شب بخير،شمس من!  

اگه یه روز ببینمت،میدونم ابرای سیاه اینهمه سال ازگلوم وا میشه.دیگه آبروداری نمیكنم.میرم كنج سینه تو میبارم.انقدریكه پیرهن سفید تنت خیس شه،انقدریكه سیل راه بیفته.طوفان شه.مارو باخودش ببره.خاطراتمو.تلخیای جونمونو.اسمهامونو هم ببره.ميخوام اینبار بایه اسم دیگه صدام كنی.صدات كنم.ميخوام گذشته غرق شه توی طوفان نوح.ميخوام این دفعه ابراهیم صدات كنم.این اسمو دوست دارم.از عین وشین بدون قاف خستم.قزوین بعدتو قبرستون خاطرات وحسرتامه.بیا.قاف وقافیه ا

ادامه مطلب  

آینده  

دوست دارم در مورد آیندم فکر کنم......بیخیال فیلم و سریال و این Xشعرا.......واقعا ميخوام پول دربیارم.......ميخوام ماهیانه 10 میلیون در بیارم.......میوخام خونه آرزو هام رو بخرم.........ميخوام کلیکسیون ماشین هام رو داشته باشم........ميخوام پولدار بشم........ميخوام در بیام از این بی پولی.......ولی فعلا میتونم فقط 1/300در بیارم....
8/700 دیگه نیاز دارم تا بتونم به حقوق مد نظرم برسم.....

ادامه مطلب  

بازی پیکان و شهرداری ارومیه  

در این بازی،سعید معروف در مقابل همشهریان خود قرار گرفت.
این بازی بسیار نزدیک آغاز شد و دو تیم پا به پای هم پیش رفتند تا آنکه در پایان ست چهارم دو تیم2_2مساوی شدند.
در ست پنجم،بازیکنان شهرداری اروميه مدعی شدند که داور مرتکب اشتباهاتی شده و دست از بازی کشیدند.پرتاب سنگ تماشاگران اروميه بر سر سعید معروف و همچنین دست از بازی کشیدن بازیکنان اروميه، باعث شد که سرمربی تیم پیکان،پیمان اکبری،بازیکنانش را از زمین بیرون کشیده و به این ترتیب بازی ناتما

ادامه مطلب  

خونه‌ی مادربزرگه  

همش دارم یه کاری میکنم که منو جزو اهالی خونه به حساب نیارن. زود میرم، دیر میام. حالا که امروز تصمیم گرفتم خونه بمونم پشیمون شدم. ميخوام بزنم بیرون. ولی خیلی خسته‌ام. نمیشه بتونم یه جا آروم بگیرم؟ نمیشه.
ميخوام برم دانشگاه ولی شامر اونجاست و یه حس بدی دارم که برم اونجا و بیکار باشم.
می‌خوام برم پیش کیمیا ولی جوابمو نداده.
ميخوام برم.
کجا برم؟

ادامه مطلب  

 

وووووویی
عاااقا بزن اون کف قشنگ رو
امروز تولد سیدعبدالعظیم حسنی 
از نواده های امام حسن جونمه
امام حسن جونم من
هدیه ميخوام
از اونجایی ک دختر خوبی ام و شماهم کریمی
حق انتخاب رو میدم ب خودتون خخخ
 
++دلتنگ کربلام.... 
اولی رو خودت بهم دادی
دومی رو هم از خودت ميخوام
 
حضرت جان
توبده شربت دیدار اباعبدلله 
شربت از دست کریمان شکرش بیشتر است... 

ادامه مطلب  

آرامشم کجاست ؟!  

وقتی زنگ بزنی حال خونواده تو بپرسی و بفهمی از ناامنی و شدت پس لرزه ها میخوان برن توو چادر ...تو این سرما .... و نمیدونی تاکی ؟!!!
و تو اینجا دلت چه حالی میشه ؟!
مادرم پدرم برادرم توی چادر باشن و من اینجا دووور از همه ....
حتی نمی تونم کنارشون باشم الان 
خدایا خودت میدونی ناشکر نیستم خودت میدونی همه ی لحظه ها به تو پناه میارم ولی دلم گرفته و دلگیرم بی نهایت 
من ازت گشایش ميخوام 
من ازت برای خانوادم آرامش ميخوام  
من جز تو پناهی ندارم خدای قلبم 
 

ادامه مطلب  

امام جمعه ارومیه: عامل خشکسالی گناهان ماست! / دست از معصیت برداریم تا باران ببارد!  

امام جمعه اروميه گفت: «معصیت‌ها و گناهان انسانها عامل خشکسالی و کاهش نزولات آسمانی است.»به گزارش ایسنا، آخوند سید مهدی قریشی در خطبه های نماز جمعه با اشاره به اینکه «اعمال و رفتار انسانها بر محیط طبیعی تاثیر دارد» افزود: «علل نباریدن باران، خشکسالی که مدتی است شاهد آن هستیم معصیتها، گناهمان و ظلم هایی است که در حق همدیگر روا داشته ایم لذا برای نجات از این مشکلات باید اعمالمان را تغییر دهیم، توبه و استغفار کرده و از خداوند بخواهیم باران بب

ادامه مطلب  

هدف داریم  

دوران سختی بود دورانی که ارک بودم.......زندگی کردن با سهیلا و فاطمه واقعا سخت بود برام......وقتی میدیدم مامان جقد حرص میخوره......فهیمه و خودم چقد حرص میخوریم واقعا برام سخت بود...........وقتی به همه ی اتفاقاتی که برامون افتاد فکر میکنم ...میبینم در ین که ما خونمون رو از دست بدیم و مجبور بشیم بیایم تهران یه حکتی توش بوده......حکمتی بوده که ما از اراک لعنتی دل بکنیم وبیایم تهران.....اگر تهران نمیامدیم معلوم نبود من من میتونستم کار پیدا کنم یا نه؟؟
واقعا خواست

ادامه مطلب  

خوبه همه چی  

ميخوام بنویسم خوبه همه چی
ميخوام بنویسم حالم بد نیست
میخام بنویسم انقد کار برای انجام دارم ک یادم میره دلتنگی کنم
میخام بنویسم دلم پر از آرزوئه برخلاف گذشته های نزدیک
میخام بنویسم انقد قانع شدم ک دیگه از آدما توقعی ندارم
میخام بنویسم که دلم تنگِ هیچ کسی نیست و خوشِ
علی رغم اینکه هیچ چی خوب پیش نمیره اما میخام بنویسم!
نمیدونم آدمای موفق چجوری زندگی میکنن
واقعا نمیدونم
دل منم میخاد
دلم میخاد خیلی خوب درس بخونم
دانشگاه خوب برم
استاد بشم
اه اه

ادامه مطلب  

261  

هیچکس ناله هامو نمیفهمه 
نمیفهمن چی میگم 
انگار از جنوب افریقا اومدم یه چیز ضروری ازشون ميخوام ولی متوجه نمیشن

ادامه مطلب  

یلدای امسال  

شب یلداست
یه شب طولانی.شبی که خیلیا عاشق شدن خیلیا فارغ خیلیا به دنیا اومدن خیلیا مردن خیلیا دوس داشتن روز نشه خیلیا دعا میکردن زودی روز شه...
من ميخوام تموم نشه نه عاشق شدم نه فارغ نه به دنیا اومدم ولی شاید بمیرم.سرد نیست هوا امسال نسبتا گرمه.شاید پشتش قراره یه سرمای سنگین بیاد.. زمستونه دیگه فصلی که خیلی دوسش دارم.فصلیه که دوس داشتنش رو کسی نمیتونه ازم بگیره
ببین ميخوام بگم بعضی چیزا هستن مال توأن.هیچکس نمیتوته ازت بگیرتش حتی حتی اگه دلت شکس

ادامه مطلب  

بامداد توی خانه  

ميخوام امشب تا صبح بیدار بمونم،ببینم این بی رمقی کی از جلدم میره بیرون،کی ميخوام بزرگ شم بالاخره،چیزی که همیشه منتظر بودم بهش برسم تو این سن،دارم با این تیکه های سیاه از خودم دورش میکنم،من گرفتمش،خیلی وقت پیش این لعنتی رو گرفتم،با دو تا دستام،سیاه کف،زرد وسط،سبز بلند... شبیه عکسام شدم،به مرور حلول می کنم توی تمام اینا،امشب بیدار موندم که به خودم بگم خب که چی،از دست دادن های مداوم؟ حماقته،در و دیوارا هم یه روز می ریزن،سقف هم می ریزه بی سر پن

ادامه مطلب  

خواهان در آمد 10 میلیونی هستم  

واقعیت رو باید بگم:
ميخوام در آمدی 3 میلیونی داشته باشم
ميخوام در آمد رو برسونم به 3 میلیون
بعد در آمد 5 میلیونی
بعددر آمد 7میلیونی
بعد در آمد 9 میلیونی
و در نهایت در آمد 10 میلیونی
بله در آمد 10میلونی 
من خواهان در آمد 10میلیونی هستم

ادامه مطلب  

نجوا  

موقعی که آدمی رو از دست میدیم جای خالی اون آدم رو هیچ چیز و هیچ کس قادر به پر کردن نیست و این زخمی رو برای همیشه بر قلبمون باقی میذاره که ما هر بار با دیدنش درد میکشیم (به خاطر همینه که ميخوام آدمهای زندگیمون رو تا موقعی که هستند به قدر کافی دوست داشته باشیم). یقینا همه عزیزانی که از این دنیا میرن همیشه توی قلب ما هستن و نظاره گر حال و روز مان... اما هیچ چیز و حتی هیچ آدمی نمیتونه احساس ما رو تغییر بده، فقط میتونه به تغییر رفتار ما برای بهتر شدن زن

ادامه مطلب  

813  

ساعت 10 بیدار شدم...نتو زدم العبد به استوریام جواب داده بود....
تو تلگرام بهش سلام کردم سریع جواب داد...تعجب کردم معمولا شب دیر وقت پیداش میشد همیشه...بهش گفتم شب ميخوام برات کیک بیارم اگه شد گفت خودتو اذیت نکن.
یکم حرف زدیم بعدش جلسه گذاشت تو حیاط خونشون...بخاطر گرفتگی فاضلاب خونش.
اخه اقا مدیرساختمونه

ادامه مطلب  

 

هربار که عجول بودم و بی صبری کردم چوب شو خوردم هربار صبوری کردم و صبر کردم نتیجه هم خووب بوده 
چیزایی که توو زندگیم بی اندازه به من صدمه زدن یکی بی صبری هام یکی ترسیدن هام!
هربار ترسیدم و پاپس کشیدم گند زده شد به همه چی به همه چی!
خدایا ازت ميخوام بهم شجاعت و دانش و حکمت بدی 
آمین
+ توکل به تو 

ادامه مطلب  

 

بزرگ ترین دستاورد ماه گذشته م، تموم کردن کتاب سودوکوم بود. حقمه به عنوان سودوکو حل کن ترین آدم دنیا مورد تقدیر قرار بگیرم. این روزا یه دستم خرماعه و اون یکی دستم کتاب مداد.+ ميخوام برم جلد دوش رو بخرم :معتاد+ به نظرتون میشه یه پازل هزارتایی رو تا عید تموم کرد؟

ادامه مطلب  

خرییید :)  

دیروز رفتم آرایشگاه و ابروهامو برداشتم. قصد نداشتم به این زودی برم چون دفعه قبلی یه ارایشگاه جدید رفتم و خیلی ابروهامو نازک کرد واسه همین گذاشته بودم دربیاد و هنوز اونقدری که ميخوام پر نشده بود ولی دیگه رفتم و نتیجه هم خوب شد خداروشکر. یه آرایشگاه جدید رفتم که دکورشم خیلی قشنگ بود. کمی هم موهامو کوتاه کردم. انشاا... از این به بعد هم میرم اینجا فعلا.
امشب رفتیم نظر برای خرید کاپشن یا پالتویی چیزی، من یک پالتو نازک جنس فوتر توی تلگرام دیده بودم ک

ادامه مطلب  

پررو  

دیشب داداشم اومد خونمون یه سری و بره 
خونشون نزدیک خونمونه 
به فاصله چندتا خونه
نمیدونم حرف چی شد گفت شام پیتزا داریم 
منم پررو پررو گفتم منم ميخوام برا منم بیار 
بنده خدا رفت و یه ساعت و نیم بعدش با یه پیتزا برگشت 
نمیدونم زن داداشم با چه حسی این پیتزا رو درست کرد
در هر حال واسشون جبران میکنم 

ادامه مطلب  

335  

من بر عكس اغلب خانم ها علاقه ای به خرید و هی بازار و مغازه و فروشگاه رفتن ندارم! بر عكس در صورتیكه لازم به خرید باشه تو اولین مغازه و با اولین انتخاب خریدم رو میكنم و تمام!! مثلا شب یلدایی برادر محترم قصد داشتن برا منو عروس یه كاپشن بگیرن من همون اول كه عروس پوشید گفتم خوبه و خودمم صرفا جهت انتخاب سایز تن كردم و تمام!! اما عروس چند مدل تنش كرد و حتی همون مدل انتخابی منو در سه سایز پوشید و بعد رضایت داد!! با ادمای سخت خرید ، خیلی خرید كردن سخته!! همز

ادامه مطلب  

حال بد  

برگشتم ولی بدتر از قبلم. حالم خوب نیست. سرگردونم. بلاتکلیف. فشار روم هست. احساس میکنم بازندم. حالم خوب نیست. خیلی بالا و پایین خیلی دارم. راهکار؟شایدم دارم فرار میکنم، شاید دارم خیلی کمال خواهانه به قضیه نگاه میکنم. شاید زندگی رو سخت گرفتم. شاید مسیر رو درست نیومدم. ولی حالم از این شایدا به هم میخوره. پس کی دوباره روزای خوب برمیگرده؟ دوست دارم کارایی کنم که همیشه ریسکی میدونستمو و انجام نمیدادمشون. مثلا برم با یه دختر حرف بزنم دردل کنم. ما

ادامه مطلب  

پست ۱۴۸  

۱- کلی کار مفید انجام دادم؛ از جمله تصحیح ۴۵ تا برگه امتحان میان ترم و ثبت نمراتش- تحویل سوالات پایان ترم - پیاده روی- شرکت تو جلسه دفاع- خرید مسواک مسافرتی و کیف لب تاپی برای گوشیم و...
۲- ی ترشی بادمجون خریدم خوشششمزززه+ کلی میوه
۳ چقدر همه جا رنگی رنگی کریسمسی شده؛ حس اروپایی بودن بهم دس داد :دی

پ.ن: قرار بود امروز ماشینمونو تحویل بدن که تماس گرفتیم گفتن پنج شیش روز دیگه:[ 
منم از فردا روزشمار سود مشارکت میرم تا حالشون جا بیاد :دی
مریم من از طرف ا

ادامه مطلب  

عشق خجالتی  

وقتے سر ڪلاس כرس نشستـہ بوכم تمام حواسم متوجـہ כخترے بوכ ڪـہ ڪنار כستم نشستـہ بوכ و اون منو “כاכاشی” صכا مے ڪرכ .بـہ اون خیرـہ شכـہ بوכم و آرزو مے ڪرכم ڪـہ عشقش متعلق بـہ من باشـہ . اما اون توجهے بـہ این مسالـہ نمیڪرכ .آخر ڪلاس پیش من اومכ و جزوـہ جلسـہ پیش رو خواست . من جزومو بهش כاכم .بهم گفت:”متشڪرم”.
ميخوام بهش بگم ، ميخوام ڪـہ بכونـہ ، من نمے خوام فقط “כاכاشی” باشم . من عاشقشم . اما… من خیلے خجالتے هستم ….. علتش رو نمیכونم . تلفن زنگ زכ .خو

ادامه مطلب  

من امشب هیجان زده ام :)  

خب خیلیی سریع بگم این چند روزه که نیومدم وبلاگ چیکارا کردم. 
یکشنبه هم کمی گلوم میسوخت ولی بعدش بهتر شدم و کمی سرفه و عطسه و اینا میکردم و به حال سرما رو خوردم! البته دانشگاه نرفتم.یکشنبه و دوشنبه کمی روی پروژه کار کردم و سه شنبه هم که دانشگاه بودم.چهارشنبه که دیروز باشه هم زیاد کاری واسه پروژه نکردم اما واقعا دلم میخواست خطاش رو رفع کنم و هنوز هم ميخوام! چهارشنبه شب با مامانم رفتیم کمی دور زدیم و بعدش هم رفتیم کافی شاپ و من بدون توجه به سرما خو

ادامه مطلب  

تولُدت مُبارَک مَرد =)  

                                       00:00  
دوستِ خوب ،  همدلِ عزیز ، کسی که حرفامو گوش میکنه و میتونه برای همیشه تو ذهنم بمونه ... نه برات آروزی موفقیت میکنم ، نه ميخوام که همیشه حالت خوب باشه ؛ نه دوست دارم که همیشه برام بمونی ، نه اینکه بدنت فسیل بشه ... وجودت نیست که آرزو کُنَم :) ناراحت نیستم از نبودنت ، شاید اینجوری راحت تری ^_^ همین که روحت شاد باشه و آروم ، برای منی که غریبه ترینم برای تو ، کافیه !
 
سه سال از مَرگِت گذشت و تو بازَم نیستی ، تولدت "تس

ادامه مطلب  

فردایی که...  

شروع کنم با این جمله که: 
"میگن سه تا زمان برای تغییر کردن هیچ وقت نمیاد: شنبه،روز تولد و روز اول سال!" 
از اونجایی که از بی ارادگی و تنبلی می ترسم شروع کردم به تغییر عادت. مثلا از ساعتای غیر رند شروع کنم. یکی منفور ترینشون هم 15:47دقیقه ست. نه برای اینکه روزای مدرسه از این ساعت درس می خونم،فقط برای اینکه ناجور بخش پذیر نیست بهش. تقارن وسایل اتاقمو بهم زدم و از اینجور کارا. خوبه... و خب هر وقت که به عبارتی جوگیر شدم از همون لحظه شروع کردم به تست آرایه

ادامه مطلب  

کاش این انتظار پایان پذیرد  

ميخوام بنویسم و حرفی که تو دلم هست رو بگم. ولی انگار قرار نیس از ذهنم خارج بشه، مثل اینکه قرار نیست بتونم حرفامو با بقیه به اشتراک بذارم. 
انتظار آدم رو از زندگی میندازه، انتظار اینکه الان فلانی زنگ میزنه، الان فلانی پیام میده و هزار هزار انتظار دیگه که باعث میشه از صبح که بیدار میشی تو حالت آماده باش باشی. آرامشی نداری و شب رو با یه خستگی عمیق به رخت خواب میری. و طی روز دائمی فکر میکنی کاش یکی بود که تو این خستگی ها روش حساب کنم. کاش اونقدر که چ

ادامه مطلب  

تردید  

بسم الله
حالا که دارم سفت و سخت به پروسه فاند و اپلای میچسبم وقتی سرچ میکنم و پوزیشن ها را پیدا میکنم دچار نوعی تردید میشم. تا الان فقط ترس بود اما الان تردید هم هست. الان احساس میکنم حتی با نوشتن این پست دارم وقتمو به بطالت در مورد هدفم از دست میدم...... ولی یادمه موقع ارشد هم اینجا پست میذاشتم. امشب ميخوام در مورد تردیدم حرف بزنم. من امشب فقط در مورد پوزیشن ها سرچ کردم و چنتا از وب سایت دانشگاهها را سر زدم ولی دیدم انگار درس خوندن سخته ها. سختی در

ادامه مطلب  

 

سلام
هر کس این پست رو میخونه لطفا اگه شده در حد یک صلوات برای عزیزی دعا کنه.ممنونم.
 
از خدای بزرگ ميخوام بهترینهای زمین و آسمان سر راهتون قرار بگیره و شر و بلا و بدی و بیماری و مصیبت از سر راه خودتون و عزیزانتون کنار بره.
آبجی های خوبم آیرا خیلی به دعاهاتون احتیاج داره..

ادامه مطلب  

کپی  

امروز بعد از ظهر با دوستم رفتیم بیرون
تا از یه جزوه کپی بگیریم...
رفتیم کتابفروشی گفتیم ۸۶ صفحه کپی میخوایم از این جزوه
گفت زیاده...مانمیتونیم...برین چاپخونه
رفتیم چاپخونه...میگه خانوم اشتباه اومدی
ینی نصف اروميه رو پیاده روی کردیم 
تا رسیدیم به یه عکاسی،کارمونو انجام داد

ادامه مطلب  

درس منطق :مفهوم جزیی ومفهوم کلی  

مفهوم ذهنی  است چه کلی وچه جزیی 
مصداق اراد خارج از ذهن هستند
تعریف مفهوم جزیی:مفهومی که قابل صدق بر افراد متعدد دربیرون از ذهن نباشد 
یا به تعبیر دیگر مفهومی که در بیرون از ذهن فقط یک مصداق دارد
مثال :عبارت( اقیانوس اطلس) فقط یک مصادق در بیرون از ذهن دارد وآن اقیانوس اطلس است نه بیشتر 
یا مثال دیگر مفهوم( این محمد)فقط یک مصداق در بیرون ازذهن دارد وآن فقط شخص محمد است نه بیشتر 
یا مفهوم علی .دریاچه اروميه یا حسن ..... 
تعریف مفهوم کلی: مفهومی ذهنی

ادامه مطلب  

قلب عاشق من  

بعضی وقتها با خودم میگم همه این چیزهایی که برای عشقم مینویسم رو یه جایی جمع کنم
شاید یه روزی خدا خواست و ما رو بهم رسانید و اون موقع همه اینها رو بدم بهش تا بخونه
و بفهمه اینهمه سال در فراقش چی کشیدم
ولی بعدش با خودم میگم حتی اگه روزی بیاد که بتونم بهش همه این حرفها رو هم بزنم دلیل نمیشه
که حتما کنار هم باشیم
اینهمه سال با اینهمه حس قشنگ براش نوشتم و اشک ریختم و خواستمش
تا آخر هم ميخوام همین حس قشنگ برام باقی بمونه
زندگی جوری اعتماد به نفسم رو ا

ادامه مطلب  

آروغ  

دیگه حتی همونم جواب نمیده.من یه حالتِ لَوَرده ای دارم.کاش لااقل دسته پلی استیشنی بود.از دار و درخت دل خوشی ندارم.تولد برادرمه و خب چیزی که از دار و درخت یادمه دماغ باد کرده ی خون اومده شه.لا به لای درختا و طبیعت سبزی که بهش میگین «زیبا».تفریح،به خوندن خبر تقلیل پیدا کرده و پول ریختن تو شیکم خورده دزدا.پولی برای ریختن توی شیکم شادزد ندارم.شبا واقعا سرده و من سرما خورده م.دیگه خنده م نمیاد.بیادم کسشره.مثل آروغی که میاد هوا رو خالی کنه،ولی بوی غذا

ادامه مطلب  

817  

چراغای خونش انگار خاموش روشن میشن...تو فکرم ازش بپرسم مگه کسی خونشه !!!! خودش که تا اخر هفته بلاد پدریه....اعصابم خورده ...فکرنکنم دروغ گفته باشه...اخه مرگ پدر مگه دروغم میشه...عکسشو دیشب برام فرستاد.....
امروز اصلا از صب بیکار نبودم..کلاس ..بازار با عروس و بعدشم رفتم کار سیس تا الان...
وقت نکردم براش حتی یه نقطه هم بفرستم....اگه منو یادش باشه تا اخرشب تا دم دمای صب وقت داره یاد کنه...وگرنه باورم میشه من چقد براش بی ارزشم ....
از عادت گفتیم اون شب تو ماشین....م

ادامه مطلب  

نگاهم تب کرده!  

امروز یه جور ِدردناکی به حال بد خودم و اینکه من چرا انقد آدم بدیم گریه کردم. ف. میم بهم پیام داده بود که دارم منفجر میشم و اینا،کلی باهاش حرف زدم و ازم تشکر کرد،گفت که خیلی منو دوست داره،ولی من چی؟ حتی یک لحظه هم از یادم نرفت که اون باعث شد صد نفر آدم بهم بخندن وقتی ایستاده بودم...هیچی فراموشم نمیشه. سعی می کنم به اینجور آدما بیشتر خوبی کنم،به خودم میگم اگه کسی بهت بدی کرد،تو که نباید بکنی،ولی می دونم آدم پلیدیم،یه آدم تو شرایط نرمال با کسی که ب

ادامه مطلب  

میانه  

امروز که یواشکی سرک کشیدم 
و یک کمی دلم گرفت از ... بگذریم ...
یواشکی سرم کشیدن کار بدیست ؛))
اجی بزرگ امروز زنگ زد بهم و یه خاطره از 
شش سال پیش و گفت ..‌ کمی ناراحت کننده بود 
من قسمتی از رویاهاشون بودم و خرابش کردم :(
اما خب دارم سعی میکنم ( فک کنم البته اینجوره ) جبران کنم !
انگار حجم یه عالمه حرف مونده تو مخم و نمیزارن بفهمم چی ميخوام بنویسم :/
یه چیزی بگم ؟ همش حس بهار و دارم 
تو پاییزم همینجور بودم انگار فصلها عوض نمیشن و من توی بهار قفل شدم 
خدار

ادامه مطلب  

روزای خوووووب :)  

خب از دوشنبه بگم تا امروز که چهارشنبه اس.
دوشنبه شب رفتیم خونه عموم و تانیا جااانم رو دیدم :))) کلی ازش فیلم و عکس گرفتم، خیلی دوست داشتنی و جوجوووووئه :*** اولش با تعجب نگام میکرد. بعدش کم کم منو شناخت و میومد بغلم، البته خواهرشو که میدید میخواست بره بغل اون ولی خب بغل منم میموند به خصوص اگر راه میرفتم. جلوی آیینه رو هم دوست داشت. همچنین دستاشو میگرفتم و اون راه میرفت که اینجاش خیلی جالب بود. یه کاریم که میکرد این بود که نشسته بود نزدیک خواهرش و پش

ادامه مطلب  

یه روز تکراری دیگه  

امروزم صندوق زدم....وقتی تو بانک نشسته بودم دیدم هرکاری ریسک داره .......و اگر آدم ریسک هر کاری رو نپذیره و سعی نکنه که ریسک کنه نمی تونه پیشرفت کنه.......اگر از انجام کاری بترسی نمیتونی تو اون کار موفق بشی مطمئننا.......این شد که که امروز تا بهم پیشنهاد شد صندوق میزنی بی شک گفتم میزنم........چون به خودم اعتماد دارم .............احساس میکنم که اون کسری هم که آوردم برام به نامردی زدن.....چون واقعا من هنوزم شک دارم یه تراول چک اشتباه کرده باشم..........حس میکنم برام نام

ادامه مطلب  

ف... دلش گرفته  

دوباره وقت دیدار شده و من دقایقی دیگه عازم خونه هستم:) دوباره شب و اتوبوس و خلوت شب و یک دل سیر نگاه به آسمان، یکی از دلخوشی های من :)
این بار کلی آهنگ خوب هم ریختم تو گوشیم که گوش کنم. یکی شون هم اینه:)
"خوش خرامان میروی ای جان جان بی من مرو..."
 
پ.ن:
* اللهم عجل لولیک الفرج
*  این چند روزه خیلی دلم میخواست اینجا بنویسم حتی یه بارهم نوشتم اما پاک کردم، نمیدونم من بعضی وقتها دچار این حس میشم که در عین اینکه ميخوام کلی حرف بزنم اما انگار هیچ حرفی ندارم...

ادامه مطلب  

قفل  

امسال اولین یلدایی هست که خونه هستیمو چهارنفری، و البته فردا شب خونه مامانجون
+میدونی یهو بهم ریختن یعنی چی؟ در کسری از ثانیه حال معمولیت به یه عالمه "دلم گرفته" تبدیل بشه
همین الان، همین الان که اومدم تو اتاقم ، انگار تمام احساسات بد دنیا اینجاست. تا نیم ساعت قبل داشتم از کارایی که واسه امشب بی مناسبت انجام دادیم مینوشتم، الان؟
زندگی شده خوشحالی های توخالی و پوک، ناراحتی های سنگین
که اگر این نبود، با یه اشاره خراب نمیشد تمام اون "مثلا خوب بو

ادامه مطلب  

تعطیلی  

بعضی روزا حس می‌کنم نیاز به سکوت و خلوت دارم. یه نیاز شدید.
نیاز به تعطیلی‌ در زمانی که بقیه تعطیل نیستن و میرن تا به تو یه خالی بودن لذیذ و سکوت دلچسب رو هدیه کنن.
پس اول صبح بعد از نماز وقتی ميخوام بخوابم میگم منو برای کلاس بیدار نکنید.
و آروم تا نزدیک ظهر می‌خوابم،
بعد هم بند میشم به درس خوندن و مطالعه و باز سکوت دل انگیز.
اینطور روزا رو واقعا نیاز دارم. ماهی یه بار شاید و اگه بشه حتی بیشتر.

ازگیا خیلی بد می‌نویسم، خیلی بد، برای همین میلی ب

ادامه مطلب  

خسته ام  

بعد نوشت : خستگیم تقصیر آرشیو نیستا ، سوتفاهم نشه . کلا خسته ام همش نمیدونم چرا ....سه چهارروزه دارم آرشیو یکی از دوستان رو میخونم ، شبا تا ۴-۵ صبح بیدارم ازونور تا ۱ظهر میخابم . این چندروز ک خونه بابا بودم ظهرا انقد بنیامین اومد بالاسر گفت خاله پاشو خاله خوابی خاله بیدارشو ک از رو رفتم و پاشدم :) دورش بگردم دوست داره همه بیدار باشن و دورهم ، وقتی یکی میره تو اتاق میاد سراغش میگه بیا بیرون خوابی پاشو . اناقو فقط برای خواب دوس داره . از دیشب ندیدمش د

ادامه مطلب  

ز تو کی کنار گیرم؟!..که تو در میان جانی  

"آبجی حالت چطوره؟خوبی؟روز دختر پساپس مبارکمعذرت ميخوام مدتیه خونه نیستم نت ندارم میخواستم دیروز تبریک بگم از صبح تا شب کامل بیرون بودممعذرت خواهر مهربونمروزت خیلی خیلی مبارک تردوستت دارمیه چیز دیگهباید واسه درد و دلات جواب بدم؟ به عنوان یه دوست ؟اگر بخوام جواب بدم مطمئنم همه ش میگم ناراحت نباش و غصه نخوربا حرفای من ناراحتیت از بین میره؟ فکر نکنم. اونوقت اجازه درد و دل کردن توی وبلاگ خودتم از دست میدیحرفاتو بگو من میشنوم و فقط گوش میدم و ح

ادامه مطلب  

از بهترین لحظات عمرم  

به داداش بزرگم پیام دادم و شرح ما وقع کردم
میدونستم خوابه 
گذاشتم تا نزدیک غروب شد زنگش زدم 
گفتم ميخوام بیام پیشت کارت دارم 
گفت بیا
تا رسیدم منتظرم بود از تو پنجره دیده بود منو که ماشینم رو پارک کردم ولی پیاده نمیشدم 
زنگ زد رو گوشیم که خودتی ؟
گفتم آره 
گفت درو میزنم و در آپارتمانم باز میذارم تا تو بیای بالا من نمازمو میخونم 
وقتی رفتم تو داشت نماز میخوند 
نشستم رو مبل تا نمازش تموم شد 
نمازش که تموم شد بلند شد اومد سمتم اصلا حال نداشتم از

ادامه مطلب  

نیمه شب  

سر شب که با مامان اینا حرف رو شروع کردم فکر نمیکردم که تهش اونجوری شه. تهش من واقعا زار بزنم از چیزی که بهش تبدیل شدم و اشک اونا هم دربیاد چون واقعا فهمیدن چه حالی دارم. با اینکه بهشون نگفتم چقدر سیگار میکشم و چیزی هم میخورم گاهی. با اینکه نگفتم چندبار به مرگ فکر کردم. حتی اون باری که واقعا ورقه قرص رو گذاشتم جلوم و رفتم آب بیارم رو هم نگفتم...اینو واقعا دلم نیومد بهشون بگم.گناه داشتن.
قرار ما که با خودمون این نبود. چی شد که اینجوری شدم؟ چیشد که ان

ادامه مطلب  

336  

ميخوام یه چیزی بنویسم، فقط امیدوارم بعدش داستان نشه! من خودم نماز نمیخونم... یعنی کل نمازایی که از سن تکلیف به بعد خوندم رو روی هم بذارین به اندازه یه سال هم نمیشه! اما این اصلا نه دلیل بر این میشه که خدا رو قبول نداشته باشم و نه به این معنی هست که اونایی که نماز میخونن رو مسخره کنم!!
این که نماز نمیخونم نمیدونم مقصرش کیه چیه ... چون هیچوقت موقع نماز خوندن اون آرامشی رو که خیلیا میگیرن رو من نداشتم... چون با خودم به این نتیجه رسیدم نماز مال شیعه است

ادامه مطلب  

غم  

. یلداتون مبارک قشنگآ (:
امروز خوابتُ دیدم ، تنها خونه ی مامان بزرگ بودی . با دستام برات بوس فرستادم .
نگران اون تنهایی بودم ، با مامان بابا اومدیم سر خاکت .. آه بابایی من ♥
امشب جات خیلی خیلی خالی بود خیلی ، اونقدری که نمی شد بغض لعنتی رو کنترل
کرد .
.چقد سخته .. لبات خونی بود ، از دستات فقط استخواناش باقی مونده ، 
گریم گرفته بود ، قلبم درد گرفت ، خیلی سخته که باهات حرف میزنم اما نمی تونی 
نگام کنی و حرف بزنی ، امشب یه قطره اشک کنار چشمت اومد ، اروم ل

ادامه مطلب  

اکنون  

پری این مدت گوشی ش خاموش بود بخاطر خیانت پوریا! وقتی جریاناتو برام تعریف میکرد بهش گفتم بنا به این دلیل واون دلیل احتمال سوتفاهم رو هم از گزینه های روی میز حذف نکن
امروز گوشیش رو روشن کرد و بهش اسمس داد ميخوام ببینمت. 
میخواست حرفاشو بهش بزنه. بهش بگه که فهمیده به خیانتش و این مدت رو تحمل کرده همه ی سردیاشو اما خیانترو نمی تونه ببخشه !
من و بهاره منتظر بودیم برگرده ...
وقتی اومد ، همون دم در ورودی داشتم نگاش میکردم خم شده بود داشت کفشاشو درمیاور

ادامه مطلب  

دوران نامزدی  

این روزها همه اش دارم خاطرات گذشته رو برای خودم مرور میکنم
موقع نامزدی امان دوران خوشی بود
هربار با قطار میرفتم آبادان و موقعی که میرسیدم دم در خانه اشان اول بهش زنگ میزدم تا خودش در رو باز کنه و وقتی در باز میشد و چهره اش رو میدیدم انگار دنیا رو بهم داده بودند
دلم میخواست بغلش کنم و ببوسمش ولی جلوی خانواده اش روم نمیشد و به جاش دستم رو دور کمرش حلقه میکردم و باهم میرفتیم داخل خانه
وقتی دستم دور کمرش بود انگار تمام آرامش دنیا رو بهم داده بودند


ادامه مطلب  

دل بریدن  

بسم الله
دیشب بابا یه حرکت فریاد کشیدن و تهمت بستن و اینها به ن اومد من خیلی ناراحت شدم. روز قبلش هم حرفامو با آر زده بودم. بهش گفتم یا رومیه روم یا زنگیه زنگ. فهمیدم که نه انگاری ره سفر نیست. نمیخواد با هم همسفر بشیم. فقط با بازی و اینا میخواد. بخاطر همین منم به یکباره از دل و ذهنم انداختمش بیرون. هرچند یه مدت طول میکشه که کامل بندازمش بیرون اما خوبیش اینه که دیگه الان امیدم به اون نیست و میدونم باید رو پاهای خودم بلند شم و یه خوبیه دیگه هم که دار

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >