تو ماهی ؟؟؟؟؟  

اینم یادم‌رفت بگم .یه یارویی با اکانت مشکوک اومده بود تلگرامم نوشته بود :من ماهم و تو ماهیِ این برکه یِ کاشی ...نوشتم ببخشید؟ معرفی نمیکنید؟ فکر کنم گفت احسان ۲۴ اهواز .گفتم رو چه حسابي پیام دادید؟گفت تنهام .شما خیلی زیبایی فلان ..فااااااک ! ریدم به خودم ..سریع عکسمو برداشتم بلاکش کردم پسره خرو !!!

ادامه مطلب  

112)معاینه فنی  

این هفته درگیر گرفتن معاینه فنی بودم. بار اول که مراجعه کردم از نشتی اگزوز ایراد گرفت و اینکه لامپ های ترمز سوخته بود. کلی خرج روی دستم گذاشت. سوپاپ ها را عوض کردم و شمع ها را هم و سیستم انژکتوری را دادم شستشو کردند. چون اگزوز سوراخ نبود. مشکل البته ایرادی در کاتالیزور اگزوز بود اما تعویض اون چیزی حدود 800 هزار تومن خرج بر می داشت. برای همین سعی کردم با این هزینه های جانبی که ضروری هم بود ماشین را تعمیر کنم و کارم را راه بیاندازم. خلاصه برای بار دو

ادامه مطلب  

حماقت  

متاسفانه با این سن و سال ، به تنهایی مصداق عقل سالم در بدن سالم رو نقض کردم .با اینکه از عواقبش اگاه بودم باز هم اینکارو کردم و خودمو کوچیک کردم .زنگ زدم به هشت ‌... .اولش زنگ میخورد ، بعدش خاموش شد !! فهمیدم حاضر به صحبت کردن نیست .کمی گذشت باز تکرار کردم .اینبار جواب داد .باهاش صحبت کردم و با اینکه خیلی برام سخت بود و میدونستم اشتباهه حرف دلمو زدم .گفت ماجرا دیگه برام تموم شدس...تو دیگه تموم شدی برام ،  من دیگه تو رو نمیخوام شرمنده !دقیقا همین حر

ادامه مطلب  

خستگی  

این روزا نمیدونم چرا همش خسته امشبا 12 میخابم صبا 12 پا میشم ولی بازم پتانسیل خواب دارمامروز بزرو پاشدم رفتم بانک آینده یه حساب کوتاه مدت باز کردم، بعد یه حسابي هست به اسم آینده ساز سوداش 21 درصد عه! میخاستم آینده سازش کنم گفت باید یه ملیون پول بریزی تو! حاجی من اگه یه تومن پول داشتم بخابونم تو حساب که دنبال سود 21 درصد نبودم :)) چرا اینا دانشجویی حساب نمیکنن با ما!بعد رفتم هایپر چار قلم چیز بخرم ینی حتی شیشه پاک کن و جوهر نمک و ... هم خریدم! هیچی دیگه!

ادامه مطلب  

خستگی  

این روزا نمیدونم چرا همش خسته امشبا 12 میخابم صبا 12 پا میشم ولی بازم پتانسیل خواب دارمامروز بزرو پاشدم رفتم بانک آینده یه حساب کوتاه مدت باز کردم، بعد یه حسابي هست به اسم آینده ساز سوداش 21 درصد عه! میخاستم آینده سازش کنم گفت باید یه ملیون پول بریزی تو! حاجی من اگه یه تومن پول داشتم بخابونم تو حساب که دنبال سود 21 درصد نبودم :)) چرا اینا دانشجویی حساب نمیکنن با ما!بعد رفتم هایپر چار قلم چیز بخرم ینی حتی شیشه پاک کن و جوهر نمک و ... هم خریدم! هیچی دیگه!

ادامه مطلب  

آی آدمها  

سلامدیروز دوباره تو چند لحظه شدم آدم شهریور ماه یه آدم با کلی نشخوار فکری و نا امیدی و افکار پلید تمام تلاشمو کردم تا حس های بدو از خودم دور کنم، نشخوار فکری نکنم، به اون ببره گوشت ندم تا بزرگش کنم بیاد منو بخوره ، برای خودم مدیتیشن کردم تمرکز کردم که رفتم تو یه کلبه بالای کوهم صدای پامو رو برفا شنیدم وارد کلبه شدم چایی داغ خوردم ا زکتری روی اجاق طاقچه های تو کلبه رو نگاه کردم پر ا زکوزه و اینا بود خلاصه با این داشتان خودمو آروم کردم بعدم دوتا

ادامه مطلب  

پسته  

کتاب بدست ، دراز  کشیده بودم روی تخت ،خوابم‌برده بود.نرمی دستی را روی صورتم احساس کردم، با دست دیگه اش  موهام نوازش میکردچشمام بسته بود اما متوجه بودم پسته اومده کنارم.خیلی خیلی آرووم   توی گوشم میگفت :عمه بیدارشوخواستم بیشتر نرمی دستای کوچیکش حس کنم روی صورتم ، و خودم غرق خواب عمیقی کردمبلاخره چشمام باز کردمچشماش برق میزد از ذوقعمه واست چیپس اوردم بیا بخوریم.نشستم روی تخت گفتم بیا بغلم ،اونقدر محکم منو بغل کرد،توی گوشش گفتم دلت

ادامه مطلب  

پسته  

کتاب بدست ، دراز  کشیده بودم روی تخت ،خوابم‌برده بود.نرمی دستی را روی صورتم احساس کردم، با دست دیگه اش  موهام نوازش میکردچشمام بسته بود اما متوجه بودم پسته اومده کنارم.خیلی خیلی آرووم   توی گوشم میگفت :عمه بیدارشوخواستم بیشتر نرمی دستای کوچیکش حس کنم روی صورتم ، و خودم غرق خواب عمیقی کردمبلاخره چشمام باز کردمچشماش برق میزد از ذوقعمه واست چیپس اوردم بیا بخوریم.نشستم روی تخت گفتم بیا بغلم ،اونقدر محکم منو بغل کرد،توی گوشش گفتم دلت

ادامه مطلب  

ابر  

داشتم وب میخوندم شروع که کردم روز بود.الان سرم بلند کردم دیدم شبه :(گفتم خاک تو سرت کنن ...رفتم یه نگاه کردم دیدم ساعت و هوا تناسبی ندارن...همیشه این موقع روز بود. میگم مااان چرا شب شده؟؟میگه شب نیست. ابره. احتمالا طوفانه امشب.عکسا به ترتیب از یه نیمچه رعد و برق. اولی هوای الانه

ادامه مطلب  

رفیق ینی تو  

ساعت ۸ و نیم‌ زنگ زد که پاشو حلیم گرفتم دارم میام پیشت. باید قیافمو میدیدین؛ انقد لبخندم بزرگ بود که حس کردم پوستم به قدری داره کِش میاد که اگه خندم تموم بشه فِرتی میفته پایین!خیلی کيف داد مخصوصا که همین چند روز پیش بهش گفتم هوس حلیم کردم و یه قرار حلیمی بزاریم.پ.ن: مامادو، دیروزپ.ن: " یه هویی" ها خیلی دلچسبن.

ادامه مطلب  

در چشمانت می مانم  

امشب دوباره تصور کردم روبه رویم نشستی و در چشمانت خیره ام..در چشمانت می مانم..تا زمانی که بگویی چه شده..و من باز هم خیره شوم و تو اینبار مرا در اغوش بگیری و بگویی فهمیدم جان من..امشب تو را بیشتر حس کردم...نمیدانم میبینمت یا نه ..ولی اگر بروی نخواهم گریست قول میدهم تنها جانم را...دل نوشت*نرو

ادامه مطلب  

در چشمانت می مانم  

امشب دوباره تصور کردم روبه رویم نشستی و در چشمانت خیره ام..در چشمانت می مانم..تا زمانی که بگویی چه شده..و من باز هم خیره شوم و تو اینبار مرا در اغوش بگیری و بگویی فهمیدم جان من..امشب تو را بیشتر حس کردم...نمیدانم میبینمت یا نه ..ولی اگر بروی نخواهم گریست قول میدهم تنها جانم را...دل نوشت*نرو

ادامه مطلب  

در چشمانت می مانم  

امشب دوباره تصور کردم روبه رویم نشستی و در چشمانت خیره ام..در چشمانت می مانم..تا زمانی که بگویی چه شده..و من باز هم خیره شوم و تو اینبار مرا در اغوش بگیری و بگویی فهمیدم جان من..امشب تو را بیشتر حس کردم...نمیدانم میبینمت یا نه ..ولی اگر بروی نخواهم گریست قول میدهم تنها جانم را...دل نوشت*نرو

ادامه مطلب  

در چشمانت می مانم  

امشب دوباره تصور کردم روبه رویم نشستی و در چشمانت خیره ام..در چشمانت می مانم..تا زمانی که بگویی چه شده..و من باز هم خیره شوم و تو اینبار مرا در اغوش بگیری و بگویی فهمیدم جان من..امشب تو را بیشتر حس کردم...نمیدانم میبینمت یا نه ..ولی اگر بروی نخواهم گریست قول میدهم تنها جانم را...دل نوشت*نرو

ادامه مطلب  

در چشمانت می مانم  

امشب دوباره تصور کردم روبه رویم نشستی و در چشمانت خیره ام..در چشمانت می مانم..تا زمانی که بگویی چه شده..و من باز هم خیره شوم و تو اینبار مرا در اغوش بگیری و بگویی فهمیدم جان من..امشب تو را بیشتر حس کردم...نمیدانم میبینمت یا نه ..ولی اگر بروی نخواهم گریست قول میدهم تنها جانم را...دل نوشت*نرو

ادامه مطلب  

در چشمانت می مانم  

امشب دوباره تصور کردم روبه رویم نشستی و در چشمانت خیره ام..در چشمانت می مانم..تا زمانی که بگویی چه شده..و من باز هم خیره شوم و تو اینبار مرا در اغوش بگیری و بگویی فهمیدم جان من..امشب تو را بیشتر حس کردم...نمیدانم میبینمت یا نه ..ولی اگر بروی نخواهم گریست قول میدهم تنها جانم را...دل نوشت*نرو

ادامه مطلب  

111) بدرود ستاره  

من سه گربه ماده در خانه نگهداری می کردم. یکی از ان ها چند روز پیش چهار بچه گربه ملوس به دنیا اورد. راستش با این وضعیت اقتصادی دیگر توان مالی برای نگهداری ایشان را نداشتم. برای همین گربه ام و بچه هایش را بردم و در پارکی که می دانم دوستداران حیوانات زیاد به آن رفت امد می کنند رها کردم. روز بعد که رفتم ان ها را ندیدم. احتمالا یک نفر مسولیت نگهداری از ایشان را پذیرفته بود. دیروز هم یکی دیگر از گربه هایم را بردم و رها کردم. امروز اصلا حالم خوب نبود. چون

ادامه مطلب  

من عادت می کنم با درد تازه ......  

چاره چیه جز عادت؟عادت کن فاطمه همون طور که دیگران به شرایط تو خیلی زود عادت کردند...وقتی براشون تعریف می کنم نه کسی ناراحت میشه نه کسی تلاشی میکنه...هیچی انگار نه انگار...12 سال تلاش کردم برای نگهداشتن خودم برای پیشرفتم برای زندگیم...12 سال تلاش کردم سختی کشیدم و حالا باید به راحتی از دست بدمش....چرا؟ به کدامین گناه؟

ادامه مطلب  

امروز.  

پنجشنبه قراره با همکلاسی بریم بازار. یه چیزایی ببینیم یا  اگه شد بخریم.امروز وقتی اومدم خونه خوراک لوبیا بار گذاشتم و تکرار برنامه بفرمایید شام رو دیدم و بعد رفتم بیرون خرید. دست آخر رفتم فیزیوتراپی سر کوچه. آخه هستی مامانش رو برده بود اونجا برای فیزیوتراپی. رفتم و غافلگیرشون کردم و کلی حرف زدیم و بعد هم هرکدوم رفتیم خونه ی خودش.دوش گرفتم و شام خوردم و قسمت آخر دیوار به دیوار رو تماشا کردم و کمی با همکلاسی صحبت کردم و الان نشستم اینجا مینوی

ادامه مطلب  

امروز.  

پنجشنبه قراره با همکلاسی بریم بازار. یه چیزایی ببینیم یا  اگه شد بخریم.امروز وقتی اومدم خونه خوراک لوبیا بار گذاشتم و تکرار برنامه بفرمایید شام رو دیدم و بعد رفتم بیرون خرید. دست آخر رفتم فیزیوتراپی سر کوچه. آخه هستی مامانش رو برده بود اونجا برای فیزیوتراپی. رفتم و غافلگیرشون کردم و کلی حرف زدیم و بعد هم هرکدوم رفتیم خونه ی خودش.دوش گرفتم و شام خوردم و قسمت آخر دیوار به دیوار رو تماشا کردم و کمی با همکلاسی صحبت کردم و الان نشستم اینجا مینوی

ادامه مطلب  

خاطره ی بد  

بارون های این یکی دو هفته واقعا عالیه. یه حس تازگی به آدم میده. دیروز یاد سال اول ازدواج افتادم. بکوب رفتیم شمال مثلا دو سه روز خوش باشیم، دوازده ساعت تو ترافیک موندیم، ساعت چهار صبح خوابیدیم. ده بیدار شدم برم دوش بگیرم، مادر همسر زحمت کشید دم در حموم منو گیر انداخت و شروع کرد به اینکه تو مشکلت با دختر من چیه. چرا اذیتش می کنی و ...اینقدر این برخورد و حرفای رد و بدل شده اذیتم کرد که ظهر ناهار خوردیم، خیلی خشک و رسمی برخورد کردم، بعد ناهار برخلاف ه

ادامه مطلب  

خاطره ی بد  

بارون های این یکی دو هفته واقعا عالیه. یه حس تازگی به آدم میده. دیروز یاد سال اول ازدواج افتادم. بکوب رفتیم شمال مثلا دو سه روز خوش باشیم، دوازده ساعت تو ترافیک موندیم، ساعت چهار صبح خوابیدیم. ده بیدار شدم برم دوش بگیرم، مادر همسر زحمت کشید دم در حموم منو گیر انداخت و شروع کرد به اینکه تو مشکلت با دختر من چیه. چرا اذیتش می کنی و ...اینقدر این برخورد و حرفای رد و بدل شده اذیتم کرد که ظهر ناهار خوردیم، خیلی خشک و رسمی برخورد کردم، بعد ناهار برخلاف ه

ادامه مطلب  

خبر خوب  

میگن خدا هوای دل های شکسته رو داره! واقعا همینطوره! دیشب و امروز مادر و خواهرک حرف هایی زدند که حسابي منو رنجوندند! امروز با هستی رفتیم و چندتا محضر رو دیدیم. یکی از یکی بدتر!  حسابي دمق بودم.برای روحیه دادن به خودم یه ست رومیزی و رانر ترمه خریدم.بعد هم رفتیم چرخ گوشت خریدیم. دست آخر با هستی تصمیم گرفتیم بریم تالار عروسی نزدیک خونه مون و ببینیم اتاق عقد داره یا نه!این تالار حدود یک ساله باز شده. چهارطبقه هست و رستوران هم داره. 

ادامه مطلب  

خبر خوب  

میگن خدا هوای دل های شکسته رو داره! واقعا همینطوره! دیشب و امروز مادر و خواهرک حرف هایی زدند که حسابي منو رنجوندند! امروز با هستی رفتیم و چندتا محضر رو دیدیم. یکی از یکی بدتر!  حسابي دمق بودم.برای روحیه دادن به خودم یه ست رومیزی و رانر ترمه خریدم.بعد هم رفتیم چرخ گوشت خریدیم. دست آخر با هستی تصمیم گرفتیم بریم تالار عروسی نزدیک خونه مون و ببینیم اتاق عقد داره یا نه!این تالار حدود یک ساله باز شده. چهارطبقه هست و رستوران هم داره. 

ادامه مطلب  

بعد از مهمانی  

به طرز شگفت آوری لذت بخش است؛ اینکه بعد از دو سال و اندی خانه داری کم کم لِم کار دستت بیاید و بفهمی چه چیزی را کجا جا بدهی و چطور به امورات خانه سر و سامان بدهی. بالاخره یک روز هم مهمان آمد و همسر مرا سرزنش نکرد چون کلیت خانه مرتب بود و اگر کار به لحظه های آخر رسید فقط برای این بود که مهمانها ١٢ زنگ زدند که چهار می رسند در خالیکه ما تازه از خانه زده بودیم بیرون. با کمک همسر که رو مبلی ها و رو فرشی ها را جمع کرد و جارو زد از ١:٣٠ تا ٣:٣٠ آشپزی کردم، کف

ادامه مطلب  

شاید گفتن ،آسانترش کند  

بالاخره باید میگفتم،از روزی که سونوگرافی درباره ی بطن سوم مغز جنین گفت من گریه کردم و در سکوت خودم گریه کردم،نمیتوانستم درباره اش به همسر یا مادر بگویم ،مدام میپرسیدم چرا؟ همه چیز که داشت خوب پیش میرفت ؟افتادم داخل سایتها و این طرف و اون طرف،حرفی که سونوگرافیست به من زد این بود:بطن سوم مغز در حال حاضر در محدوده ی نرمال است ولی روی بیشترین حد نرمال است  و بعد از تولد یه سونو از مغزش بگیرید [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

شاید گفتن ،آسانترش کند  

بالاخره باید میگفتم،از روزی که سونوگرافی درباره ی بطن سوم مغز جنین گفت من گریه کردم و در سکوت خودم گریه کردم،نمیتوانستم درباره اش به همسر یا مادر بگویم ،مدام میپرسیدم چرا؟ همه چیز که داشت خوب پیش میرفت ؟افتادم داخل سایتها و این طرف و اون طرف،حرفی که سونوگرافیست به من زد این بود:بطن سوم مغز در حال حاضر در محدوده ی نرمال است ولی روی بیشترین حد نرمال است  و بعد از تولد یه سونو از مغزش بگیرید [ادامه مطلب را در اینجا بخوانید ...]

ادامه مطلب  

روزهای معمولی بهاری  

سلام شنبه تون پر از انژی و شادپنجشنبه صبح زود خودم را رسوندم کلینیک دندانپزشکیوای ... بنر نصب کرده بودن و جابجا شده بودنمنم بدون ماشین رفتم ... چون اصلا اونجا جای پارک نیستاین شد که سریع اسنپ گرفتم و خودم را رسوندم محل جدید کلینیکوای.... فقط تا ساعت 8 نوبت برای معاینه دندان میدادن و من دیر رسیده بودمهرچی باهاشون صحبت کردم قبول نکردن... گفتن نهایت میتونم تا ساعت 11 بشینیم اگه وقت کردن ...نشستم روی صندلی های انتظار یه خانم مسن خیلی خوشرو کنارم بودشرو

ادامه مطلب  

۱۰۹۹- اهنگ دخترخاله  

یعنی من که میمیرم براش^_^صبح به فکر پسرخاله بودم شدیدا...اینکه قرار بود براش یک فایلی بفرستم‌نفرستاده بودم.تاریخش گذتشه بود دیگه..فکر میکردم که خودشم پیگیری نکردا...بعد میگفتم:تقصیر من شد و خلاصه خیلی بفکرش بودم.ظهر برام ویس فرستاد.قبل از جلسه بود.بازش کردم.دیدم اهنگه.هندزفری نداشتم.بهش گفتم بعدا گوش میکنم.گفت:باشه.بعد الان میخاستم بخابم.یادم افتاد. باز کردم و گوش دادم و اهنگ دخترخاله بود....و من ذوق مرگ شدم که...تو رو میخام وگرنه یار بسیار دختر

ادامه مطلب  

عصر پنجشنبه  

صبح رفتم سر کار.هیچ کس نبود. خودم بودم و خودم. خوندم و خوندم و توی آزمایشگاه  چندتا نمونه ساختم . آرامش بود.آرامش و سکوت!بعدازظهر رفتم یه آمپول ب کمپلکس ب دوازده زدم(به تجویز خودم چون بدجور ضعف دارم) بعد هم کمی خرید کردم و اومدم خونه. فردا مهمون دارم. همکلاسی ( به قول خواهرک: شوهرت) قراره بیاد پیشم.رفتم حموم. مرغ هایی که خریده بودم پاک کردم. برای همکلاسی  به درخواست خودش باقالا قاتوق پزیدم! یه تعداد سینه ی مرغ کبابی هم درست کردم که فردا توی ما

ادامه مطلب  

عصر پنجشنبه  

صبح رفتم سر کار.هیچ کس نبود. خودم بودم و خودم. خوندم و خوندم و توی آزمایشگاه  چندتا نمونه ساختم . آرامش بود.آرامش و سکوت!بعدازظهر رفتم یه آمپول ب کمپلکس ب دوازده زدم(به تجویز خودم چون بدجور ضعف دارم) بعد هم کمی خرید کردم و اومدم خونه. فردا مهمون دارم. همکلاسی ( به قول خواهرک: شوهرت) قراره بیاد پیشم.رفتم حموم. مرغ هایی که خریده بودم پاک کردم. برای همکلاسی  به درخواست خودش باقالا قاتوق پزیدم! یه تعداد سینه ی مرغ کبابی هم درست کردم که فردا توی ما

ادامه مطلب  

برخورد صميمانه با يک انتقاد ساده  

سال گذشته زمانی که در همین ایّام درباره «اهمّیت انعطاف پذیری در قانون» نوشتم، هرگز تصوّر نمی کردم ماجرایی که در آن یادداشت به آن اشاره کردم، ظاهراً از نظر عدّه ای همانند تابویی باشد که کسی حقّ نقد و تحلیل درباره آن را ندارد!وقتی مُدام از ما به عنوان «کارکنان ارزشی» یاد می کردند، فکر می کردم «ارزشی بودن» یعنی کارمندی که «دغدغه های ارزشی» دارد و آن چه را که حق می داند، بیان می کند(1) و نمی دانستم که ظاهراً برخی «ارزشی بو

ادامه مطلب  

زبان کنسل شد  

خب هی تصمیماتم تغییر میکنهنشستم با خودم فکر کردم دیده ریسکه یه قسمت از وقتم رو به زبان اختصاص بدم. چون ترجیح میدم که اولویت اولم رو درس دانشگاه باشه که به امید خدا هم معدلم رو بالا ببرم و هم 4 ساله تموم کنم.حساب کردم اگه 16 واحد بیفتم 5 ساله میشمالان معدلم 15.70 عه و میخوام بیارمش رو 17و خیلی مشتاقم که زبان رو فعلا کنسل کنمالبته تو اتوبوس روش کار میکنم. اینم زمان کمی نیست. چون حداقل در روز 2 ساعت وقتم تو اتوبوس ومترو هدر میره و میشه ازش استفاده کردهر

ادامه مطلب  

سیزده به در خود را چگونه گذراندید؟  

صبح زود با صدای همسایه ها که توی راه پله رفت و آمد میکردند و بلند بلند درمورد اینکه کجا برن از هم نظر میپرسیدند بیدار شدم. ساعت هفت بود.توی رختخواب در حالیکه از پنجره به بیرون نگاه میکردم و گوشم به صحبت های دوتا پسرهای صاحبخونه بود دراز کشیدم. حوصله نداشتم از جام بلند بشم. از دیروز ظهر که برگشتم خونه تا شب که بخوابم فقط کار کردم. چمدونهارو باز کردم و لباسهارو مرتب کردم. سه بار لباسشویی روشن کردم. البته لباس های روزانه رو که خونه ی مامان

ادامه مطلب  

سیزده به در خود را چگونه گذراندید؟  

صبح زود با صدای همسایه ها که توی راه پله رفت و آمد میکردند و بلند بلند درمورد اینکه کجا برن از هم نظر میپرسیدند بیدار شدم. ساعت هفت بود.توی رختخواب در حالیکه از پنجره به بیرون نگاه میکردم و گوشم به صحبت های دوتا پسرهای صاحبخونه بود دراز کشیدم. حوصله نداشتم از جام بلند بشم. از دیروز ظهر که برگشتم خونه تا شب که بخوابم فقط کار کردم. چمدونهارو باز کردم و لباسهارو مرتب کردم. سه بار لباسشویی روشن کردم. البته لباس های روزانه رو که خونه ی مامان

ادامه مطلب  

دو قدم مانده به عید  

صبح فرزانه جون رفت سراغ کارهاش. منم رفتم بیمارستان برای آزمایشی که دیروز دکتر نوشته بود. بعد برگشتم خونه و یه مرغ مریض پزیدم(مرغ آب پز با سیب زمینی و هویج و زردچوبه بدون رب و ادویه مخصوص آدم های بیمار، از بچگی وقتی سرما میخوردیم و مامان مرغ زرد میپخت بهش میگفتیم مرغ مریض)کمی خونه رو مرتب کردم. سه بار ماشین لباسشویی رو روشن کردم و لباس های زمستونی رو شستم و جمع کردم. ساعت سه رفتم بیمارستان تا جواب آزمایشم رو بگیرم. خداروشکر منفی بود.  بیمارست

ادامه مطلب  

دو قدم مانده به عید  

صبح فرزانه جون رفت سراغ کارهاش. منم رفتم بیمارستان برای آزمایشی که دیروز دکتر نوشته بود. بعد برگشتم خونه و یه مرغ مریض پزیدم(مرغ آب پز با سیب زمینی و هویج و زردچوبه بدون رب و ادویه مخصوص آدم های بیمار، از بچگی وقتی سرما میخوردیم و مامان مرغ زرد میپخت بهش میگفتیم مرغ مریض)کمی خونه رو مرتب کردم. سه بار ماشین لباسشویی رو روشن کردم و لباس های زمستونی رو شستم و جمع کردم. ساعت سه رفتم بیمارستان تا جواب آزمایشم رو بگیرم. خداروشکر منفی بود.  بیمارست

ادامه مطلب  

جهت خالی نبودن عریضه  

هیجان و بدو بدوی دم عید رو خیلی دوست دارم، با اینکه امسال خیلی آرامش دارم و خبری از هیجان نیست سعی میکنم به خودم استرس بدم که کلی کار دارم :)) (لباس هامونو یک ماه پیش خریدیم و خونه کار خاصی برای انجام نداره.)امشب برای اولین بار میخوایم بریم کنسرت، اونم کسی که فقط یک آهنگ ازش شنیدم، هوروش بند فکر کنم ،توفیق اجباری بود و انتخاب خواننده دست ما نبود، بریم ببینم اصلاً از جو و حال و هوای کنسرت خوشم میاد یا نه ! البته کلی به خودم انرژی دادم که آخ جون کنس

ادامه مطلب  

بازدید کننده  

چرا میایین بازدید میکنید ولی نظر نمیزارید؟ روی حالت روح هستید؟ :))---------------------------------------------------دیشب وسطای خاب حدودای ساعت 4 اینا بود، با آنچنان دردی از خواب بیدار شدم که فک کردم روحم داره جسمم رو ترک میکنه! یکم به خودم پیچیدم از درد و بقیشو یادم نمیاد فک کنم خابم برد دوباره!ولی امروز شروع خوبی داشتم! رفتم پارک قیطریه صبح با دوستم بدمینتون بازی و توی راه برررگشت کلی چیز خریدم! یه لیوان خریدم که محفظه داره واسه درست کردن آب طعم دار!دوستم میگفت دوس

ادامه مطلب  

بازدید کننده  

چرا میایین بازدید میکنید ولی نظر نمیزارید؟ روی حالت روح هستید؟ :))---------------------------------------------------دیشب وسطای خاب حدودای ساعت 4 اینا بود، با آنچنان دردی از خواب بیدار شدم که فک کردم روحم داره جسمم رو ترک میکنه! یکم به خودم پیچیدم از درد و بقیشو یادم نمیاد فک کنم خابم برد دوباره!ولی امروز شروع خوبی داشتم! رفتم پارک قیطریه صبح با دوستم بدمینتون بازی و توی راه برررگشت کلی چیز خریدم! یه لیوان خریدم که محفظه داره واسه درست کردن آب طعم دار!دوستم میگفت دوس

ادامه مطلب  

نکته آموزنده.....  

شیخ رجبعلی خیاط می فرمود:در بازار بودم...اندیشه مکروهی در ذهنم گذشت.بلافاصله استغفار کردم و به راهم ادامه دادم.قدری جلوتر شترهایی قطار وار از کنارم می‌گذشتند.ناگاه یکی از شترها لگدی انداخت که اگر خود را کنار نمی‌کشیدم، خطرناک بود.به مسجد رفتم و فکر می‌کردم همه چیز حساب دارد.این لگد شتر چه بود...!؟در عالم معنا گفتند:شیخ رجبعلی! آن لگد نتیجه آن فکری بود که کردی!گفتم: اما من که خطایی انجام ندادم...گفتند: لگد شتر هم که به تو نخورد...!قانون کارما در ک

ادامه مطلب  

نکته آموزنده.....  

شیخ رجبعلی خیاط می فرمود:در بازار بودم...اندیشه مکروهی در ذهنم گذشت.بلافاصله استغفار کردم و به راهم ادامه دادم.قدری جلوتر شترهایی قطار وار از کنارم می‌گذشتند.ناگاه یکی از شترها لگدی انداخت که اگر خود را کنار نمی‌کشیدم، خطرناک بود.به مسجد رفتم و فکر می‌کردم همه چیز حساب دارد.این لگد شتر چه بود...!؟در عالم معنا گفتند:شیخ رجبعلی! آن لگد نتیجه آن فکری بود که کردی!گفتم: اما من که خطایی انجام ندادم...گفتند: لگد شتر هم که به تو نخورد...!قانون کارما در ک

ادامه مطلب  

جودی ابوت  

تا حالا دقت کردین؟هر چی کی بیشتر از ی چیزی تعریف کنه یا بیشتر هی بحث اون موضوع باشه و همه ازش خوششون بیاد آدم(شاید فقط من)بیشتر ازش بدش میاد. من ک اینجوریم ینی نباید زیاد پیش من تعریف چیزی رو کنی چون حتی اگه ندیده باشمش یا حتی  هیچ نظری راجع بهش نداشته باشم اصن پاک پاک اصن خنثی ، ازش متنفر میشم.کتاب و کارتون جودی ابوت یا همون بابا لنگ دراز هم شامل این لطف من میشد. سالیان دراز بود ک حتی عکس پوسترشو میدیدم سریع سرمو برمیگردوندم و چن تا فحش بهش می

ادامه مطلب  

جودی ابوت  

تا حالا دقت کردین؟هر چی کی بیشتر از ی چیزی تعریف کنه یا بیشتر هی بحث اون موضوع باشه و همه ازش خوششون بیاد آدم(شاید فقط من)بیشتر ازش بدش میاد. من ک اینجوریم ینی نباید زیاد پیش من تعریف چیزی رو کنی چون حتی اگه ندیده باشمش یا حتی  هیچ نظری راجع بهش نداشته باشم اصن پاک پاک اصن خنثی ، ازش متنفر میشم.کتاب و کارتون جودی ابوت یا همون بابا لنگ دراز هم شامل این لطف من میشد. سالیان دراز بود ک حتی عکس پوسترشو میدیدم سریع سرمو برمیگردوندم و چن تا فحش بهش می

ادامه مطلب  

جودی ابوت  

تا حالا دقت کردین؟هر چی کی بیشتر از ی چیزی تعریف کنه یا بیشتر هی بحث اون موضوع باشه و همه ازش خوششون بیاد آدم(شاید فقط من)بیشتر ازش بدش میاد. من ک اینجوریم ینی نباید زیاد پیش من تعریف چیزی رو کنی چون حتی اگه ندیده باشمش یا حتی  هیچ نظری راجع بهش نداشته باشم اصن پاک پاک اصن خنثی ، ازش متنفر میشم.کتاب و کارتون جودی ابوت یا همون بابا لنگ دراز هم شامل این لطف من میشد. سالیان دراز بود ک حتی عکس پوسترشو میدیدم سریع سرمو برمیگردوندم و چن تا فحش بهش می

ادامه مطلب  

جودی ابوت  

تا حالا دقت کردین؟هر چی کی بیشتر از ی چیزی تعریف کنه یا بیشتر هی بحث اون موضوع باشه و همه ازش خوششون بیاد آدم(شاید فقط من)بیشتر ازش بدش میاد. من ک اینجوریم ینی نباید زیاد پیش من تعریف چیزی رو کنی چون حتی اگه ندیده باشمش یا حتی  هیچ نظری راجع بهش نداشته باشم اصن پاک پاک اصن خنثی ، ازش متنفر میشم.کتاب و کارتون جودی ابوت یا همون بابا لنگ دراز هم شامل این لطف من میشد. سالیان دراز بود ک حتی عکس پوسترشو میدیدم سریع سرمو برمیگردوندم و چن تا فحش بهش می

ادامه مطلب  

جودی ابوت  

تا حالا دقت کردین؟هر چی کی بیشتر از ی چیزی تعریف کنه یا بیشتر هی بحث اون موضوع باشه و همه ازش خوششون بیاد آدم(شاید فقط من)بیشتر ازش بدش میاد. من ک اینجوریم ینی نباید زیاد پیش من تعریف چیزی رو کنی چون حتی اگه ندیده باشمش یا حتی  هیچ نظری راجع بهش نداشته باشم اصن پاک پاک اصن خنثی ، ازش متنفر میشم.کتاب و کارتون جودی ابوت یا همون بابا لنگ دراز هم شامل این لطف من میشد. سالیان دراز بود ک حتی عکس پوسترشو میدیدم سریع سرمو برمیگردوندم و چن تا فحش بهش می

ادامه مطلب  

جودی ابوت  

تا حالا دقت کردین؟هر چی کی بیشتر از ی چیزی تعریف کنه یا بیشتر هی بحث اون موضوع باشه و همه ازش خوششون بیاد آدم(شاید فقط من)بیشتر ازش بدش میاد. من ک اینجوریم ینی نباید زیاد پیش من تعریف چیزی رو کنی چون حتی اگه ندیده باشمش یا حتی  هیچ نظری راجع بهش نداشته باشم اصن پاک پاک اصن خنثی ، ازش متنفر میشم.کتاب و کارتون جودی ابوت یا همون بابا لنگ دراز هم شامل این لطف من میشد. سالیان دراز بود ک حتی عکس پوسترشو میدیدم سریع سرمو برمیگردوندم و چن تا فحش بهش می

ادامه مطلب  

جودی ابوت  

تا حالا دقت کردین؟هر چی کی بیشتر از ی چیزی تعریف کنه یا بیشتر هی بحث اون موضوع باشه و همه ازش خوششون بیاد آدم(شاید فقط من)بیشتر ازش بدش میاد. من ک اینجوریم ینی نباید زیاد پیش من تعریف چیزی رو کنی چون حتی اگه ندیده باشمش یا حتی  هیچ نظری راجع بهش نداشته باشم اصن پاک پاک اصن خنثی ، ازش متنفر میشم.کتاب و کارتون جودی ابوت یا همون بابا لنگ دراز هم شامل این لطف من میشد. سالیان دراز بود ک حتی عکس پوسترشو میدیدم سریع سرمو برمیگردوندم و چن تا فحش بهش می

ادامه مطلب  

ابر و باد و مه و بارون درکارند تا ما هی کیف کنیم  

میبینین هوار و خیلی خوبه آدم کيف میکنههر روز میگم جون میده برا پیدا روی ولی خب پیاده روی نمیکنم همش تنبلی میکنم البته همیشه خستم و سر گیجه  و دل درد و دل پیچه و ...چه هم قافیه شد ولی همیناست دیگههفته پیش تقریبا کا رخاصی نکردم تا پنج شنبه که رفتم ارایشگاه و دندون پزشکی جمعه هم خونه بودیم ناهار درست کردم داداشم اومد و قرار بود بریم ارگ من کفش بخرم رفتیم و کفش پام نشد خیل یخوشگل بود یه کفش خانمانه و عروسکی ولی نشد که نشد دیگه یکم چرخیدیم الک یو ر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >