بی‌زحمت :)  

امروز یه آشنا تو ایستگاه اتوبوس دیدم. احوال‌پرسی کرد و از اوضاع درس! و کار و زندگی و حتی از خواهرم و اوضاع درس و کار و زندگیش پرسید و منم جواب دادم. جالبه که بعد از این همه سال یادش بود من چی خوندم و خواهرم چی خونده! و من نمی‌دونستم این چیزا رو در موردش. ازش پرسیدم و گفت ادبیات عرب خونده و من ذوق‌زده گفتم وای چه رشته‌ی خوبی *_* منم دوست داشتم ادبیات عرب بخونم. اتوبوس اومد و رفتیم سوار بشیم، من تعارف کن ایشون تعارف کن. آخر هم ایشون افتاد جلو. اومد ک

ادامه مطلب  

بی‌زحمت :)  

امروز یه آشنا تو ایستگاه اتوبوس دیدم. احوال‌پرسی کرد و از اوضاع درس! و کار و زندگی و حتی از خواهرم و اوضاع درس و کار و زندگیش پرسید و منم جواب دادم. جالبه که بعد از این همه سال یادش بود من چی خوندم و خواهرم چی خونده! و من نمی‌دونستم این چیزا رو در موردش. ازش پرسیدم و گفت ادبیات عرب خونده و من ذوق‌زده گفتم وای چه رشته‌ی خوبی *_* منم دوست داشتم ادبیات عرب بخونم. اتوبوس اومد و رفتیم سوار بشیم، من تعارف کن ایشون تعارف کن. آخر هم ایشون افتاد جلو. اومد ک

ادامه مطلب  

بی‌زحمت :)  

امروز یه آشنا تو ایستگاه اتوبوس دیدم. احوال‌پرسی کرد و از اوضاع درس! و کار و زندگی و حتی از خواهرم و اوضاع درس و کار و زندگیش پرسید و منم جواب دادم. جالبه که بعد از این همه سال یادش بود من چی خوندم و خواهرم چی خونده! و من نمی‌دونستم این چیزا رو در موردش. ازش پرسیدم و گفت ادبیات عرب خونده و من ذوق‌زده گفتم وای چه رشته‌ی خوبی *_* منم دوست داشتم ادبیات عرب بخونم. اتوبوس اومد و رفتیم سوار بشیم، من تعارف کن ایشون تعارف کن. آخر هم ایشون افتاد جلو. اومد ک

ادامه مطلب  

بی‌زحمت :)  

امروز یه آشنا تو ایستگاه اتوبوس دیدم. احوال‌پرسی کرد و از اوضاع درس! و کار و زندگی و حتی از خواهرم و اوضاع درس و کار و زندگیش پرسید و منم جواب دادم. جالبه که بعد از این همه سال یادش بود من چی خوندم و خواهرم چی خونده! و من نمی‌دونستم این چیزا رو در موردش. ازش پرسیدم و گفت ادبیات عرب خونده و من ذوق‌زده گفتم وای چه رشته‌ی خوبی *_* منم دوست داشتم ادبیات عرب بخونم. اتوبوس اومد و رفتیم سوار بشیم، من تعارف کن ایشون تعارف کن. آخر هم ایشون افتاد جلو. اومد ک

ادامه مطلب  

بی‌زحمت :)  

امروز یه آشنا تو ایستگاه اتوبوس دیدم. احوال‌پرسی کرد و از اوضاع درس! و کار و زندگی و حتی از خواهرم و اوضاع درس و کار و زندگیش پرسید و منم جواب دادم. جالبه که بعد از این همه سال یادش بود من چی خوندم و خواهرم چی خونده! و من نمی‌دونستم این چیزا رو در موردش. ازش پرسیدم و گفت ادبیات عرب خونده و من ذوق‌زده گفتم وای چه رشته‌ی خوبی *_* منم دوست داشتم ادبیات عرب بخونم. اتوبوس اومد و رفتیم سوار بشیم، من تعارف کن ایشون تعارف کن. آخر هم ایشون افتاد جلو. اومد ک

ادامه مطلب  

بی‌زحمت :)  

امروز یه آشنا تو ایستگاه اتوبوس دیدم. احوال‌پرسی کرد و از اوضاع درس! و کار و زندگی و حتی از خواهرم و اوضاع درس و کار و زندگیش پرسید و منم جواب دادم. جالبه که بعد از این همه سال یادش بود من چی خوندم و خواهرم چی خونده! و من نمی‌دونستم این چیزا رو در موردش. ازش پرسیدم و گفت ادبیات عرب خونده و من ذوق‌زده گفتم وای چه رشته‌ی خوبی *_* منم دوست داشتم ادبیات عرب بخونم. اتوبوس اومد و رفتیم سوار بشیم، من تعارف کن ایشون تعارف کن. آخر هم ایشون افتاد جلو. اومد ک

ادامه مطلب  

بی‌زحمت :)  

امروز یه آشنا تو ایستگاه اتوبوس دیدم. احوال‌پرسی کرد و از اوضاع درس! و کار و زندگی و حتی از خواهرم و اوضاع درس و کار و زندگیش پرسید و منم جواب دادم. جالبه که بعد از این همه سال یادش بود من چی خوندم و خواهرم چی خونده! و من نمی‌دونستم این چیزا رو در موردش. ازش پرسیدم و گفت ادبیات عرب خونده و من ذوق‌زده گفتم وای چه رشته‌ی خوبی *_* منم دوست داشتم ادبیات عرب بخونم. اتوبوس اومد و رفتیم سوار بشیم، من تعارف کن ایشون تعارف کن. آخر هم ایشون افتاد جلو. اومد ک

ادامه مطلب  

147  

خوبه برام ، این رفتارا خوبه برام ، این بی توجهی ها ، این سكوت ها ، این نخواستن هایِ واضح و روشن
بیشتر بهم انرژی میده ، بیشتر منو قوی میكنه. 
نباید ناراحت بشم ، نباید دلخور بشم ، یا الان باید اتفاق بیوفته ، یا هیچوقت !
ایندفعه نمیذارم بی جواب بمونه ... خيلي زمان نمیبره ، خيلي ام مزاحمِ كسی نمیشم 
كلا چند ساعت

ادامه مطلب  

سیم کشی  

یه مطلب قابل تامل دیدم دست به دست می شه. قبلا ارزشی ها می گفتن خواهرم مثل در نوشابه باش که برش دارن گازش میره، پس خواهرم درتو بزار.  الان یه مطلب جدید دیدم . نوشته بودن: دیدین سیم  روکش دار رو همه دست می کشن، ولی سیم لخت رو هیشکی جرات نداره بهش نزدیکش بشه؟ پس خواهرم لخت باش. البته به نظر من فلسفه موضوع اینه که قاعدتا تمایل به اینه که لخت نباشن تا بیشتر برن سمت شون. چون خيلي بده که سمت کسی نرن.  این توصیه سیم لخت بودن بیشتر به درد فمنیستها و مرد ستی

ادامه مطلب  

اِی عشق  

اِی خدا چجوری این همه عشق رو یک جا جمع کردی خب 
دلم تنگ شده براش خب 
خواهرم یک فیلم از خواهر زادم فرستاده داره هندونه میخوره ... یعنی آب هندونه ایه که از دهنش میریزه رو لباساش هااا ... میپرسه خوشمزست میگه آره ..دلم میخواد بگیرم فشارش بدم و بوسش کنم بعد اونم همش داد بزنه هیچییییییی (یعنی هیچی بوس نمیدم) اما باز من بگیرمش تا گریش دربیاد  ..هااای -_________-  

ادامه مطلب  

اِی عشق  

اِی خدا چجوری این همه عشق رو یک جا جمع کردی خب 
دلم تنگ شده براش خب 
خواهرم یک فیلم از خواهر زادم فرستاده داره هندونه میخوره ... یعنی آب هندونه ایه که از دهنش میریزه رو لباساش هااا ... میپرسه خوشمزست میگه آره ..دلم میخواد بگیرم فشارش بدم و بوسش کنم بعد اونم همش داد بزنه هیچییییییی (یعنی هیچی بوس نمیدم) اما باز من بگیرمش تا گریش دربیاد  ..هااای -_________-  

ادامه مطلب  

اِی عشق  

اِی خدا چجوری این همه عشق رو یک جا جمع کردی خب 
دلم تنگ شده براش خب 
خواهرم یک فیلم از خواهر زادم فرستاده داره هندونه میخوره ... یعنی آب هندونه ایه که از دهنش میریزه رو لباساش هااا ... میپرسه خوشمزست میگه آره ..دلم میخواد بگیرم فشارش بدم و بوسش کنم بعد اونم همش داد بزنه هیچییییییی (یعنی هیچی بوس نمیدم) اما باز من بگیرمش تا گریش دربیاد  ..هااای -_________-  

ادامه مطلب  

اِی عشق  

اِی خدا چجوری این همه عشق رو یک جا جمع کردی خب 
دلم تنگ شده براش خب 
خواهرم یک فیلم از خواهر زادم فرستاده داره هندونه میخوره ... یعنی آب هندونه ایه که از دهنش میریزه رو لباساش هااا ... میپرسه خوشمزست میگه آره ..دلم میخواد بگیرم فشارش بدم و بوسش کنم بعد اونم همش داد بزنه هیچییییییی (یعنی هیچی بوس نمیدم) اما باز من بگیرمش تا گریش دربیاد  ..هااای -_________-  

ادامه مطلب  

اِی عشق  

اِی خدا چجوری این همه عشق رو یک جا جمع کردی خب 
دلم تنگ شده براش خب 
خواهرم یک فیلم از خواهر زادم فرستاده داره هندونه میخوره ... یعنی آب هندونه ایه که از دهنش میریزه رو لباساش هااا ... میپرسه خوشمزست میگه آره ..دلم میخواد بگیرم فشارش بدم و بوسش کنم بعد اونم همش داد بزنه هیچییییییی (یعنی هیچی بوس نمیدم) اما باز من بگیرمش تا گریش دربیاد  ..هااای -_________-  

ادامه مطلب  

اِی عشق  

اِی خدا چجوری این همه عشق رو یک جا جمع کردی خب 
دلم تنگ شده براش خب 
خواهرم یک فیلم از خواهر زادم فرستاده داره هندونه میخوره ... یعنی آب هندونه ایه که از دهنش میریزه رو لباساش هااا ... میپرسه خوشمزست میگه آره ..دلم میخواد بگیرم فشارش بدم و بوسش کنم بعد اونم همش داد بزنه هیچییییییی (یعنی هیچی بوس نمیدم) اما باز من بگیرمش تا گریش دربیاد  ..هااای -_________-  

ادامه مطلب  

اِی عشق  

اِی خدا چجوری این همه عشق رو یک جا جمع کردی خب 
دلم تنگ شده براش خب 
خواهرم یک فیلم از خواهر زادم فرستاده داره هندونه میخوره ... یعنی آب هندونه ایه که از دهنش میریزه رو لباساش هااا ... میپرسه خوشمزست میگه آره ..دلم میخواد بگیرم فشارش بدم و بوسش کنم بعد اونم همش داد بزنه هیچییییییی (یعنی هیچی بوس نمیدم) اما باز من بگیرمش تا گریش دربیاد  ..هااای -_________-  

ادامه مطلب  

اِی عشق  

اِی خدا چجوری این همه عشق رو یک جا جمع کردی خب 
دلم تنگ شده براش خب 
خواهرم یک فیلم از خواهر زادم فرستاده داره هندونه میخوره ... یعنی آب هندونه ایه که از دهنش میریزه رو لباساش هااا ... میپرسه خوشمزست میگه آره ..دلم میخواد بگیرم فشارش بدم و بوسش کنم بعد اونم همش داد بزنه هیچییییییی (یعنی هیچی بوس نمیدم) اما باز من بگیرمش تا گریش دربیاد  ..هااای -_________-  

ادامه مطلب  

اِی عشق  

اِی خدا چجوری این همه عشق رو یک جا جمع کردی خب 
دلم تنگ شده براش خب 
خواهرم یک فیلم از خواهر زادم فرستاده داره هندونه میخوره ... یعنی آب هندونه ایه که از دهنش میریزه رو لباساش هااا ... میپرسه خوشمزست میگه آره ..دلم میخواد بگیرم فشارش بدم و بوسش کنم بعد اونم همش داد بزنه هیچییییییی (یعنی هیچی بوس نمیدم) اما باز من بگیرمش تا گریش دربیاد  ..هااای -_________-  

ادامه مطلب  

خواهرم قسمت دو  

وقتی خواهرم صحیح و سالم برگشت صدها بار خدا را شکر کردم
برای اینکه خواهر دارم برای اینکه خواهرم صحیح و سالم در کنار ماست
کلی هم در ذهنم خواهر زیبایم را تحسین کردم
تصمیم گرفتم یک هدیه کوچک برایش بخرم و به دیدنش بروم
همین کار را انجام دادم و
تمام مدتی که در مسیر رسیدن به خانه خواهرم بودم ؛ خدا را شکر کردم که خواهری دارم
خدا را شکر کردم که به خانه ی خواهرم میروم
یاد یکی از دوستانم افتادم که همیشه در آرزوی داشتن خواهر مانده و خواهد ماند
به خانه  ی خ

ادامه مطلب  

خواهر عروس!  

مراسم عقد و عروسی خواهرم به خوبی و به شادی برگزار شد و بار سنگینی از روی دوش همه مون برداشته شد.
من که نقش تنها خواهر عروس رو داشتم هم حجم کارها و مسئولیت هام خيلي زیاد بود، هم به شدت استرس داشتم که آیا واقعا خواهرم انتخاب صحیحی داشته و آیا واقعا خوشبخت خواهد شد. شدت استرسم اینقدر زیاد بود که تقریبا از 4 شنبه غذا خوردنم به صفر رسید تا دیشب! خدا رو شکر بدو بدوهای این چند وقت نتیجه خوبی داشت و مراسمی با کمترین حاشیه برگزار شد و فامیل هم ابراز داشتن

ادامه مطلب  

خواهر عروس!  

مراسم عقد و عروسی خواهرم به خوبی و به شادی برگزار شد و بار سنگینی از روی دوش همه مون برداشته شد.
من که نقش تنها خواهر عروس رو داشتم هم حجم کارها و مسئولیت هام خيلي زیاد بود، هم به شدت استرس داشتم که آیا واقعا خواهرم انتخاب صحیحی داشته و آیا واقعا خوشبخت خواهد شد. شدت استرسم اینقدر زیاد بود که تقریبا از 4 شنبه غذا خوردنم به صفر رسید تا دیشب! خدا رو شکر بدو بدوهای این چند وقت نتیجه خوبی داشت و مراسمی با کمترین حاشیه برگزار شد و فامیل هم ابراز داشتن

ادامه مطلب  

سی سالگی  

خيلي  وقته دیگه بارون نزدهرنگ عشق به این خیابون نزدهخيلي وقته ابری پرپر نشدهدل آسمون سبکتر نشدهمه سرد رو تن پنجره هامثل بغض توی سینه منهابر چشمام پر اشکه ای خداوقتشه دوباره بارون بزنهخيلي وقته که دلم برای تو تنگ شدهقلبم از دوری تو بدجوری دلتنگ شدهبعد تو هیچ چیزی دوست داشتنی نیستکوه غصه از دلم رفتنی نیستحرف عشق تو رو من با کی بگمهمه حرفا که آخه گفتنی نیست..

ادامه مطلب  

چه تقديري رقم زد عشق!  

سلام...خوبم!دیشب نخابیدم تا امشب زود بخابم.خستم.هندزفری تو گوشم،آه و ناله و كلی درد...با اینكه چیزی برام مهم نیست ولی خب...یه ادم سنگی كه دورش یه حصار گنده كشیده...خوبه این روزا،حس میكنم قوی تر از همیشم...نمیدونم...شاسی هم خستس...امروز كلی كار كردم...از فردا واقعا و خيلي جدی درسمو میخونم...دلم برا شقی تنگه،نیس دو روزه...مهی هست خوبه،نقد و بررسی و هزار تا كار دگ...ولی چیزی كه عجیبه،طی این مدت سنگ شدنم با كسی یهو انقد صمیمی نشده بودم،میدونی كه!نمیدونم...خ

ادامه مطلب  

204.  

الان که قابلمه ماکارونی رو گازه و تهدیگ سیب زمینی ش در حال طلایی شدن ، من اینجا نشستم و تو فکر اینکه پنج روز از عروسی مون گذشت ... مثل برق و باد و فقط یه خواب شیرین ِ شیرین ِ شیرین ازش برام موند .
یاد لبخند های گرم داداشام وقتی من رو با لباس عروس کنار محمد دیدن . یاد بغل گرم پدرم . یاد صدای بغض دار مادرم.
یاد جیغ زدن های خواهرم و دوستام.
یاد بوسه های محمد تو آتلیه .
یاد خوشحالی های مادرشوهر . یاد اون فسقلی عمه که پشت دامنم رو میگرفت و دنبالم میومد . 
خ

ادامه مطلب  

2  

امروز که دارم پست میذارم دقیقا یکسال از اولین روز آشنایی من و علی گذشته شب قبلش تا 12 شب گریه کردم چون علی قول داد بریم شب بیرون ولی فقط رفتیم واسه خونه خرید کردیم حتی یه شاخ گل هم نگرفت وقتی سوار ماشین شدم دیدم یه پلاستیک روی صندلی هستش بند بند دلم از خوشحالی پاره شد فکر کردم برام کادو گرفت شال یا یه روسری خوشکل باشه ولی بعدش فهمیدم واسه خودش شلوار لی خریده حتی به روی خودش نیاورد که سالگردمونه صبحش من بوسش کردم بغلش کردم کفت شب میریم ولی نبرد ح

ادامه مطلب  

خواهرم  

دیروز عصر تلفن خانه ام زنگ خورد ؛ وقتی گوشی را برداشتم صدای نگران خواهر زاده ام را شنیدم که سعی میکرد ؛ خودش را عادی نشان دهد ؛ پرسیدم : چیزی شده؟ گفت : مامانم چهار پنج ساعته که رفته بیرون و هنوز نیامده ؛ دلم هری ریخت پایین ؛ سابقه نداشت که خواهرم به تنهایی برای چهار پنج ساعت بیرون برود و کسی ازش خبر نداشته باشد ؛ در حالیکه خيلي نگران و مضطرب شده بودم ؛ گفتم : نگران نباش بر میگرده ............ اما خودم نگران تر بودم و گوشی را گذاشتم 
و به کار خودم مشغول

ادامه مطلب  

البرررررتووووكم  

هیچ كس نمیتونی جای تو رو برام بگیره وقتی اومدی تو اولین حرفی كه زدم گفتم كاش میشد 
بعدش بیای كنارم جوری كه من و تو ایم همین جا دوباره چشمام پر از اشك شد 
ازم پرسیدن داری گریه میكنی گفتم جای یكی خالیه و واقعا جات خالی بود عشقم 
وقتی كاری كه تو همیشه میكردی رو اون كرد  حالم رو بد گرفت دلم میخواست بعشر بگم 
تو حق نداری بهم دست بزنی اون مال منه ولی نشد 
نفسی همین الان هم نمیتونم اشكم رو بند كنم نفسم دلم منم خيلي پر 
ولی همین كهًتو مال منی بهم ارامش

ادامه مطلب  

چـــــــــــادرت را این روز ها محکم تر بغل کن  

خواهرم این روزها چادرت را محکم تر از دیروز بغل کن روسریت را سفت تر ببند اری خواهرم گوشهایت رابگیر تا حرفهایی که میزنند رانشنوی بگذار آنها توراامل ،بی سلیقه،بی ذوق بخوانند اما بدان ته دلشان تورا بخاطر نجابتت تحسین میکنن ☺ ️☺ ️آنها به تو به نجابتت به تحمل بالایت که درگرما حجابت حفظ است غبطه میخورند باورکن خواهرم تو درقلب خدا وامام زمانت جایگاه بالایی داری

ادامه مطلب  

مرگ در می‌زند  

خواهر شوهر خواهرم، مرگ دلخراشی داشت. از پشت بام ساختمانی پنج طبقه سقوط کرد و درست جلوی پای خواهرم بر زمین افتاد. پنج طبقه... اما مرگش در اثر سکته مغزی و قلبی، همزمان تشخیص داده شد. حالا یا وقتی که می‌افتاده سکته کرده است و یا اول سکته کرده است و بعد سقوط کرده است. تمام استخوان‌هایش خرد شدند، به صورت به زمین افتاده بوده و صورتش هم از شکل افتاده و جمجمه هم داغون شده ووو خواهرم تمام این صحنه‌ها را دیده است و حتا، چون تنها زن آنجا بوده به پرستار و ا

ادامه مطلب  

حذف خاطره دیدن صحنه های بد از ذهن یه دختر 3 ساله  

سلام
دختر خانم 26 ساله ای هستم و متاهلم [نامزدم] . یه مسئله ای تو خونه ی ما پیش اومده که ذهن همه ی خانواده رو درگیر کرده. خواهشا کمکم کنید.
من یه برادر شیطون در مقطع ابتدایی و یه خواهر 3 ساله شیرین زبون و ناز دارم. خواهرم در یه مهمونی فامیلی که  دعوت بودیم تازگی ها ، تو گوشی یکی از پسرهای فامیل که از قضا مجرد هم هست  [ و رابطه خيلي خوبی با خواهرم داره ، هم اون خواهر منو دوست داره و مثل یه دختر بچه ناز میبینه و هم خواهرم اونو دوست داره. و به عنوان یه هم

ادامه مطلب  

حذف خاطره دیدن صحنه های بد از ذهن یه دختر 3 ساله  

سلام
دختر خانم 26 ساله ای هستم و متاهلم [نامزدم] . یه مسئله ای تو خونه ی ما پیش اومده که ذهن همه ی خانواده رو درگیر کرده. خواهشا کمکم کنید.
من یه برادر شیطون در مقطع ابتدایی و یه خواهر 3 ساله شیرین زبون و ناز دارم. خواهرم در یه مهمونی فامیلی که  دعوت بودیم تازگی ها ، تو گوشی یکی از پسرهای فامیل که از قضا مجرد هم هست  [ و رابطه خيلي خوبی با خواهرم داره ، هم اون خواهر منو دوست داره و مثل یه دختر بچه ناز میبینه و هم خواهرم اونو دوست داره. و به عنوان یه هم

ادامه مطلب  

حذف خاطره دیدن صحنه های بد از ذهن یه دختر 3 ساله  

سلام
دختر خانم 26 ساله ای هستم و متاهلم [نامزدم] . یه مسئله ای تو خونه ی ما پیش اومده که ذهن همه ی خانواده رو درگیر کرده. خواهشا کمکم کنید.
من یه برادر شیطون در مقطع ابتدایی و یه خواهر 3 ساله شیرین زبون و ناز دارم. خواهرم در یه مهمونی فامیلی که  دعوت بودیم تازگی ها ، تو گوشی یکی از پسرهای فامیل که از قضا مجرد هم هست  [ و رابطه خيلي خوبی با خواهرم داره ، هم اون خواهر منو دوست داره و مثل یه دختر بچه ناز میبینه و هم خواهرم اونو دوست داره. و به عنوان یه هم

ادامه مطلب  

حذف خاطره دیدن صحنه های بد از ذهن یه دختر 3 ساله  

سلام
دختر خانم 26 ساله ای هستم و متاهلم [نامزدم] . یه مسئله ای تو خونه ی ما پیش اومده که ذهن همه ی خانواده رو درگیر کرده. خواهشا کمکم کنید.
من یه برادر شیطون در مقطع ابتدایی و یه خواهر 3 ساله شیرین زبون و ناز دارم. خواهرم در یه مهمونی فامیلی که  دعوت بودیم تازگی ها ، تو گوشی یکی از پسرهای فامیل که از قضا مجرد هم هست  [ و رابطه خيلي خوبی با خواهرم داره ، هم اون خواهر منو دوست داره و مثل یه دختر بچه ناز میبینه و هم خواهرم اونو دوست داره. و به عنوان یه هم

ادامه مطلب  

حذف خاطره دیدن صحنه های بد از ذهن یه دختر 3 ساله  

سلام
دختر خانم 26 ساله ای هستم و متاهلم [نامزدم] . یه مسئله ای تو خونه ی ما پیش اومده که ذهن همه ی خانواده رو درگیر کرده. خواهشا کمکم کنید.
من یه برادر شیطون در مقطع ابتدایی و یه خواهر 3 ساله شیرین زبون و ناز دارم. خواهرم در یه مهمونی فامیلی که  دعوت بودیم تازگی ها ، تو گوشی یکی از پسرهای فامیل که از قضا مجرد هم هست  [ و رابطه خيلي خوبی با خواهرم داره ، هم اون خواهر منو دوست داره و مثل یه دختر بچه ناز میبینه و هم خواهرم اونو دوست داره. و به عنوان یه هم

ادامه مطلب  

حذف خاطره دیدن صحنه های بد از ذهن یه دختر 3 ساله  

سلام
دختر خانم 26 ساله ای هستم و متاهلم [نامزدم] . یه مسئله ای تو خونه ی ما پیش اومده که ذهن همه ی خانواده رو درگیر کرده. خواهشا کمکم کنید.
من یه برادر شیطون در مقطع ابتدایی و یه خواهر 3 ساله شیرین زبون و ناز دارم. خواهرم در یه مهمونی فامیلی که  دعوت بودیم تازگی ها ، تو گوشی یکی از پسرهای فامیل که از قضا مجرد هم هست  [ و رابطه خيلي خوبی با خواهرم داره ، هم اون خواهر منو دوست داره و مثل یه دختر بچه ناز میبینه و هم خواهرم اونو دوست داره. و به عنوان یه هم

ادامه مطلب  

حذف خاطره دیدن صحنه های بد از ذهن یه دختر 3 ساله  

سلام
دختر خانم 26 ساله ای هستم و متاهلم [نامزدم] . یه مسئله ای تو خونه ی ما پیش اومده که ذهن همه ی خانواده رو درگیر کرده. خواهشا کمکم کنید.
من یه برادر شیطون در مقطع ابتدایی و یه خواهر 3 ساله شیرین زبون و ناز دارم. خواهرم در یه مهمونی فامیلی که  دعوت بودیم تازگی ها ، تو گوشی یکی از پسرهای فامیل که از قضا مجرد هم هست  [ و رابطه خيلي خوبی با خواهرم داره ، هم اون خواهر منو دوست داره و مثل یه دختر بچه ناز میبینه و هم خواهرم اونو دوست داره. و به عنوان یه هم

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1