‏دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد ، ‏شاید به زیر آوار فرهاد رفته باشد  

من واقعا بغضم گرفته از محبت هاتون ، نه تنها همه ی دوست های وبلاگی یا زنگ زدن یا توی تلگرام و اینستا حالم رو پرسیدن که حتی ادم هایی که من رو از وبلاگ قبلیم که مال سال ها پیشِ و من رو به اسم هانا میشناختن امروز پست گذاشته بودن که خیلی سال پیش ها دوستی به اسم هانا داشتیم که کرمانشاهی بوده و الان نگرانشیم و کاش حالش خوب باشه و بقیه ی دوستان لطف کرده بودن و بهشون گفته بودن که من سال هاست تغییر هویت دادم و جای دیگه ای با اسم جدیدی مینویسم :))و با پیدا کر

ادامه مطلب  

خوب باشیم 2  

همه ی ناراحتی هام رو میذارم کنار و فقط به اهدافم فکر میکنم. نمیدونم دوباره فرصت هست برای ثبت نام کنکور یا نه. برای مهاجرت باید هردومون فاند بگیریم. برای همین باید  یه رشته ی دیگه رو برای فوق ادامه بدم. و خب قطعاً اینجا لیسانسش رو بخونم و برم خیلی بهتره تا اینکه توی اون شرایط سخت تازه بخوام یه رشته ی جدید هم بخونم. زبان خوندن هم سرعتش خوبه و آخر اردیبهشت میریم برای تعیین سطح و ثبت نام کلاس آیلتس. چون این آموزشگاهی که میخوایم بریم هر ترمش بسته ب

ادامه مطلب  

۱۲۲۰  

سلام صب بخیرتهران چه بارونیه. به به. تا کجا گفتیم؟ تا جمعهدوران خوشی و عشق و حال به سر اومده و صب تا شب تو کافه ام. این ده روزم بگذره بره. بعدش یه حال اساسی به خودم میدمدیروز با برادرم چت میکردم. میگه کافه رو تحویل دادی برو شمال. گفتم سفر میرم اما شمال نه. گفت به به تابلوئه داری جایی میری. گفتم عجبا. چقد فضول شدی تو. میگه میری ترکیه؟ میگم نه. دلم میخواد برم محلات. خورد تو حالش. خخخ. فضولچه داره امار منو میگیره. به گمونم دلش میخواد بیاد سفر. اصلا موافق

ادامه مطلب  

امروز یه روز فوق العاده بود  

سلام.امروز صبح زود رفتم تهران. ساعت نه و ربع رسیدم مرکز ام آر آی. همکلاسی هم که مجبور شده بود کپلچه رو ببره کلاس از اونطرف اومد و جالب این بود که با هم رسیدیم. تا ساعت یازده و نیم اونجا منتظر بودیم. صحنه ی بدی هم دیدیم. یه خانمی صبح زود سه تا بیمار مسن(دوتا آقا و یه خانم) رو از طرف یه بیمارستان خصوصی آورد اونجا و خودش رفت. یک ساعت بعد یهو یکی از مردا حالش بد شد و دچار تشنج شد. همکلاسی کلی حرص خورد که چرا پرستار همراهشون اینارو اینجا رها کرده. کلی ز

ادامه مطلب  

In rel :)  

اینجوری شده که وقتی به آخرین روزهای ماه میرسم یادم میاد هیچی تو وبلاگم ثبت نکردم و غصه م میشه از کم نوشتن ، دوست دارم توی تک تک ماه های سال ثبت کرده باشم روزهام رو ، حتی اگه خبر خاصی نباشه و زندگی به معمولی ترین شیوه ی خودش پیش بره...همچنان با بیماری عجیبی که بهش مبتلا شدم دست و پنجه نرم میکنم و همین باعث شده نتونم اولین دیتم رو با پسری که عاشقش شدم داشته باشم!!! البته که درک میکنه من رو و تحت فشار قرارم نمیده و مدام بهم دلگرمی میده و ازم میخواد که

ادامه مطلب  

داستان سهم من قسمت ششم  

داستان سهم من قسمت ششم
آخه احمد...
احمد چی...؟
احمد با چاقو زدش.
خوب اره ولی چیزیش نشد ...آها...تو از وقتی چاقوی خونی رو دیدی بیهوش شدی تا حالا...!این کابوس و جیغای شبانه
هم مال همینه من بدبخت اتاقم دیوار به دیوار همین اتاقه هر شب صداتو میشنیدم میگفیت نه!نه!جیغ میزدی سعید
سعید میکردی مادرت جلو دهنتو میگرفت لابد خیال میکردی احمد سعید رو کشته آره؟برو بچه جون احمد از این
عرضه ها نداره اصلا مگه میشه یه نفر بره آدم بکشه بعد هم راست راست بگرده و بیاد خ

ادامه مطلب  

داستان سهم من قسمت ششم  

داستان سهم من قسمت ششم
آخه احمد...
احمد چی...؟
احمد با چاقو زدش.
خوب اره ولی چیزیش نشد ...آها...تو از وقتی چاقوی خونی رو دیدی بیهوش شدی تا حالا...!این کابوس و جیغای شبانه
هم مال همینه من بدبخت اتاقم دیوار به دیوار همین اتاقه هر شب صداتو میشنیدم میگفیت نه!نه!جیغ میزدی سعید
سعید میکردی مادرت جلو دهنتو میگرفت لابد خیال میکردی احمد سعید رو کشته آره؟برو بچه جون احمد از این
عرضه ها نداره اصلا مگه میشه یه نفر بره آدم بکشه بعد هم راست راست بگرده و بیاد خ

ادامه مطلب  

داستان سهم من قسمت ششم  

داستان سهم من قسمت ششم
آخه احمد...
احمد چی...؟
احمد با چاقو زدش.
خوب اره ولی چیزیش نشد ...آها...تو از وقتی چاقوی خونی رو دیدی بیهوش شدی تا حالا...!این کابوس و جیغای شبانه
هم مال همینه من بدبخت اتاقم دیوار به دیوار همین اتاقه هر شب صداتو میشنیدم میگفیت نه!نه!جیغ میزدی سعید
سعید میکردی مادرت جلو دهنتو میگرفت لابد خیال میکردی احمد سعید رو کشته آره؟برو بچه جون احمد از این
عرضه ها نداره اصلا مگه میشه یه نفر بره آدم بکشه بعد هم راست راست بگرده و بیاد خ

ادامه مطلب  

داستان سهم من قسمت ششم  

داستان سهم من قسمت ششم
آخه احمد...
احمد چی...؟
احمد با چاقو زدش.
خوب اره ولی چیزیش نشد ...آها...تو از وقتی چاقوی خونی رو دیدی بیهوش شدی تا حالا...!این کابوس و جیغای شبانه
هم مال همینه من بدبخت اتاقم دیوار به دیوار همین اتاقه هر شب صداتو میشنیدم میگفیت نه!نه!جیغ میزدی سعید
سعید میکردی مادرت جلو دهنتو میگرفت لابد خیال میکردی احمد سعید رو کشته آره؟برو بچه جون احمد از این
عرضه ها نداره اصلا مگه میشه یه نفر بره آدم بکشه بعد هم راست راست بگرده و بیاد خ

ادامه مطلب  

داستان سهم من قسمت ششم  

داستان سهم من قسمت ششم
آخه احمد...
احمد چی...؟
احمد با چاقو زدش.
خوب اره ولی چیزیش نشد ...آها...تو از وقتی چاقوی خونی رو دیدی بیهوش شدی تا حالا...!این کابوس و جیغای شبانه
هم مال همینه من بدبخت اتاقم دیوار به دیوار همین اتاقه هر شب صداتو میشنیدم میگفیت نه!نه!جیغ میزدی سعید
سعید میکردی مادرت جلو دهنتو میگرفت لابد خیال میکردی احمد سعید رو کشته آره؟برو بچه جون احمد از این
عرضه ها نداره اصلا مگه میشه یه نفر بره آدم بکشه بعد هم راست راست بگرده و بیاد خ

ادامه مطلب  

داستان سهم من قسمت ششم  

داستان سهم من قسمت ششم
آخه احمد...
احمد چی...؟
احمد با چاقو زدش.
خوب اره ولی چیزیش نشد ...آها...تو از وقتی چاقوی خونی رو دیدی بیهوش شدی تا حالا...!این کابوس و جیغای شبانه
هم مال همینه من بدبخت اتاقم دیوار به دیوار همین اتاقه هر شب صداتو میشنیدم میگفیت نه!نه!جیغ میزدی سعید
سعید میکردی مادرت جلو دهنتو میگرفت لابد خیال میکردی احمد سعید رو کشته آره؟برو بچه جون احمد از این
عرضه ها نداره اصلا مگه میشه یه نفر بره آدم بکشه بعد هم راست راست بگرده و بیاد خ

ادامه مطلب  

داستان سهم من قسمت ششم  

داستان سهم من قسمت ششم
آخه احمد...
احمد چی...؟
احمد با چاقو زدش.
خوب اره ولی چیزیش نشد ...آها...تو از وقتی چاقوی خونی رو دیدی بیهوش شدی تا حالا...!این کابوس و جیغای شبانه
هم مال همینه من بدبخت اتاقم دیوار به دیوار همین اتاقه هر شب صداتو میشنیدم میگفیت نه!نه!جیغ میزدی سعید
سعید میکردی مادرت جلو دهنتو میگرفت لابد خیال میکردی احمد سعید رو کشته آره؟برو بچه جون احمد از این
عرضه ها نداره اصلا مگه میشه یه نفر بره آدم بکشه بعد هم راست راست بگرده و بیاد خ

ادامه مطلب  

داستان سهم من قسمت ششم  

داستان سهم من قسمت ششم
آخه احمد...
احمد چی...؟
احمد با چاقو زدش.
خوب اره ولی چیزیش نشد ...آها...تو از وقتی چاقوی خونی رو دیدی بیهوش شدی تا حالا...!این کابوس و جیغای شبانه
هم مال همینه من بدبخت اتاقم دیوار به دیوار همین اتاقه هر شب صداتو میشنیدم میگفیت نه!نه!جیغ میزدی سعید
سعید میکردی مادرت جلو دهنتو میگرفت لابد خیال میکردی احمد سعید رو کشته آره؟برو بچه جون احمد از این
عرضه ها نداره اصلا مگه میشه یه نفر بره آدم بکشه بعد هم راست راست بگرده و بیاد خ

ادامه مطلب  

داستان سهم من قسمت ششم  

داستان سهم من قسمت ششم
آخه احمد...
احمد چی...؟
احمد با چاقو زدش.
خوب اره ولی چیزیش نشد ...آها...تو از وقتی چاقوی خونی رو دیدی بیهوش شدی تا حالا...!این کابوس و جیغای شبانه
هم مال همینه من بدبخت اتاقم دیوار به دیوار همین اتاقه هر شب صداتو میشنیدم میگفیت نه!نه!جیغ میزدی سعید
سعید میکردی مادرت جلو دهنتو میگرفت لابد خیال میکردی احمد سعید رو کشته آره؟برو بچه جون احمد از این
عرضه ها نداره اصلا مگه میشه یه نفر بره آدم بکشه بعد هم راست راست بگرده و بیاد خ

ادامه مطلب  

داستان سهم من قسمت ششم  

داستان سهم من قسمت ششم
آخه احمد...
احمد چی...؟
احمد با چاقو زدش.
خوب اره ولی چیزیش نشد ...آها...تو از وقتی چاقوی خونی رو دیدی بیهوش شدی تا حالا...!این کابوس و جیغای شبانه
هم مال همینه من بدبخت اتاقم دیوار به دیوار همین اتاقه هر شب صداتو میشنیدم میگفیت نه!نه!جیغ میزدی سعید
سعید میکردی مادرت جلو دهنتو میگرفت لابد خیال میکردی احمد سعید رو کشته آره؟برو بچه جون احمد از این
عرضه ها نداره اصلا مگه میشه یه نفر بره آدم بکشه بعد هم راست راست بگرده و بیاد خ

ادامه مطلب  

داستان سهم من قسمت ششم  

داستان سهم من قسمت ششم
آخه احمد...
احمد چی...؟
احمد با چاقو زدش.
خوب اره ولی چیزیش نشد ...آها...تو از وقتی چاقوی خونی رو دیدی بیهوش شدی تا حالا...!این کابوس و جیغای شبانه
هم مال همینه من بدبخت اتاقم دیوار به دیوار همین اتاقه هر شب صداتو میشنیدم میگفیت نه!نه!جیغ میزدی سعید
سعید میکردی مادرت جلو دهنتو میگرفت لابد خیال میکردی احمد سعید رو کشته آره؟برو بچه جون احمد از این
عرضه ها نداره اصلا مگه میشه یه نفر بره آدم بکشه بعد هم راست راست بگرده و بیاد خ

ادامه مطلب  

داستان سهم من قسمت ششم  

داستان سهم من قسمت ششم
آخه احمد...
احمد چی...؟
احمد با چاقو زدش.
خوب اره ولی چیزیش نشد ...آها...تو از وقتی چاقوی خونی رو دیدی بیهوش شدی تا حالا...!این کابوس و جیغای شبانه
هم مال همینه من بدبخت اتاقم دیوار به دیوار همین اتاقه هر شب صداتو میشنیدم میگفیت نه!نه!جیغ میزدی سعید
سعید میکردی مادرت جلو دهنتو میگرفت لابد خیال میکردی احمد سعید رو کشته آره؟برو بچه جون احمد از این
عرضه ها نداره اصلا مگه میشه یه نفر بره آدم بکشه بعد هم راست راست بگرده و بیاد خ

ادامه مطلب  

بوی سبزی  

دستهام بوی سبزی میدهند. ساعت ۱.۳۰ و توی تخت نشستم. فیلم  انزوا را تماشا کردیم با ایشان و ایشان الان خوابیده.  دنیای ما بدون غم و تهمت و افترا و بدگمانی و بدبختی جور دیگری انگار نمیتواند باشد. یک فیلم بسازیم درباره زندگی یک انسان موفق؛  نه از این موفقهای اختلاسگر! از این موفق ها که نام ایران را زنده میکنند و خودشان زنده به گور میشوند! از آنهایی که آبرو داری میکنند نه از بی آبروهاکه فکر میکنند ژن بقیه ناخالصی داشته!! بله! جمعه که ای

ادامه مطلب  

بوی سبزی  

دستهام بوی سبزی میدهند. ساعت ۱.۳۰ و توی تخت نشستم. فیلم  انزوا را تماشا کردیم با ایشان و ایشان الان خوابیده.  دنیای ما بدون غم و تهمت و افترا و بدگمانی و بدبختی جور دیگری انگار نمیتواند باشد. یک فیلم بسازیم درباره زندگی یک انسان موفق؛  نه از این موفقهای اختلاسگر! از این موفق ها که نام ایران را زنده میکنند و خودشان زنده به گور میشوند! از آنهایی که آبرو داری میکنند نه از بی آبروهاکه فکر میکنند ژن بقیه ناخالصی داشته!! بله! جمعه که ای

ادامه مطلب  

بوی سبزی  

دستهام بوی سبزی میدهند. ساعت ۱.۳۰ و توی تخت نشستم. فیلم  انزوا را تماشا کردیم با ایشان و ایشان الان خوابیده.  دنیای ما بدون غم و تهمت و افترا و بدگمانی و بدبختی جور دیگری انگار نمیتواند باشد. یک فیلم بسازیم درباره زندگی یک انسان موفق؛  نه از این موفقهای اختلاسگر! از این موفق ها که نام ایران را زنده میکنند و خودشان زنده به گور میشوند! از آنهایی که آبرو داری میکنند نه از بی آبروهاکه فکر میکنند ژن بقیه ناخالصی داشته!! بله! جمعه که ای

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1