تو را دوست دارم...  

سلامی صمیمی تر از غم ندیدم
به اندازه غم تو را دوست دارم ؛تو را دوست دارم
بیا تا صدا از دل سنگ خیزد
بگوییم باهم ؛ تو را دوست دارم ؛تو را دوست دارم...
***
اهنگ ها دارن برام معنی جدید پیدا میکنن!
نماز میخونم.توکل کردم به خودش
مطمئنم بهترینو میخواد برام.
الان یکم دلم آروم شده!مینویسم که بدونم و یادم باشه!
سخته
کاش خاطره و اتفاق خوبی بشه بعد اين همه سختی...

ادامه مطلب  

هممم  

آروم شدم... بیخیال اين دنیایی که معلوم نیست چی به چیه! همین بوی گلی که تو خونه هست و کتاب هایی که دوستشون دارم و صدای اهنگ هایی که مدام پخش میشه ... *** بر لب های قایقرانان نغمه خوان خاموشی کرده آشیان بی تو جانا باز آ باز آ با طنین آواز خود با فسون و با ناز خود بار دیگر بلرزان قلب دریا را...

ادامه مطلب  

#524  

 اهنگ بی کلامی که امروز گوش دادم معرکه بود 
قشنگ برای شبه 
حس می کنی شخص سوم زندگیتی و داری از دور کل خاطرات بچگی و بزرگ شدنتو میبینی میبینی کجا از پا در اومدی میبنی کجا ها از ته دل خوشحال بودی میبینی کجا گریه کردی میبینی کجا به موفقیت رسیدی 
خیلی لعنتیه اين آهنگه 
max richter_path 5  delta

ادامه مطلب  

#523  

یکی از بچه های دانشگاه هست خیلی اکی گیتار میزنه و صداشم خوبه 
داره بم کمک می کنه هم تو نت ها هم تو خوندن 
حس می کنم خوندنم بهتر شده واقعا 
حالا برا اولین باره که اهنگ ستاره شادمهر و زدم و خوندم که بگوشه بیینه چقدر داغونه 
استرس دارم :/
وای
تازه فرستادم آخه 
میدونم  خیلییییی خوب نیست ولی خب خدایی برای شفق فرستادم گفت خیلی بهتر شدی ولی اون که قبلیا رو نشنیده بود چقدر داغون بوده :/
 

ادامه مطلب  

اولینا...  

اقایی الان داره بارون میاد از اون بارونا که اروم نم میزنه و زمین خیس میشه اما باز خورشید شیطون از زیر ابرا به زور خودشو میکشه بیرونو افتاب میشه... از اون بارونایی که اصلا دلگیر نیس بنظرت اولین بارونی که باهمیمو کجاییم و داریم چکار میکنیم؟ من میگم بیا برای تموم اولینای زندگیمون یه جای خاص باشیم مثلا اولین بارونو گلزار شهدا باشیم اولین ذخیره زندگیمونو بریم کلی هدیه واسه بچه های پرورشگاه بخریم و بریم پیششون کلی خوشحالشون کنیم. اولین سرماخو

ادامه مطلب  

۶۸۸  

همین دیشب داشتم به اين فکر میکردم که نه من حالم از فرزاد بهم میخوره ب تخمم که رل زده و کلا ادم بیشعوریه برام مهم نیس بش فک نمیکنم کلا نمیخوامش دیگه و اين حرفا 
بعد امروز رفتم تو حیاط پیش غرفه خودمون وایسادم بعد اقا اون طرف دمه غرفه یکی دیگه وایساده بود داشت شربت میخورد و میخندید باز تا من اومدم نگا کردو خندید و رفت دوید هاااا دوید!!!و دیگه اصلا تو حیاطم وایسنتاد ...خو چته من چيکار به تو دارم ..اخه چيکارت دارم ...نکنه فک کرده من خوشم میاد ازش بابا خو

ادامه مطلب  

 

با ۱۲۰۰۰ فالوور اينستا رو پاک کردم
ی تصمیم خوب و واقعی
فقط دروغ بود. غیر از دروغ چیزی ندیدم. غیر از تجملات چیزی ندیدم. غیر از ریاکاری چیزی ندیدم.
دل کندن ازش سخت بود. ولی اين تصمیم رو خیلی وقت بود که گرفته بودم و کم کم وابستگیمو کمش کردم. تا به امروز که کلا متنفر شدم ازش
بلاگفای دوست داشتنی. کاش دوباره مثل قبل هممون رو دور هم جمع می کردی...
خدایا شکرت

ادامه مطلب  

خوشم آمد...  

...خیلی خوشم آمد
اکثر اوقات شب و روزِ آیت الله العظمی بهاءالدینی(ره) به تفکر می گذشت. حتی سحر ها- بعد از اين که نماز شب می خواند- به تفکر می پرداخت. می فرمود: «من روی یک جمله صحیفه سجادیه چندین سال فکر کردم» و کراراً می فرمود: «همین فکر کردن، دریچه هایی را روی انسان باز می کند؛ ولی طول می کشد»..یکی از شاگردان نقل می کند:گاهی که با او از محلی عبور می کردیم، اگر مکانی مناسبی همچون سایه یک دیوار یافت می شد، آقا می فرمود: «همین جا قدری بنشینیم و استراحت

ادامه مطلب  

سه شنبه بازار  

به سرما حساسم و دیشب دیدم خونه سرده و پکیج رو روشن کردم اما صبح وقتی در تراس رو باز کردم تا هوا عوض بشه دیدم خاموش شده و دوباره روشنش کردم و خدا کنه خراب نشده باشه چون آخر برجی فقط هزینه تعمیر پکیج رو کم دارم...
تدفین اون خدابیامرز شهرستان بود و اين جمعه تهران براش ختم گرفتند و صبح که تلگرام رو باز کردم دیدم تو گروه خانوادگی چون تاریخش از پنجشنبه به جمعه تغییر کرده کلی پیام رد و بدل شده، یه سری برنامه هاشون بهم خورده و بازار میام، نمیام و سعی میک

ادامه مطلب  

سلام یه موضوع متفاوت کشف کردم..  

سلام
مگر تو حروف عربی بهمون یاد ندادند که گچ پژ نیست..
پس چطور تو فامیلی اين خاشقچی هست؟؟؟!!!
از طرفی کشف کردم یه دسته گل جدید در راه هست...
از کجا میگم رو بوده شدند مرزبان و مگر ابن خاشقچی...
راستی دیروز دیدار رهبری با نخبگان واقعا عالی بود..خدا گره از کار هموشون باز کنه که دل رهبر اون شاد میکنند وخود رهبر فرمودند...

ادامه مطلب  

سلام یه موضوع متفاوت کشف کردم..  

سلام
مگر تو حروف عربی بهمون یاد ندادند که گچ پژ نیست..
پس چطور تو فامیلی اين خاشقچی هست؟؟؟!!!
از طرفی کشف کردم یه دسته گل جدید در راه هست...
از کجا میگم رو بوده شدند مرزبان و مگر ابن خاشقچی...
راستی دیروز دیدار رهبری با نخبگان واقعا عالی بود..خدا گره از کار هموشون باز کنه که دل رهبر اون شاد میکنند وخود رهبر فرمودند...

ادامه مطلب  

نسیم رحمت  

همکار مربی ورزش ید طولایی در گم شدن سوییچ ماشین و موبایلش داشت، چند روز پیش که طبق معمول در به در دنبال گوشی اش میگشت موبایلم را دادم زنگ بزند و دور حیاط بچرخد تا بلکه صدای موبایلش را از گوشه کناری بشنود
چند دقیقه بعد در حالی که چسب حرارتی توی دستم بود و با وسواس و دقت عروسک نمایش را درست میکردم چنان محکم بغلم کرد که نفسم بند امد
غش غش میخندید 
گفتم چی شد گوشیتو پیدا کردی ؟
 با همون خنده گفت نه تو رو پیدا کردم 
گفت توی گوشیت اسم منو نسیم رحمت ذخ

ادامه مطلب  

لباس مشکی  

سلام اقایی امروز روزتاسوعاس
مثلا لباس مشکیمون رو تن کنیمو دونفری راهی هیئت بشیمو تو راه به قولایی که بهم دادیم فکر کنیم!
 
