جلوگیری از جوش زدن  

.جلوگیری از جوش زدن بدن در دوره های مکملی و دارویی:1)آرام بودن.2)نخوردن چربی 3)ماساژ دادن پوست.4)استفاده از اسکراپ.5)خوردن میوه و سبزی تازه.6)خوردن ختمی.7)دوش گرفتن منظم.جهت سفارش و مشاوره تخصصی به تلگرام زیر در ارتباط باشین:09125757208

ادامه مطلب  

شرمندگي  

بین خون و خاک غلت می‌زنم از شرم و عجز و عشق و اشتیاق... من را بغل کن زیبا... شرمندگی را قطره قطره از چشم‌های من پاک کن و بهار در صورتم بپاش...بهار در دهانم بدم... بهار در سینه‌ام بکار... مرا تازه کن... مرا برقصان... مرا بکش! ببین من دارم از شرمندگی این همه خوبی تو دق می‌کنم...

ادامه مطلب  

بیست و هفتمین روز بهار، یه روز برفی بود!  

امروز تا ظهر برف بارید. تا وقتی برف میبارید هوا نسبتا خوب بود اما بعد از قطع شدن بارش برف ناگهان هوا خیلی سرد شد. توی کارخونه هم که تمام سیستم های گرمایشی خاموش شده بودند. یعنی کلا روی ویبره بودیم.بعد از ظهر اومدم خونه. کوکوی سیب زمینی پختم برای شام و برای ناهار فردا سینه ی مرغ رو به صورت ماهیتابه ای کباب کردم. آخه فردا ناهار قیمه است و قیمه های کارخونه واقعا افتضاحه! بعد ملحفه ی لحاف قدیمی که( از مامان کش رفته ام) شسته بودم رو دوختم. این لحاف ب

ادامه مطلب  

بیست و هفتمین روز بهار، یه روز برفی بود!  

امروز تا ظهر برف بارید. تا وقتی برف میبارید هوا نسبتا خوب بود اما بعد از قطع شدن بارش برف ناگهان هوا خیلی سرد شد. توی کارخونه هم که تمام سیستم های گرمایشی خاموش شده بودند. یعنی کلا روی ویبره بودیم.بعد از ظهر اومدم خونه. کوکوی سیب زمینی پختم برای شام و برای ناهار فردا سینه ی مرغ رو به صورت ماهیتابه ای کباب کردم. آخه فردا ناهار قیمه است و قیمه های کارخونه واقعا افتضاحه! بعد ملحفه ی لحاف قدیمی که( از مامان کش رفته ام) شسته بودم رو دوختم. این لحاف ب

ادامه مطلب  

عشاق سینه چاک من!!  

خوب امروز دوتا پست مهم داریم !! مهمترین پست در مورد عشاق سینه چاک من هست :))من به این نتیجه رسیدم , بهتره برگردم به کودکی , چون عشاق من تو این رنج سنی  فقط وجود دارن ولاغیر :||دیشب دنبال داروهام , آویزون داروخانه و زل زده بودم به آقایی که علیرغم خلوت بودن داروخانه چهارساعت بود , یک نسخه را داشت آماده میکرد و حوصله من را سر میبرد , که چشمم خورد به یک پسربچه سه ساله بسی بسیار شیطون که با مادرش اومدن داروخانه , منم تا چشمم خورد بهش بنا به عادت بهش چشمک

ادامه مطلب  

فرم دادن سینه مخصوص خانم ها  

فرم دادن سینه مخصوص خانم هایکی از نمادهای زیبایی زن داشتن سینه هایی طبیعی و متناسب با فیزیک جسمی است.امروزه توجه به زیبایی ظاهر باعث سوق داده شدن خانم ها به سمت جراحی و گذاشتن پروتز شده است.در مطلب زیر مطالبی ساده برای جهت پیشگیری و ترمیم مشکل افتادگی اورده شده است.البته این توجه به زیبایی در جوامع مختلف متفاوت هست . [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

چند روش برای لاغری  

16روش ساده برای کاهش سریع وزن
تغییرات ساده در شیوه زندگی از ورزش کردن
گرفته تا یوگا و نخوردن هله هوله و ... ،کمک خواهد کرد که شما بتوانید  10 ،
30 ، حتی 50 کبلو از وزن خود را به سرعت کاهش دهید!
تغییر دادن شیوه زندگیتان  این
یک داستان قدیمی است که می گوید : شما به چگونگی روند زندگی روزمره خود
همیشه عادت کرده اید .در صورتی که باید بگوییم  ترس از تغییراتی حتی جزئی
باعث شده از خواسته های خود دور بمانید .این جمله در مورد رژیم غذایی و به
دنبال آن و

ادامه مطلب  

نور-۱  

سلام نور چشم من....هرجا دوستت دارمی می شنوم، هرجا می شنوم که به دلشان می نشینم، تورا می بینم.انگار تمام قطرات بارانتمام برگ های درختانتمام قاصدک هاتمام چشمک های ستارگانتمام نسیم های خنکرا جمع کرده ای که بگویی حانیه... دوستت دارم.تو رابه خاطرتماملبخندهای کبوترهایی که پر نمی زنند و می ایستند، دوست می دارم.تو را به خاطرحانیه ای دوست می دارمکه غصه می خورد که مسیرش جوری بوده که گنجشکی را از دانه خوردن  انداخته و مجبور به پر زدن می کند...تو را به خ

ادامه مطلب  

نور-۱  

سلام نور چشم من....هرجا دوستت دارمی می شنوم، هرجا می شنوم که به دلشان می نشینم، تورا می بینم.انگار تمام قطرات بارانتمام برگ های درختانتمام قاصدک هاتمام چشمک های ستارگانتمام نسیم های خنکرا جمع کرده ای که بگویی حانیه... دوستت دارم.تو رابه خاطرتماملبخندهای کبوترهایی که پر نمی زنند و می ایستند، دوست می دارم.تو را به خاطرحانیه ای دوست می دارمکه غصه می خورد که مسیرش جوری بوده که گنجشکی را از دانه خوردن  انداخته و مجبور به پر زدن می کند...تو را به خ

ادامه مطلب  

نور-۱  

سلام نور چشم من....هرجا دوستت دارمی می شنوم، هرجا می شنوم که به دلشان می نشینم، تورا می بینم.انگار تمام قطرات بارانتمام برگ های درختانتمام قاصدک هاتمام چشمک های ستارگانتمام نسیم های خنکرا جمع کرده ای که بگویی حانیه... دوستت دارم.تو رابه خاطرتماملبخندهای کبوترهایی که پر نمی زنند و می ایستند، دوست می دارم.تو را به خاطرحانیه ای دوست می دارمکه غصه می خورد که مسیرش جوری بوده که گنجشکی را از دانه خوردن  انداخته و مجبور به پر زدن می کند...تو را به خ

ادامه مطلب  

نور-۱  

سلام نور چشم من....هرجا دوستت دارمی می شنوم، هرجا می شنوم که به دلشان می نشینم، تورا می بینم.انگار تمام قطرات بارانتمام برگ های درختانتمام قاصدک هاتمام چشمک های ستارگانتمام نسیم های خنکرا جمع کرده ای که بگویی حانیه... دوستت دارم.تو رابه خاطرتماملبخندهای کبوترهایی که پر نمی زنند و می ایستند، دوست می دارم.تو را به خاطرحانیه ای دوست می دارمکه غصه می خورد که مسیرش جوری بوده که گنجشکی را از دانه خوردن  انداخته و مجبور به پر زدن می کند...تو را به خ

ادامه مطلب  

نور-۱  

سلام نور چشم من....هرجا دوستت دارمی می شنوم، هرجا می شنوم که به دلشان می نشینم، تورا می بینم.انگار تمام قطرات بارانتمام برگ های درختانتمام قاصدک هاتمام چشمک های ستارگانتمام نسیم های خنکرا جمع کرده ای که بگویی حانیه... دوستت دارم.تو رابه خاطرتماملبخندهای کبوترهایی که پر نمی زنند و می ایستند، دوست می دارم.تو را به خاطرحانیه ای دوست می دارمکه غصه می خورد که مسیرش جوری بوده که گنجشکی را از دانه خوردن  انداخته و مجبور به پر زدن می کند...تو را به خ

ادامه مطلب  

نور-۱  

سلام نور چشم من....هرجا دوستت دارمی می شنوم، هرجا می شنوم که به دلشان می نشینم، تورا می بینم.انگار تمام قطرات بارانتمام برگ های درختانتمام قاصدک هاتمام چشمک های ستارگانتمام نسیم های خنکرا جمع کرده ای که بگویی حانیه... دوستت دارم.تو رابه خاطرتماملبخندهای کبوترهایی که پر نمی زنند و می ایستند، دوست می دارم.تو را به خاطرحانیه ای دوست می دارمکه غصه می خورد که مسیرش جوری بوده که گنجشکی را از دانه خوردن  انداخته و مجبور به پر زدن می کند...تو را به خ

ادامه مطلب  

نور-۱  

سلام نور چشم من....هرجا دوستت دارمی می شنوم، هرجا می شنوم که به دلشان می نشینم، تورا می بینم.انگار تمام قطرات بارانتمام برگ های درختانتمام قاصدک هاتمام چشمک های ستارگانتمام نسیم های خنکرا جمع کرده ای که بگویی حانیه... دوستت دارم.تو رابه خاطرتماملبخندهای کبوترهایی که پر نمی زنند و می ایستند، دوست می دارم.تو را به خاطرحانیه ای دوست می دارمکه غصه می خورد که مسیرش جوری بوده که گنجشکی را از دانه خوردن  انداخته و مجبور به پر زدن می کند...تو را به خ

ادامه مطلب  

جریان دستگیر شدن نوید محمد زاده در ابادان به علت مصرف مشروبات الکلی  

جریان دستگیر شدن نوید محمد زاده در ابادان  به علت مصرف مشروبات الکلی - دستگیری نوید محمدزاده در ابادان در حالت مستی واقعیت دارد - جریان دستگیر شدن نوید محمدزاده بازیگر سینما در شهر ابادان چیست - علت بازداشت نوید محمدزاده در شهر ابادان
دستگیری نوید محمدزاده در ابادان
جریان بازداشت نوید محمد زاده
در این مطلب از مجله خبری جونا اخرین خبر از دستگیری نوید محمدزاده بازیگر سینما در شهر ابادان بررسی و در بخش اخبار هنرمندان سایت جونا قرار داده می

ادامه مطلب  

جریان دستگیر شدن نوید محمد زاده در ابادان به علت مصرف مشروبات الکلی  

جریان دستگیر شدن نوید محمد زاده در ابادان  به علت مصرف مشروبات الکلی - دستگیری نوید محمدزاده در ابادان در حالت مستی واقعیت دارد - جریان دستگیر شدن نوید محمدزاده بازیگر سینما در شهر ابادان چیست - علت بازداشت نوید محمدزاده در شهر ابادان
دستگیری نوید محمدزاده در ابادان
جریان بازداشت نوید محمد زاده
در این مطلب از مجله خبری جونا اخرین خبر از دستگیری نوید محمدزاده بازیگر سینما در شهر ابادان بررسی و در بخش اخبار هنرمندان سایت جونا قرار داده می

ادامه مطلب  

114) دکتر هولاکویی  

من دکتر هولاکویی را خیلی قبول دارم. دانش زیادی در زمینه های مختلف دارد و اینکه مخصوصا پیرو اخلاقیات و اصول اخلاقی هم هست. با اینکه وضع مالی خوبی دارد. اما اصلا اهل ادا و اصول نیست. روزهایی هم با آقای میبدی صحبت می کند که کمی از زندگی شخصی خودش تعریف می کند و کاملا مشخص است که یک ایرانی باقی مانده و اصلا ادا و اصول های غرب نشین ها را ندارد. تازه خیلی از دوستان ما که در ایران هستند در همین مملکت هم اهل خیلی ادا و اصول هستند. مخصوصا در غذا خوردن و رست

ادامه مطلب  

آهای غمی که.....  

با هستی رفتیم آرایشگاه. آرایشگاه شلوغ بود. بعد از یک هفته همدیگه رو توی آرایشگاه دیدیم. سه نفر آرایش و شینیون داشتند برای رفتن به عروسی. نشستم و هیجان اونهارو تماشا کردم. هستی میگفت چرا ما برای عروسی نمیریم آرایشگاه؟نمیدونم چرا ذوق و شوقم از بین رفته! شاید چون به غیر از هستی و خانواده ش از هیچ کس هیچ ذوقی نمیبینم.خونواده ی خودم که خیلی راحت خودشون رو کنار کشیدند. نه چیزی میپرسند نه کمکی میکنند. قراره مثل مهمون بیان محضر!هفته ی بعد باید برم تهرا

ادامه مطلب  

آهای غمی که.....  

با هستی رفتیم آرایشگاه. آرایشگاه شلوغ بود. بعد از یک هفته همدیگه رو توی آرایشگاه دیدیم. سه نفر آرایش و شینیون داشتند برای رفتن به عروسی. نشستم و هیجان اونهارو تماشا کردم. هستی میگفت چرا ما برای عروسی نمیریم آرایشگاه؟نمیدونم چرا ذوق و شوقم از بین رفته! شاید چون به غیر از هستی و خانواده ش از هیچ کس هیچ ذوقی نمیبینم.خونواده ی خودم که خیلی راحت خودشون رو کنار کشیدند. نه چیزی میپرسند نه کمکی میکنند. قراره مثل مهمون بیان محضر!هفته ی بعد باید برم تهرا

ادامه مطلب  

....  

از روزی که سال تحویل شد دارم فکر می کنم به پارسال که خواهرم همین موقع زنده بود. کنار سفره ی هفت سین چقدر فیلم و عکس گرفتیم، دید و بازدید رفتیم و درست همین موقعی ها بود که دردش دو چندان شد. روز و شب من شده تکرار همون لحظات و اینکه انگاری زنده است و روحش هر جایی که ما می ریم حضور داره بی اونکه میلی برای رفتن ازین دنیای لعنتی داشته باشه چون یه دنیا آرزو داشت و پر بود از زندگی. درست یکماه و دو روز دیگه میشه یکسال و چقدر جای خالیش هر روز تکرار میشه. تمام

ادامه مطلب  

اعوذ بالله من الفراق  

اعوذ بالله من الفراق من که نمیدانستم، اما داشت آرام آرام جان می داد که خواست دست بیاندازم زیر شانه هایش، شانه هایی که از درد نحیف شده بود، راه نفس باز شد و گفت: «عالیه داش رضا» در را باز کردم و پا برهنه از توی حیاط به دو رفتم تا قرص هایش را بیاورم... آمدم به طرفه العینی اما نگاهش خیره مانده بود روی گل وسط قالی، آرام و بی صدا... محمد داداش خوب خوب شده بود و دیگر درد نمی‌کشید. هر چه صدایش کردم پاسخی نداد... خودم را زده بود به نفهمی... مگر

ادامه مطلب  

اعوذ بالله من الفراق  

اعوذ بالله من الفراق من که نمیدانستم، اما داشت آرام آرام جان می داد که خواست دست بیاندازم زیر شانه هایش، شانه هایی که از درد نحیف شده بود، راه نفس باز شد و گفت: «عالیه داش رضا» در را باز کردم و پا برهنه از توی حیاط به دو رفتم تا قرص هایش را بیاورم... آمدم به طرفه العینی اما نگاهش خیره مانده بود روی گل وسط قالی، آرام و بی صدا... محمد داداش خوب خوب شده بود و دیگر درد نمی‌کشید. هر چه صدایش کردم پاسخی نداد... خودم را زده بود به نفهمی... مگر

ادامه مطلب  

تراژدی خنده دار  

* یکی از فانتزی هام اینه (این جمله ی لوس چقدر مُد بود همین یکی دوسال پیش )برم اصفهان زیر سی وسه پل تا نفس دارم "تا بهار دلنشین" استاد بنان رو بخونم.اونقدر بخونم تا صدام بگیره. اصلن هم ربط این آهنگ و سی و سه پل رو نمی دونم چیه ولی حس عجیب غریبی به این پل و این آهنگ دارم.** زندگی ما ایرانی ها شبیه یه تراژدی خنده داره. سعید مرتضوی حتا تا یکسال پیش به جز روح الامینی کسی اسمش رو نمی تونست به زبون بیاره این روزا شده هشتک و کاریکاتور بزرگمهر حسین پور و

ادامه مطلب  

کوچک کننده و فرم دهنده سیـ.نه ایسنس  

کوچک کننده و فرم دهنده سیـ.نه ایسنسقیمت: 36000 تومانسفت کننده سینـ.ه با عصاره انار طبیعی و خاویار و ویتامین C برای کوچک کردن و همچنین جلوگیری از افتادگی سیـ.نه می باشد . طریقه مصرف : کرم را روزی 2 مرتبه روی سینه ها با پوست کاملا تمیز به صورت دورانی ماساژ دهید . این کرم برای خانمهایی که دارای سینه هایی افتاده و بیش از اندازه بزرگ هستند مناسب است تا به سینه آنها فرم مناسب داده و آن را جمع کند و بر زیبایی و جوانی آن بیافزاید. دارای مجوز از وزارت بهداشت

ادامه مطلب  

Do it Now  

نمی دونم از کی پای سیب خور شدم. شاید بخاطر شاگرد اولی شدن تو دبیرستان بود که چند نفر رو مهمون کردم و به پیشنهاد شون پای سیب خریدم و ازون موقع این خوشمزه ی دوست داشتنی دست از سرم برنداشت. نمیدونم اما همیشه از سیب خوشم میومد. اصلن میوه ی مورد علاقه ی منه. پای سیب تازه با چای تازه دم همیشه حال منو خوب میکنه. نمی خام ازین جمله روانشناسی کلیشه ای ها بگم که خوشبختی های کوچیک داشته باشید و این صحبتا اما لذت بعضی خوردنیها،دیدنی ها، شنیدنیها، لمس کردنیه

ادامه مطلب  

خاطره .  

برای کم سن ها نیست ؛ نخونن!ایستاده بودیم با چنتا از بچه ها ، یکیشون مامایی میخوند . گفت یه خانمه بود روستایی بود بنده خدا ، فکر میکرد اگه بخواد فارسی حرف بزنه نباید بگه ماما ،باید بگه مامان! اومد به یکی از بچه ها گفت ببخشید شما مامانی؟! دوستم گفت ، من؟! نه خانم من مجردم! خانمه گفت خب باشه میگم شما مامان هستی؟! دوستم گفت خانم محترم دارم میگم مجردم مامان نیستم من ! خانمه باز گفت ؛ خب باشه مجرد باش چه ربطی داره میگم مامان شمایی یا نه ؟! دوستم عصبی ش

ادامه مطلب  

خاطره .  

برای کم سن ها نیست ؛ نخونن!ایستاده بودیم با چنتا از بچه ها ، یکیشون مامایی میخوند . گفت یه خانمه بود روستایی بود بنده خدا ، فکر میکرد اگه بخواد فارسی حرف بزنه نباید بگه ماما ،باید بگه مامان! اومد به یکی از بچه ها گفت ببخشید شما مامانی؟! دوستم گفت ، من؟! نه خانم من مجردم! خانمه گفت خب باشه میگم شما مامان هستی؟! دوستم گفت خانم محترم دارم میگم مجردم مامان نیستم من ! خانمه باز گفت ؛ خب باشه مجرد باش چه ربطی داره میگم مامان شمایی یا نه ؟! دوستم عصبی ش

ادامه مطلب  

خاطره .  

برای کم سن ها نیست ؛ نخونن!ایستاده بودیم با چنتا از بچه ها ، یکیشون مامایی میخوند . گفت یه خانمه بود روستایی بود بنده خدا ، فکر میکرد اگه بخواد فارسی حرف بزنه نباید بگه ماما ،باید بگه مامان! اومد به یکی از بچه ها گفت ببخشید شما مامانی؟! دوستم گفت ، من؟! نه خانم من مجردم! خانمه گفت خب باشه میگم شما مامان هستی؟! دوستم گفت خانم محترم دارم میگم مجردم مامان نیستم من ! خانمه باز گفت ؛ خب باشه مجرد باش چه ربطی داره میگم مامان شمایی یا نه ؟! دوستم عصبی ش

ادامه مطلب  

ظروفی برای عکاسی از غذا ها  

اخیرا با امدن شبکه های اجتماعی اشتراک عکس مانند اینستاگرام ، وایبر و … بانوان خانه دار پس از تهیه غذا و چیدن سفره هنر خود را از طریق عکاسی از غذا ها و اشتراک گذاری با دوستانشان به اشتراک میگذارند. در شهر تل آویو رستورانی با در نظر گرفتن این ایده غذا ها را در بشقاب هایی سرو میکند که ظاهر غیر عادی دارند ولی برای گرفتن بهترین عکس ها از غذا در آتلیه نوزاد طراحی شده اند. کافیست قبل از خوردن غذا موبایل خود را در آورده و از غذا های داخل بشقاب عکس تهیه

ادامه مطلب  

درد شیرین  

درد شیرین به دردی میگن که با وجودِ بودن و داشتنش باز هم رنج تحمل کردنش رو بر خودت روا میداری تا به خواسته ات برسی! مثل چی؟مثل درد زایمان!درد میکشی تا در ازای اون درد خداوند نعمت مادر شدن رو نصیبت کنه!یا درد جراحی زیبایی!دردش رو تحمل میکنی تا خوشگل بشی! حالا یه دردهایی هم هست که مجبوری تحمل کنی تا به خواسته ات برسی.مثلا امروز ما سه گروه بازدیدکننده داشتیم و من از بس راه رفتم و پله ها رو پایین و بالا رفتم کف پاهام داشت سوراخ میشد و زانوهام دا

ادامه مطلب  

درد شیرین  

درد شیرین به دردی میگن که با وجودِ بودن و داشتنش باز هم رنج تحمل کردنش رو بر خودت روا میداری تا به خواسته ات برسی! مثل چی؟مثل درد زایمان!درد میکشی تا در ازای اون درد خداوند نعمت مادر شدن رو نصیبت کنه!یا درد جراحی زیبایی!دردش رو تحمل میکنی تا خوشگل بشی! حالا یه دردهایی هم هست که مجبوری تحمل کنی تا به خواسته ات برسی.مثلا امروز ما سه گروه بازدیدکننده داشتیم و من از بس راه رفتم و پله ها رو پایین و بالا رفتم کف پاهام داشت سوراخ میشد و زانوهام دا

ادامه مطلب  

تاثیر دوام بتن بر روی کاهش زیان آن برای محیط زیست  

دوام بتن هم اگر مهم‌ترین مسئله‌ی آن نباشد، قطعاً یکی از مهم‌ترین‌هاست. به طور مثال، اگر عمر سازه‌های بتنی به جای 50 سال، 500 سال بشود؛ بازده صنعت تولید بتن 10 برابر خواهد شد. از این نظر که دیگر لازم نخواهد بود تا مدت زیادی برای ترمیم و جایگزینی سازه‌های بتنی که عمرشان تمام شده یا به خاطر دوام پایین آسیب دیده‌اند، بتن تولید کرد.البته دوام ادعا شده‌ی بتن‌های امروزی هم زیر سوال رفته است. بیشتر سازه‌های بتنی، بعد

ادامه مطلب  

تاثیر دوام بتن بر روی کاهش زیان آن برای محیط زیست  

دوام بتن هم اگر مهم‌ترین مسئله‌ی آن نباشد، قطعاً یکی از مهم‌ترین‌هاست. به طور مثال، اگر عمر سازه‌های بتنی به جای 50 سال، 500 سال بشود؛ بازده صنعت تولید بتن 10 برابر خواهد شد. از این نظر که دیگر لازم نخواهد بود تا مدت زیادی برای ترمیم و جایگزینی سازه‌های بتنی که عمرشان تمام شده یا به خاطر دوام پایین آسیب دیده‌اند، بتن تولید کرد.البته دوام ادعا شده‌ی بتن‌های امروزی هم زیر سوال رفته است. بیشتر سازه‌های بتنی، بعد

ادامه مطلب  

تاثیر دوام بتن بر روی کاهش زیان آن برای محیط زیست  

دوام بتن هم اگر مهم‌ترین مسئله‌ی آن نباشد، قطعاً یکی از مهم‌ترین‌هاست. به طور مثال، اگر عمر سازه‌های بتنی به جای 50 سال، 500 سال بشود؛ بازده صنعت تولید بتن 10 برابر خواهد شد. از این نظر که دیگر لازم نخواهد بود تا مدت زیادی برای ترمیم و جایگزینی سازه‌های بتنی که عمرشان تمام شده یا به خاطر دوام پایین آسیب دیده‌اند، بتن تولید کرد.البته دوام ادعا شده‌ی بتن‌های امروزی هم زیر سوال رفته است. بیشتر سازه‌های بتنی، بعد

ادامه مطلب  

تاثیر دوام بتن بر روی کاهش زیان آن برای محیط زیست  

دوام بتن هم اگر مهم‌ترین مسئله‌ی آن نباشد، قطعاً یکی از مهم‌ترین‌هاست. به طور مثال، اگر عمر سازه‌های بتنی به جای 50 سال، 500 سال بشود؛ بازده صنعت تولید بتن 10 برابر خواهد شد. از این نظر که دیگر لازم نخواهد بود تا مدت زیادی برای ترمیم و جایگزینی سازه‌های بتنی که عمرشان تمام شده یا به خاطر دوام پایین آسیب دیده‌اند، بتن تولید کرد.البته دوام ادعا شده‌ی بتن‌های امروزی هم زیر سوال رفته است. بیشتر سازه‌های بتنی، بعد

ادامه مطلب  

رنگین کمان شش رنگ : # قسمت اول –قرمز (کودکی و زندگی) #  

هفتگانه هرج و مرج رنگین کمان  شش رنگ # قسمت اول –قرمز (کودکی و زندگی) #شاید نوع زندگی کردن دست خود آدم باشه اما در هر صورت به دنیا اومدن دست خود آدم نیست.نباید در مورد هر کسی مثل خودت قضاوت کنی همونطور که اگه اون جای تو بود شاید نو ع زندگیش فرق میکرد  زندگی هر کسی با تو متفاوته و باید اینو درک کرد . خوب یا بد نیست؛متفاوتهاول باید خط قرمز رو معین کنیم تا بعد بتونیم روی اون قضاوت کنیم .اما مگه نه اینکه یکی مثل انیشتین حدود 100 سال قبل  این

ادامه مطلب  

آیا سرماخوردگی بد است؟  

اولش لرز شدید بود و بدن درد، بعد تب و بی حالی، بعدترش چشم درد، روز چهارم آبریزش بینی و درد پیشونی و صدای تو دماغی و گرفته و بی رمق بودن! امروز اما کمی(فقط کمی) بهترم. البته توی خونه بودن و ولو شدن جلوی بخاری و خوردن آش رشته ی مامان پز در بهتر شدن حالم بی تاثیر نبوده! همین که نیازی نیست من به چیزی فکر کنم خودش باعث میشه حالم خوب باشه! هدیه های همکلاسی به مامان اینا رو دادم و خیلی خوششون اومد. همکلاسی هم هدیه ی من رو به مامانش داد و مامان اون

ادامه مطلب  

آیا سرماخوردگی بد است؟  

اولش لرز شدید بود و بدن درد، بعد تب و بی حالی، بعدترش چشم درد، روز چهارم آبریزش بینی و درد پیشونی و صدای تو دماغی و گرفته و بی رمق بودن! امروز اما کمی(فقط کمی) بهترم. البته توی خونه بودن و ولو شدن جلوی بخاری و خوردن آش رشته ی مامان پز در بهتر شدن حالم بی تاثیر نبوده! همین که نیازی نیست من به چیزی فکر کنم خودش باعث میشه حالم خوب باشه! هدیه های همکلاسی به مامان اینا رو دادم و خیلی خوششون اومد. همکلاسی هم هدیه ی من رو به مامانش داد و مامان اون

ادامه مطلب  

از سری بغض های در گلو مانده  

مادربزرگ این روزها زمین گیر شده به سختی راه میره، به سختی بلند میشه و هر لحظه ش با درد و ناراحتی همراهه.باید عمل شه ولی توان بیهوشی نداره.دیروز بود؟ نه پریروز، خواست بلند شه دستشو گرفتم با کمک من هم نتونست سرپا شه ناله کرد و قطره ی اشکی که راهی صورتش نشد...اون لحظه انگار کن که تکه آهن داغی سمت چپ قفسه ی سینه م بنشینه، درد کشیدم، درد کشیدم؛ برای زنی که تو هشتاد و چند سالگی هم زیباست، برای زنی که در کودکی هر وقت از چیزی می ترسیدم دامن بلندش پناهم ب

ادامه مطلب  

هفته ی اول، هفته ی دوم  

هفته ی اول با سرماخوردگی  شدید و آنفولانزا گذشت! با خونه ی فک و فامیل رفتن و سوال و جواب شدن های بی خودی و نگاه های پر تعجب و بعضا پر از حسادت و کینه (که برای خودم هم عجیب و باورنکردنی بود) و گاهی محبت ها و ذوق کردن های از ته دل یه عده ی دیگه گذشت! هفته ی دوم با شکم درد و معده درد و درد و درد و درد.هیج کجا نرفتم. اکثرا کنار بخاری دراز کشیده بودم و کیسه ی آب گرم رو به شکمم میفشردم! مامان برام پلوپز و سرویس قابلمه ی چدن خریده! (تفلون دارم)از

ادامه مطلب  

هفته ی اول، هفته ی دوم  

هفته ی اول با سرماخوردگی  شدید و آنفولانزا گذشت! با خونه ی فک و فامیل رفتن و سوال و جواب شدن های بی خودی و نگاه های پر تعجب و بعضا پر از حسادت و کینه (که برای خودم هم عجیب و باورنکردنی بود) و گاهی محبت ها و ذوق کردن های از ته دل یه عده ی دیگه گذشت! هفته ی دوم با شکم درد و معده درد و درد و درد و درد.هیج کجا نرفتم. اکثرا کنار بخاری دراز کشیده بودم و کیسه ی آب گرم رو به شکمم میفشردم! مامان برام پلوپز و سرویس قابلمه ی چدن خریده! (تفلون دارم)از

ادامه مطلب  

علت به هم خوردن کوک و جفت نبودن سیم ها در ساز تار  

علت به هم خوردن کوک در رابطه با ساز تار1.سیم     2.گوشی     3.بیخ دسته       4.سر پنجه1. سیم ها در دو صورت باعث در رفتن کوک میشوند یکی از طرف سیم گیر که اگر سیم خوب پیچیده نشود موجب شل شدن و ناکوکی میشود.دوم از سمت گوشی که اگر تعداد دور های سیم به گوشی خیلی کم و یا زیاد و یا کاملا محکم به گوشی پیچیده نباشد که امتحان آن کشیدن سیم از وسط به سمت بالا میباشد.2.اگر سوراخ های گوشی کاملا جفت و جذب نباشند و گوشی از یک طرف یا دو طرف در

ادامه مطلب  

علت به هم خوردن کوک و جفت نبودن سیم ها در ساز تار  

علت به هم خوردن کوک در رابطه با ساز تار1.سیم     2.گوشی     3.بیخ دسته       4.سر پنجه1. سیم ها در دو صورت باعث در رفتن کوک میشوند یکی از طرف سیم گیر که اگر سیم خوب پیچیده نشود موجب شل شدن و ناکوکی میشود.دوم از سمت گوشی که اگر تعداد دور های سیم به گوشی خیلی کم و یا زیاد و یا کاملا محکم به گوشی پیچیده نباشد که امتحان آن کشیدن سیم از وسط به سمت بالا میباشد.2.اگر سوراخ های گوشی کاملا جفت و جذب نباشند و گوشی از یک طرف یا دو طرف در

ادامه مطلب  

عشق جواد ...  

(در منقبت حضرت امام محمد تقی علیه السلام)_____________________________________یا              امام   الجواد             ادرکنییا            شفیع المعاد             ادرکنیجانشین            سزای              پیغمبرمذهب        شیعه      را     نهم &nb

ادامه مطلب  

شناخت مساءل جنسی و احساسی در خواستگار  

شناخت مساءل جنسی و احساسی در خواستگار






با سلام
من و آقا پسری سه ماهه به روش خواستگاری و سنتی با هم آشنا شدیم و در مراحل
آشناییت هستیم، حدودا ده جلسه بیرون تو کافی شاپی جایی با هم صحبت کردیم.
ایشون فوق العاده درونگرا هستند و حریم ها رو حفظ میکنن ابراز احساسات ی
حتی نظر خیلی واضحی در مورد ظاهرم نمیدن… سوالی که دارم از خدمتتون چگونه
میتونم بفهمم که تو مساگل احساسی و جنسی چگونه هستند گرم یاسرد؟؟ ومورد
بعدی اینکه دو جلسه آ

ادامه مطلب  

آیا همه می توانند آبگوشت بخورند؟  

آیا همه می توانند آبگوشت بخورند؟
آبگوشت یکی از غذا‌های سنتی ایرانیان بوده؛ این غذا حاوی ویتامینA،
گروه ویتامین‌های B به ویژه B۱۲ و مواد معدنی مانند سلنیوم، فسفر، منیزیم،
گوگرد، کلسیم، پتاسیم، آهن، مس، پروتئین و نشاسته است.
برای بررسی خواص آبگوشت و اینکه چه افرادی باید در مصرف آن احتیاط کنند
با حیدر عظمایی محقق و پژوهشگر طب سنتی گفت‌وگو کردیم که در ادامه مشروح
آن را می‌خوانید.
خواص آبگوشت
گوشت و حبوبات موجود در آبگوشت به ع

ادامه مطلب  

آیا همه می توانند آبگوشت بخورند؟  

آیا همه می توانند آبگوشت بخورند؟
آبگوشت یکی از غذا‌های سنتی ایرانیان بوده؛ این غذا حاوی ویتامینA،
گروه ویتامین‌های B به ویژه B۱۲ و مواد معدنی مانند سلنیوم، فسفر، منیزیم،
گوگرد، کلسیم، پتاسیم، آهن، مس، پروتئین و نشاسته است.
برای بررسی خواص آبگوشت و اینکه چه افرادی باید در مصرف آن احتیاط کنند
با حیدر عظمایی محقق و پژوهشگر طب سنتی گفت‌وگو کردیم که در ادامه مشروح
آن را می‌خوانید.
خواص آبگوشت
گوشت و حبوبات موجود در آبگوشت به ع

ادامه مطلب  

شِرِک  

در را کوبید.پیرمردی در آستانه در قرار دارد. مدتی ایستاد.صدای شلوغی و دست و بزن و بکوب، نگاهش را به پنجره برد.صورت چروکیده و تکان خوردن پرده پنجره...زن جوان پرده را کنار زد و با صدایی آهسته: مگه بهت نگفتم برو! برو دیگه حاج آقا!پنجره را بست و پرده را کشید. "حاج آقا گفتنش" لحن تمسخرآمیزی داشت.پیرمرد راهش را در پیش گرفت...آدمها از روبرو می آمدند و تنها یک اورکت سبز ارتشی معلوم بود که حرکت می کرد.پشت پیرمرد عظمتی نداشت. تلو تلو می خورد. دماغش را بال

ادامه مطلب  

شِرِک  

در را کوبید.پیرمردی در آستانه در قرار دارد. مدتی ایستاد.صدای شلوغی و دست و بزن و بکوب، نگاهش را به پنجره برد.صورت چروکیده و تکان خوردن پرده پنجره...زن جوان پرده را کنار زد و با صدایی آهسته: مگه بهت نگفتم برو! برو دیگه حاج آقا!پنجره را بست و پرده را کشید. "حاج آقا گفتنش" لحن تمسخرآمیزی داشت.پیرمرد راهش را در پیش گرفت...آدمها از روبرو می آمدند و تنها یک اورکت سبز ارتشی معلوم بود که حرکت می کرد.پشت پیرمرد عظمتی نداشت. تلو تلو می خورد. دماغش را بال

ادامه مطلب  

شِرِک  

در را کوبید.پیرمردی در آستانه در قرار دارد. مدتی ایستاد.صدای شلوغی و دست و بزن و بکوب، نگاهش را به پنجره برد.صورت چروکیده و تکان خوردن پرده پنجره...زن جوان پرده را کنار زد و با صدایی آهسته: مگه بهت نگفتم برو! برو دیگه حاج آقا!پنجره را بست و پرده را کشید. "حاج آقا گفتنش" لحن تمسخرآمیزی داشت.پیرمرد راهش را در پیش گرفت...آدمها از روبرو می آمدند و تنها یک اورکت سبز ارتشی معلوم بود که حرکت می کرد.پشت پیرمرد عظمتی نداشت. تلو تلو می خورد. دماغش را بال

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >