برادرانه  

باید خواهر باشی تا بفهمی ، عروسی برادر نزدیک بودن چه حال و هوایی داره باید خواهر باشی تا بفهمی ریختن اشک شوق از دیدن کارت عروسی برادر یعنی چی باید خواهر بشی تا بفهمی هر کاری تا الان نکردی، ولی الان بخاطر عروسی برادر کنی یعنی چی باید خواهر باشی تا بفهمی اولین دیدار از خونه ی تازه چیده ی برادر یعنی چی باید خواهر باشی تا بفهمی وقتی خواهر داماد خطابت میکنن یعنی چی خلاصه باید خواهر باشی تا بفهمی .... پ.ن. 5 روز مونده

ادامه مطلب  

فوت همسر خواهر شوهر  

دوستان عزیزم سلام امیدوارم حالتون خوب باشه و زنده گی رو بخوبی و خوشی بگذرونید.من همرا با خانواده خدا رو شکر خوبم ولی همسر خواهر شوهر که زخمی شده بود در ۲۲ فروردین فوت کرد روحش شاد و یادش گرامی باد.واقعا خواهر شوهر و بچه هاش روزهای بدی رو میگذرونن ما هم کم و بیش باهاشون درگیر استیم و واقعا ناراحت شدیم باز هم کم و بیش سترس من اوت کرده و منو درگیر کرده. بعد از بعضی از مراسم ها خواهر شوهر اساس کشی کرد و اومد طبقه چهارم خونه ما البته به بیشنها د خود م

ادامه مطلب  

فوت همسر خواهر شوهر  

دوستان عزیزم سلام امیدوارم حالتون خوب باشه و زنده گی رو بخوبی و خوشی بگذرونید.من همرا با خانواده خدا رو شکر خوبم ولی همسر خواهر شوهر که زخمی شده بود در ۲۲ فروردین فوت کرد روحش شاد و یادش گرامی باد.واقعا خواهر شوهر و بچه هاش روزهای بدی رو میگذرونن ما هم کم و بیش باهاشون درگیر استیم و واقعا ناراحت شدیم باز هم کم و بیش سترس من اوت کرده و منو درگیر کرده. بعد از بعضی از مراسم ها خواهر شوهر اساس کشی کرد و اومد طبقه چهارم خونه ما البته به بیشنها د خود م

ادامه مطلب  

خیلی دور ... خیلی نزدیک  

بسم اللهدخترخاله چند سال است که دور است . خواهر رفته پیشش . برای امیرعلی تولد گرفته اند . حسودی ام شد که من نمی توانم ببوسمش در شب تولدش . دخترخاله خوشحال بوده از رفتن خواهر ؟ نمی دانم . فقط میتوانم خیال کنم احتمالا شبهایی بوده که با هم در آشپزخانه ظرف شسته اند و خواهر برایش از همه روزهایی گفته که دور بوده . از تمام خوشی ها و ناخوشی ها . دور بودن خوب است که نا خوشی ها جلوی چشم آدم نیست . اما وقتی خوشی ها هم نیست چه ؟!کاش امیرعلی زودتر به آغوشم ب

ادامه مطلب  

خیلی دور ... خیلی نزدیک  

بسم اللهدخترخاله چند سال است که دور است . خواهر رفته پیشش . برای امیرعلی تولد گرفته اند . حسودی ام شد که من نمی توانم ببوسمش در شب تولدش . دخترخاله خوشحال بوده از رفتن خواهر ؟ نمی دانم . فقط میتوانم خیال کنم احتمالا شبهایی بوده که با هم در آشپزخانه ظرف شسته اند و خواهر برایش از همه روزهایی گفته که دور بوده . از تمام خوشی ها و ناخوشی ها . دور بودن خوب است که نا خوشی ها جلوی چشم آدم نیست . اما وقتی خوشی ها هم نیست چه ؟!کاش امیرعلی زودتر به آغوشم ب

ادامه مطلب  

خیلی دور ... خیلی نزدیک  

بسم اللهدخترخاله چند سال است که دور است . خواهر رفته پیشش . برای امیرعلی تولد گرفته اند . حسودی ام شد که من نمی توانم ببوسمش در شب تولدش . دخترخاله خوشحال بوده از رفتن خواهر ؟ نمی دانم . فقط میتوانم خیال کنم احتمالا شبهایی بوده که با هم در آشپزخانه ظرف شسته اند و خواهر برایش از همه روزهایی گفته که دور بوده . از تمام خوشی ها و ناخوشی ها . دور بودن خوب است که نا خوشی ها جلوی چشم آدم نیست . اما وقتی خوشی ها هم نیست چه ؟!کاش امیرعلی زودتر به آغوشم ب

ادامه مطلب  

خیلی دور ... خیلی نزدیک  

بسم اللهدخترخاله چند سال است که دور است . خواهر رفته پیشش . برای امیرعلی تولد گرفته اند . حسودی ام شد که من نمی توانم ببوسمش در شب تولدش . دخترخاله خوشحال بوده از رفتن خواهر ؟ نمی دانم . فقط میتوانم خیال کنم احتمالا شبهایی بوده که با هم در آشپزخانه ظرف شسته اند و خواهر برایش از همه روزهایی گفته که دور بوده . از تمام خوشی ها و ناخوشی ها . دور بودن خوب است که نا خوشی ها جلوی چشم آدم نیست . اما وقتی خوشی ها هم نیست چه ؟!کاش امیرعلی زودتر به آغوشم ب

ادامه مطلب  

خیلی دور ... خیلی نزدیک  

بسم اللهدخترخاله چند سال است که دور است . خواهر رفته پیشش . برای امیرعلی تولد گرفته اند . حسودی ام شد که من نمی توانم ببوسمش در شب تولدش . دخترخاله خوشحال بوده از رفتن خواهر ؟ نمی دانم . فقط میتوانم خیال کنم احتمالا شبهایی بوده که با هم در آشپزخانه ظرف شسته اند و خواهر برایش از همه روزهایی گفته که دور بوده . از تمام خوشی ها و ناخوشی ها . دور بودن خوب است که نا خوشی ها جلوی چشم آدم نیست . اما وقتی خوشی ها هم نیست چه ؟!کاش امیرعلی زودتر به آغوشم ب

ادامه مطلب  

هستم  

حرف زیادی برای گفتن ندارم!خاله از آی سی یو رفته بخش، دیروز مادربزرگ داماد رو به خاک سپردیم، امروز من خانواده ام رو دعوت کردم شام!میخواستم بعد از یک سال و نیم همه رو با هم دعوت کنم اما خواهر بزرگه که باید بره همراه خاله بیمارستان وایسه، خواهر دومی ام که مادربزرگ شوهرش فوت کرده! اونجوری که میخوام دورهمی نمیشه اما دیگه نمیشه کاریش کرد!میخواستم مانتوی خواهر کوچیکه رو تموم کنم امروز بهش بدم اما بدحور به بن بست رسیدم. پارچه کم آوردم، رفتم بخرم فکر

ادامه مطلب  

هستم  

حرف زیادی برای گفتن ندارم!خاله از آی سی یو رفته بخش، دیروز مادربزرگ داماد رو به خاک سپردیم، امروز من خانواده ام رو دعوت کردم شام!میخواستم بعد از یک سال و نیم همه رو با هم دعوت کنم اما خواهر بزرگه که باید بره همراه خاله بیمارستان وایسه، خواهر دومی ام که مادربزرگ شوهرش فوت کرده! اونجوری که میخوام دورهمی نمیشه اما دیگه نمیشه کاریش کرد!میخواستم مانتوی خواهر کوچیکه رو تموم کنم امروز بهش بدم اما بدحور به بن بست رسیدم. پارچه کم آوردم، رفتم بخرم فکر

ادامه مطلب  

هستم  

حرف زیادی برای گفتن ندارم!خاله از آی سی یو رفته بخش، دیروز مادربزرگ داماد رو به خاک سپردیم، امروز من خانواده ام رو دعوت کردم شام!میخواستم بعد از یک سال و نیم همه رو با هم دعوت کنم اما خواهر بزرگه که باید بره همراه خاله بیمارستان وایسه، خواهر دومی ام که مادربزرگ شوهرش فوت کرده! اونجوری که میخوام دورهمی نمیشه اما دیگه نمیشه کاریش کرد!میخواستم مانتوی خواهر کوچیکه رو تموم کنم امروز بهش بدم اما بدحور به بن بست رسیدم. پارچه کم آوردم، رفتم بخرم فکر

ادامه مطلب  

هستم  

حرف زیادی برای گفتن ندارم!خاله از آی سی یو رفته بخش، دیروز مادربزرگ داماد رو به خاک سپردیم، امروز من خانواده ام رو دعوت کردم شام!میخواستم بعد از یک سال و نیم همه رو با هم دعوت کنم اما خواهر بزرگه که باید بره همراه خاله بیمارستان وایسه، خواهر دومی ام که مادربزرگ شوهرش فوت کرده! اونجوری که میخوام دورهمی نمیشه اما دیگه نمیشه کاریش کرد!میخواستم مانتوی خواهر کوچیکه رو تموم کنم امروز بهش بدم اما بدحور به بن بست رسیدم. پارچه کم آوردم، رفتم بخرم فکر

ادامه مطلب  

هستم  

حرف زیادی برای گفتن ندارم!خاله از آی سی یو رفته بخش، دیروز مادربزرگ داماد رو به خاک سپردیم، امروز من خانواده ام رو دعوت کردم شام!میخواستم بعد از یک سال و نیم همه رو با هم دعوت کنم اما خواهر بزرگه که باید بره همراه خاله بیمارستان وایسه، خواهر دومی ام که مادربزرگ شوهرش فوت کرده! اونجوری که میخوام دورهمی نمیشه اما دیگه نمیشه کاریش کرد!میخواستم مانتوی خواهر کوچیکه رو تموم کنم امروز بهش بدم اما بدحور به بن بست رسیدم. پارچه کم آوردم، رفتم بخرم فکر

ادامه مطلب  

هستم  

حرف زیادی برای گفتن ندارم!خاله از آی سی یو رفته بخش، دیروز مادربزرگ داماد رو به خاک سپردیم، امروز من خانواده ام رو دعوت کردم شام!میخواستم بعد از یک سال و نیم همه رو با هم دعوت کنم اما خواهر بزرگه که باید بره همراه خاله بیمارستان وایسه، خواهر دومی ام که مادربزرگ شوهرش فوت کرده! اونجوری که میخوام دورهمی نمیشه اما دیگه نمیشه کاریش کرد!میخواستم مانتوی خواهر کوچیکه رو تموم کنم امروز بهش بدم اما بدحور به بن بست رسیدم. پارچه کم آوردم، رفتم بخرم فکر

ادامه مطلب  

هستم  

حرف زیادی برای گفتن ندارم!خاله از آی سی یو رفته بخش، دیروز مادربزرگ داماد رو به خاک سپردیم، امروز من خانواده ام رو دعوت کردم شام!میخواستم بعد از یک سال و نیم همه رو با هم دعوت کنم اما خواهر بزرگه که باید بره همراه خاله بیمارستان وایسه، خواهر دومی ام که مادربزرگ شوهرش فوت کرده! اونجوری که میخوام دورهمی نمیشه اما دیگه نمیشه کاریش کرد!میخواستم مانتوی خواهر کوچیکه رو تموم کنم امروز بهش بدم اما بدحور به بن بست رسیدم. پارچه کم آوردم، رفتم بخرم فکر

ادامه مطلب  

هستم  

حرف زیادی برای گفتن ندارم!خاله از آی سی یو رفته بخش، دیروز مادربزرگ داماد رو به خاک سپردیم، امروز من خانواده ام رو دعوت کردم شام!میخواستم بعد از یک سال و نیم همه رو با هم دعوت کنم اما خواهر بزرگه که باید بره همراه خاله بیمارستان وایسه، خواهر دومی ام که مادربزرگ شوهرش فوت کرده! اونجوری که میخوام دورهمی نمیشه اما دیگه نمیشه کاریش کرد!میخواستم مانتوی خواهر کوچیکه رو تموم کنم امروز بهش بدم اما بدحور به بن بست رسیدم. پارچه کم آوردم، رفتم بخرم فکر

ادامه مطلب  

هستم  

حرف زیادی برای گفتن ندارم!خاله از آی سی یو رفته بخش، دیروز مادربزرگ داماد رو به خاک سپردیم، امروز من خانواده ام رو دعوت کردم شام!میخواستم بعد از یک سال و نیم همه رو با هم دعوت کنم اما خواهر بزرگه که باید بره همراه خاله بیمارستان وایسه، خواهر دومی ام که مادربزرگ شوهرش فوت کرده! اونجوری که میخوام دورهمی نمیشه اما دیگه نمیشه کاریش کرد!میخواستم مانتوی خواهر کوچیکه رو تموم کنم امروز بهش بدم اما بدحور به بن بست رسیدم. پارچه کم آوردم، رفتم بخرم فکر

ادامه مطلب  

کتاب خاطرات یک گیشا  

این نظر شخصی من شاید از میان صدها رمانی که
خواندم و راجع به بیش از هزاران رمان اطلاع دارم این کتاب را بسیلر متمایز
بشمارم.واقعا سبک موضوع و زاویه دید آرتور گلدن در کتاب خاطرات یک گیشا
بسیار حرفه ای و زیباست روایت دو خواهر از کشور ژاپن درگیر سختیهای زندگی و
مشگلات اجتماعی زنان در جامعه این کتاب با ترجمه بسیار خوب مریم بیات 
بفارسی در دهه هفتاد چاپ گرید و روایت دو خواهر ژاپنی است که بعلت فقر
گرقتار مصیبت ها و دشواری های زندگی می شوند و داس

ادامه مطلب  

کتاب خاطرات یک گیشا  

این نظر شخصی من شاید از میان صدها رمانی که
خواندم و راجع به بیش از هزاران رمان اطلاع دارم این کتاب را بسیلر متمایز
بشمارم.واقعا سبک موضوع و زاویه دید آرتور گلدن در کتاب خاطرات یک گیشا
بسیار حرفه ای و زیباست روایت دو خواهر از کشور ژاپن درگیر سختیهای زندگی و
مشگلات اجتماعی زنان در جامعه این کتاب با ترجمه بسیار خوب مریم بیات 
بفارسی در دهه هفتاد چاپ گرید و روایت دو خواهر ژاپنی است که بعلت فقر
گرقتار مصیبت ها و دشواری های زندگی می شوند و داس

ادامه مطلب  

کتاب خاطرات یک گیشا  

این نظر شخصی من شاید از میان صدها رمانی که
خواندم و راجع به بیش از هزاران رمان اطلاع دارم این کتاب را بسیلر متمایز
بشمارم.واقعا سبک موضوع و زاویه دید آرتور گلدن در کتاب خاطرات یک گیشا
بسیار حرفه ای و زیباست روایت دو خواهر از کشور ژاپن درگیر سختیهای زندگی و
مشگلات اجتماعی زنان در جامعه این کتاب با ترجمه بسیار خوب مریم بیات 
بفارسی در دهه هفتاد چاپ گرید و روایت دو خواهر ژاپنی است که بعلت فقر
گرقتار مصیبت ها و دشواری های زندگی می شوند و داس

ادامه مطلب  

کتاب خاطرات یک گیشا  

این نظر شخصی من شاید از میان صدها رمانی که
خواندم و راجع به بیش از هزاران رمان اطلاع دارم این کتاب را بسیلر متمایز
بشمارم.واقعا سبک موضوع و زاویه دید آرتور گلدن در کتاب خاطرات یک گیشا
بسیار حرفه ای و زیباست روایت دو خواهر از کشور ژاپن درگیر سختیهای زندگی و
مشگلات اجتماعی زنان در جامعه این کتاب با ترجمه بسیار خوب مریم بیات 
بفارسی در دهه هفتاد چاپ گرید و روایت دو خواهر ژاپنی است که بعلت فقر
گرقتار مصیبت ها و دشواری های زندگی می شوند و داس

ادامه مطلب  

کتاب خاطرات یک گیشا  

این نظر شخصی من شاید از میان صدها رمانی که
خواندم و راجع به بیش از هزاران رمان اطلاع دارم این کتاب را بسیلر متمایز
بشمارم.واقعا سبک موضوع و زاویه دید آرتور گلدن در کتاب خاطرات یک گیشا
بسیار حرفه ای و زیباست روایت دو خواهر از کشور ژاپن درگیر سختیهای زندگی و
مشگلات اجتماعی زنان در جامعه این کتاب با ترجمه بسیار خوب مریم بیات 
بفارسی در دهه هفتاد چاپ گرید و روایت دو خواهر ژاپنی است که بعلت فقر
گرقتار مصیبت ها و دشواری های زندگی می شوند و داس

ادامه مطلب  

کتاب خاطرات یک گیشا  

این نظر شخصی من شاید از میان صدها رمانی که
خواندم و راجع به بیش از هزاران رمان اطلاع دارم این کتاب را بسیلر متمایز
بشمارم.واقعا سبک موضوع و زاویه دید آرتور گلدن در کتاب خاطرات یک گیشا
بسیار حرفه ای و زیباست روایت دو خواهر از کشور ژاپن درگیر سختیهای زندگی و
مشگلات اجتماعی زنان در جامعه این کتاب با ترجمه بسیار خوب مریم بیات 
بفارسی در دهه هفتاد چاپ گرید و روایت دو خواهر ژاپنی است که بعلت فقر
گرقتار مصیبت ها و دشواری های زندگی می شوند و داس

ادامه مطلب  

کتاب خاطرات یک گیشا  

این نظر شخصی من شاید از میان صدها رمانی که
خواندم و راجع به بیش از هزاران رمان اطلاع دارم این کتاب را بسیلر متمایز
بشمارم.واقعا سبک موضوع و زاویه دید آرتور گلدن در کتاب خاطرات یک گیشا
بسیار حرفه ای و زیباست روایت دو خواهر از کشور ژاپن درگیر سختیهای زندگی و
مشگلات اجتماعی زنان در جامعه این کتاب با ترجمه بسیار خوب مریم بیات 
بفارسی در دهه هفتاد چاپ گرید و روایت دو خواهر ژاپنی است که بعلت فقر
گرقتار مصیبت ها و دشواری های زندگی می شوند و داس

ادامه مطلب  

کتاب خاطرات یک گیشا  

این نظر شخصی من شاید از میان صدها رمانی که
خواندم و راجع به بیش از هزاران رمان اطلاع دارم این کتاب را بسیلر متمایز
بشمارم.واقعا سبک موضوع و زاویه دید آرتور گلدن در کتاب خاطرات یک گیشا
بسیار حرفه ای و زیباست روایت دو خواهر از کشور ژاپن درگیر سختیهای زندگی و
مشگلات اجتماعی زنان در جامعه این کتاب با ترجمه بسیار خوب مریم بیات 
بفارسی در دهه هفتاد چاپ گرید و روایت دو خواهر ژاپنی است که بعلت فقر
گرقتار مصیبت ها و دشواری های زندگی می شوند و داس

ادامه مطلب  

وقتی وارد میشود...  

کیوان یک عدد خواهر(؟) داره که ایشون فرانسه زندگی میکنه دیروز افتخار دادن و بعد ۱۲سال اومدن ایران...بماند که اینجا بساطی بود و مامان کیوان خودشو کشت برای مهمونی برگشتش...و خلاصه دیروز همه درگیر مهمونی بودیم البته ناگفته نمونه چون منم برای اولین بار بود تو خانواده کیوان حاضر میشدم تقریبا خودمو کشتم:))))در یک کلام این دختر خوده یخه!!!!قبلافکر میکردم من دیر جوش و یخم ولی وای  من ،این یکی یه تیکه سنگ بود تاحالا ادم این مدلی تو عمرم ندیده بودم از وقت

ادامه مطلب  

وقتی وارد میشود...  

کیوان یک عدد خواهر(؟) داره که ایشون فرانسه زندگی میکنه دیروز افتخار دادن و بعد ۱۲سال اومدن ایران...بماند که اینجا بساطی بود و مامان کیوان خودشو کشت برای مهمونی برگشتش...و خلاصه دیروز همه درگیر مهمونی بودیم البته ناگفته نمونه چون منم برای اولین بار بود تو خانواده کیوان حاضر میشدم تقریبا خودمو کشتم:))))در یک کلام این دختر خوده یخه!!!!قبلافکر میکردم من دیر جوش و یخم ولی وای  من ،این یکی یه تیکه سنگ بود تاحالا ادم این مدلی تو عمرم ندیده بودم از وقت

ادامه مطلب  

119) درگیری های کاری  

مدیر شرکت ما با همسر  خواهر زنش دچار مشکل شده است. خواهر خانمش یکی از بازاریاب های شرکت بودند که دنبال مطالبات نمی فتند و خواهرش که همسر مدیر است یک جوری این رفتارهای از زیر کار در رویی خواهرش را لاپوشانی و پنهان می کرده است. الان هم حدود سه ماه است که فاکتورهای فروش را به بخش مالی تحویل نداده است. البته فرقی هم نمی کرد چون مسوول این بخش خواهر خودش بود. حالا مدیر همه چیز را متوجه شده است. این هم نتیجه اعتماد بی جا به آشنا ها و فامیل  است. تاز

ادامه مطلب  

119) درگیری های کاری  

مدیر شرکت ما با همسر  خواهر زنش دچار مشکل شده است. خواهر خانمش یکی از بازاریاب های شرکت بودند که دنبال مطالبات نمی فتند و خواهرش که همسر مدیر است یک جوری این رفتارهای از زیر کار در رویی خواهرش را لاپوشانی و پنهان می کرده است. الان هم حدود سه ماه است که فاکتورهای فروش را به بخش مالی تحویل نداده است. البته فرقی هم نمی کرد چون مسوول این بخش خواهر خودش بود. حالا مدیر همه چیز را متوجه شده است. این هم نتیجه اعتماد بی جا به آشنا ها و فامیل  است. تاز

ادامه مطلب  

119) درگیری های کاری  

مدیر شرکت ما با همسر  خواهر زنش دچار مشکل شده است. خواهر خانمش یکی از بازاریاب های شرکت بودند که دنبال مطالبات نمی فتند و خواهرش که همسر مدیر است یک جوری این رفتارهای از زیر کار در رویی خواهرش را لاپوشانی و پنهان می کرده است. الان هم حدود سه ماه است که فاکتورهای فروش را به بخش مالی تحویل نداده است. البته فرقی هم نمی کرد چون مسوول این بخش خواهر خودش بود. حالا مدیر همه چیز را متوجه شده است. این هم نتیجه اعتماد بی جا به آشنا ها و فامیل  است. تاز

ادامه مطلب  

عینک آفتابی  

همه دعواها تقریبا منشا احمقانه یا بچگانه ای دارن، بخصوص دعوای بین زن و شوهر!دلیل دعوای من و علی عینک آفتابی بود، باورتون میشه عینک آفتابی!!!چطوری میشه باور کرد خواهر شوهر کاملا ناخواسته به جای یه جفت عینک آفتابی، یه دونه خریده از زاهدان! نمیشه دیگه، یعنی تهش یه بدجنسی هست! این تو کت علی نمیره و میگه عمدی نبوده! میدونم مشکل ندارم این چیزا شده مسئله برام اما اهل بخیه ش میدونن نباید به خواهر شوهر اعتماد کرد!بگذریم! فقط خواستم بگم همین موضوعات

ادامه مطلب  

عینک آفتابی  

همه دعواها تقریبا منشا احمقانه یا بچگانه ای دارن، بخصوص دعوای بین زن و شوهر!دلیل دعوای من و علی عینک آفتابی بود، باورتون میشه عینک آفتابی!!!چطوری میشه باور کرد خواهر شوهر کاملا ناخواسته به جای یه جفت عینک آفتابی، یه دونه خریده از زاهدان! نمیشه دیگه، یعنی تهش یه بدجنسی هست! این تو کت علی نمیره و میگه عمدی نبوده! میدونم مشکل ندارم این چیزا شده مسئله برام اما اهل بخیه ش میدونن نباید به خواهر شوهر اعتماد کرد!بگذریم! فقط خواستم بگم همین موضوعات

ادامه مطلب  

عینک آفتابی  

همه دعواها تقریبا منشا احمقانه یا بچگانه ای دارن، بخصوص دعوای بین زن و شوهر!دلیل دعوای من و علی عینک آفتابی بود، باورتون میشه عینک آفتابی!!!چطوری میشه باور کرد خواهر شوهر کاملا ناخواسته به جای یه جفت عینک آفتابی، یه دونه خریده از زاهدان! نمیشه دیگه، یعنی تهش یه بدجنسی هست! این تو کت علی نمیره و میگه عمدی نبوده! میدونم مشکل ندارم این چیزا شده مسئله برام اما اهل بخیه ش میدونن نباید به خواهر شوهر اعتماد کرد!بگذریم! فقط خواستم بگم همین موضوعات

ادامه مطلب  

عینک آفتابی  

همه دعواها تقریبا منشا احمقانه یا بچگانه ای دارن، بخصوص دعوای بین زن و شوهر!دلیل دعوای من و علی عینک آفتابی بود، باورتون میشه عینک آفتابی!!!چطوری میشه باور کرد خواهر شوهر کاملا ناخواسته به جای یه جفت عینک آفتابی، یه دونه خریده از زاهدان! نمیشه دیگه، یعنی تهش یه بدجنسی هست! این تو کت علی نمیره و میگه عمدی نبوده! میدونم مشکل ندارم این چیزا شده مسئله برام اما اهل بخیه ش میدونن نباید به خواهر شوهر اعتماد کرد!بگذریم! فقط خواستم بگم همین موضوعات

ادامه مطلب  

عینک آفتابی  

همه دعواها تقریبا منشا احمقانه یا بچگانه ای دارن، بخصوص دعوای بین زن و شوهر!دلیل دعوای من و علی عینک آفتابی بود، باورتون میشه عینک آفتابی!!!چطوری میشه باور کرد خواهر شوهر کاملا ناخواسته به جای یه جفت عینک آفتابی، یه دونه خریده از زاهدان! نمیشه دیگه، یعنی تهش یه بدجنسی هست! این تو کت علی نمیره و میگه عمدی نبوده! میدونم مشکل ندارم این چیزا شده مسئله برام اما اهل بخیه ش میدونن نباید به خواهر شوهر اعتماد کرد!بگذریم! فقط خواستم بگم همین موضوعات

ادامه مطلب  

عینک آفتابی  

همه دعواها تقریبا منشا احمقانه یا بچگانه ای دارن، بخصوص دعوای بین زن و شوهر!دلیل دعوای من و علی عینک آفتابی بود، باورتون میشه عینک آفتابی!!!چطوری میشه باور کرد خواهر شوهر کاملا ناخواسته به جای یه جفت عینک آفتابی، یه دونه خریده از زاهدان! نمیشه دیگه، یعنی تهش یه بدجنسی هست! این تو کت علی نمیره و میگه عمدی نبوده! میدونم مشکل ندارم این چیزا شده مسئله برام اما اهل بخیه ش میدونن نباید به خواهر شوهر اعتماد کرد!بگذریم! فقط خواستم بگم همین موضوعات

ادامه مطلب  

عینک آفتابی  

همه دعواها تقریبا منشا احمقانه یا بچگانه ای دارن، بخصوص دعوای بین زن و شوهر!دلیل دعوای من و علی عینک آفتابی بود، باورتون میشه عینک آفتابی!!!چطوری میشه باور کرد خواهر شوهر کاملا ناخواسته به جای یه جفت عینک آفتابی، یه دونه خریده از زاهدان! نمیشه دیگه، یعنی تهش یه بدجنسی هست! این تو کت علی نمیره و میگه عمدی نبوده! میدونم مشکل ندارم این چیزا شده مسئله برام اما اهل بخیه ش میدونن نباید به خواهر شوهر اعتماد کرد!بگذریم! فقط خواستم بگم همین موضوعات

ادامه مطلب  

عینک آفتابی  

همه دعواها تقریبا منشا احمقانه یا بچگانه ای دارن، بخصوص دعوای بین زن و شوهر!دلیل دعوای من و علی عینک آفتابی بود، باورتون میشه عینک آفتابی!!!چطوری میشه باور کرد خواهر شوهر کاملا ناخواسته به جای یه جفت عینک آفتابی، یه دونه خریده از زاهدان! نمیشه دیگه، یعنی تهش یه بدجنسی هست! این تو کت علی نمیره و میگه عمدی نبوده! میدونم مشکل ندارم این چیزا شده مسئله برام اما اهل بخیه ش میدونن نباید به خواهر شوهر اعتماد کرد!بگذریم! فقط خواستم بگم همین موضوعات

ادامه مطلب  

عینک آفتابی  

همه دعواها تقریبا منشا احمقانه یا بچگانه ای دارن، بخصوص دعوای بین زن و شوهر!دلیل دعوای من و علی عینک آفتابی بود، باورتون میشه عینک آفتابی!!!چطوری میشه باور کرد خواهر شوهر کاملا ناخواسته به جای یه جفت عینک آفتابی، یه دونه خریده از زاهدان! نمیشه دیگه، یعنی تهش یه بدجنسی هست! این تو کت علی نمیره و میگه عمدی نبوده! میدونم مشکل ندارم این چیزا شده مسئله برام اما اهل بخیه ش میدونن نباید به خواهر شوهر اعتماد کرد!بگذریم! فقط خواستم بگم همین موضوعات

ادامه مطلب  

عینک آفتابی  

همه دعواها تقریبا منشا احمقانه یا بچگانه ای دارن، بخصوص دعوای بین زن و شوهر!دلیل دعوای من و علی عینک آفتابی بود، باورتون میشه عینک آفتابی!!!چطوری میشه باور کرد خواهر شوهر کاملا ناخواسته به جای یه جفت عینک آفتابی، یه دونه خریده از زاهدان! نمیشه دیگه، یعنی تهش یه بدجنسی هست! این تو کت علی نمیره و میگه عمدی نبوده! میدونم مشکل ندارم این چیزا شده مسئله برام اما اهل بخیه ش میدونن نباید به خواهر شوهر اعتماد کرد!بگذریم! فقط خواستم بگم همین موضوعات

ادامه مطلب  

عینک آفتابی  

همه دعواها تقریبا منشا احمقانه یا بچگانه ای دارن، بخصوص دعوای بین زن و شوهر!دلیل دعوای من و علی عینک آفتابی بود، باورتون میشه عینک آفتابی!!!چطوری میشه باور کرد خواهر شوهر کاملا ناخواسته به جای یه جفت عینک آفتابی، یه دونه خریده از زاهدان! نمیشه دیگه، یعنی تهش یه بدجنسی هست! این تو کت علی نمیره و میگه عمدی نبوده! میدونم مشکل ندارم این چیزا شده مسئله برام اما اهل بخیه ش میدونن نباید به خواهر شوهر اعتماد کرد!بگذریم! فقط خواستم بگم همین موضوعات

ادامه مطلب  

عینک آفتابی  

همه دعواها تقریبا منشا احمقانه یا بچگانه ای دارن، بخصوص دعوای بین زن و شوهر!دلیل دعوای من و علی عینک آفتابی بود، باورتون میشه عینک آفتابی!!!چطوری میشه باور کرد خواهر شوهر کاملا ناخواسته به جای یه جفت عینک آفتابی، یه دونه خریده از زاهدان! نمیشه دیگه، یعنی تهش یه بدجنسی هست! این تو کت علی نمیره و میگه عمدی نبوده! میدونم مشکل ندارم این چیزا شده مسئله برام اما اهل بخیه ش میدونن نباید به خواهر شوهر اعتماد کرد!بگذریم! فقط خواستم بگم همین موضوعات

ادامه مطلب  

عینک آفتابی  

همه دعواها تقریبا منشا احمقانه یا بچگانه ای دارن، بخصوص دعوای بین زن و شوهر!دلیل دعوای من و علی عینک آفتابی بود، باورتون میشه عینک آفتابی!!!چطوری میشه باور کرد خواهر شوهر کاملا ناخواسته به جای یه جفت عینک آفتابی، یه دونه خریده از زاهدان! نمیشه دیگه، یعنی تهش یه بدجنسی هست! این تو کت علی نمیره و میگه عمدی نبوده! میدونم مشکل ندارم این چیزا شده مسئله برام اما اهل بخیه ش میدونن نباید به خواهر شوهر اعتماد کرد!بگذریم! فقط خواستم بگم همین موضوعات

ادامه مطلب  

عینک آفتابی  

همه دعواها تقریبا منشا احمقانه یا بچگانه ای دارن، بخصوص دعوای بین زن و شوهر!دلیل دعوای من و علی عینک آفتابی بود، باورتون میشه عینک آفتابی!!!چطوری میشه باور کرد خواهر شوهر کاملا ناخواسته به جای یه جفت عینک آفتابی، یه دونه خریده از زاهدان! نمیشه دیگه، یعنی تهش یه بدجنسی هست! این تو کت علی نمیره و میگه عمدی نبوده! میدونم مشکل ندارم این چیزا شده مسئله برام اما اهل بخیه ش میدونن نباید به خواهر شوهر اعتماد کرد!بگذریم! فقط خواستم بگم همین موضوعات

ادامه مطلب  

عینک آفتابی  

همه دعواها تقریبا منشا احمقانه یا بچگانه ای دارن، بخصوص دعوای بین زن و شوهر!دلیل دعوای من و علی عینک آفتابی بود، باورتون میشه عینک آفتابی!!!چطوری میشه باور کرد خواهر شوهر کاملا ناخواسته به جای یه جفت عینک آفتابی، یه دونه خریده از زاهدان! نمیشه دیگه، یعنی تهش یه بدجنسی هست! این تو کت علی نمیره و میگه عمدی نبوده! میدونم مشکل ندارم این چیزا شده مسئله برام اما اهل بخیه ش میدونن نباید به خواهر شوهر اعتماد کرد!بگذریم! فقط خواستم بگم همین موضوعات

ادامه مطلب  

عینک آفتابی  

همه دعواها تقریبا منشا احمقانه یا بچگانه ای دارن، بخصوص دعوای بین زن و شوهر!دلیل دعوای من و علی عینک آفتابی بود، باورتون میشه عینک آفتابی!!!چطوری میشه باور کرد خواهر شوهر کاملا ناخواسته به جای یه جفت عینک آفتابی، یه دونه خریده از زاهدان! نمیشه دیگه، یعنی تهش یه بدجنسی هست! این تو کت علی نمیره و میگه عمدی نبوده! میدونم مشکل ندارم این چیزا شده مسئله برام اما اهل بخیه ش میدونن نباید به خواهر شوهر اعتماد کرد!بگذریم! فقط خواستم بگم همین موضوعات

ادامه مطلب  

عینک آفتابی  

همه دعواها تقریبا منشا احمقانه یا بچگانه ای دارن، بخصوص دعوای بین زن و شوهر!دلیل دعوای من و علی عینک آفتابی بود، باورتون میشه عینک آفتابی!!!چطوری میشه باور کرد خواهر شوهر کاملا ناخواسته به جای یه جفت عینک آفتابی، یه دونه خریده از زاهدان! نمیشه دیگه، یعنی تهش یه بدجنسی هست! این تو کت علی نمیره و میگه عمدی نبوده! میدونم مشکل ندارم این چیزا شده مسئله برام اما اهل بخیه ش میدونن نباید به خواهر شوهر اعتماد کرد!بگذریم! فقط خواستم بگم همین موضوعات

ادامه مطلب  

کاش انتخاب بهتری می شد داشت  

خواهر کوچیکه حال و روزش خوب نیست. از اینکه جا و مکانی برای ماندن ندارد. همسرش بعد از اینکه دو ماه منزل مامی بود و یک ماه منزل من گفته بود حاضر نیست برگردد منزل مامی.. اخلاق های مامی را نمی تواند تحمل کند1 از او خواسته که برود منزل مادر شوهر بماند.. خواهر کوچیکه هم مخالفت کرده .. حالا خواهر کوچیکه منزل مامی ست و همسرش منزل پدر خودش!دیشب تا خواهر1 از او خواست که با همسرش چند روزی که برادر2 منزل مامی ست را بروند منزل انها بمانند اینور خط زد زیر گریه با

ادامه مطلب  

کاش انتخاب بهتری می شد داشت  

خواهر کوچیکه حال و روزش خوب نیست. از اینکه جا و مکانی برای ماندن ندارد. همسرش بعد از اینکه دو ماه منزل مامی بود و یک ماه منزل من گفته بود حاضر نیست برگردد منزل مامی.. اخلاق های مامی را نمی تواند تحمل کند1 از او خواسته که برود منزل مادر شوهر بماند.. خواهر کوچیکه هم مخالفت کرده .. حالا خواهر کوچیکه منزل مامی ست و همسرش منزل پدر خودش!دیشب تا خواهر1 از او خواست که با همسرش چند روزی که برادر2 منزل مامی ست را بروند منزل انها بمانند اینور خط زد زیر گریه با

ادامه مطلب  

کاش انتخاب بهتری می شد داشت  

خواهر کوچیکه حال و روزش خوب نیست. از اینکه جا و مکانی برای ماندن ندارد. همسرش بعد از اینکه دو ماه منزل مامی بود و یک ماه منزل من گفته بود حاضر نیست برگردد منزل مامی.. اخلاق های مامی را نمی تواند تحمل کند1 از او خواسته که برود منزل مادر شوهر بماند.. خواهر کوچیکه هم مخالفت کرده .. حالا خواهر کوچیکه منزل مامی ست و همسرش منزل پدر خودش!دیشب تا خواهر1 از او خواست که با همسرش چند روزی که برادر2 منزل مامی ست را بروند منزل انها بمانند اینور خط زد زیر گریه با

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  3  4  5  6  7  8  9  10  >