نوستالژی های ترسناک به سبک سینمای ژاپن  

۱۰- Kwaidan
کوایدان یک آنتالوژی داستان کوتاه ترسناک است. ساخته ۱۹۶۴ به کارگردانی ماساکی کوبایاشی که چهار داستان را بازگو می کند. تم غالب داستان ها، وحشت ماوراءالطبیعه به خصوص وحشت از اشباح است. به خصوص در دو داستان اول می توانید اولین نمونه های وحشت از زنان سرکش و ارواح زنان انتقام جو را ببینید. در ضمن می توانید ریشه همه آن فیلم هایی را که در آن ها یک سری خانم با موهای آشفته دراز و
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

یکلیا و تنهایی او  

یکلیا و تنهایی او مشهور ترین داستان بلند تقی مدرسی است و او را با این داستان میشناسند.داستان که بر مبنای روایات عهد عتیق ساخته شده، در اسرائیل کهن می‌گذرد. یکلیا دختر پادشاه اورشلیم که خود را به عشق چوپانی تسلیم کرده است، با افتضاح مرسوم از شهر طرد شده و اینک تنها و بهت زده در کنار رود باستانی «ابانه» پرسه می‌زند. غروب هنگام شیطان به سراغ او می‌آید و به مثابه دوستی جهان دیده، برای دلداریش قصه می‌گوید. قصه برخورد خدا و شیطان بر سر مخلوق...
مق

ادامه مطلب  

ملکوت  

 ” ملکوت “، شاید تنها داستانی باشد که بتوان از آن، در کنار ” بوف کور ” صادق هدایت، به عنوان یکی از ماندگارترین رمان های ایرانی یاد کرد. بهرام صادقی نویسنده این رمان، گرچه یکی از کم کارترین داستان نویسان ایرانی است، و از وی تنها مجموعه داستان “سنگر و قمقمه های خالی” و رمان “ملکوت” منتشر شده، اما توانسته یکی از ماندگارترین و در عین حال مرموزترین داستانها را خلق نماید. جالب اینکه به دلیل عدم وجود حواشی مختلف در زندگی نویسنده (مانند صادق هد

ادامه مطلب  

دل من با تویه... | کلیدر؛ اثر محمود دولت‌آبادی  

چندین بار پیشنهاد خواندن رمان کِلیدَر را از این‌ور و آن‌ور دیدم و شنیدم. چه باید می‌کردم؟ معلوم است، باید می‌رفتم سراغش. در اینترنت جستجویی کردم و فهمیدم که این اثر، ده جلد است! بله، 2600 صفحه! کتاب‌ها را گرفتم، ولی گذاشتم به کنار. امیدی نداشتم که بروم سراغش. آخر خودت بگو، که را دیده‌اید که برود ده جلد از یک داستان را بخواند؟ و اینکه کدام نویسنده را دیده‌اید که ده جلد داستان فقط با یک عنوان بنویسد؟ حقّا که جرئت می‌خواهد، هم خواندن و بیشتر

ادامه مطلب  

مقاله کمکی دوم: نگارش داستانک یلدا  

 
داستانک
داستان فلَش، داستانک یا داستان کوتاه کوتاه (به انگلیسیFlash Fiction) ) قالبی در داستان نویسی است که در چند خط یا حداکثر یک صفحه نوشته می‌شود و در پی یک کشف ضربه زننده‌است. این کشف می‌تواند غافلگیر کردن خواننده و ایجاد شوک، شوخی و یا نمایش لحظه‌ای زیبا باشد در فارسی می‌توان آن را «داستان ناگهان»، «داستان لحظه»، و «داستان آنی» ترجمه کرد. برای تبدیل داستان کوتاه به داستانک لازم است که نویسنده بخش اصلی داستان کوتاه را در نظر بگیرد و آن را

ادامه مطلب  

سنگ ِواقعیت؛ به بهانه‌ی «رگ خواب»  

در روابط‌مان با دیگران -کم و بیش-
داستان‌سازی می‌کنیم. [فکر کردن با خود، همان داستان ساختن درباره چیزهای مختلف نیست؟]
این که فلان رفتاری که او با من کرد چه معنی دارد؟ قضاوت‌اش می کنیم که نیت‌اش چه
بود. رفتار خوبی بود یا نه. بعدش چه می‌شود. قبلش چه شده.
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

مسابقه  

تو مسابقه داستان نویسی صادق هدایت(1660 نفر شرکت کرده بودند) جزء 34 نفر شدم و رفتیم برای مرحله دوم داوری. دیشب هیجان زده شدم. امروز که از خواب پا شدم اما اون شور، خیلی کمرنگ شده. داستانی که برای مسابقه فرستادم رو   س   و فاطی باهاش زیاد حال نکرده بودند. ف اطی از بعد اخلاقی داستان رو تحلیل کرد و گفت دختر قصه ات اخلاق مدار نیست(بعدتر که بهش توپیم که این چه مدل نقدی است دوباره خوند و گفت سلیقه من نیست ولی خوب نوشتی) و س    از داستان هایی که عنصر تخیل در ا

ادامه مطلب  

گزارش اول از داستان یلدای چهارم  

 
چهارمین فراخوان داستانک یلدا با هدف شناسایی و پرورش استعدادها و حضور علاقه‌مندان به داستان‌های مینی‌مالیستی و گسترش شیوه ایجاز نگاری با رعایت انتقال معنای ناب در حدّاقل واژگان برگزار می‌شود.
 
آئین‌نامه فراخوان داستانک یلدا:
- این فراخوان در دو بخش آزاد و ویژه برگزار می‌شود
- همه می‌توانند در هر دو بخش شرکت کنند.
- عنوان بخش ویژه فراخوان «زلزله کرمانشاه» است.
- داستان ها باید عنوان داشته‌باشند. عنوان زیبا و جذاب می‌تواند باعث ارتقاء

ادامه مطلب  

سريال پایتخت ۴  

خلاصه داستان:
در خلاصه داستان سریال پایتخت 4 آمده است :‌پرواز شماره ۳۷۰ مالزی سقوط کرده و چو چانگ (همسر ارسطو) که از سرنشینان هواپیماست، مفقود میشود و محوریت کلی داستان حول همین موضوع میگردد. قبولی هما (ریما رامین‌فر) در انتخابات شهر، شستشوی نقی (محسن تنابنده) در مرده ادامه مطلب
 

ادامه مطلب  

داستان ِکوتاه  

من یک تعدادِ قابلِ توجه داستانِ کوتاه از نویسندگانِ به نامِ ایرانی و جهانی دارم که تصمیم به انتشارِ آن‌ها در این وبلاگ گرفته‌ام. این به معنایِ  توجه و حوزه‌ی اصلیِ این وبلاگ نیست. بلکه بخشی مهم از فعالیتِ وبلاگِ 'عمارتِ روشن' را در بر می‌گیرد.
این داستان‌های کوتاه برای نخستین بار نیست که در فضای سایبری منتشر می‌شوند اما تفاوت‌های ویژه‌ای با دیگر وبلا‌گ‌ها و سایت‌ها خواهند داشت. ابتدا این که برای جمع آوریِ این داستان‌ها، دستِ کم باید

ادامه مطلب  

ارسال اوّلین فایل داستان شماره یک از برنامه های دبیرخانه ی کشوری  

همکاران محترم با عرض سلام و خسته نباشید مجدداً شیوه نامه ی برنامه ی عملیاتی دبیرخانه ی کشوری همراه با اولین فایل به نام داستان شماره ی یک همراه با صوت و تصاویر وبا ترجمه به حضورتان ارسال می گردد ،لطفا شیوه نامه را مطالعه فرموده و فایل هارا که ماهانه به حضورتان ارسال می گردد در اختیار مدارس وهمکاران محترم قرار دهید  .بنده آماده ی پاسخ گویی به شما بزرگواران هستم. سرگروههای محترم مناطق لطفاً آثار ارسالی را تا 20 فروردین 1397 به ایمیل گروه عربی اس

ادامه مطلب  

آنا گاوالدا _ پس پرده _ عشق مودبانه  

بله ، نباید به ظاهر اعتماد کرد. شاید ظاهرم خیلی معمولی است ، اما این جوری خودم را استتار می کنم . مثل آفتاب پرست ها روی تنه ی درخت یا روباه های قطب شمال که  رنگ پوستشان را در زمستان عوض می کنند.چیزی که ظاهرم نشان می دهد رنگ واقعی من نیست. 
یک سری مرغ ها هستند که اسمشان را یادم نیست.پشت پایشان پر دارند ، همین طور که راه می روند پرها رد پایشان را پاک می کنند. من هم همین طورم با این تفاوت که جهتم بر عکس است . قبل از این که وارد رابطه ای بشوم همه چیز را ج

ادامه مطلب  

داستان  

جوانی به حکیمی گفت: «وقتی همسرم را انتخاب کردم، در نظرم طوری بود که گویا خداوند مانندش را در دنیا نیافریده است. وقتی نامزد شدیم، بسیاری را دیدم که مثل او بودند. وقتی ازدواج کردیم، خیلی‌ها را از او زیباتر یافتم. چند سالی را که را با هم زندگی کردیم، دریافتم که همه زن‌ها از همسرم بهتراند.»حکیم گفت: «آیا دوست داری بدانی از همه این‌ها تلخ‌تر و ناگوارتر چیست؟»جوان گفت: «آری.»
 برای ادامه ی داستان نظر بدهید

ادامه مطلب  

سریال آب پریا  

خلاصه داستان :
سریال آب پریا داستان چند پری است که هر سال، روز سیزده به در این سه پری یعنی ، ابر پری (بهناز جعفری)، سبز پری (سحر ولدبیگی)، و آب پری (آوا درویشی) در خانه خواهر بزرگترشان برف پری (هنگامه مفید) دور هم جمع می‌شوند، آش چل دانه چل گیاه می‌خورند، گل می‌گویند و گل می‌شنوند و درددل می‌کنند. اما امسال آب پری در چنگال ادامه مطلب
 

ادامه مطلب  

دوست بازیافته  

فرد اولمنمهدی سحابیخطر لو رفتن داستان در ادامه مطلب
و باز یاد دوستی های خودم افتادم وقتی از دیگران میشنیدم که چقدر دوستانت به تو نمی آیند

ادامه مطلب  

Tanna-2016  

Tanna-2016
IMDb: 6.9
Metascore:75
Director:Martin Butler & Bentley Dean
این فیلم یه فیلم کاملا متفاوته. توی یکی از جزایر اقیانوس آرام جنوبی فیلم برداری شده و بازیگرانش ساکنان یکی از قبایل بومی هستن. قبایلی که زندگی کاملا بدوی دارن و داستان این فیلم هم برگرفته از واقعیته. فیلم یه داستان عاشقانه و به عبارتی یه عشق ممنوعه رو روایت میکنه.
فیلم خیلی خاص و جذابی نیست ولی محیط و فضای فیلم کاملا متفاوت و بکره. ضمنا این فیلم در اسکار 2016 رقیب فروشنده اصغر فرهادی بوده..

ادامه مطلب  

مقاله کمکی اول: نوشتن داستانک یلدا  

 
چگونه یك داستان ناگهانی بنویسیم؟
نوشته: جی.دابلیو.توماس
فلش‌فیكشن‌ها معمولا همچون لطیفه‌ها ساده‌اند و برای تاثیرگذاری از ضربه ‌نهایی استفاده می‌كنند. تصویر قدرتمندی پیدا كنید و آن‌را به عنوان تصویر مركزی داستانتان قرار دهید؛ به عنوان مثال تصویر غروب غم‌انگیز آفتاب در خیابان وارتون، چنان صحنه تاثیرگذاری را می‌سازد كه از هزار كلمه گویاتر است. تصویرها را با كلمات نقاشی كنید؛ مطمئن باشید كه این‌كار لطمه‌ای به اصل داستان نمی‌زند. د

ادامه مطلب  

پیاده راه کردن خیابان جمهوری و داستان درویش مصطفی  

پیاده راه کردن خیابان جمهوری و داستان درویش مصطفی
فلسفه ی وجودی شهر و فضای شهری معلول خواسته ها ی انسان است؛ بنابراین شهر باید توانایی پاسخگویی به خواسته های جسمی، مادی، معنوی، روحی و روانی انسانها را داشته باشد. گاهی برداشت های نادرست برنامه ریزان و طراحان شهری، معلول وعلت را جابجا می نماید و انسان را در محیط های شهری خویش ساخته، اسیر و زندانی می نماید.... به ادامه مطلب بروید

ادامه مطلب  

سريال مسافران  

سریال مسافران
خلاصه داستان سریال مسافران : فرید نویسنده ای است که پس از طلاق، با برادر خود (فرّخ) زندگی میکند. پس از مدتی متوجه میشود که مستاجران خانه، موجوداتی فضایی هستند و قصد دارند که با فرهنگ مردمان زمین آشنا شوند. فرید از نیت دقیق آنها مطلع نیست و نمیداند که این آشنایی مقدمه ای برای ادامه مطلب

ادامه مطلب  

مرگ یزدگرد  

با گذشت سال‌ها هنوز خاطره و حس مثبتی که از دیدن ِمرگ یزدگرد پیدا کردم رو فراموش نکردم. روند داستان، شخصیت‌پردازی و مهم‌تر از
همه متن و دیالوگ‌ها. این که حالت تئاتر دارد را خیلی دوست دارم. داستان‌اش ماجرای
آخرین ساعات زندگی ِیزدگر ِفراری است به خانه یک آسیابان.
ادامه مطلب

ادامه مطلب  

گزارش ششم.. تمدید جشنواره  

سلام
میلاد خجسته امام حسن عسکری علیه‌السلام مبارک باد!
دوستان عزیز! مستحضر هستید که روز پنجشنبه (هفت دی) در سالن اجتماعات دانشگاه طلوع مهر، جلسه ماهانه «با اهل قلم» برگزار می‌شه. به همین علت ما هم مجبور شدیم مراسم اختتامیه جشنواره یلدای چهارم رو به هفته بعد موکول کنیم؛ مضافا این‌که عده‌ای از دوستان خواهان مهلت بیشتر برای نگارش و ارسال داستان بودند. بنابراین، ضمن پوزش از این تأخیر ناخواسته، خدمت اون دسته از کسانی که مایل هستند داستان قبل

ادامه مطلب  

داستان ما-قسمت نخست  

بسم الله
این داستان براامده از ذهن مریض نویسنده است...
 اوایل به نظرم اصلا زیبا نبود...اصلا ازش خوشم نمی یومد...تا این که دوستم ممد گفت؛هی فلانی  نرگسهم بد نیستا!!!اول گفتم خاک برست با اون سلیقه ات!!!ولی بعدا نظرم تا حدودی عوض شود...
هنگام برخورد با خانم ها همیشه دهنم خشک میشد ،و بینهایت دست و پا چلفتی میشدم...
اون روز خیلی محترمانه اومد پیشم و گفت ببخشید اقاحسین میشه جزوه ی فیزیکتونو بدین؟؟گفتم راستش همرام نی براتو ایمل می کنم!؟
با خنده گفت ایمل؟؟

ادامه مطلب  

رد سرخ جامانده بر فنجان  

نام کتاب: #رد_سرخ_جامانده_بر_فنجان
((مجموعه #داستان_کوتاه))
نویسنده: #فاطمه_سلیمانی_ازندریانی
.
.
کوچک‌تر که بودیم، در برابر کوچک‌ترین سوال با چشم غرّه و اخم و ابرو در هم کشیدن مواجه می‌شدیم. بعد از آن ناچار به لب‌هایمان مهر سکوت زدیم.
اما دیگر چاره‌ای نداشتیم‌. باید می‌پرسیدیم و جواب سوال‌مان را می‌گرفتیم.
جواب سوال ما خیلی مهم بود! هر دو امیدوار بودیم حدس‌ها و خاطرات من درست باشد.
اینکه دو انگشت بابا قطع شده باشد و اینکه انگشت‌های بابا را

ادامه مطلب  

دهقان فداکار  

دهقان فداکار را یادتون هست ؟؟؟
یادش بخیر ...
چه مشق ها و دیکته هایی از روی درسش نوشتیم ...
اما اصل موضوع را شاید یادمان رفته باشد ! یا شاید هم نفهمیدیم ...
در خبرها آمده بود :
" حال دهقان فداکار خوب نیست و به علت عارضه کلیوی در بیمارستان بستری شده است . "
آرزوی سلامتی و بهبودی برای ریزعلی خواجوی ...

بعدا نوشت :
 
اسم واقعی دهقان فداکار ازبر علی حاجوی است نه ریز علی خواجوی .
داستان معروف او در آذر ماه سال چهل دو و در سی و دو سالگی او اتفاق افتاده است.
برخلا

ادامه مطلب  

چسب زخم برای پایانهای تلخ  

قبلترها زیاد مد نبود داستانها و فیلمها اینجور بدون پایان به حال خودشان رها شوند که خواننده بنشیند و بنا به ذوق خودش پایانی ترسیم کند. اینها را فرانسویها مد کردند وگرنه در باقی دنیای آسیایی و آنگلوساکسونی و این حلقه های زرد و سیاه و سرخ در هم تنیده که میبینید، نویسنده ها هنوز به سبک قدیم رویاهایشان را به دل کلمات بند میکنند و کارگردانها ذائقه های خودشان را در پایان فیلمها جاسازی میکنند. اصلا دل آدم به همین پایانها خوش است...
داستان کوتاهی از چ

ادامه مطلب  

داستان ِ سر و سنگ و این صوبتا  

خب من با همه‌ی دلایلی که شنیدم چرا رابطه‌مون کات شد یکم بیشتر به خودم اومدم, فهمیدم اشتباهام کجاست, و اینکه کلا تایپ ِ من‌و اون به هم نمی‌خورد در هر صورت و اینکه حس می‌کردم تو رابطه‌ی قبلی‌ش مونده, خصوصا که باهاش کات کردن و خب آدما هم جذب آدمی می‌شن که رابطه رو تموم می‌کنه... ولی با همه‌ی اینا دوست ِ خوبیه واسم :>

ادامه مطلب  

تمثیل  

تمثیل موثرترین شیوه ای است که مولوی در(مثنوی معنوی)از آنان بهره ی گیرد،تمثیل است.
تمثیل به معنای (تشبیه کردن)و(مثل آوردن)است و در اصطلاح ادبی،آن است که شاعر یا نویسنده برای تایید و تاکید بر سخن،حکایت،داستان یا نمونه و مثالی را بیان کند تا مفاهیم ذهنی خود را اسان تر به خواننده انتقال دهد.
 

ادامه مطلب  

کتاب فروشی  

bidaki. iranian:روزی که من کتاب فروشی داشتم بیش از سی و چند سال پیش کتاب فروشی در مزویراباد تاسیس شد به نام دهکده دانش یک تابلو فلزی هم که به یزد و تابلو سازی انتیکچی سفارش داده شده و با خطی خوش نام دهکده دانش بر آن نقش بسته بود بر بام مینی بوسی به مزویراباد آورده شد تا جلو مغازه نصب شود گاها مورد بی مهری و اصابت کامیونها کاه هم قرار می گرفت در مهریز کلا سه تا کتاب فروشی بیشتر نبود از اجناس و لوازم التحریر که مصرف داشت مداد پرچمی پاکندار بود پاکن جوهر

ادامه مطلب  

فکر آینده صخا در ابرسج  

یک کار بزرگ یک نام بزرگ را با سحرخیزی و کوهنوردی در روستای خودم ابرسج در اوج صداقت و ایمان و فداکاری جا انداختم تا میدان جذب و جلب بهترین بندگان خداوند از سراسر دنیا شود و مردم روستایم را با اشتغالزائی خوشحال کنم 
من برای این نام بزرگ یعنی صخا زحمتهای فراوانی را متحمل شده ام تاوانها و هزینه های سنگینی پرداخت کرده ام به امید آینده چون می دانم داستان این جانبازیهای تائب و خانواده و دوستانش دهان به دهان خواهد چرخید و قلب بندگان توانای خداوند ر

ادامه مطلب  

فکر آینده صخا در ابرسج  

یک کار بزرگ یک نام بزرگ را با سحرخیزی و کوهنوردی در روستای خودم ابرسج در اوج صداقت و ایمان و فداکاری جا انداختم تا میدان جذب و جلب بهترین بندگان خداوند از سراسر دنیا شود و مردم روستایم را با اشتغالزائی خوشحال کنم 
من برای این نام بزرگ یعنی صخا زحمتهای فراوانی را متحمل شده ام تاوانها و هزینه های سنگینی پرداخت کرده ام به امید آینده چون می دانم داستان این جانبازیهای تائب و خانواده و دوستانش دهان به دهان خواهد چرخید و قلب بندگان توانای خداوند ر

ادامه مطلب  

فکر آینده صخا در ابرسج  

یک کار بزرگ یک نام بزرگ را با سحرخیزی و کوهنوردی در روستای خودم ابرسج در اوج صداقت و ایمان و فداکاری جا انداختم تا میدان جذب و جلب بهترین بندگان خداوند از سراسر دنیا شود و مردم روستایم را با اشتغالزائی خوشحال کنم 
من برای این نام بزرگ یعنی صخا زحمتهای فراوانی را متحمل شده ام تاوانها و هزینه های سنگینی پرداخت کرده ام به امید آینده چون می دانم داستان این جانبازیهای تائب و خانواده و دوستانش دهان به دهان خواهد چرخید و قلب بندگان توانای خداوند ر

ادامه مطلب  

فکر آینده صخا در ابرسج  

یک کار بزرگ یک نام بزرگ را با سحرخیزی و کوهنوردی در روستای خودم ابرسج در اوج صداقت و ایمان و فداکاری جا انداختم تا میدان جذب و جلب بهترین بندگان خداوند از سراسر دنیا شود و مردم روستایم را با اشتغالزائی خوشحال کنم 
من برای این نام بزرگ یعنی صخا زحمتهای فراوانی را متحمل شده ام تاوانها و هزینه های سنگینی پرداخت کرده ام به امید آینده چون می دانم داستان این جانبازیهای تائب و خانواده و دوستانش دهان به دهان خواهد چرخید و قلب بندگان توانای خداوند ر

ادامه مطلب  

داستان کوتاه: دریا باش !  

کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بود روی ساحل نوشت:"دریا دزد کفشهای من ! "مردی که از دریا ماهی گرفته بود، روی ماسه ها نوشت: "دریا سخاوتمندترین سفره هستی ! "موج آمد و جملات را با خود شست .....تنها برای من این پیام را گذاشت که برداشت های دیگران درمورد خودت را در وسعت خود حل کن تا دریا باشی...

ادامه مطلب  

چله عاشقی (2) ...  

اما ما تو مسجدمون، یه طور دیگه چله رو شروع کردیم...
همه غبطه بخورن به حال بچه های مسجد ما...
بعد نماز مغرب و عشاء و آخرای حلقه صالحین آقای قربانی، رسیدیم پایگاه... حالا دیگه باید
میدان رو به نفع حلقه  شهید علی تجلایی   خالی میکردن...
خلاصه بقیه نفرات مون هم رسید... کلی صحبت های شیرین بچه ها...
سوالی پرسیده شده بود. هر کدوم از آقایون هم نظرات خیلی خوبی میگفتن...
 
جوابمون رو از قرآن پیدا کردیم... داستان یوسف... داستان کسایی خودشون رو به ثمن بخس فروختن و
ک

ادامه مطلب  

سريال چارچرخ  

خلاصه داستان :
 
سریال چاردیواری که بدون هیچگونه شعار و ژست خاصی به زبانی ساده مشکلات ازدواج جوانان را با بیانی خودمانی و طنز به تصویر میکشد. چهاردیواری زمان پخش خود، بهترین سریال نوروزی (از نگاه مردم) انتخاب شد.
نادر ( امیر جعفری ) پسر جوانی که سن او از سن ازدواج گذشته و هنوز ازدواج نکرده اما حالا که برادر کوچک او نامزد دارد و قصد ازدواج دارد تحت فشار است که هر چه سریعتر ازدواج کند اما مشکلاتی که بر سر راه نادر به وجود می آید داستان های جالب ای

ادامه مطلب  

رزم‌نامه‌ی رستم و اسفندیار پرده‌ی اول  

وسط خوندن داستان رستم و اسفندیار تازه فهمیدم داستانی که ما داخل کتاب درسی داشتیم با اصل داستان زمین تا آسمان متفاوته. اجازه بدید داستان رو از ابتدا براتون تعریف کنم تا بدونید از چی دارم حرف می‌زنم و اصل ماجرا از چه قراره. البته پیشنهاد می‌کنم خودتون داستان رو بخونید. کتاب آقای جعفر شعار(رزم‌نامه‌ی رستم و اسفندیار) هم در این مسیر می‌تونه خیلی گره‌گشا باشه. و اما داستان، برای اینکه سر وقت داستان بریم اول باید چند موضوع رو شرح بدم و چند شخصی

ادامه مطلب  

داستان کوتاه: اکسیژن خیالی  

مردی شبی را در خانه ای روستایی می‌گذراند. پنجره های اتاق باز نمی شد. نیمه شب احساس خفگی کرد و در تاریکی به سوی پنجره رفت اما نمی توانست آن را باز کند. با مشت به شیشه پنجره کوبید، هجوم هوای تازه را احساس کرد و سراسر شب را راحت خوابید.صبح روز بعد فهمید که شیشه کمد کتابخانه را شکسته است و همه شب، پنجره بسته بوده است...!او تنها با فکر اکسیژن، اکسیژن لازم را به خود رسانده بود...!!

ادامه مطلب  

نتیجه ی مرحله اول مسابقه نقاشی  

عجب نقاشی هایی که به دستمون نرسید....باید داور میبودی و می دیدی.....از عاشقانه تا منحرفانه.....جدا جدا و کنار هم...بی رنگ و رنگ دار.....خلاصه....یه حذفی داریم....دیگه برین تتیجه رو تو ادامه ببینین.مرحله دوم رو هم من و داور ها تصمیم می گیریمو می زاریم.مراحل دیگه می تونه از داستان های شهردار های دیگه باشه.پس باید داستاناشونو بخونین.....
 

ادامه مطلب  

یک کتاب و چیزهای بیشتر  

عید شد و باز دوباره این چرخش روزها آمد ، امسال از همه سال بیشتر طبیعت شگفت زده ام می‌کند و با بارانی پر از حال می‌شوم و با هوای ابری گرفته و با درخشش خورشید گرمی که با هوای مطبوع همراه است ، خوشحال و دل‌پذیر. بهار فصلی است که سنگین‌ترین تنبلی‌ها و بی‌انگیزگی ها را در خود دارد و پرشور ترین گرماها و باران‌ها را نیز. آن اولی از مطبوع بودن بی‌زمانش است که لختی نشستن در زیر درختی و سایه‌ای پدید می‌آورد و بدون غم آرمیدن را و دومی را از جنبشی که د

ادامه مطلب  

نقد و بررسی فیلم بوفالو  

 
کسی در فیلم حضور دارد که من بشناسم؟
پرویز پرستویی که یکی از بهترین بازیگران سینمای پس از انقلاب می باشد، بازیگر نقش اصلی فیلم است. هومن سیدی هم که در چند سال اخیر یکی از پرکارترین بازیگران سینمای ایران بوده در فیلم حضور دارد. سهیلا گلستانی هم که در این دو سه سال اخیر بیشتر با پرویز پرستویی همبازی بوده، در فیلم حضور دارد.
داستان فیلم درباره چیست ؟
شکوفه و پیمان ( سهیلا گلستانی و هومن سیدی ) پس از اینکه مرتکب دزدی می شوند، به شهر انزلی می روند ت

ادامه مطلب  

داستان کوتاه: این همه بی نماز هست !  

می خواست برگرده جبهه، بهش گفتم: پسرم! تو به اندازه ی سنّت خدمت کردی، بذار اونایی برن جبهه که نرفته اند. چیزی نگفت و ساکت یه گوشه نشست. وقت نماز که شد، جانمازم رو انداختم که نماز بخونم، دیدم اومد و جانمازم رو جمع کرد. خواستم بهش اعتراض کنم که گفت: این همه بی نماز هست! اجازه بدید کمی هم بی نمازا، نماز بخونند. دیگه حرفی برا گفتن نداشتم. خیلی زیبا، بجا و سنجیده جواب حرف بی منطقی من رو داد.

ادامه مطلب  

در کوی نیک نامی ما را گذر ندادند  

دقت کرده‌اید توی این فیلم‌ها آدم‌ها تا وقتی بد
هستند در بد بودنشان خیلی وحشتناکند ولی همین آدم‌ها وقتی خوب می‌شوند کاملا
معمولی می‌شوند، گرگ بودند گوسفند می‌شوند. مثلا کاکرو در کارتون فوتبالیست‌ها که
تا وقتی رقیب سوباسا بود کابوس همیشه‌ی ما بچه‌ها بود ولی وقتی دوست بود در تیم
ملی یک بازیکن کاملا معمولی بود، همه‌ی شوت‌های ببری‌اش را دروازه‌بان آلمان می‌گرفت.
من دوست ندارم مثل آدم‌های بد، نقش دوم داستان زندگی کسی باشم ولی حالا که

ادامه مطلب  

پادکست بررسی سینمای رزمی با نگاهی به فیلم “بویکا: شکست ناپذیر” Boyka: undisputed  

کارگردان: تودور چاپکانوف Todor Chapkanov
بازیگران: اسکات ادکینز Scott Adkins، آلون ابوتبول Alon Aboutboul، تئودورا دوهونیکوا Teodora Duhovnikova
ژانر: اکشن رزمی
محصول: آمریکا ۲۰۱۶
چه کسانی در این پادکست حضور دارند؟
کیان، امیر و علی
خلاصه داستان فیلم چیست؟
یوری بویکا (اسکات ادکینز) پس از آنکه به طور تصادفی باعث کشته شدن حریف خودش را در فینال لیگ می شود پس از مدتی به سراغ خانواده او می رود و از خودش می پرسد آیا این همان چیزی بوده که او همیشه می خواسته است؟ و همین موضوع ب

ادامه مطلب  

شروع رهسپاری در سالها قبل  

آنچه مرا ۱۰ سال قبل می خواند: 
 
چه زیباست فریاد زدن که من هم هستم. ای کهکشانها ای کائنات ای تمام ذرات وجود هستی بدانید که من هم هستم و می خواهم بمانم.
می خواهم فسیلی از من بماند که میلیونها میلیون سال از بین نرود.
های مردم بدانید که من ابدی ام خواهم ماند چون می خواهم خدایی باشم.
چون می خواهم در نفس خدا غرق شوم
چون می خواهم قطره ای باشم که به دریا می پیوندد.
چون من دیگر من نیست
منیت می میرد و خداست که باقی می ماند.
قدهایم ثبت خواهد شد برای همیشه در ط

ادامه مطلب  

تدریس اواول_و غیر اول  

 داستان او_و:
آقای روووباه امروز مهمان کلاس ما بود ولی با گذاشتن شروطی اجازه ورود به کلاس رو به او دادیم . یکی از شروط این بود که آهوهای کلاس ما رو نخوره و هیچ گول زدن و حیله ای در کار نباشد . بعد از وارد شدن به کلاس روباه متوجه کمد جایزه ما میشه و مداد جادویی داخل کمد جایزه رو میبینه . با درخواست دانش اموزان یکی از خاطراتش رو برای ما تعریف میکنه . او میگه به یه شرط من خاطراتمو میگم . به چه شرطی ؟؟روباه میگه مداد جادویی داخل کمد برا من. شرط او رو قبو

ادامه مطلب  

داستان ما-بخش ثالثه  

انقدز محو حضورششدم که پاک یادم رفت از کافه بگم... 
اومد تو محو محجوب بودن و طرز نگاهش شدم...هر روز ی رنگ لباس می پوشید و اون روز رنگ مورد علاقه ی من ،صورتی...اون فکرم رو میخوند وقتی فک میکردم این رنگ اونقدرا بهش نمیاد دیگه نمی پوشیدش...من اونو از برم؛شنبه بنفش،یکشنبه صورتی،دوشنبه وسه شنبه زرد با گل یی که بوی نرگش میده و باد که گاه گاهی برای شیطنت موهای همچو شبشو بیرون میریخت...مثل راهپیمایی گروه های شورشیه؛همه ی شهر بهم میریزه!!!
اومد تو...یا لااقل

ادامه مطلب  

حسرت  

هیچوقت حسرت جایگاه مقام پول و...‌ هیچ آدمی نخوردم به جز یک نفر آرمین 
درسته از من پیروی می کنه و همه جوره کلاس کاریش به من نمی خوره ولی این که خودش ۱۷ ولنجک بود دینا ۱۳ ولنجک بابا هردو تا پزشک و متخصص پاتولوژی اند هردو دام ارومیه قبول شدن هردو اومدن تهران و هردو برای پزشکی رفتن مجارستان و باهم زندگی می کنند
این یک مورد واقعا چیزی که دلم می خواست منم یک همچین داستان تراژدیک جذابی داشته باشم 
خوش بحالت آرمین ایشالله با دینا همیشه خوش باشی رفیق ❤

ادامه مطلب  

نمیدونم شاید اشتباه باشه ولی خوبه...  

نشستم توی اتوبوس داستان گوش میدم آهنگ گوش میدم لولیتا میخونم پاهامو بغل میکنم بیرونو نگاه میکنم و فک میکنم بعضی لحظه های زندگی خوبه مثل اونجای آهنگ لبخند مهدی ساکی که میگه وفا نه نه دوا درد دل ریشم:) که آهنگو گوش میدم تا به اونجاش برسم بضی روزا میرسم به اونجای آهنگ خیلی کوتاه چند لحظه بعدم زود تموم میشه ولی میرسم به اونجاهای آهنگ بضی روزا...

ادامه مطلب  

کسی دستش بهم نرسه، از زندگی و هست و نیستم مطلع نشه که مرده ام یا زنده ام  

تلگرام نصب کردم رو کامپیوترم که اخبار مربوط به من که ش   همیشه به ایمیلم فوروارد می کرد اول به دست خودم برسه. به محض نصب کردنش، سر و کله فامیل، بچه های کلاس عرفان، هکلاسی هام و یک ناشناس با یک سلام که پاسخ ندادم پیدا شد. با استیکرهای گل و خوش آمدی و این حرف ها. وقتی ب ه ر ا د نوشت خوشحال شدم دیدمت متوجه شدم عکسی که برای پروفایلم انتخاب کردم رو خودش انداخته. دو سال پیش بهم گفت بیا با هم ازدواج کنیم. تو پارک پشت خونه مون. ما حتی با هم دوست دختر دوست پس

ادامه مطلب  

خاله ریزه  

 
 
مدتها بود مهمونی نرفته بودم، شاید ۴سال.
اتفاقی دوشب پشت هم مهمونی رفتم.
جدا از همه چیزهای معمول که اتفاق میفته، 
داستان شماره گرفتن دوستان هست؛ 
که بنده خب مسلما معذور هستم.
اما امشب داستانش جالب بود.
با پسرک ها مدام رقصیدیم، بعد خب اینام بچه طور....
گفت تلگرام، اینستا چیزی نمیدی؟
گفتم برو بچه جون کوچیکتر از منی از لحاظ سنی منظورمه.... چندسالته؟
گفت برو بابا.... چندی مگه؟ ۷۶ هستی دیگه، گفتم آره! تو چندی؟ گفت ۷۳
گفتم یه دهه کم حساب کردی، رقص خوب

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >