بارون ...  

بارون داره هدر میشه بیا با من قدم بزندلم داره پر میزنه واسه تو و قدم زدنوقتی هوا بارونیه دلم برات تنگ میشه بازنمیدونی تو این هوا چشات چه خوش رنگ میشه بازبارون هواتو داره رنگ چشاتو دارهقدم زدن تو بارونبا تو چه حالی دارهدلم هواتو دارهبارون هواتو داره رنگ چشاتو دارهقدم زدن تو بارونباتو چه حالی دارهدلم هواتو داره
نیستی خودت کنارم و صدات همش تو گوشمهبارونیه قشنگی که هدیه دادی رو دوشمهبارون حواسش به توئه اونم دلش پر میزنهبجای من با قطره هاش رو ش

ادامه مطلب  

بارون  

دلم بارون میخواد 
از اون بارون ها که تا صب بند نمیاد 
که میشه همزمان باهاش گریه کرد و کسی از صدای بلند چک چک قطره های بارون صدای اشکای تورو نمی شنوه 
خدایا دلم بارون میخواد 
واسه گریه کردن به حال روز دختری به سن من که حالا چهار سالِ داره این غم رو به دوش می کشه و حتی مادرش نمیدونه دخترک چه مرگشه
...

ادامه مطلب  

۴ دی ۹۶  

۱. باد و بارون زد بالاخره[خداروشکر] + اول باد اومد برگای خشک درختا رو ریخ زمین خشول خشول پریدم رو همشون بعد بارون زد شر شر شر زیرش راه رفتم خیس شدم گوله شدم افتادم تو حوض نقاشی + بوی چوب سوخته آتیش وانتای میوه فروش تو بارون آدمو یاد جنگل مینداخت
۲. شب گردی با شوهری + پر پرواز شادمهر و بارون و پنجره باز و بوی خاک و چراغای شهر+ پیتزا قارچ و گوشت پر از گوشت گوساله و پنیر [خوشمزززه]
۳. بچه جاری جان پسره مث ک

ادامه مطلب  

گفتم ک رفتنت ی روز  

گفتم که رفتنت یه روز ، قاب دلم رو می شکنهگفتی که این بخت تو بود ، تقدیر تو شکستنههر وقت که بارون میزنه تو رو کنارم می بینمحس می کنم پیش منی،هنوزم عاشق ترینمگفتم بمون اونروز میاد، غصه هامون تموم می شهگفتی اگه با هم باشیم ،لحظه هامون حروم می شه ههر وقت که بارون میزنه، تو رو کنارم می بینمحس می کنم پیش منی، هنوزم عاشق ترینمآه آه …آه آه…وقتی رفتی همه دنیا روسرم ،انگاری خراب شد ودلم شکستقلب من زانوی غم بغل گرفتهر وقت که بارون میزنه، تو رو کنارم می

ادامه مطلب  

 

چند قطره بارون
لباسامو از رو بند جمع کردم 
اشکام زیر بارون اومد
به کجا داریم میریم که این همه ازمون دریغ میشه؟
خدایا
به خاطر من نه 
به خاطر بنده هات نه
به خاطر خواصت
به خاطر اون حیوون زبون بسته 
بخاطر اونا ببار ...
 
اللهم اغفرلی الذنوب التی تحبس الدعا

ادامه مطلب  

باز دل نوشته  

این روزها سردی هوا یه خورده به دل میشینه انگار انتظار ابراست انتظار بارون که بباره و غم ها رو با خودش ببره اما نه ... بارونای این روزا اینقدر گرد سیاهی باهاش هست که غم میاره اما میدونی یه بارون دیگه اون غم هام میبره حالا باید دعا کرد دوتا بارون بیاد ....

ادامه مطلب  

حال عمومی  

1.دیشب 9:30 خوابیدم 3 بامداد بیدار شدم ! حالا چی کار می کردم ساعت 3 ؟ سودوکو بازی کردم و درس خوندم !بعدم پاشدم رفتم امتحان دادم -_-
بعد دیگه ظهر نخوابیدم ولی 7 عصر خوابم برد دوساعت و نیم !در نتیجه الان خوابم نمیبره  :/ 
یه مدته خیلی سردرد می گیرم کاش حداقل علتش رو می فهمیدم : چربی خون ؟سینوزیت ؟ الودگی هوا یا ...؟ 
فکر می کنم مال الودگی هوا باشه چون اکثرا این چند وقت شنیدم سردرد دارن اطرافیان .... امیدوام بارون بیاد ...از اول پاییز بارون نیومد جز اول اذر او

ادامه مطلب  

1021 - یه روز تعطیل  

امتحان داشتم
خیلی سخت بود امیدی به قبولی ندارم!
بیخیالم برام مهم نیست 
خیلی کار دارم باید برای جلسه فردا مطلب اماده کنم، چقدم سخته!
یکم به سر و وضع خونه برسم، از اینکه خونه همش یه شکل باشه بدم میاد همش باید به یه جایی ور برم و یه تغییراتی بدم. امروز نوبت اشپزخونه س.
عصر باید بدم خرید یک لیست درااااز نوشتم که باید بخرم.
آی فیلم داره فیلم سینمایی خداحافظی طولانی رو پخش میکنه
 تو فیلم رعد و برق میزنه و بارون میاد.
خدایا یعنی امسال نمیخوای ما رنگ با

ادامه مطلب  

پوچ  

پر احساسای ضد و  نقیض
این روزا
این شبا
حس میکنم هیچوقت خودمو درک نکردم
همیشه از خودم توقع داشتم
و به اینکه شاید یه جاهایی حالم بده
هیچوقت خدا فک نکردم
حق و ب خودم ندادم
این آدم افتضاح این روزا
ک حوصله ی خودشو هم سر میبره
بی نهایت برام خسته کننده شده
 
 
پ.ن:کاش بارون میومد
دارم کم کم دیوونه میشم
کجا بارون میاد واسه یه سفر دو روزه؟

ادامه مطلب  

بارون  

نشسته ام تو راهرو
در ورودی زیر نظرمه و مهمونها رو که همه، اغلب چادرمشکی سرشونه، هدایت میکنم داخل
و پشت سرشون، زمین رو خشک میکنم که تو گل و شل برنگردند...
نمیدونم اخبار چطوری پخش میشه! یکی همسایه هام پیام داد، مادر فهیمه زنگ زد، و یک دوجین همکار، از خدمه تا رییس، اس ام اس دادند از دیروز تا الان.
تقریبا، دارم سرما میخورم انگار
الان که برم بیرون، قرص میخرم
شاید هیچوقت پیش نیومده بود بشینم پشت شیشه پارکینگ، بارون رو نگاه کنم...

ادامه مطلب  

آهنگ وبلاگ/ بارون از کارمندان  

یه ساله رفتی و اسمت هنوز مونده تو این گوشی
میدونم قهوه تو مثل قدیما تلخ مینوشی
میدونم شبا توی تختت کتاب شعر نمیخونی
کنار پنجره شادی با یه سیگار پنهونی
میدونم که وقتی بارون تو شب میباره بیداری
همون آهنگو گوش میدی هنوز بارونو دوست داری
میدونم که وقتی بارون تو شب میباره بیداری
همون آهنگو گوش میدی هنوز بارونو دوست داری
♪♫♪
یه ساله رفتی و عطرت هنوز مونده روی شالم
بازم ردتو میگیرن همه توی فنجون فالم
همون روزا که از فیلم و کتاب و شعر پُر بودم
یه ک

ادامه مطلب  

ببار  

فکر کردن به چیزهای خوب به کلی انرزی نیاز داره ولی کافیه بخوای منفی فکر کنی مثل فواره روی سرت غم و.غصه میباره اونشب که بارون میومد کلی تقلا کردم و با کمک دستمال کاغذی اشکام رو کنترل کردم که به خودم بقبولونم کلی نعمت و چیزهای دوست داشتنی اطرافم رو گرفته تا حدودی هم موفق شدم ولی کلا بیشتر از اون انرزیم مصرف شد میگن غم خروار میاد شادی نمیدونم چقدر شاید سر سوزن شاید مشت 
بازم شکر که میاد مثل بارون همون شب که هوا رو لطیف کرد هرچند کم

ادامه مطلب  

[360]. شبی عاشقانه  

بارون میاد.توی ماشین نشستم... میخوام برم خونه. قصد رفتن به جای دیگه ای نداشتم.کرایه رو حساب کردم و اومدم بیرون. حس دلتنگی عجیبی داشتم... تازه اون موقع فهمیدم عشق چقدر پر قدرته..تند تند قدم برمیداشتم، روی زمین خیس... پاهام دست خودم نبود. دلم داشت منو میکشوند به سمت ضریح... تند تند راه میرفتم... زیر بارون... با دلی تنگ... رسیدم در ورودی... کفش هامو توی مشما کردم سریع و رفتم داخل... دستمو که بردم سمت ضریح و گرفتمش، سوره خوندم و آروم شدم... انگار که از ته دلت بگ

ادامه مطلب  

تقصیر من است ؟  

اومدم بگم دعا کنید بارون بیاد ...
بارونو بیخیال
دعا کنید امام زمان بیاد ...
همونقدر که وقتی دعا میکنیم بارون بیاد و منتظر بارون میمونیم
وقتی دعا میکنیم امام زمان بیاد منتظر اومدنش نمیمونیم
چون از خودمون دور میدونیمش
دارم فک میکنم مصداق این قسمت دعای عهد خودمم
انهم یرونه بعیدا ...
 
 
+ نجات خودمم تو ظهوره ... حتما منم آدم میشم ...
 
+ الان یاد اون شعره افتادم
+ تقصیر من است اینکه، کم می آیی.
+ هر گاه شوم اسیر غم می آیی.
+ این جمعه و جمعه های دیگر حرف است.

ادامه مطلب  

چگونه، چگونه  

تو دیونه رفتی یه شب بی نشونهتو خواستی که قلبم پریشون بمونهواست گریه ی من دیگه بی امونهدل از درد عشقم یه دریای خونهمی خوام با تو باشم هنوز عاشقونهولی نازنینم . چگونه چگونه .من از سبزه سبزم .ولی خسته خستهمن از شهر عشقم .ولی دل شکستهمی گفتم یه ابری . یه هم رنگ بارونیه بارون رحمت . واسه سبزه زارونمی خوام با تو باشم هنوز عاشقونهولی نازنینم . چگونه چگونه . می خواستم بگم من که عاشق ترینمتو فرصت ندادی . تو فرصت ندادی . می خواستم بگم من که عاشق ترینمتو فر

ادامه مطلب  

بارون بی تو  

یه روز فکمیکردم اگه 
اگه عاشق بشم همه ی روزای بارونی رو با عشقم قدم میزنم

ادامه مطلب  

بارون احساس | سعید دامغانیان  

میاد بارون نمناک از آسمون تیرهنذار احساس قلبمتو این بارون بمیره
آهای ای کولی عشقبیا امشب تو خوابمکه با عشق تو فقطشب و هرشب می خوابم
ببین گلبرگ احساسبه زیر بارونه یاسداره عشقو می خونهواسه قلبی که تنهاس
به عشق باور نداریگلی در بر نداریاسیر میخونه ایولی ساغر نداری
به زیر سقف بارونخدای من نشستههنوز درهای عشقوبه روی من نبسته
منم مجنون عاشقکه تو دامت اسیرماگه بارون نبارهیواش یواش میمیرم
صدای نم بارونمنو بیتاب کردههوس های شبونهدلو بی خواب کرد

ادامه مطلب  

بارون احساس | سعید دامغانیان  

میاد بارون نمناک از آسمون تیرهنذار احساس قلبمتو این بارون بمیره
آهای ای کولی عشقبیا امشب تو خوابمکه با عشق تو فقطشب و هرشب می خوابم
ببین گلبرگ احساسبه زیر بارونه یاسداره عشقو می خونهواسه قلبی که تنهاس
به عشق باور نداریگلی در بر نداریاسیر میخونه ایولی ساغر نداری
به زیر سقف بارونخدای من نشستههنوز درهای عشقوبه روی من نبسته
منم مجنون عاشقکه تو دامت اسیرماگه بارون نبارهیواش یواش میمیرم
صدای نم بارونمنو بیتاب کردههوس های شبونهدلو بی خواب کرد

ادامه مطلب  

بارون احساس | سعید دامغانیان  

میاد بارون نمناک از آسمون تیرهنذار احساس قلبمتو این بارون بمیره
آهای ای کولی عشقبیا امشب تو خوابمکه با عشق تو فقطشب و هرشب می خوابم
ببین گلبرگ احساسبه زیر بارونه یاسداره عشقو می خونهواسه قلبی که تنهاس
به عشق باور نداریگلی در بر نداریاسیر میخونه ایولی ساغر نداری
به زیر سقف بارونخدای من نشستههنوز درهای عشقوبه روی من نبسته
منم مجنون عاشقکه تو دامت اسیرماگه بارون نبارهیواش یواش میمیرم
صدای نم بارونمنو بیتاب کردههوس های شبونهدلو بی خواب کرد

ادامه مطلب  

از نوشته های قدیمی که دیگه ادامه ای نداره ...  

بارون شدیدی شروع شده بود  ...سرمای ترسناکی رو میشد بیرون کلبه حس کرد ...اما تووی کلبه همه چی آروم بود. فقط صدای چِک چِک بارون روی سقف کلبه ی چوبی میومد ...
 
به میشکا غذا دادم و جاش رو هم تمیز کردم ... موهای سرم و لباسام کاملاً خیس شده  بود چون وقتی میخواستم هیزم برای شومینه بیارم یه دفعه بارون شدید شده بود و به من مهلت اینو نداد که از دستش فرار کنم ... لباسامو عوض کردم و دو استکان چای سیب ریختم و همراه با شیرینی خونگی که بعدازظهر پخته بودم اومدم  و رو

ادامه مطلب  

با خواندنِ روزای خوب، روزای بد به قتل می رسند  

دی ماه سال پیش بود که این متن رو نوشتم. کاملاً اتفاقی دوباره خوندمش، اونقدر خوب بود که مزش رو دوباره زیر دندونم حس کردم. هر سال روزای خوب کم میشن، خوابای خوب کم میشن، دیگه بارون نمی بینم اینجا، دیگه خونه ندارم اینجا، گذشت اون دورانی که توی یه روز بارونی و عصر تاریکِ زمستونی با سردرد خفیف توی تنهایی میرفتم زیر پتو، یه حس خیلی خوب تمام وجودمو گرفت اونروز، صدای بارونی که به پنجره میخورد مدام توی گوشم می پیچید. کاش برای سنجش خوب بودن یه مقیاس وجو

ادامه مطلب  

باز باران باترانه⛆  

سلام ؛خدای من داره بارون میاد!این یعنی بهشت برای من روی زمین(((:
من معتقدم وقتی بارون میاد،یعنی خدا بیشتر دوسمون داره!!خدارو به اندازه تمام قطره های بارون شکر#
به نظرم هر وقت تو شهرتون بارون اومد ،حتما برین حداقل یه چند ثانیه ای زیرش،
خدارو هم شکر کنین،چون به نظرم قطره های بارون خیلی مقدس هستن(:
اینم یه شعر بسیار لطیف و تامل برانگیز از مجتبی کاشانی*
باران که شدى مپرس ، این خانه‌ی‌ کیستسقف حرم و مسجد و میخانه‌ یکیست
باران که شدى، پیاله‌ها را ن

ادامه مطلب  

سه شنبه 96/09/28  

فصل پاییز تموم شد و ما همچنان در حسرت بارونیم ... تو این روزای دلگیر و پر دلهره بارون و برف مرحم دلخستمون میشد ... خدایا این صدا را می شناسی ... خدایا ................
ی فصل دیگه تموم شد ... وقتی به روندش نگاه می کنم جز شکر گذاری حرفی ندارم که بگم .. خدایا ممنونم ازت ....

ادامه مطلب  

باران ...  

 
 
 
من وحشی م ،، وحشی تر از آنچه ،،، تصور کن ...
وقتی کسی جز تو نمی فهمد زبانم را ...
 
 
 
 
بعد نوشت،؛
 
* طهران از حوالی ظهر بارون میاد ...
برای طهرانی که هواش ،،، ناجوانمردانه سربی ه ،،،
بارون یعنی ،،،، هوای تازه ....
گرچه ،،، دی ،،،،، برای من یعنی برف ...
 
 
 
 
* شعر برای " وحید طلعت " ،، هستش ...
وحید طلعت رو بخونید ...
 
 
...
 
 
 
سیما
 
 
 
 
 

ادامه مطلب  

قصه رفتن  

یه روز تنها کسم بود اون،تموم دل خوشیم بود اون،توی سختی این دنیا،امید زندگیم بود اون،ما دوتا هم نفس بودیم،قسم به آرزوهامون،اما خدا نخواست باشیم،حالا تنهاییم دوتامون،نمیدونم چی شد رفتش،چرا من رو نمیخواست اون؟شاید کسی گرفت جامو،که من شدم یه سرگردون،شبا تنها توی بارون،روزا بی تاب و سرگردون،چه سخته زندگی بی اون!خدایا دل شده داغون

ادامه مطلب  

دو راهی های زندگی  

عاشق امروزمممممممم. خدایا شکرتتتتتت. از صبح ساعت 7 بارون رحمت الهی شروع به بارش کرد. جالبیش اینجا بود که اشعه های افتاب از پشت پرده های حریر سالن میخورد تو چشمام ک دیدم صدای بارون میاد. چشمامو باز کردم دیدم چه جالب یه ابر سیاه اون طرف اسمون داره میباره این طرف اسمون خورشید داره میتابه خیلی واسم جالب بود بعد از پنج دقیقه کل اسمون ابری شد و تند و تند میبارید و هوا هم تاریک شد. منم انرژی گرفتم  پاشدم سریع کارهای روتین روزانمو انجام دادم. واسه جوجه

ادامه مطلب  

بی تو بودن  

بازم هق هق گریه های شبونه،بازم بی تو بودن،سکوت تو خونه،از اون روز که رفتی دلم غصه داره،مث بارون اشکام میباره،نبودی ببینی چه زجری کشیدم،هنوز تار موتو به دنیا نمیدم،روزا تو خیابون نگام چشم به راهت،شبا توی تنهایی وخاطراتت،بازم نور شمع وصدای گیتارم،بازم دود وبوی سیگارم،میدونم تو هم مث من بی قراری،واسه دیدنم لحظه رو میشماری

ادامه مطلب  

بالاخره بارون اومد+سفرنامه 3  

(بسم رب النور)

صبح زود میخواستم پست بزارم که ای آسمون چرا به
اصفهان نمیباری  و......

که دیدم آسمون گرفت و تا ظهر نم نم بارون داشتیم
هرچند تموم شد و آفتاب دوباره بهمون سلام کرد ..

خدابهمون رحم کنه خیلی بهمون رحم  ...

دلم کشید که به بهونه ی کاربانکی پیاده تا سر
خیابون  پیاده روی کنم چتر رو برداشتم  راه افتادم که دیدم کودک درونم زودتر از من با
چتر رنگی رنگیش داره تو کوچه زیر بارون بازی میکنه ...

 

بعدم توی اوتوبوس این کوچولو خیلی بامزه داشت
نگاه آدما

ادامه مطلب  

حق بهم بده دلم بگیره  

حق بهم بده دلم بگیره
وقتی یادت از سرم نمیره
عاشقت بودمو میدونم واسه خیلی حرفا دیگه دیره
من دوباره بی تو زیر بارون
توی این پیاده رو میشینم
گریه میکنم چجوری اسون
وقتی خاطراتمو میبینم
من به یاد اون به یاد اونه
غیر ممکنه اینو بدونه
میچکونه اشکو دونه دونه
بدون اون چه سخته موندنم تو خونه
من به یاد اون به یاد اونه
غیر ممکنه اینو بدونه
میچکونه اشکو دونه دونه
بدون اون چه سخته موندنم تو خونه
دونه دونه اشک من رو گونه
میچکه تو بارون شبونه
تو نمیتونی اینو

ادامه مطلب  

.....  

داره بارون میاد :)
مامانم اینا یعنی مامانم و مادربزرگم  امروز راهی مشهد شدن 
 
دیگه مسئولیت همه کارای خونه رو دوش من افتاده :)
 
حالا امروز ماکارونی درس کنم بعدش چی :/
 
از فردا هی باید بگم ناهار چی بپزم؟؟؟
شام چی بپزم ؟؟؟
 
ان شاءالله بسلامت برن و برگردن
این چند روزه هم زودتر تموم شه  
 

ادامه مطلب  

روز دویست و نوزده :)  

سلام امرهان عزیزم
خوبی؟
خوبِ خوبی؟
خوشی؟
سلامتی؟
کجایی؟
امرهان چه خبرها؟
:)
امیدوارم همه چی روبراه باشه.
دلم برات تنگ شده..
بارون بارید امروز
هوا سرد شده..
مراقب خودت باش
زلزله هم که برقراره تو کشورمون
دوست دارم دوستم.
امرهانی آخرین شب پاییزیت بخیر
و زمستون خوبی داشته باشی.
یعنی نیومدی مرخصی...
یاعلی امرهان عزیزم
و هنوز خوابم میاد شدیدا خسته ام...
 

ادامه مطلب  

يك فنجان عشق مهمان باش (قسمت دوم )  

سلام ...اومدم ادامه داستانمو بگم ...
بله ..تا اینكه یك روز نرگس اومد مدرسه با دوستاش منم داشتم با محدثه حرف میزدم ....زنگ تفریح كه شد با تعجب دیدیم كه هوا یه جورایی تاریك بود ...یهو رعدوبرق بدی گرفت و همه جیغ و داد كردیم بارون اومد زمین سر شده بود ناظم از ما خواست سریع بیایم تو سالن ما كه داشتیم میامدیم یهو زینب به شوخی نرگس رو هل داد نرگس هم جیغ زد و سر خورد ...منم دویدم پیشش چیزی نمونده بود سرش بخوره تو دیوار منم پریدم جلوش و سرشو گرفتمو خودم رفتم تو

ادامه مطلب  

آوای باد ...  

بادو بارون میاد ...
دارم با خودم فکر میکنم  که درطول سالهای زندگیم هیچ وقت حس  خاصی  به دی ماه  و آبان نداشتم ...
انگار تو تقویمم گم شدن  .
واقعا چرا... ؟ 
برا من پاییز از نیمه دوم شهریور شروع میشه تا هروقت که دلم بخواد 
این وسط،  آذر خیلی میدرخشه برام چون قبلش آبان و بعدش دی ماه ...
حال آذر پاییزم   به درازا میکشه ...( عاشق دلتنگی شیرین پاییزم ) 
 یهو به خودم میام و متوجه میشم زمستونه و برفای بهمنش ، خیلی زود تموم شد  ...
چی تموم شد ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

ادامه مطلب  

امید رو باید خودت به خودت هدیه کنی.  

صبح ساعت زنگ می‌زنه، با مشت می‌کوبی تو سرت که دوباره خوابت نبره و وقتی چشم‌هاتو باز می‌کنی می‌فهمی ساعت رو با یه ربع تأخیر تنظیم کرده بودی. می‌دوی آشپزخونه که املت درست کنی و سوخته‌‌ترین رب عالم رو به بشریت عرضه می‌کنی و تخم مرغ رو توش می‌اندازی و درحالی‌که داری سعی می‌کنی شعله رو تنظیم کنی تخم ‌مرغ تقریباً پخته و تو وقت نکردی همش بزنی. درنتیجه گلوله‌گلوله‌ترین املتِ هستی رو پرده‌برداری می‌کنی. آب جوش رو روی کاپوچینو می‌ریزی و وا

ادامه مطلب  

سقف مهتاب  

دعا کردم بباره ، بارون مهربونیتو دلهامون بکاره نهال همزبونی
دعا کردم که قلبت صدا کنه منو بازتو پرچین خیالم ، شکوفه ها بشن باز
تو چی دعا کردی ، برای دل سنگممنی که از جدایی پژمرده و دلتنگم
شب تو سرای سینه ، عاشق بیتاب شدمچشمام خسته و سنگین ، دوباره بیخواب شدم
شبا هرشب کارمه ، تو فکر تو بمونمبه زیر سقف مهتاب ، آوای عشق بخونم
تو بازی روزگار ، یار من بی وفا شدقلب پر از مهر اون ، کوه جور و جفا شد
حالا باید قلبمو ، رسوای عالم کنمباید دوباره فکری ، بحال

ادامه مطلب  

زلزله  

شب زلزله یکی از ترسناکترین شباي زندگیم بود.جلوی تلویزیون دراز کشیده بودمو داشتم دورهمی میدیدم.خودم چیزی حس نکردم اما مامانم باز مث دفعه قبل گف : زلزله

ادامه مطلب  

باران و نسیم  

قباد دیوان سالار :
باز دلم خوشِ تو این شهرِ (شهرزاد)
بارون که بباره هم واسه اون می باره هم برای من
نسیم که بوزه هم واسه اون می وزه هم واسه من
می بینی نصرت ته عاشقیت آدمو می کشه به ورطه شاعریت ، حرفام واسه خودمم عجیبه .
هم واسم شیرینه هم جیگرمو الو میده
قسمت 2 فصل 2  شهرزاد

ادامه مطلب  

#26  

:)
نمیخام، نباید کم بیارم...
باید با همین روند سفت برم جلو... نمیخام کم بیارم ب هیچ وجه.. اصلا...
اما خسته میشم.
میبرم.
قید همه چی رو میزنم.
میدونی... گاهی اوقات حس عادمایی رو دارم ک تو جنگ پاشون تیر خورده. وسط ی میدون جنگ بزرگ ک بارون اومده و پر گل و لای عه گیر افتادم و دارم زجه میزنم و خودمو رو زمین میکشم تا ب جایی ک باید برسم... گلوله و نارنجک و تیر هم ک تا بخای موجوده!✌
ولی... ولی اون مقاومتس ک میچسبه... ک شیرینه... ک باعث میشع ی جاهایی سرتو بیاری بالا... ب ه

ادامه مطلب  

اومده بود دانشگاه من ولی برای دیدن ۲ نفر دیگه.  

اون دختری ک هفته پیش با خلخال دیده بودم هیچ شباهتی به قدیمی ترین رفیق من نداشت. نه صمیمیتی تو صداش بود نه برقی تو چشاش. ولی قشنگ تر از همیشه میخندید و دورچشاش ستاره بارون بود.هیچ شبیه خودش نبود. همون خودی ک وقتی گوشی نو و کمتر از ۲ماه کارکردش از دستش می افتاد و ۲طبقه سقوط می کرد به من زنگ می زد و با صدای پر بغضش ازم میخواست که باهاش حرف بزنم تا آروم شه. درست از لحظه تولدش میشناسمش. قل نداشتم بود. صدامون میکردن کوچی بلبل و گته بلبل.تو اون لحظه که از

ادامه مطلب  

اومده بود دانشگاه من ولی برای دیدن ۲ نفر دیگه.  

اون دختری ک هفته پیش با خلخال دیده بودم هیچ شباهتی به قدیمی ترین رفیق من نداشت. نه صمیمیتی تو صداش بود نه برقی تو چشاش. ولی قشنگ تر از همیشه میخندید و دورچشاش ستاره بارون بود.هیچ شبیه خودش نبود. همون خودی ک وقتی گوشی نو و کمتر از ۲ماه کارکردش از دستش می افتاد و ۲طبقه سقوط می کرد به من زنگ می زد و با صدای پر بغضش ازم میخواست که باهاش حرف بزنم تا آروم شه. درست از لحظه تولدش میشناسمش. قل نداشتم بود. صدامون میکردن کوچی بلبل و گته بلبل.تو اون لحظه که از

ادامه مطلب  

چقدر هوا دلگیره  

 
هوا اونقدر گرم شده که باید تقویمو نگاه کنی ببینی واقعا عیده یا زمستون؟! اینجوری قاطی پاطی شدن فصلها رو دوست ندارم..هر چیزی جای خودش قشنگه زمستون و برف و بارونش...نه اینجور خشک و بی خاصیت! از برکت نباریدن بارون هم هوا اونقدر کثیفه که نمیشه نفس کشید شب جمعه یه باد و بارونی اومد یه کم تمیز شد ولی امروز دوباره روز از نو روزی از نو
آخر هفته با زلزله تهران همراه بود و حسابی مردم رو تکون داد من فقط از روی تخت اومدم زیر چارچوب در وایسادم وبعدش دوباره ب

ادامه مطلب  

امروز برف بارید  

اولین برف و بارون سال 96
چند ساعت قبل یه برف قشنگی بارید ...منم با فاطمه و فرزانه رفتیم پایین یه چرخی زدیم تو محوطه
چنتایی هم عکس گرفتیم .
قبلنا خیلی برف میومد ولی الان انقد کم شده که باید از فرصت استفاده کنیم و توی هوای قشنگ برفی نفس بکشیم
الانم که آفتاب شد، کاش بازم برف میبارید که من و نامزد جان عصر میرفتیم تو برف قدم میزدیم
ولی با این اوصاف که هوا صاف شده احتمالا بعدظهر با ابجی برم بیرون یکم خرید کنم.
خدایا شکرت...
....................................
+
امروز تصم

ادامه مطلب  

یاد اون روزای خوب بچگی. ...  

یاد اون روزای خوب بچگی که توی ناودونامون آب می دوید که تا خورشید با من و تو قهر میکرد تو چشای خسته مون خواب میدوید با اون دستای کوچیک کنار حوض کف صابونا چه خوب حباب میشد تا یکی دو قطره بارون مییومد سقف خونه مون چه زود خراب میشد واسه گنجشکای باغ همسایه پائیزا دون میپاشیدیم من و تو روی تخت ایوون مادر بزرگ عکس قلیون میکشیدیم من وتو تا صدای پای بابا مییومد میدویدیم زیر بارون مثل باد با یه گردو میزدیم پر تو هوا با یه قاچ هندونه میشدیم چه شا

ادامه مطلب  

Night  

مزخرف ترین شبا وقتاییه ک نتونی بخوابیو فکر تو سرت مثل موریانه باشه و بند بند روح و اعصابت رو بجوه
بهترین شبا هم وقتاییه ک نتونی بخوابیو فکر تو سرت مثل صدای نهر باریک و جاری باشه ک فقط باید واسش چشماتو ببندی و بری تو خلسه 
امشب از شباي نوع اوله
7دی 1396
ساعت 5:56

ادامه مطلب  

سکانس خوب  

دکوراسیون اتاق کارمون رو خیلی وقت بود میخواستیم عوض کنیم تنبلیمون میگرفت امروز قرار بود بریم امپول انفولانزا برامون بزنن و ما هم که دنبال بهانه بودیم امروز نریم یادمون اومد ای وای اتاقمون تمیز کاری میخواد با ف شروع کردیم و جاتون خالی یه اتاقی درست کردیم دسته گل. ف میگه الان میفهمم اتاقمون چقدر چرک بود و باید زودتر تمییزش میکردیم خلاصه الان داره نم نم بارون میاد و پنجره رو باز کردیم بوی خاک نم گرفته و شیر کاکائو (البته تاریخ دار) هم که داریم

ادامه مطلب  

حرف دلم  

سفر كن به هیچكس نگو، رابطه عاشقانه داشته باش به هیچكس نگو، شاد باش به هیچكس نگومردم چیزهای قشنگ رو خراب میكنن..! 
 
گاهی دلت میخواد جایی باشی که فکرت اونجاست..
 
این که میدونی هیچی تهش نیست ولی باز ادامه میدی خودش از همه چی دلگیرتره
 
این روزها حالم یه جوری ناجوره! این روز ها وقت و بی وقت یه دست زرد و استخونی توی گلوم چنگ می ندازه و نمی دونم چه مرگمه كه دست از سرمم بر نمی داره...
این روز ها وقت و بی وقت خیره میشم به ابی ها اتاقم به ابر های سفید و گاها

ادامه مطلب  

یادش بخیر...  

عجب روزی بود، یادش بخیر...
پ.ن: همه بهشون خوش گذشته بود...
اولین بار که تصمیم گرفتیم بریم اردو، دودل بودیم که نکنه بارون بیاد... اونم جایی که ما میخواستیم بریم... حالا قرار نیست محل اردومونو لو بدیم...
خلاصه صبح شد، وقتی رسیدم دم مسجد، دیدم که ماشاء الله... علیرغم تاکیدم که کسی زودتر از قرارمون نیاد، یه عده دم مسجد بست نشستن...
تو پایگاه نشستیم تا بقیه هم برسن؛ بوی بربری تازه، مست میکرد... فضای پایگاه رو خیلی معنوی کرده بود...
همه جمع شدن، اون یکی ماشین

ادامه مطلب  

 

میگما این هوائه بدجور سوزداره هاااا...
بزرگوار...
دست هموبگیریم وبریم فرحزاد جیگربزنیم،نظرته؟ یامثلا بارون که گرفت،بریم سمت هرجاکه ازاین برگ زرد ونارنجیا ریخته،هی عکس بگیریم...اصلا بریم ازاین چرخ دستی چرکا باقالی بگیریم بخوریم...نه که سرده،بدجوری میچسبه...اونم با تو...سرکه ی فراوان وفلفل...،هی بگی:"بسه دختر،فشارت میوفته ها...من بدبخت توبارون مجیورم بغلت کنم..." منم زبون درازی کنم وبگم:"حالامثلا ناراضی ای یاچی...؟" توئم بگی:"یاچی...؟"  برف که زد بری

ادامه مطلب  

یک برگ از سفرنامه  

قرار بود دی ماه امسال؛ وقتی مامان میره تهران منم با خودش ببره. البته قول صددرصد بهم نداده بود.گفته بود شاید ببرمت.
من هیچگونه برنامه ریزی جدی ای برای رفتن نکرده بودم.یعنی بیشتر رفتن هام همینطوریه.دقیقه ی نود میفهمم رفتنی شدم و با عجله کارام رو میرسم و راهی میشم.
زد و اوضاع تهران توی روزهای آخر آذر قاراشمیش شد! آلودگی هوا و تعطیلی مدرسه ها و بعدشم که زلزله و استرس تهرانی ها و نگرانی های ما مبنی بر اوضاع بهم ریخته ی تهران.تقریبا باعث کنسل شدن سفر

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1