن قرار نیست ته acm ما به جای خاصی برسیم. :)) مسخره‌س... جدّن تا حالا نتونستیم توی یه مسابقه اوّل بشیم؟ یعنی خب دوم و سوم زیاد شدیم. ولی

ادامه مطلب  

بازم مشهد  

یه مطلب نوشته بودم در مورد این یکی مشهد اومدنم. قبل از راه افتادن داشتم می‌نوشتمش. ولی خوب انرژی مثبتش بیش از حد زیاد بود. خیلی خوش‌بینانه به همه چی نگاه کرده بودم توش. اون موقع که نوشتم هم منتشر نکردم چون می‌خواستم یکی دو خط بهش اضافه کنم. و الآن که فکر می‌کنم همون بهتر که دکمه‌ی انتشار رو نزدم.
نمی‌دونم. شاید اصلن قرار نیست ته acm ما به جای خاصی برسیم. :)) مسخره‌س... جدّن تا حالا نتونستیم توی یه مسابقه اوّل بشیم؟ یعنی خب دوم و سوم زیاد شدیم. ولی

ادامه مطلب  

اولِ مهر.اول،مهر  

سلام جونم برات بگه فردا اول پاییزه 
امروز باید میرفتم خونه بابا کمک داداش کوچیکه خیلی بی مناسبت چون اکثر اوقات آخر هفته ها میرفتم سر بزنم 
رفتم کاربانکیارو انجام دادم انار خریدم با یه هدیه کوچیک 
انارارو دون کردم 
خونه رو یه دستی کشیدم خخخخ کادو رو گذاشتم دم در دونه دونه پیام نوشتم قدم به قدم تاااا در یخچال 
رو انارام یه دونه نوشتم : انار فصل ندارد لبخند که میزنی می شکفد 
خووووب الان خونه بابام منتظرم ن* بره خونه 
خلاصه پاییزه هم دیگه رو دوس

ادامه مطلب  

کار  

آره بچه ها میفهمم
دانشگاه واقعا جای بیخودیه
دانشگاه رو بیشتر کالج نباید خوند به نظرم.
اسکله اونی که درس میخونه.
به نظرم آدمای ضعیف و بی عرضه همش درس میخونن و دکترا میگیرن و کلی فوق میگیرنو نمیدونم کلی مدرک دیگه.
نه که اونایی که درس نمیخونن الزاما ادمای درست و حسابی باشنا نه.
ولی در کل اونایی که درس میخونن و یا همش سرشون توی کتاب آدمای ضعیف و بی عرضه ای میشن.
بچه ها
چند روز قبل که جدی م داشت پند و اندرزم میداد، یکی از حس های داداش بزرگتر داشتنم ار

ادامه مطلب  

کار  

آره بچه ها میفهمم
دانشگاه واقعا جای بیخودیه
دانشگاه رو بیشتر کالج نباید خوند به نظرم.
اسکله اونی که درس میخونه.
به نظرم آدمای ضعیف و بی عرضه همش درس میخونن و دکترا میگیرن و کلی فوق میگیرنو نمیدونم کلی مدرک دیگه.
نه که اونایی که درس نمیخونن الزاما ادمای درست و حسابی باشنا نه.
ولی در کل اونایی که درس میخونن و یا همش سرشون توی کتاب آدمای ضعیف و بی عرضه ای میشن.
بچه ها
چند روز قبل که جدی م داشت پند و اندرزم میداد، یکی از حس های داداش بزرگتر داشتنم ار

ادامه مطلب  

کار  

آره بچه ها میفهمم
دانشگاه واقعا جای بیخودیه
دانشگاه رو بیشتر کالج نباید خوند به نظرم.
اسکله اونی که درس میخونه.
به نظرم آدمای ضعیف و بی عرضه همش درس میخونن و دکترا میگیرن و کلی فوق میگیرنو نمیدونم کلی مدرک دیگه.
نه که اونایی که درس نمیخونن الزاما ادمای درست و حسابی باشنا نه.
ولی در کل اونایی که درس میخونن و یا همش سرشون توی کتاب آدمای ضعیف و بی عرضه ای میشن.
بچه ها
چند روز قبل که جدی م داشت پند و اندرزم میداد، یکی از حس های داداش بزرگتر داشتنم ار

ادامه مطلب  

کار  

آره بچه ها میفهمم
دانشگاه واقعا جای بیخودیه
دانشگاه رو بیشتر کالج نباید خوند به نظرم.
اسکله اونی که درس میخونه.
به نظرم آدمای ضعیف و بی عرضه همش درس میخونن و دکترا میگیرن و کلی فوق میگیرنو نمیدونم کلی مدرک دیگه.
نه که اونایی که درس نمیخونن الزاما ادمای درست و حسابی باشنا نه.
ولی در کل اونایی که درس میخونن و یا همش سرشون توی کتاب آدمای ضعیف و بی عرضه ای میشن.
بچه ها
چند روز قبل که جدی م داشت پند و اندرزم میداد، یکی از حس های داداش بزرگتر داشتنم ار

ادامه مطلب  

کار  

آره بچه ها میفهمم
دانشگاه واقعا جای بیخودیه
دانشگاه رو بیشتر کالج نباید خوند به نظرم.
اسکله اونی که درس میخونه.
به نظرم آدمای ضعیف و بی عرضه همش درس میخونن و دکترا میگیرن و کلی فوق میگیرنو نمیدونم کلی مدرک دیگه.
نه که اونایی که درس نمیخونن الزاما ادمای درست و حسابی باشنا نه.
ولی در کل اونایی که درس میخونن و یا همش سرشون توی کتاب آدمای ضعیف و بی عرضه ای میشن.
بچه ها
چند روز قبل که جدی م داشت پند و اندرزم میداد، یکی از حس های داداش بزرگتر داشتنم ار

ادامه مطلب  

کار  

آره بچه ها میفهمم
دانشگاه واقعا جای بیخودیه
دانشگاه رو بیشتر کالج نباید خوند به نظرم.
اسکله اونی که درس میخونه.
به نظرم آدمای ضعیف و بی عرضه همش درس میخونن و دکترا میگیرن و کلی فوق میگیرنو نمیدونم کلی مدرک دیگه.
نه که اونایی که درس نمیخونن الزاما ادمای درست و حسابی باشنا نه.
ولی در کل اونایی که درس میخونن و یا همش سرشون توی کتاب آدمای ضعیف و بی عرضه ای میشن.
بچه ها
چند روز قبل که جدی م داشت پند و اندرزم میداد، یکی از حس های داداش بزرگتر داشتنم ار

ادامه مطلب  

کار  

آره بچه ها میفهمم
دانشگاه واقعا جای بیخودیه
دانشگاه رو بیشتر کالج نباید خوند به نظرم.
اسکله اونی که درس میخونه.
به نظرم آدمای ضعیف و بی عرضه همش درس میخونن و دکترا میگیرن و کلی فوق میگیرنو نمیدونم کلی مدرک دیگه.
نه که اونایی که درس نمیخونن الزاما ادمای درست و حسابی باشنا نه.
ولی در کل اونایی که درس میخونن و یا همش سرشون توی کتاب آدمای ضعیف و بی عرضه ای میشن.
بچه ها
چند روز قبل که جدی م داشت پند و اندرزم میداد، یکی از حس های داداش بزرگتر داشتنم ار

ادامه مطلب  

روز سیزدهم..  

سلام
الان که داشتم حساب میکردم.. دیدم چنننند روووز شده که ننوشتم اینجا چیزی..!!
میدونی.. اژ اون شبی که چت کردم باهات و یکم حرف زدیم.. 
یکم آروم ترم. یکم دلتنگی هام کم شده.. 
شب قبلش هم که دیده بودمت با بچا.. 
درگیری های ذهنی و دلتنگی هام یکم کم شدن.. 
 
 
اما خب.. باید حضوری حرف بزنم باهات.. 
برای اولین بار.. بابا از تو پرسید از من !!!

ادامه مطلب  

رژیم ماه اول  

رژیم ماه اول
وعده ی صبحانه
صبحانه به طور کامل،به حدی که سیرشوید.(زیاده روی نکنید)
(موارد مجاز:چای شیرین،انواع نان ها،شیر،پنیر،گردو،تخم مرغ آب پز،نیمروی کم روغن،آب میوه های طبیعی،عسل طبیعی)
موارد ممنوع:مربا؛کره،خامه،حلوا شکری،کله پاچه،حلیم،صبحانه های چرب،خیلی شیرین و سنگین)
 
وعده ی ناهار
ناهار هر چی که بود نصف میزان مصرف همیشگیتون.
مثلا اگه همیشه 30 قاشوق برنج مصرف میکردید با 10 قاشوق خورشت،این ماه 15 قاشوق برنج و 5 قاشوق خورشت باید مصرف کن

ادامه مطلب  

ارزیابی هفتگی  

 
 

در کل هفته
تعداد دفعات
لیست کارها
روزانه

 
 
صبحانه
45 دقیقه

 
 
تری دی مکس
45 دقیقه

 
 
 مدیتیشن
30 دقیقه

 
 
تمرین اسپیکینگ (یا لسنینگ)
45 دقیقه

 
 
 تمرین رایتینگ (یا ریدینگ)
45دقیقه

 
 
 ناهار  و شستن ظرف ها
1 ساعت و نیم

 
 
پایتون
45 دقیقه

 
 
ورزش
2 ساعت

 
 
اس او پی
30 دقیقه

 
 
شام
1 ساعت

 
 
اینترنت گردی و دنیای مجازی
1 ساعت

 
 
خواندن کتاب های مورد علاقه
1 ساعت

مجموع ساعات
 
 
11 ساعت

ادامه مطلب  

داستانک:تلخی قهوه  

کافه شلوغ بود.
صداهای مختلفی از هر گوشه ای به گوش میرسید.صدای کشیده شدن صندلی ها روی زمین٬اسیاب قهوه٬کوبیده شدن پیچر روی اپن٬قهقه های دختر ها و پسرهای جوان و...
اما در این میان تنها یک صدا من را وادار میکرد که به آن گوش دهم
صدای موسیقی مورد علاقه ی تو.
دقیقا همانطور که غرق در چشمانت میشدم غرق در آهنگ‌ شده بودم.
یک لحظه احساس کردم تو هم اینجایی خواستم بگویم:قهوه سرد میشود بهتره زود تر بخوریم
اما وقتی به صندلی روبه رویم 
نگاه کردم خالی بود.
قطره ا

ادامه مطلب  

خاطره پونه جون  

خاطره پونه جون
سلام من پونه هستم دوتا بچه دارم هانا و هانیه ، هانا ۱۲ سالشه و هانیه ۹ سالشه شوهرم و برادر شوهر دکتر هستند خاطره: دیروز صبح بیدار شدم که هانا و هانیه رو بیدار کنم برن مدرسه رفتم هانا رو بیدار کنم دیدم تب داره گفتم چیزی نیست ( آخه کم بود ) بعد .. رفتن مدرسه منم داشتم خونه رو مرتب می کردم که ماهان (برادر شوهرم) زنگ زد گفت خونه ای گفتم آره گفت مامان اینا خونه نیستن کلید ندارم بیام خونتون منم گفتم بیاد ، دکتر ۲۹ سالشه شوهرمم شیف بود . بع

ادامه مطلب  

تنهایی ...  

ﻣﻮﺭچه ها ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ نمی زنند، ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺩﺍﻧﻪ ﺟﻤﻊ می کنند ...ﺯﻧﺒﻮﺭﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ نمی زنند، ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺧﺎﻧﻪ می سازند ...ﭘﺮﺳﺘﻮﻫﺎ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺣﺮﻑ نمی زنند، ﺍﻣﺎ ﺩﺳﺘﻪ ﺟﻤﻌﯽ ﺑﻪ ﺳﻔﺮ می روند ...ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﻮﺏ حرف می زنند،ﺗﻨﻬﺎ ﺁﺫﻭﻗﻪ ﺟﻤﻊ می کنند،ﺗﻨﻬﺎ ﺧﺎﻧﻪ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻨﺎ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ،ﻭ ﺗﻨﻬﺎ ﺳﻔﺮ می کنند!براستی ﮐﻪ ﺁﺩﻣﯽ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺮﯾﻦ ﻣﻮﺟﻮﺩ ﺭﻭﯼ ﺯﻣﯿﻦ ﺍﺳﺖ ...

ادامه مطلب  

جلسه اول کارورزی یک .رضا بنار  

بسم الله الرحمن الرحیم
ساعت ٨ صبح در مدرسه هدایت حضور یافتم . بعد از رفتن به دفتر مدرسه و دیدار با معاون مدرسه مرا به دفتر مدرسه راهنمایی کرد و چون برگه معرفی نامه بنده صادر نشده بود و همچنین مدیر مدرسه حضور نداشت اجازه رفتن به کلاس را به من ندادند.در این چند ساعتی که در دفتر منتظر آقای مدیر بودم با نحوه برخورد معاون با کارکنان مدرسه و دانش اموزان توجه ام را جلب کرده بود . معاون مدرسه با ارامشی خاص به سوالات دانش اموزان پاسخ می دادند. 
ساعت هشت

ادامه مطلب  

شماره 99 - دوشنبه 2 مهر 1397 - ساعت 23:12  

سلام و شب شما بخیر
یکسال پیش این روز نوشتم:"سلام همراه
 
یا به قول شما: هم راه
صبح امروز واقعا طرب انگیز بود
من هم به یاد صبحانه ها هستم
کاش همیشه من را با لبخند ورق بزنید
به امید گام های بلند این دوست لنگ دراز شما"
و حالا هنوز هم بهترین حس ها رو نسبت به "هم راه" و "راهی که در پیش گرفته ایم" دارم.
روزگار سخت شده ولی ما اهل روزهای سختیم
و در پس این روزها، به موفقیت خواهیم رسید.
سپاس از شما 

ادامه مطلب  

...  

آغوش تو امن ترین جای جهان است...
بعد از تموم شدن ساعت کاری، در حال رفتن به خونه، دوست قدیمیم منو به خونه ش دعوت می‌کنه... نمی‌دونستم رفتن به خونه اون زمینه دیدار چند دقیقه ای شبونه با تو رو فراهم می‌کنه.. شبه.. می‌بینمت... هوای آغوش گرم تو تمام تنم رو آب می‌کنه... آه که چقدر این حس و حال رو دوست دارم... 

ادامه مطلب  

تقدیم به داداش کوچولو  

یه توصیه به مامان و باباهاخواهشا اگه دختر دارید و پسر ندارید
همین الان اقدام کنید برای پسر دار شدنتون
پسر صالح و خوب بیارید.
شما نمیدونید الان من چی می‌گم، اما بعدا دعام می‌کنید.
نگم براتون از برادر خوب داشتن
نگم براتون از پشت و پناه بودن یه داداش خوب
خدا همه برادرا رو برای خواهراشون حفظ کنه

ادامه مطلب  

تقدیم به داداش کوچولو  

یه توصیه به مامان و باباهاخواهشا اگه دختر دارید و پسر ندارید
همین الان اقدام کنید برای پسر دار شدنتون
پسر صالح و خوب بیارید.
شما نمیدونید الان من چی می‌گم، اما بعدا دعام می‌کنید.
نگم براتون از برادر خوب داشتن
نگم براتون از پشت و پناه بودن یه داداش خوب
خدا همه برادرا رو برای خواهراشون حفظ کنه

ادامه مطلب  

تقدیم به داداش کوچولو  

یه توصیه به مامان و باباهاخواهشا اگه دختر دارید و پسر ندارید
همین الان اقدام کنید برای پسر دار شدنتون
پسر صالح و خوب بیارید.
شما نمیدونید الان من چی می‌گم، اما بعدا دعام می‌کنید.
نگم براتون از برادر خوب داشتن
نگم براتون از پشت و پناه بودن یه داداش خوب
خدا همه برادرا رو برای خواهراشون حفظ کنه

ادامه مطلب  

ماه آبی  

#پارت17
{رهام}
نگام به امیر افتاد..
درست نمیخوند اون قسمتو..
الان سومین بار بود..
نمیدونم چش شده بود؟!
امروز انگار حالش خوب نبود....
به یاشار اشاره کردم آهنگو قطع کنه..
آهنگ که قطع شد..امیر با تعجب اطرافو نگاه کرد...
رفتم پیشش..
زدم به شونشو گفتم:
+امیر داداش..میخوای امروز کار نکنیم ها؟
امیر کلافه بهم نگاه کرد..
امیر:
+نه..چرا؟
من:
_داداش..خودتی ندیدی..از وقتی اومدی...حالت خوب نیس..
 امیر:
+نه خوبم...
من:
_اتفاقی افتاده؟شادی چیزی شده؟
بهم نگاه کردو گفت.
امیر:
_نه

ادامه مطلب  

197  

97/6/31
امروز نوه ی دوم خانواده دنیا اومد.. من هنوز ندیدمش ..!! 
+بعد از ظهر در حالی که داشتم تمام سایتها و کانالای خبری رو، زیرو رو میکردم داداشم زنگ زد خانمش رو برده بود بیمارستان گفت زنگ زدم هم خبر بدم هم ازت بخوام دعا کنی صداش گرفته بود مشخص بود نگران بود..قرآن رو باز کردم سوره ی مریم رو شروع کردم خوندن ..
مامان جایی بود منم نوه ی اول پیشم مونده بود زنگ زدم ب مامان بگم دیدم فسقلی داشت چپ چپ نگاه می کرد ب گمونم حسودی میکرد میترسید جاش رو بگیره..
مدام

ادامه مطلب  

خیال  

تو را خیال می کنم....
تو را خیال می کنم، در بیشه زار، لا به لای گندم ها، که می دوی و دستان زنانه ام در دستانت کشیده می شود. تو را خیال می کنم، آن زمان که شب شروع به نوازش شهر می کند و ستاره ها در دامنش سوسو می زنند.تو را خیال می کنم که سرم را بر آغوشت میفشاری و غرق مهرم می کنی.تو را خیال می کنم..آن گاه که سعی داری عطر دسته های نرگس را پشت سرت پنهان کنی ..تو را خیال می کنم، با پاییز، با هجوم باران و خیابان گردی، با عطر قهوه های کافه، با صدای خش خش دویدنمان

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1