روز قشنگ زندگی☆  

خواهر یکی از بزرگترین نعمت ها در زندگی هر فردیه...خواهر یعنی کسی که وقتی هست آروم باشی و وقتی نیست چیزی توی زندگیت کم باشه...
خواهر یعنی اون جمله های ساده و بی منظوری که میگی و خیالت راحته که ازش هیچ سوء تعبیری نمیشـه...
خواهر یعنی یه دل اضافه داشتن برای اینکه بدونی هر بار دلت می گیره یه دل دیگه هم دلتنگ غمت میشه...
خواهر یعنی وقت اضافه ؛ یعنی تو همیشه عزیزی حتی توی وقت اضافه...
خواهر یعنی تنهایی هام رو می سپرم دست تو چون شک ندارم می فهمیم...
 
تولدت

ادامه مطلب  

ضد داستان  

اگر روزی آن ها را چاپ کنم خیلی ها به من ایراد خواهند گرفت، ممکن است بگویند این چیزها داستان نیست. من هم می گویم راستش اگر منظورتان داستان سرگرم کننده است که آدم ها برای وقت گذرانی می خوانند، نه، این ها که نوشته ام داستان سرگرم کننده نیست. به یک معنی ضد داستان است. خوب، صدها نویسنده داستان های سرگرم کننده نوشته اند. اگر آدم می خواهد که فقط شرح ماجرایی را بخواند می تواند برود به سراغ آن ها. شاید این چیزهایی که من نوشته ام مبتنی بر نوعی بینش خاص از

ادامه مطلب  

تو  

تن خسته ی تو
پهلو گرفتهکناره ی اسکله ای ساقطدر میان اتوبانی نامعلومکه نیم رخشدر حوالی کرجدیده می شود .
توآری تو ،هرجا که اسکله ستبه جمهوری خسته ی ماهیان پراکندهشیر می دهی .و آن سوترخلیج بوی تن تو می گیرد .و این سوترکسی تو را بیاد می آورد :- « آن روزها چقدر به دریا نزدیک بودی ،و همیشهدر صدای توکسی راه می رفتبا پاروهایی از الماسو قلبی از نمک دریاما همه به او عاشق می شدیمچون چشمان شیر ماهی داشتو دهانی به زیبایی ماه .»
اما توهنوز همان شاهبانوی ماهی

ادامه مطلب  

شادی این روزام  

تولدی ک بی تو سر آید خدا کند ک نیاید
هر جای دنیا باشم و در هر جایگاهی
 
نام مریمم جاودانه ی قلب احسانه
 
شاید ی روزی بیاد ک تو داستان ها بگن
داستان احسان و مریمشو شنیدی؟
اون روز میشه روز تولدم
میگم یادته توی  اون کوه با بغض پرسیدی
احسانم ولم نمیکنی
و با ی لبخندو سکوت جوابتو بدم بگم کتاب داستانها روخوندی؟
 

ادامه مطلب  

خبر آمد خبری در راه است حاجی  

یه آدم جدید وارد داستان شده .باز دوباره یه محمد دیگه!. نمی دونم هنوز قراره چقدر تو سریال نقض داشته باشه. سحر نقش اول داستان هنوز در حاله کشف کردن پسر که. ببینیم استعداد و علاقه موندن تو سریال داره یا بازیگر مهمونه. . ‌ 
فعلا که دو شبه دارم می شناسم پسرک رو ..
 

ادامه مطلب  

بعد از سفر  

من سرشار از تجربه های جدیدم و لذت های جدید.
وضعیت مالیم افتضاحه.خیلی مقروضم ولی این سفر واقعا ارزش همه اش رو داشت.اه گوشیم هنگ کرد خیلی پرش کردم!
خلاصه از امروز به بعد زندگیم خوشمزه تر میشه و همه اشم مدیون م.ح هستم و مامان و خواهر کوچولوم که همکاری کردن باهام.دختر خاله ام و کلا دوستا و عزیزانم.

ادامه مطلب  

019  

میگن سالی که نکوست از بهارش پیداست
هفت فروردین امسال ...
عروسی خواهر کوچیکه با تمام استرسی که داشت...
با تمام هیجانی ک برامون رقم زد گذشت
خدایا جانم شکرت
امیدوارم امسال از بهترین سالها باشه
برای همه....:)
 
+پی نوشت:
وقتی خدا بخواد
غیر ممکن ، ممکن میشه

ادامه مطلب  

406  

برنامه فشرده امروز اینجوری بود كههههه مرحله انتخاب لباس داشتیم و میكاپ و اینا.. بعد تر كنسرت شهاب مظفری و دست و جیغ و رقص و اینا... بعدتر عروسی رفیق خواهر... الانم خونه و خودمون رو بستیم به نوشیدنی های داغ جهت برگشتن صدامون به حالت طبیعی و دلجویی از تارهای صوتی و گلو و اینا...
ابوطالب قشنگم هم كه بالا اومد

ادامه مطلب  

 

گاهی وقتا با خودم فکر می کنم ـ
اونهایی که توی وبلاگ ملت میان و یا شمارشونو میذارن و یا آس دی تلگرامشون،
یه تو دهنی محکم میخوان که دندوناشون بریزه تو حلقشون 
اگه قرار بود من این کارا رو کنم که چرا باید سالها اینجا بمونم ؟ اصلا چرا دارم مینویسم 
ضمنا من اجیییی و خواهر هیچ کسی نیستم ، خودم دو برادر دارم مثل شیر .
یکم فرهنگ وبلاگ نویسی داشته باشین ـ
بیجا میکنین همه رو مثل خودتون میبینین، التمـــــــاس تفکر !!!!!!
 

ادامه مطلب  

بی سر و ته!  

سه هفته است شاید هم یک ماه که منتظر است تا چیزی بنویسم. اما من ننوشته ام هنوز! یعنی نوشته ام اما خوب نیست. به نظرم چیزی کم دارد یا بهتر است بگویم چیزهایی کم دارد. هیچ شباهتی به داستانهای خوبی که گهگداری می خوانم ندارد! دلم می خواهد یک داستان بنویسم شبیه آن چیزی که فلان نویسنده می نوشت. هزار تا داستان نصفه نیمه دارم که هیچ کدامشان به جایی نرسیده اند. یعنی می شود یک روزی من هم چیزی بنویسم که سر و ته داشته باشد؟! 

ادامه مطلب  

 

امشب داشتم داستان اینکه چجوری انقدر با خانوم ر رفیق شدیم رو برای فاطمه میگفتم و خلاصه ی داستان اینه که یه روز اومد و گفت . منم بغلش کردم و بغلش کردم و بغلش کردم و به خودم اومدم، دیدم عاشقش شدم! الان که داشتم فکر میکردم، میدونید چی از ذهنم گذشت؟ ادما چطور میتونن توقع داشته باشن جنس مخالفشونو بغل کنن و باهاش رابطه داشته باشن، وقت بذارن و خاطرات خوشم بسازن، ولی بهش وابسته نشن! 

ادامه مطلب  

شکست.یک روز تحصن.ادامه  

با وجود تموم اون کارا توی روز دوشنبه،موفق نشدم مادرم رو راضی کنم که برم تنهایی سفر .من خوب برای حقم جنگیدم ولی نشد.هعیییی.
روز بعدش که دیروز بود،حسابی پکر و ناراحت بودم و حس بدبختی داشتم.کل روز تو تختم خوابیدم....12ساعت صبحش و 3 ساعت ظهرش و شبش،6 ساعت.سر جمع 21 ساعت.
فقط یه ذره ناهار خوردم و یه تیکه سیب زمینی آب پز و کمی چایی.
حوصله ی جویدن غذا رو نداشتم.در عوض از اول تا آخر یکی از برندای کفش مورد علاقه ام رو گشتم و به خودم گفتم به محض اینکه برم تهران ی

ادامه مطلب  

شب جمعه  

جایشان خالی است ... بیشتر از هر زمان دیگری ... دلمان برایشان تنگ است ... دوست داشتیم بودند و می دیدند ... می گفتند و می گفتیم ... می خندیدیم و می خندیدند ... گریه می کردیم و گریه می کردند ... اما ... قافله عمر زود می گذرد. صدای زنگ جرس هر بار درب خانه کسانی را می زند و عده ای را با خود برده و داغ نبودن پدر، مادر، همسر، خواهر، برادر، دوست و ... را بر دل ساکنین می نهد. زیارت اهل قبور در روزهای پنجشنبه امری بسیار پسندیده است. چه نیکو است هدیه ای هر چند کوچک از صدقا

ادامه مطلب  

چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟  

فکرشم نمیکردم به کتاب هفتاد صفحه ای انقد فکرمو آزاد کنه. به کتاب کم حجم اینقدر بتونه بهم انگیزه بده و هدف بده. به داستان کوچولو موچولوی دوست داشتنی آموزنده. بخاطر تجربه کوتاهی که توی یکی از شرکت های بازاریابی شبکه ای تو تهران داشتم بدون اختیار همش یاد اون روز ها و اون حرف ها میفتادم! ! و این موضوع اذیتم می کرد، چون به فکرم جهت میداد. همه ی سعی مو میکردم که با فکر باز به داستان فکر کنم و تا حدود زیادی موفق بودم. این داستان برام مفید بود حسابی. حالا

ادامه مطلب  

بیوگرافی من  

اسم مستعارم نفسِ.... ۱۵ سالمه.... اهل بهبهانم.... سه تا خواهر بزرگتر از خودم دارم :)))) 
مدرسه تیزهوشان درس میخونم.... پرسپولیسی ام.... به شدت مامانی ام.... 
عاشق زبان انگلیسی ام.... هندبال رو دنبال میکنم و تازگی ها رفتم سراغ فیتنس....
خیلی دوست دارم که داداش داشته باشم که نشد....
بهترین دوستم که مانیا است.... که بهش میگم مان یا مانی....
عاشق نشدم خدارو شکرررر..... خیلی شیطونم..... 
دیگه این که یه پروازی ام...... عاشق خدااااام.... 
با ارزش های زندگی ام به ترتیب خودم ..... خ

ادامه مطلب  

عجیبههه!مثل رویاست!  

امروز ساعت پنج ونیم بیدار شدم و برای شش و نیم ساعت گذاشتم.دیشبم ساعت دوازده و نیم،یک خوابیدم.با این حال ساعت شش بیدار شدم و رفتم دوچرخه سواری و کمی قدم زدم و چند ثانیه دویدم و نامه رو پست کردم و ساز تمرین کردم و به خواهر نمکیم یه ذره یاد دادم و هاردم رو از پست گرفتم و الانم دارم آموزش میبینم.
ببین!همین شش ساعت معجزه آور بود!حالا اگه مثه هر روز ساعت دوازده،یعنی الان بیدار میشدم ؛چی میشد؟
هیچی!به هیچی جز خوردن و دسشویی رفتن نمیرسیدم!
فکر کنم تاثیر

ادامه مطلب  

وسایل  

یکی از پرسنل می گفت موقعی که رسیدی فکر کردم الان ی نفر رو می بینم با ی چمدون بزرگ , تعجب کردم هیچی نیاورده بودی
گفتم اینجور هم نبود ی کوله پر همراهم بود گفت منظورم غیر لباسه
گفتم خواهر تو این کوله لباس بود کتاب بود وسایل حمام بود وسایل شخصی بود روپوش بود خیلی چیزها بود فقط اتو نبود(چون اتو نداشتم فقط از ی مانتوم استفاده کردم اینجا)
من ادم پر وسیله ای هستم قبلا ی بار همه بار و بندیل رو جمع کردم و کارم نشد و مجبور شدم برگردم برای همین این سری زیاد ن

ادامه مطلب  

315  

یک بار کسی به من گفت که شبیه دخترهای توی قصه ام. آن وقت ها که گذشت را نمی دانم اما حالا اگر باز داستان مرا می شنید به قسمت های نرم و مهربان و غافلگیرانه ی این قصه می چسبید و حتی با صدا زدن های پیاپی ِ مادرش نمی رفت شام بخورد... :)

ادامه مطلب  

♡تو♡  

میدونی چیه خواهر؟
از روزای من و تو باید یه فیلم داشت که هرررر روززز... روزی هزاررر مرتبه نشست دید و کیف کرد از بی نظیر بودن تو...
تو همون عطر خاص و مست کننده ی زمینی وقت بارون...
تو اولین شکوفه ی دوست داشتنی روزای آخر زمستونی که پر از امید زندگیه...
تو صدای قشنگ آواز اول صبح گنجشکایی...
باید تو رو با یکی ازون لبخندای شیرین و دلربا قاب گرفت و گذاشت تو بهترین جای خونه...
تو باید همیشه باشی تا زندگی باشه...
سیاهی چشمات باید باشه تا تاریکی شب رنگی نداشته با

ادامه مطلب  

خواهر  

تو را چگونه بخوانم،
تو را چگونه سرایم.
زبان به کام ندارم تو ماه تر ز ماهی
تو ای نگین خدایی تو تاج بر سر بابا
تو نور چشم زمینی برای مادر خود عشق
تو از قشنگترین رودهای پاک و زلالی
نگاه می کنی و من تمام می شوم از خود
صدای خوب تو انگار بلبلی که به شاخه برای
شادی اش از دل به سر دهد همه آواز
 
تو ای تمام قشنگی حیا و عفت و پاکی
تویی تو معنی ایثار
تو دلبری ز ستاره
تمام هستی فدای ناز نگاهت
تو آمدی که بگویی فرشته بال ندارد
تو آمدی که بخوانی سرود صلح و صفا را
ب

ادامه مطلب  

شب نلخ  

دیشب خیلی تلخ بود....
خواب دیدم یه دونه از خواهر دوستای بیشورم،منو دعوت کرد خونه شون
بعدش خود دوستم بهم گفت روی تخت بخوابم 
من شک کردم گفتم باید به مامانم زنگ بزنم
گفتش حق زنگ زدن نداری
گفتم آخه....آخه یه چیز مهمی رو جا گذاشتم
بعدش به بهونه ی زنگ زدن رفتم انور اتاق،اونم رفت بیرون
بعدش رفتم تو کامپیوترش فضولی
دیدم اون یه نقشه ای کشیده
بیشتر حرفاشو با کد نوشته بود
یه تیکه هاییش مفهوم بود و فهمیدم میخاد به من اونارو بگه
نوشته بود  خیلی اسکلی،هیچ وق

ادامه مطلب  

شناسایی دقیق افراد با روشی به جز اثر انگشت  

عنکبوت‌های شتری در خاورمیانهبه گزارش ایسنا و به نقل از دیلی میل، محققان بر این باورند، انسان‌ها دستورات مغزی منحصر به فردی دارند که در طول زندگی تغییر نمی‌کنند. این دستورات مغزی می‌تواند به شناسایی افراد کمک کند و حتی می‌تواند دوقلوها را نیز از یکدیگر متمایز کند. همچنین می‌تواند رمز و رازهای بیماری‌هایی همچون " اختلال کم‌توجهی - بیش‌فعالی"( ADHD) و "اوتیسم" را نیز گشایش دهد. "دامین فیر" استاد دانشگاه بهداشت و علوم "اورگن " گفت: سیستم‌های م

ادامه مطلب  

حس بد  

کنار گذاشته شدن خیلی خیلی حس بدیه ... من همش حس می کنم کنار گذاشته شدم ‌. حس می کنم خیلی تنهام خیلی خیلی. هیچ کس نمی فهمه. نه خواهر برادری نه خونواده ی صمیمی نه دوستای پایه ای چهار نفریم یکیمون از دیگری بدتر. توی یه جایی عضو بودم تقریبا میشه گفت از ۲۴ ساعت ۱۵ ساعتشو اونجا بودم کم کم حس می کردم ادمای اونجا عضوی از خانوادمن. اما کنار گذاشته شدم بخاطر یه آدم مریض . خیلی خستم. دارم با یه سری آدم احمق زندگی می کنم. بابام میگه هیچ دانشگاهی رو شهرستان نزن.

ادامه مطلب  

دانلود رایگان ساخت ایران 2 قسمت 1  

دانلود رایگان سریال ساخت ایران فصل دوم قسمت اول با لینک مستقیمبا 4 کیفیت 4K و FullHD1080P و HD720P و LQ480PFree Download Persian Series Sakhte Iran Season 02 Episode 01 4K
گروه فیلم : اجتماعی و کمدیسال تولید : 1396تعداد قسمت ها : 17 قسمتکارگردان : برزو نیک‌ نژادبا هنرمندی : امین حیایی ، محمدرضا گلزار ، سحر دولتشاهی ، محسن کیایى
خلاصه داستان : فصل دوم سریال ساخت ایران که در سال 90 فصل اول آن پخش شد به تازگی فصل دوم این سریال هم آغاز شده که قرار هست بزودی در شبکه خانگی منتشر شود داستان سریال س

ادامه مطلب  

یکی نبود...  

مثل موسیقی جاز...
ذهنش را در فضا رها کرده بود و مینگریست
رقص بی واهمه افکار
و بی تعلقی ...
میخواهد باور کند، اول باید باور کند و بعد به حرکت در بیاید...
دوست دارد زندگی گاهی شبیه یک فیلم تحسین شده باشد که روی صفحه ی رنگی پدیدار می شود باشد
نه هیچ تعلقی، نه هیچ واقعیتی...
دوست دارد باور کند،
داستان ها ، عشق و هیجان های واهی اش...
دوست دارد یک گوشه بنشیند و لذت ببرد
اما قاطی نشود...
میخواهد باور کند
داستان عشق های به وصال رسیده و اشک های لحظه ای و خنده های

ادامه مطلب  

شناسایی افراد با هویت مغزی به جای اثرانگشت  

افت شدید فالوورهای توئیتر / ترامپ ۱۰۰هزار و اوباما ۴۰۰هزار فالوور از دست دادند محققان بر این باورند، انسان‌ها دستورات مغزی منحصر به فردی دارند که در طول زندگی تغییر نمی‌کنند. این دستورات مغزی می‌تواند به شناسایی افراد کمک کند و حتی می‌تواند دوقلوها را نیز از یکدیگر متمایز کند. همچنین می‌تواند رمز و رازهای بیماری‌هایی همچون " اختلال کم‌توجهی - بیش‌فعالی"( ADHD) و "اوتیسم" را نیز گشایش دهد. "دامین فیر" استاد دانشگاه بهداشت و عل

ادامه مطلب  

اختتامیه خرداد!  

 
دلم نه برای زندگی تنگه نه برای مُردن. دلی که بالای هزاران پا ارتفاع، روی بند نازکی، بی هیچ حرکت ِ ظاهری، ایستاده!
دلی که برای جزییات و احساسات خنده داری تنگه که به خودی خود، ارزشی شاید نداشته باشن اما در یک مفهوم بزرگتر که جای می گیرن، پر از معنا می شن و پر از نقش و نگار و پیچ و خم و عطر و پر از آوا.
و پر از مفهوم دقیق زندگی!
چه داستانیه داستان بود و نبود، داستان ِ داشتن و نداشتن؟
که حتماً نقیضش باید باشه تا اصلش رو دقیق بفهمی؟ انکار پذیر هم نیست

ادامه مطلب  

دل نوشته احمقانه دخترم 25  

سلام
تنها عشق زندگی م ...
نمی دونی که چقدر دلم برات تنگ شده
خیلی رفتار بدی کردی نمی تونم هرگز رفتار و حرف هات رو ببخشم
هرگز ...
این حق من نبود ...تو رو با تمام خون هاای توی رگم دوستت داشتم عاشقت بودم
دلمو بد شکوندی
خدایا سه نفر دل منو بد شکوندن ...
این روزها دخترک درونم حال و روز خوبی نداره
بمیرم براش ....دلتنگ و خسته و عاصی و ناراحته ...
+ داداشم ...بخاطر زن بی شعور نفهمش با من قهر کرده
اخه چرا ؟
زنت نفهم و بیشعوره مشکل منم ؟؟؟
بمن بخاطر زنیکه نفهمش میگه بم

ادامه مطلب  

 

چطور بعضی ها اینقدر راحت به بدی هاشون افتخار می کنند ...اصلا نمی فهمم ...قضیه مذهب نیست حتی..وجدانه. ..وجدانی که آدم با اون به دنیا میاد...اما نه ...آدم خودخواسته می تونه خودش رو بزنه به کوچه علی چپ. .و فقط وقتی تو آینه نگاه می کنه حقیقت زشت و کریه روحش رو ببینه. ..مثل آخر داستان دوریان گری وقتی به آینه حمله می کنه خودش بمیره. ...

ادامه مطلب  

قرنطینه  

خب یه تصمیم بزرگ گرفتم....با اینکه به تنها بودن توی خونه عادت دارم،ولی این مدت پیش رو یکم که نه؛خیلی طولانیه... یه جور دور موندن موقتی از همه چی...یه جور فرار از مسئله های اونور...شایدم یه جور فرمول برای هوایی نشدن.ادم توی تنهایی به چیزای مهمی می رسه...قراره فکر کنم.قراره خیلی فکر کنم.
پ.ن:کلی داستان و فیلم ترسناک جمع کردم:/ یه نوع مازوخیزم غیر فعال که داره از خودش علائم حیات نشون میده...

ادامه مطلب  

سعید_شیروانی  

#نفرین
 
باور نمی کنم که تو را زیر سر نداشت
تقدیر اگر به چشم سیاهت نظر نداشت
 
نفرین به آن عجوزه که ما را طلسم کرد
بی شک دعا به روی تو دیگر اثر نداشت
 
با التماس و خواهش و درخواست هم نشد
امّا قسم به نام تو خوردن ضرر نداشت
 
شکّم نرفت ، پر زدنت هم دلیل داشت
وقتی به شوق رفتی و روحم خبر نداشت
 
من داستان کودکی ات بوده ام عزیز
گرگی که هیچوقت برایت خطر نداشت
 
قلبم شکست مثل درختی که بعد تو
انگیزه ای برای جدل با تبر نداشت
 
⚜ سعید_شیروانی ⚜
 
 

ادامه مطلب  

میس میور لیزی تشریف دارن!  

پخش زمینم الان هم عین آرد نون!
نمیدونم کدوم دستم داره تایپ میکنه،ولی میدونم دست چپم نیست!
خوب پس دست راستمه که نیست......با پام تایپ میکنم؟؟؟؟
پاهام که رو سرمه!من با چی دارم تایپ میکنم؟
چمیدونم مغزم هنگ کرد ری استارت شدم کلا!
اینجا کجاست،من کیم و چیم؟تو کی ای؟
-_-
اه برو بابا!
موندم با این انرژی،تا یه ثانیه ی دیگه زنده میمونم؟
خابم نمویاد!  -_-
قیافه ی من --->
نمیدونم این موسه تو دستم یا سیب سبزه؟
او سیب سبزه،ترسه،بزا بخورمش...
کشته مرده ی چیزای ترشم!!!!

ادامه مطلب  

داستان مدیریتی  

 همه كس، یك كس، هركس، هیچ كس
این داستانی در مورد چهار فرد به نام های همه كس، یك كس، هركس، هیچ كس است. هنگامی كه یك كار مهم باید انجام شود، همه مطمئن هستند كه یك كس آن را انجام خواهد داد. هر كس می توانست آن كار را انجام دهد، اما هیچ كس آن را انجام نداد. یك كس به این خاطر عصبانی شد چون این وظیفه همه بود. همه كس فكر كردند هر كس می توانست از عهده آن كار برآید، اما هیچ كس نفهمید كه همه كس آن را انجام نخواهد داد. در نتیجه هر كس، آن چیزی را كه هر كس باید انجا

ادامه مطلب  

...  

سلام بچه ها
میخواستم یه چیزی رو در مورد داستانم بگم
ببینید بچه ها
من اگه داستان رو نمیزارم فک نکنید 
نمیخوام ادامش بدم
یا
...
بلکه من داستانو میزارم
فقط چند روز صبر کنید
منم از خدامه داستان رو بزارم
فقط همین
پس لطفا صبر کنید
 
 

ادامه مطلب  

لایه‌های مخفی ذهن  

دیشب shutter island منو تا مرز دیوونگی برد‌.بعضی وختا انقد با فیلم و فضاش خو میگیرم که تا چند ساعت بیرون اومدن ازش واسم خیلی سخته و هرچقدر سعی میکنم خودمو بیرون بیارم باز ذهنم دوس داره برگرده به داستان فیلم.
در آخر دوس دارم باور کنم تِدی واقعا یه مارشال بود و دکتر کاولی باش کاری کرد که دیوونه بشه.چقد میترسونه آدمو ؛ این فکر که شاید تموم چیزایی که الان باورشون داری توهمای ذهن توی دیوونه باشه...

ادامه مطلب  

زندگی دانشجویی  

به نام خدای غیرمنتظره ها
 
اول این که سلام.
راستش می خوام راجع به سبک زندگی دانشجوییم بگم. چیزی که می خواستم و چیزی که شد... 
من خیال می کردم که نابغه ام. بعد ثابت شد که فقط خیلی باهوشم. خب بین این دوتا تفاوت هست. خیلی هم تفاوت هست. نابغه ها مرز ها رو جا به جا می کنند و باهوش ها فقط چیزهایی رو متوجه می شوند که دیگران نمی شن. یک حالت رنج آور دونستن و نتونستنه! اینطوری می شه که این آدم ها عمدتا اون حسودهای همیشه دوم داستان ها رو شکل می دن که به سقف دور از

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1