455  

یه ترس و دلهره افتاده تو دلم
آشوبم
خدایا چیکار کنم
هر وقت به تاریخ اون روزای لعنتی نزدیک میشم حالم بد میشه
استرس میگیرم نمی‌دونم چرا
درحالیکه هیچ کار بدی نمیکنم
اما انگار از این مردم سنگدل خیلی باید ترسید
یادم نمیره که باهام چیکار کردن
خدایا؟
آرومم کن خیلی بهت نیاز دارم
خدایا مواظب منو زندگیم باش
چجوری وجدانشون راحته چجوری راحت میخوابن
وقتی زندگی یه نفرو کلا خراب میکنن ویرون میکنن بعدش چجوری روشون میشه سرشونو رو به آسمون کنن اگه هیشکی ام

ادامه مطلب  

پایی در گچ  

با عشق شروع شد 
این عاشقانه 
که برای شروعش 
تنها تو را خواست ... 
بهترینم تو عاشفی رو یاد من دادی 
کله شقی که رام عشقت شد منم مننننن همه جا میگم اون شیطونه فقط واسه تو عاشق شد

ادامه مطلب  

روزهای بی تو  

اینروزا اینقد دلم میگیره وبغض میکنم 
که حتی دیگه صدای مامانمم آرومم نمیکنه
میزنم بیرون و اونجا بغضمو میترکونم
ولی ای کاش یه ذره آرومتر میشدم 
بیشتر دلم میگیره....
 حال یه نهنگ رو دارم 
که توی تنگ ماهی زندونی شده وراه نفسش بسته شده
کاش بازم.......کاش

ادامه مطلب  

آتش عشقت  

 
امشب دوباره با خیالت چشمانم را خواب می برد...
می برد به دنیای خیال تو...به دنیای پر از خاطره های با تو بودنم...
دوست دارم باز هم با نوازش دست هایت آرام بگیرم...  و مثل ستاره ای در آسمان دلت بدرخشم بیا و با آمدنت عشقت را در روح و جان من بیافکن و با آتش عشقت روح مرا صیقل ده لحظه ای در کنارم بشین.... تا باهم چشمک زدن ستاره ها را نظاره گر باشیم... خودت نیستی ولی هر لحظه یاد تو طوفانی به راه می اندازد در دل پر از اندوه من...  ببین... هنوز هم عطر تن تو در اتاق دل

ادامه مطلب  

broke me :/  

گاهی مازوخیسم کالبد روحی م به اوج می رسه..
مثل الان که صدای خرد شدن روحم بهم لذت میده، مثل الآن که درد کمر کشیدن و دونه های عرق روی بدنم و فرو بردن سرم تو تشک تخت آرومم میکنن، مثل الآن که..
بماند.
همه ی ما رگه ی مازوخیسم روحی رو داریم.. مثلا وقتی دندون هامون رو روی هم فشار میدیم تا درد مطبوعی اونا رو دوره کنه! پس ژست ممنوع!
مردن من چه به کسی؟ حتی این نیمچه درد کشیدن ها! هه :)

ادامه مطلب  

دلتنگی  

عشقت در وجودم هنوز پابرجاست
حتی اگر غربت باشد و پاییز
چه زیباست سرودن برای تو در نیمه های شب
چه غوغاییست درونم امشب
گویند دل به دل راه دارد
گمانم شاه راهیست از من تا تو/که اینگونه مرا پر کرده خاطرت
یادت همیشه ماندگار
که این زیباترین قسمت زندگی من است که همیشه تورا در خودم احساس می کنم

ادامه مطلب  

206 , 405 , زانتیا :| :))  

خدا امواتِ این وحید رحیمیانُ ابوطالبُ علی صبوریُ بیامرزه تا عصــــر ولو بودم پایِ استنداپاشون :))
خیلی شیک گوشیُ خاموش کردمُ دکترم نرفتم ! بعد عمه و سمیرا اینا اومدن ...
سرِ شام مامان یه تیکه یِ سنگینی بارم کرد ناخودآگاهُ من کلا محو شدم ! 
مهدی اومد آرومم کردُ منم یه چیکه اشک ریختمُ تمام :)))
نشستن پایِ فیلمِ ملیُ راه های نرفتش ...
دلم میخواد تحلیل کنم اما حسش نیست ! باز خوابم بهم خورده انگار ...
سمانه هم صبح نمیادُ خودم باید تنهایی برم ورزش !
 

ادامه مطلب  

لانژه 21 مرداد  

حسم خیلی عجیبه. مث ادمی که داره غرق میشه ولی تمام تلاششو میکنه که بیاد روی اب و نصفه و نیمه نفس بکشه ولی هربار کلی اب وارد ریه هاش میشه. انگار این دست و پا زدن فقط داره مردنمو سخت تر میکنه. حس میکنه تیکه تیکه روح داره از بدنم جدا میشه. هیچ احساسی برام نمونده. آخ! چقدر این روزا نفس گیرن! آسمونو ببین. شهاب بارونه! چی آرزو کنم؟
ای خدا
بی آرزو موندم...
آرزویی تازه میخواهم!
تو عمرم این همه نخواستن رو تجربه نکرده بودم. این همه خواسته نشدن. آخ کاش هنوزم بغل

ادامه مطلب  

 

چند تک بیتی:
میان این همه مجنون چو خواندم سوره ی عشقت
در این دیوانه خانه جای من بالای مجلس شد
************************************************
با تمام مردیم وقتی که میبینم تو را
چادرت دستور تعظیم عجیبی میدهد
************************************************
پرسشی دارم بیا و راست پاسخ را بده
سرخی لب هایت از خون جگر های من است؟
************************************************
شب به شب چشم به دیوار اتاقم دارم
منم و قاب پر از خاطره هایی که نشد
************************************************
آهوی رامم گیسوانت را پریشان کن
این ببر عاشق پ

ادامه مطلب  

در دل من جاودانی  

توی چشمم خیره ای با چشم هایی مهربانبا نگاهت گفته ای: جانان من با من بمان
 
عاشقم هستی و من عاشق ترم ای ماه مندر دل من جاودانی جاودانی جاودان
 
چهره ی زیبای تو دل را روانی می کندگیسوانت مشکی و چشمت به رنگ آسمان
 
لحظه ی هم صحبتی غرق کلامت می شومحرف های عاشقانه می زنی شیرین زبان
 
این دل دیوانه را از بس که عاشق کرده ایدر غزل از وصف عشقت ناتوانم ناتوان
 
شاعر : مهدی ملکی الف  

ادامه مطلب  

Num544  

این روزای سختو هیچ وقت فراموش نمیکنم.روزایی که قرار بود شیرین بگذره ولی داره خیلی تلخ میگذره.تمام ساعت ها و لحظه هارو دارم به زور میگذرونم. و این تنهایی رو آروم آروم با بار جدیدم داریم تحمل میکنیم.خیلی دلم گرفته.کاش یکی بود درکم میکرد.بغلم میکرد.میفهمید که داره بهم سخت میگذره.آرومم میکرد تا تحمل این روزا برام آسونتر بشه اما...
هیچ کس نیست...مثل همیشه فقط یه ای کاش تو دلمه و یه عالمه غصه تو دلم.از یه جایی به بعد دیگه تلاش نمیکنم منو بفهمه...

ادامه مطلب  

 

امروز عید قربانه هه چقدر وقتی بچه بودم عیدا برام مهم بود چقدر ذوق میکردم و منتظر میموندم که هرچه زودتر برسن چقدر تو دنیای ساده و کوچیک خودم خوش بودم و با دلخوشی های ساده دنیا برام قشنگ بود و رنگی،حالاچی چی از اون دوران مونده چی از اون دلخوشی ها برام مونده،هیچی دیگه هیچی خوشحالم نمیکنه دیگه هیچی آرومم نمیکنه ...
تو

ادامه مطلب  

در هوای تو...  

کجاست بارشی از ابر مهربان صدایت ؟
که تشنه مانده دلم در هوای زمزمه هایت...
 
تهیست دستم اگرنه برای هدیه به عشقت
چه جای جسم و جوانی... که جان من به فدایت... 
 
چگونه می طلبی هوشیاری از من سرمست
که رفته ایم ز خود پیش چشم هوش ربایت...! 
 
هزار عاشق دیوانه در من است که هرگز
به هیچ بند و فسونی نمی کنند رهایت... 
 
دل است جای تو تنها و جز خیال تو کس نیست...
 
که عشق را همه جان دادن است اوج و نهایت... 
 
حسین منزوی
 
 
+بخش‌های منتخب
 
 
+...

ادامه مطلب  

راه شب  

الان داشتم آهنگ راه شب رادیو که حدود سی و دو سال پیش شبهای منتهی به آمادگی برای کنکور رو گوش میکردم.. یکهویی افتادم تو سال‌های دهه شصت سال۶۵.شبهای زمستانی که تا پاسی از شب توی اتاق کناری خانه ی مادری با پنجره ای مشرف به کوچه درس می خوندم و بعد از اخبار ساعت ۱۲ شب برنامه راه شب رو هم گوش میکردم و بعد می خوابیدم... لعنت به این روزهای من... لعنت به این روزهایی که قرار بود آسایش داشته باشم بعد از عمری خر حمالی... روزگار هم که انگار این وسط گهش گرفت سر من

ادامه مطلب  

 

دلشوره داشتم
وقتی اومدم خونه سرم تا قلبم تیر میکشید
باور نمیکردم این حاله منه
چندوقته در گیر یه مسئله ام
انگاری داری بهم فشار میاره
از بس منتظر موندم
از منتظر موندن متنفرم
حالم...
نمیخوام بگم بدم
باید خوب بشم
همون میم قشنگ و آروم
روم نمیشه بگم
کمکم میکنی؟
از تنهایی درم میاری
از این روزایی که توشم
گیر کردم
از لحظه هایی که دلم عشق مبخواد
زندگی میخواد
کمکم میکنی؟
باهام حرف میزنی
آرومم میکنی
...
تو کجایی خدای من
..آرزوی مرگ کردم
که از این بدی نجات پ

ادامه مطلب  

اهورا ایمان  

راه امشب می برد سویت مرا 
می کِشد در بند گیسویت مرا
گاه لیلی گاه مجنون می کند 
گرگ و میش چشم آهویت مرا
من تو را بر شانه هایم می کشم 
یا تو می خوانی به گیسویت مرا ؟
زخم ها زد راه بر جانم ولی
زخم عشق آورده تا کویت مرا 
خوب شد دردم دوا شد ، خوب شد 
دل به عشقت ، به عشقت مبتلا شد خوب شد 

ادامه مطلب  

آيين عشق  

یکتا پرست بودم میان قبیله ای که بت هایشان رابه رخ تنهایی ام میکشیدند
آنقدر نیامدی که باور کردم خدای من هم باید چیزی شبیه همین سنگ ها باشد
" دوستت دارم "های بی اعتبارشان راموهبت الهی دانستمو هفت سال نیامدن باران راهر روز ایوب شدم...
ایمان به لبخند هایت راچطور در آدمک های سنگی پیدا میکردم؟
وقتی
عشقت 
در من ریشه دوانده بود و منتنهابرگ های این درخت راعوض کرده بودم
 
#بهار پاییزی
 
 ++آهنگ وبلاگ: 15 سالگی از خواننده ی محبوبم رضا یزدانی

ادامه مطلب  

حاکم عقل  

آنگه که عشق  حاکم عقل است و اختیار
از دست کس  رود خرد و هوش واعتبار
عشقت شکست جان و دلم را عجیب نیست
اینهم حکایتیست ز بیداد روزگار
در بحث عشق صحبت مشفق قرار نیست
صیادوصیدودانه و دام است و یک شکار
گاهی شکار عاشق صیاد میشود
صیاد مرحبا که شوی عشق گلعذار
رنگین کمان عشق عجب رنگ میزند
بر پرده محبت و بر چهر پرده دار
روزی که نیست صحبت مژگان وچشم و لب
آنگه بدان رها که جهان نیست پایدار

ادامه مطلب  

صلای عشق  

اگر چه رند و خراب و گدای خانه به دوشمگدائی در عشقت به سلطنت نفروشم
اگر چه چهره به پشت هزار پرده بپوشیتوئی که چشمه نوشی من از تو چشم نپوشم
چو دیگجوش فقیران بر آتشم من و جمعیگرسنه غم عشقند و عاشقند به جوشم
فلک خمیده نگاهش به من که با تن چون دوکچگونه بار امانت نشانده اند به دوشم
چنان به خمر و خمار تو خوابناکم و مدهوشکه مشکل آورد آشوب رستخیز به هوشم
صلای عشق به گوشم سروش داده به طفلیهنوز گوش به فرمان آن صلای سروشم
تو شهریار بیان از سکوت نیم شب آموز

ادامه مطلب  

.................  

باران می بارد، من تنها هستم
در فکر عشقت، تنها میرقصم
تو مثل باران، تو چون بهشتی
در دنیای من، آرامش کشتی
 
چشمت می خندد، دستم میلرزد
در فکر رفتن، قلبم می ترسد
در دنیای من، آسمان ابریست
شب می خرامد، ترس و تنهایی، کم نیست
 
با یاد تو من، شادان ترینم
در آینه ها، آینده ام  را، زیبا میبینم
 
باران می بارد، تو در طرح شب، زنده میمانی
دنبالت هستم، تو خوب میدانی
در پی ام بیا، من بی تو تنها
در پیچ و تابم، خواب و بیدارم، مست و هشیارم، در پی تو ام، در دل شبها


ادامه مطلب  

مجید_شفق  

آرام ندارم ! 
 
 
من جم گوشه ی میخانه ام و جام ندارم
برو ای شهره که دیوانه ام و نام ندارم
 
 
به نگه صید کنم جمله غزالان چمن را 
تازه صیادم و در دست جز این دام ندارم
 
 
تکیه گاه سرِ خود کن شکن زلف سیه را 
ای دل خسته چه گویی که سرانجام ندارم 
 
 
نیستم سینه ی مُرداب که خاموش بمانم 
بحر مواجم و می جوشم و آرام ندارم
 
 
دل من جام جهان بین شد و از دولت عشقت
غیر نقش رخ زیبای تو در جام ندارم 
 
 
من به کام دل خود از لب تو بوسه گرفتم 
شد روا کامم و دیگر دلِ نا

ادامه مطلب  

نه خیر بداهه بهتره  

عشوه کمتر کن ناز کم کن ناز ها 
از گذر بگذشتم و دیدم تو را باعشوه و باراز ها
ملک هستی عشق من جا دل است 
 دل توان بودن سرودن از راز ها 
پله پله برق قلبت از سخن وا می شود 
باز گو کن تو دل من جان سخن و ناز ها 
دلبری چون تو گلی آهیخته از سرای عاشقان گل ریخته 
هم نشینی چون قناری چون همه ساز و دهل 
در سرای عشق تو باز گوید دل به گل 
ای تویی نازک نوا و غم سرا 
کم کن از غم ها بگو یاد خدا 
دل که در دلها به دلبر می برد 
ساز عشقت را به قمصر می برد 
ای گل من نی گلاب ا

ادامه مطلب  

درد روی درد...  

سلام
امروز رفتم بیمارستان پیش دکتر؛ نگاه کرده دیده باند خونیه؛ بازش کرده میگه چرا اینجوریه!؟
بخیه باز شده! دوباره منو بردن اتاق عمل
ولی اینبار با بی حسی و بدون بی هوشی! دکتر دوباره بخیه شکافت! هم بخیه زیرین و هم بخیه رویی را دوباره از اول انجام داد؛
دردی کشیدم که خدا برای هیچکس نیاره
خدابزرگه...
پ.ن:
همه چیز بستگی به جواب آزمایش پاتولوژی داره؛
خیلی دعا کنید
بعدا نوشت:
همدمم داره خودشو به آب و آتیش میزنه که آرومم کنه

ادامه مطلب  

احساسم  

خدایا گله ای نیست ... فقط درد و دله
ای کاش وقتی دو نفر قسمت هم نیستند هیچ وقت سر راه هم قرار نمی گرفتند
ای کاش هیچ وقت به هم دل نمی بستند و عاشق هم نمی شدند
ای کاش اگه تنبیه یا امتحانه جور دیگه ای باشه، ای کاش هیچ کس اینجوری زجر نمی کشید..
روزی که راز دلت برام آشکار بشه نمیدونم چی پیش میاد ولی یادت همیشه در ذهنم و عشقت تو قلبم میمونه

ادامه مطلب  

همه می میرند (سیمون دوبوار)  

*دیشب پدر زن داداش کام به رحمت خدا رفت.آخرشب داشتیم با کام راجع به زندگی و مرگ صحبت می کردیم.اینکه اگه میگیم زندگی مزخرفه اگه کسی رو که دوست داریم از دست بدیم باید ناراحت باشیم یا خوشحال باشیم که دیگه تو این دنیای مزخرف نیست.دیدگاه کام خیلی نسبت به من ملایم تر بود.میگفت این دیدگاه که الان که طرف دیگه این جا نیست و یه جای خیلی بهتر و قشنگ تریه این دیدگاه آرومم میکنه.خب در مقابل من این دیدگاه رو نداشتم.
**از اینکه روی اوردم به رنگ آمیزی بزرگسالان خ

ادامه مطلب  

 

بهت گفتم: حالم خوبه اگه باز ی نفر پیدا نشه ک حال خوبمو خراب کنهگفتی:ن انشالادیدی چی شد اتفاق خوبی ک این همه سال منتظرش بودیم افتاددقیقا سه روز بعد این حرفتدیدی ی نفر پیدا شد حال خوبمو خراب کرد اره خودت بودی خود توتویی ک ب قول خودت همه چیت بودم ب قول خودت اول من بعدش مامانتپ چی شد بعد7سال درست لحظه ای ک باید میبودی رفتیمگه نمیگفتی من سرم بره حرفم نمیره پ کو حرفات؟؟سر کدوم حرفت موندی منی ک تا خودمو شناختم تو بودیدوست داشتن و با تو فهمیدمعاشقی رو

ادامه مطلب  

اولین مهمونی خونه خودمون  

یهو یاد اولین باری که مهمون داشتیم افتادم.یکی از دوستای شوهرم در دوران سربازی که مشهد زندگی میکردند با خانواده شون اومده بودن سمت ما 
شب قبلش زنگ زدن که فردا حدودا ساعت یازده میرسیم.انقدر ذوق زده شده بودیم و استرس داشتیم که دوتامون تا صبح خوابمون نبرد.
خونه مون مرتب بودا ولی هی پامیشدم همه جارو چک میکردم.شوهرم میدید من اینجوریم میخواس آرومم کنه اخه من تابهحال اونا رو ندیده بودم.هی میگف ادمای خوبین ، ساده اند ، سخت نگیر.
منم که همیشه به این فک

ادامه مطلب  

ح.بدری 15 مرداد  

صحبت تو و باباها. قضیه مامانت. مهمونی خونه مامان بزرگ. دور همی نعیمه و مهدیه و عطی. دیدن نیم ساعته ما.
فقط تو بلدی تو این شرایط آرومم کنی*
منم بلدم وقتی نصف شب دلواپس آینده ای دلداریت بدم*
منتظر روی خوش زندگی ایم!
اگه بزارن
13 مرداد
صبح مامانت بهت زنگ زده و پای تلفن گریه کرده و گفته من بین همه تون موندم. نمیدونم شاید حکمتی داره این اتفاقا. همه تون یعنی تو و بابات و صدیقه و محمود! نمیخام بیام تو خانواده ای که دوسم ندارن. میخوام یه عمر بخوابم. فکر میکن

ادامه مطلب  

219  

دوباره نه! دوباره تب نه!
ای خدا آخه الان بعد از پنج روز یهو چرا؟؟؟
خوب بودم...! سعی میکردم باشم!
میفهمیدم دوباره حالم داره عجیب میشه ولی نمیخواستم قبول کنم! جمعه پارک ارم بودیم و چرخ و فلک رو نمیتونستم نگاه کنم از سرگیجه. هیچی نتونستم سوار شم. بدترین زمان بود برای اونجا رفتن ولی به خاطر بچه های داییم رفتم! با پسرش ترن سوار شدم مثلنم مال بچه ها بود ولی ماشاالله چنان شتابی داشت که فقط به روی خودم نیوردم چقدر حالم بده وقتی پیاده شدم! روز بعدش تو دانش

ادامه مطلب  

2922  

من هنوزم همونم که وقتی نیستی و میخنده
تشر میزنه به خودش که چجوری میخندی وقتی عشقت کنارت نیست!؟
من هنوزم همونم که شبا با فکرت گریه میکنه و از دوریت غصه میخوره و عذاب میکشه از دونستنه چهار نفر از آدمای زندگیش
هنوزم همونم که اگه تب کنم و کسی توی خواب پاشویم کنه
توی هر بیدار شدنم دنبال تو میگردم و توی هذیونام اسم تو رو صدا میزنم
هنوزم همونم که هر شب برات میمیره و هر روز برات جون میده و چراغا که خاموش میشه بی طاقتی سراغش میاد و بغض نبودنت قلبشو سنگی

ادامه مطلب  

ناز می کردم  

چه می شد چشم هایم را به سویت باز می کردم
چــه می شد در خیالــم با خیــالـــت نـاز می کردم
چه می شــد ســر بــه دامــانــت شبــاهـــنــگــام
به رویت خنـــده تـــا صبــح قــیــامـت باز می کردم
شب تاریک و بیم مــوج گــردابی چنــیــن هـــایــل
چه می شد تا سحر من در کنارت خواب می کردم
نگون بختم که قلبم اینچنــیــن آشــفـته می سوزد
چه کم می شد که از عشقت قدح پر آب می کردم
دو چشم خون فشان از جور و از بیداد چــون غلــزم
چه می شد نام زیــبــایــت

ادامه مطلب  

***پس فرستادي***  

تو سنگی و صدای عاشقت را پس فرستادی/ صدای ناله های عاشقت را پس فرستادی
تمام هدیه هایم عاشقت بودند، اما تو/ تمام هدیه های عاشقت را پس فرستادی
نمی بخشم تو را رویای كشتی های بی برگشت/ تو گنج ناخدای عاشقت را پس فرستادی
پری سرزمین آرزوهای سفر كرده !/ دل فرمانروای عاشقت را پس فرستادی
خودم در زیر باران جمع كردم رد پایت را/ تو رد پای عاشقت را پس فرستادی
خودت قربانی عشقت شدی فرزند زیبایی/ ولی قوچ خدای عاشقت را پس فرستادی
مرا كشتی و برگشتی و خندیدی به من

ادامه مطلب  

روزها به یاد تو  

 
روزها به یاد تو، کنار ساحل می نشینم و سروده های خود را برای دریا نجوا می کنم،موج های دریا از صدای شنیدن اشعارم خروشان شده اند...و صدف های ساحل با شنیدنشان به رقص آمده اند...و مرغ های دریایی  بامن همصدا شده اند... من دلم را به طوفان دریای تو زدم...تا مرا در امواج خود بگیری و در عشقت غرق کنی...آری من به ماهی ها عاشق شدن را خواهم آموخت
# زهرا - میرزایی (ارنواز)

ادامه مطلب  

104  

به نام خدا
این وقت شب اومدن به وبلاگ تنها کاری بود میتونستم بکنم 
اخه میدونی دلتنگی دیگه داره کم کم به اوج خودش میرسه
کی میگه عشق وجود نداره؟؟؟ کی میگه دوست داشتن نیس؟؟؟
به ولله هست بخدا من دارم میبینممم اسم این الان چیه هوووم؟؟؟
وابستگی با عشق خیلی فرق داره!!! 
با وابستگی هیچوقت نمیشه عشقو تجربه کرد ولی ادعای عشقی میتونی بکنی که فوق فوقش از اخر تبدیل به یک دوست داشتن عادی میشه مثل بقیه دوست داشتن ها .... اما وقتی عاشق میشی قشنگ حس میکنی کل زندگ

ادامه مطلب  

گمشده ام!!...  

خدایا,گمشده ام یا گمم کرده ایی...
نمیدانم...
اما,عجیب اینروزها
دلم یک بغل بزرگ خدا میخواهد...
خدایا,اینروزها کجایی؟...
میدانم دوستم داری...
هنوز گاه وبیگاه نشانه ای پراز عشقت را میبینم...
ولی من محبت راه دور نمیخواهم
پس خدایا,کجایی؟...
که مثل همیشه دستت را روی قلبم بگذاری 
وبگویی:چرا باز قلبت تند میزند؟...
مگرمن آنجا نیستم؟...
ورو به چشمانم بایستی وبگویی...
فقط مرا ببین
خدایا کجایی؟...
کجایی که طپشهای سنگین قلبم را آرام کنی...
خدایا ,اینروزهایم ,آغوش خدا

ادامه مطلب  

سو سو زنم...  

 
دارم سخنان با تو و گفتن نتوانم
جز دامن وصل تو گرفتن نتوانم
تو غرق سخن گفتن و من غرق نگاهت
بد مست چنانم که شنفتن نتوانم
 
سرشارم از عشقت صنما تا به قیامت
رسوا شده ام تاب نهفتن نتوانم
هرجا که روم یاد تو باشد به کنارم
حتی قدمی بی تو به رفتن نتوانم
 
بی عشق تو حتی اگر همزاد بهارم
چون غنچه ی پاییز شکفتن نتوانم
من زهره به دور از رخ ماهت به شبانگاه
سو سو زنم و یک مژه خفتن نتوانم...
 

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1