 چقدر خوشه اين ست کردن نه؟؟ ... یه جورایی هم ظاهری ست میکنه ادم هم دلاشون ست میشه
 
یه چیزی بگم؟؟ من تا امسال اصلنی اهل روضه و اينا نبودم هیئت و عزاداریا رو که اصلا یادم نیس دفعه اخری که رفتم کی بوده ...از روضه رفتنم خوشم نمیومد 
اما امسال ،دلم از بعد خوندن اون کتایا یه جوریه ،حسم به اماما خیلی فرق کرده...اما باز جرات نکردم
خخ

ادامه مطلب  

 

بچه ها من چند روز پیش خواب آجیل دیدم بعد دلم خواست که آجیل مشکل گشا نذر کنم که شاید حاجت روا بشم
چند روز پیش رفتم تهیه کردم و دیشب تو کیسه ها ریختم و بسته بندی کردم و با خودم قرار گذاشتم که
ببرم مدرسه ابتدایی دخترانه که همین نزدیکی است ، پخش کنم....
دیشب ساعت 2:58 بامداد یه خواب خیلی کوتاه دیدم و از خواب پریدم تو خواب دقیقا همون چیزی
که براش نذر کردم و دیدم !
فک کنم نذرم قبول شده باشه!
دیروز کلی پیاده روی و گشت و گذار کردم ! همین جوری بیخودی خیابون ها

ادامه مطلب  

روزي كه فهميدم فرزند دونفرم!  

 
 
در را زد و و وارد اتاق شد.
مدیر یکی از بخشهای دیگر مؤسسه بود.
یک فرم استخدامی پر شده دستش بود و بعد از حال و احوال مختصری، فرم را داد دست من و گفت: 
"نگاه کن، اين چه جالبه...!".
 
کمی بالا و پائین فرم را ورانداز کردم،
به نظرم یک فرم معمولی می‌آمد؛ حاوی مشخصات خانمی که برای استخدام مراجعه کرده بود.
 
پرسیدم: "چی ش جالبه؟
گفت: "مشخصات فردی‌ش رو ببین!"
 
شروع کردم به زیر لب خواندن مشخصات فردی...
 نام... نام خانوادگی... تا رسیدم به آنجا که نوشته بود "فرزند.

ادامه مطلب  

صفر-0  

باید دنبال تقویم بگردم تا تاریخ امروز را پیدا کنم
اينقدر گیج و خسته ام از زندگی که حتی حساب روزهای هفته و ماه و سال از دستم در رفته است
هر چقدر بگویم خسته ام نمیتوانید درک کنید
اينقدر خسته ام که حتی نمیتوانم بخوابم
خستگی سال های زیاد
خسته از رابطه ها، خسته از کار، خسته از زندگی
از خودم هم خسته شده ام
قرار نبود اينجوری بشود
قرار بود من کار کنم، بیشتر کار کنم و پیشرفت کنم
ولی هرچه کار کردم و بیشتر کار کردم
بیشتر سقوط کردم
و الان اينجا هستم
با نمی

ادامه مطلب  

صفر-0  

باید دنبال تقویم بگردم تا تاریخ امروز را پیدا کنم
اينقدر گیج و خسته ام از زندگی که حتی حساب روزهای هفته و ماه و سال از دستم در رفته است
هر چقدر بگویم خسته ام نمیتوانید درک کنید
اينقدر خسته ام که حتی نمیتوانم بخوابم
خستگی سال های زیاد
خسته از رابطه ها، خسته از کار، خسته از زندگی
از خودم هم خسته شده ام
قرار نبود اينجوری بشود
قرار بود من کار کنم، بیشتر کار کنم و پیشرفت کنم
ولی هرچه کار کردم و بیشتر کار کردم
بیشتر سقوط کردم
و الان اينجا هستم
با نمی

ادامه مطلب  

گلایه از کی؟چی؟ شاید از خودم  

دیروز هرچی منتظر موندم پسرم زنگ نزد و غروب پشت تلفن به دخترم گله کردم گفت: تو اين آشفته بازار اقتصادی اوضاع کسب و کارش کساده و دل و دماغ نداره...
ناامید شدم تازه چندماهه رابطه مون عادی شده و انتظار داشتم ادامه داشته باشه اما مثل اينکه گره ای توی کار هست، گفتن نداره درسته ازشون دورم اما دورا دور هواشون رو دارم اس ام اس های وام بانکی اون خونه شوم و لعنتی هنوز برای من میاد و اقساط وام خونه و وام جعاله خودش عقب افتاده بود و اخطار بانک که اقدام قانون

ادامه مطلب  

دفتر تلفن  

دفتر تلفن جدید خریدم و اول شماره های دفتر قدیمی رو مرور کردم تا ضمن تجدید خاطره شماره هایی مثل تعمیرکارهای محله های قبلی یا کسانی که الان باهاشون ارتباط ندارم رو خط بزنم تا دفتر جدید خلوت تر بشه و جالب بود به شماره ها و اسم هایی برخوردم که هر چی به مغزم فشار آوردم متوجه نشدم چرا و به چه منظوری اونها رو تو دفتر تلفنم نوشتم و بالعکس اسامی و شماره های موقتی مثل راننده وانت خوش قول یا مشتری خونه سالها پیش رو به یاد آوردم...
همه رو خط میزنم چون حتماً

ادامه مطلب  

احساسات قدیمی عزیزم  

احساسات شلخته ی عزیزم
بعد مدت ها اولین دوستم رو پیدا کردم
شیما!
البته الان ک دارم فکر میکنم اولیش رومینا بود
ولی در معنای واقعی کلمه ، کسی ک بهم فهموند دوستی یعنی چی و چه حس و حالی داره ، کسی نیس جز زینب، شوخی کردم منظورم همون شیما بود.
شیما دوست کلاس چهارم ابتدایی مدرسه موسوی فر
فقط شیما میتونس یه دختر مزهرف مثل من رو تحمل کنه( بچه بودم واقعا لوس و مزخرف بودم)
آخی
همیشه از خود گذشتگی میکرد.
من یه اخلاف بدی ک داشتم اين بود ک با شیما خیلی قهر میکرد

ادامه مطلب  

آدرس غلط ندید لطفا  

#فکر_کردن_درد_داردچقد غم چقد گریه چقد عزاداری...یک نوجوان دهه هشتادی با #لحن_تند پیام داد که چرا شما فقط دنبال گریه و غم هستین
مردم افسرده میشن، چرا تبلیغ شادی نمیکنید؟!سَر حرفش هم در مورد مُحرم و هیات... بود.✅کلی باهاش بحث کردم که اين مراسمات از سر غم و غصه یا #افسردگی نیست، ولی مدام حرفهای روشنفکری همین کانالهای زرد رو میزد.✅حرفم که تموم شد، رفتم عکسهای پروفایلش رو #چک کردم
حدود ۲۵ تا عکس گذاشته بود.پروفایلهاش در مورد خودکشی، عشق ناتمام، بی و

ادامه مطلب  

آدرس غلط ندید لطفا  

#فکر_کردن_درد_داردچقد غم چقد گریه چقد عزاداری...یک نوجوان دهه هشتادی با #لحن_تند پیام داد که چرا شما فقط دنبال گریه و غم هستین
مردم افسرده میشن، چرا تبلیغ شادی نمیکنید؟!سَر حرفش هم در مورد مُحرم و هیات... بود.✅کلی باهاش بحث کردم که اين مراسمات از سر غم و غصه یا #افسردگی نیست، ولی مدام حرفهای روشنفکری همین کانالهای زرد رو میزد.✅حرفم که تموم شد، رفتم عکسهای پروفایلش رو #چک کردم
حدود ۲۵ تا عکس گذاشته بود.پروفایلهاش در مورد خودکشی، عشق ناتمام، بی و

ادامه مطلب  

جملات انگیزشی  

یک روز کاملاً معمولى تحصیلى بود . به طرح درسم نگاه کردم و دیدم کاملاً براى تدریس آماده ام . اولین کارى که باید مى کردم اين بود که مشق هاى بچه ها را کنترل کنم و ببینم تکالیفشان را کامل انجام داده اند یا نه .هنگامى که نزدیک تروى رسیدم ، او با سر خمیده ، دفتر مشقش را جلوى من گذاشت و دیدم که تکالیفش را انجام نداده است . او سعى کرد خودش را پشت سر بغل دستیش پنهان کند که من او را نبینم . طبیعى است که من به تکالیف او نگاهى انداختم و گفتم : " تروى ! اين کامل نیس

ادامه مطلب  

سوالی دارم!  

مدت زیادی ست که به خاطر مشغله های زیاد و شیفت های پشت سر هم، در انتهای روز، تنها جسم نیمه جانم را به خانه می کشم و می خوابم چنان که گویی اين جسم هرگز بیدار نبوده است! و باز فردا روز از نو! تکرار اين چرخه ی منحوس سبب شده که حس ترک خوردگی درونی کنم و به سان دیوانه ای بی محابا هر سو بنگرم به دنبال آب حیاتی مروح جانی چیزی! مدت هاست کتاب غیر درسی نخوانده ام و اين آزارم می دهد. تلاش کردم کتاب هایی را که نخوانده بودم بیرون آورده و بخوانم اما نمی شود. نیاز ب

ادامه مطلب  

423  

من یکی از مشکلات اساسی و داغونم اينه که نمیتونم ادمای جدید وارد زندگیم کنم،از اوردن ادم جدید چه دختر چه پسر میترسم..خب مثلا چرا رابطه ای رو باکسی شروع کردم که سه سال بود میشناختمش؟عوضش میتونستم باهزاران پسر که تو شهر هستن به انتخاب خودم بایکیش دوست شم..یه ادم حالا هرکی...حتما مناسب من نبوده که اون دوره باهاش تموم کردم چه دلیلی داره دوباره اونو وارد زندگیم کنم! حتی اگه الانم کات کنم بلد نیستم بایه شخص جدید دوستی کنم..اين باعث شده که حتی نگاهمم ب

ادامه مطلب  

به این قول وقتی لازم باشه جوابم رو میدی عمل میکین؟؟؟ کی دیگه وقتشه؟؟؟  

میدونی حتی نای نفس کشیدن هم ندارم؟ چکار کنم باهام حرف بزنی؟ خودت باهام حرف بزن با اين همه خواهش... من که به همه قولام عمل کردم ... نذار منم بزنم زیر قولی ... بیا سر اين حرف زدن های شش ماهه باش..... مطمئنا هر ادمی با هر نسبتی توی زندگی تو اينقدر سختی رو از جانب تو ندیده که من میبینم.... گناهم اينه دوسم داری؟؟؟؟؟ اخه اين چه دوست داشتنیه؟؟؟ بعضی اتفاقات رو باید بپذیری ...همونجور که من پذیرفتم.. تو هم بپذیر..... رفیقاتم که بهشون اعتقاد داشتی و منو میفرستادی پ

ادامه مطلب  

460.  

خیلی زیاد غصه دارم. اگر بگویم تمام شب بیدار بودم، دروغ نگفتم. 
یکی هم بود به نام کیمیا، رفیق دوران سه سال دبیرستان. یعنی همیشه سه نفر بودیم و خوش می گذراندیم: من و فاطمه و کیمیا،ولی خب سال آخر کیمیا کوچ کرد به ته کلاس و خواست که با آدم های آن اطراف نشست و برخاست کند. نه که دوستی ما هم تمام شده باشدها، نه. همان بودیم. حتی بعدش هم که کیمیا مهندس شد و من درجا میزدم، تمام مدت زنگ میزد حالم را می پرسید که یک بار دلخور شد گفت دفعه ی بعد اگر خودت تماس نگیر

ادامه مطلب  

گردو فالی  

در راهِ رفتن به شمال،هر چند کیلومتر یه بار، تعداد زیادی از افراد فروشنده ای رو می دیدم که دارند فالی می فروشند، از ابتدا بدون اينکه چیزی بدونم از فالی های بیرون بدم می اومد و نمی خریدم
تا اين که یه جا توقف کردیم،بچه داشت بازی در می آورد رفتم عقب بخوابونمش و طی اين توقف دیدم که با همون دستی که پول می گیرند ادامه ی فالی ها رو دارند آماده می کنند،یه کم بیشتر مکث کردم دیدم گردو هارو توی همون آب می شورن و پوستش رو جدا می کنند!!!!
اصلا یه وضعی....
حالم خی

ادامه مطلب  

اتوبوس گَردی  

اتوبوس گَردی هفتگی من رو به میدون انقلاب کشوند و موقع پیاده روی با دیدن عنوان کتاب های پهن شده روی زمین یاد گذشته ها که زیاد کتاب می خوندم افتادم، بوف کور، جنگ و صلح، پخمه، خواجه تاجدار، دائی جان ناپلئون و...
مغازه ای کت حراج کرده بود و فروشنده بحدی خوشرو و حرفه ای بود تا به خودم بجنبم کت و پیرهن به دست از مغازه اومدم بیرون اما قیمت کت تقریباً نصف قیمت باب همایون بود و گمون نکنم ضرر کرده باشم و بدون اينکه علتش رو بدونم با اينکه از رنگ سیاه خوشم ن

ادامه مطلب  

457.  

داشتم یک چیزهایی می نوشتم طولانی شد حوصله ام نکشید، حذف کردم!
غرهایم را زدم کلی قربان صدقه شنیدم. شاید یک جورهایی دنبال بهانه بودم که همان ها را بشنوم و دلم آرام شود،‌ احساس خوشبختی بکنم. می شود مثل آدمیزاد هم رفتار کرد ولی خب یک وقت هایی اينطوری مزه اش بیشتر است.
+ ببخشید ناراحتت کردم و گاهی دلت را آزرده خاطر...
+ خودش میداند منظورم با کیست.

ادامه مطلب  

491  

 حتما شنیدین که میگن همه بعد از ورود به دانشگاه عوض میشن!میشن یه ادم دیگ حتی!
اخلاقی!رفتاری!نوع لباسشون!انتخاباشون!حرفاشون!و حتی فکرشون شاید!
ازمون پرسید فک میکنین تا امروز چقد تغییر کردین؟!
راستش یه جکی بود میگفت یارو ترم اول اينجوریه ترم اخر نمیشه شناختش از بس عوض شده!
ما ولی یکیو داشتیم اول ترم یک ، یه جور بود!اخر ترم یک ، دیگ سخت به جااوردیمش!
خودم هرچی فکر کردم یادم نیومد چه تغییری کردم!گفتم فک نمیکنم تغییری کرده باشم!چون یه سری باورها و ا

ادامه مطلب  

#529  

خوبه که اينستامو فعلا حذف کردم 
خیلی همش سرم تو اينستا بود اگه بشه تا قبل کنکو اصلا دلم نمیخواد نصبش کنم 
کتاب بوفه کور صادقو میخونم 
قشنگه 
13reason why تموم شد و  سریال جدید شروع شد 
^___^
نمیدونم چرا الان نمیتونم چیزی بنویسم واقعا حس می کنم خفه شدم :)

ادامه مطلب  

جوانه ی عشق  

نمیدونم شاید حکمتی توش هست اينکه درست وقتی قلبمو خالی کردم از دوست داشتنش...
جایگزینی برام پیش اومده که توهمین زمان کمم عشقش تو دلم ثبت شده.‌..
حسم بهم میگه همونه که میخاستم
الکی  فکر و خیال خودمو میچسبوندم ب اون 
ولی اين نه
فرق داره
وجودش
شخصیتش..
کلا همه چیزش

ادامه مطلب  

الوعده وفا ...  

امروز صبح با ناشر کتابم صحبت کردم، قرار شد انشاءالله برای اين هفته شابک کتابم رو بگیرند و بره برای چاپ (پایان نامه ارشدم رو کتاب کردم)
اما چیزی که اين وسط آزارم میده اينه که ده سال بیشتره که دلم میخواد دفتر شعر و یادداشتهام رو چاپ کنم و حالا که یه ناشر پیدا شده و از نوشته هام استقبال کرده تردید دارم شعرهام رو چاپ کنم یا نه
میدونی ایده چاپ کردن دفتر شعرهام از مامانم بود شاید اولین کسی بود که اين همه ازش استقبال کرد و مشوقم بود اما واقعیت اينه که

ادامه مطلب  

گاو و گوسفند!  

وقتی دختر کوچولوم ۱۵ روزه بود، دکتر گفت ممکنه دل دردهاش شروع بشه. دوستان و آشنایان و البته افراد همیشه در صحنه، توصیه کردند که از فراورده های گاو، مثل شیر و دوغ و یا حتی گوشت گاو استفاده نکنم، چون بچه ها بهش حساسیت نشون میدن و ممکنه دل دردشون شدیدتر بشه. 
منم که تا حالا یه نوزادی که کولیک یا همون دل درد داشته باشه رو از نزدیک ندیده بودم، همه اون محصولات بالا رو قطع کردم و با کوچکترین گریه دخترم و حالتهایی که به خودش می پیچید، به همسرم می گفتم د

ادامه مطلب  

کنار قدم های جابر... (حرف دل یک زائر ارباب)  

کافیه یه سال اربعین کربلا بوده باشی تا از سالهای بعد دیگه روز اربعین تو ایران نفست بند بیاد هی بغض کنی و چشمات پر از اشک بشه اما به روی خودت نیاری. اسم کربلا رو که میشنوی تپش قلب بگیری و مدام با خودت بگی اقا چی شد امسال ایران موندم؟ چی شدم امسال انتخابم نکردید؟
با همه ی اين ها امسال حساب و کتابم را کردم. هرچه که بالا و پایین می کردم ته تمام حساب و کتاب های دنیاییم اين بود که آقا شرمندتم که نمی تونم بیام پابوستون.
با صبغه ی اربعین کربلا رفتنم همه ی

ادامه مطلب  

من در این لحظه...  

من دراين لحظه بی حوصله نشستم وزل زدم به خیابونی که همش ادمای مختلف ازش رد میشن
پر از ماشین...بعضی وقتا که تنها میشم فک میکنم ای کاش خوندن فکر بلد بودم یکم روانشناسی بلد بودم که از رفتار ادما پی به فکرشون ببرم...
اما نمیشه...
...
کاش یکم مشتری پیدا میشد از بیکاری واقعا حوصلم سر میره
راستی فردا مامانم میاد اصفهان...خواهرم زایمان داره
گفتم مهرداد بیاد دنبالت بیا خونه ما اما فکرشو کردم دیدم بخواد بیاد خونه ما،وضع مالی افتضاحه همه بچه هاشم میخوان بیان

ادامه مطلب  

خرده روایت های خواهر برادری :)  

روز - داخلی - اتاق پذیرایی : - احمد میگم به نظرت کروکودیلا اگه سرشون بخاره چجوری می خارونن!؟ - با دست دیگه !- نه خب دستشون نمی رسه !- آره دستشون از بغل شکمشون در میاد و کوتاهم هست !- وای پس چيکار میکنن ؟! - به نظرم معمولا تحمل میکنن ! :| - برو بابا من میدونم ! همشون با یه پرنده ای دوست میشن که آبیه! هم نوک میزنه و سرشون رو میخارونه، هم تیکه های غذا رو از لای دندوناشون در میاره ! - نگا شعور کروکودیل از تو بیشتره ! اون نخ دندون میکشه تو نه ! - با کی بودی ؟! - تو

ادامه مطلب  

دوستی کی آخر آمد، دوستداران را چه شد؟  

پریشب برمیگشتم خونه که یک مغازه کتابفروشی دیدم، روی درهای شیشه ایش نوشته بود کتابهای نفیس. دوست داشتم کتاب نفیس از نزدیک رویت بفرمایم. دو سه پله داشت رفتم بالا. پیرمردی ته مغازه پشت لپتاپ نشسته بود. موهای سفید نسبتا بلندی داشت. وسط سرش کم مو بود. سلام کردم. داشت با دقت به صفحه مانیتور

ادامه مطلب  

داستانک :)  

در کشوری ماموریت داشتم، برای انجام کار بانکی در قسمتی از شهر دنبال بانک میگشتم دنبال ساختمان شیک با تابلوی  زیبا بودم اولین مکان که به چشمم خورد به سمتش حرکت کردم نزدیکتر که شدم متوجه شدم که یک مدرسه است با خودم گفتم احسنت چه مدرسه ی خوبی در  ذهن ناخودآگاهم دنبال مکانی شیکتر و مهمتر برای بانک میگشتم با وجود اينکه یکبار از در بانک رد شده بودم اما  مجبور شدم از شخصی آدرس بانک را بگیرم که یک تابلو و ساختمان قدیمی و معمولی رو بهم نشان داد تعجب کر

ادامه مطلب  

داستانک :)  

در کشوری ماموریت داشتم، برای انجام کار بانکی در قسمتی از شهر دنبال بانک میگشتم دنبال ساختمان شیک با تابلوی  زیبا بودم اولین مکان که به چشمم خورد به سمتش حرکت کردم نزدیکتر که شدم متوجه شدم که یک مدرسه است با خودم گفتم احسنت چه مدرسه ی خوبی در  ذهن ناخودآگاهم دنبال مکانی شیکتر و مهمتر برای بانک میگشتم با وجود اينکه یکبار از در بانک رد شده بودم اما  مجبور شدم از شخصی آدرس بانک را بگیرم که یک تابلو و ساختمان قدیمی و معمولی رو بهم نشان داد تعجب کر

ادامه مطلب  

دلتنگی  

دلم براش تنگ شده هرچند که میدونم دوستم نداره میدونم همه اينکاراش بهونه بود برای رفتن من.ولی امروز تازه چند قطره اشک منو بیادش انداخت. و هوا وهوا که دیونه میکنه ادمو. هوای دلتنگی هوای دلتنگی براز هرکسی که نیست.هرکسی که میتومست باشه باشه و نیست.فکر میکنم دالتنگی هام شروع شدن. دلم براش تنگ شده.برای ارزوهام که برباد رفت برای عمرم که هدر رفت برای هیچ و پوچ. دلتنگم پر بغضم پر دردم تمام روز خودمو سرگرم میکنم ولی باااين هوای لعنتی چه کنم؟اولین باری ک

ادامه مطلب  

بوسه  

 
ﻳﻪ مقاله ای ﺑﻮﺩ. ﺩﺭ ﻓﻠﺴﻔﻪ ی ﺑﻮﺳﻪ.ﻓﺮﮔﺸﺖ ﻃﻮﺭ. چند وقت پیشا می خوندم . ﺭﺩﺷﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩ و تهش به اين نتیجه رسیده بود ﻛﻪ ﻳﻪ ﺭﻭﺷﻴﻪ ﺗﻮ ﺣﻴﻮاﻧﺎﺕ ﻭاﺳﻪ ﻏﺬا ﺩاﺩﻥ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﻪ ﻓﺮﺯﻧﺪ. ﻣﺜﻞ گنجشک ها. ﭘﺎﻳﻪ اﺵ ﺭﻭ اﻋﺘﻤﺎﺩﻩ ﻛﻪ ﻣﻦ اﺯ ﺩﻫﺎﻧﺖ ﻏﺬا ﻣﻴﺨﻮﺭﻡ . امشب که بوسیدن فکر می کردم یادش افتادم .

ادامه مطلب  

#520  

هیچ‌وقت کسیو برای هیچ چیز اينقدر التماس نکرده بودم 
هیچ وقت بیخیال غرورم‌ نشده بودم
امروز مینوسیم که یادم بمونه چقدر له شدم 
چقدر التماس کردم 
و آخر نه شنیدم 
امروز یادم میمونه که چقدر اذیت شدم 
همه چی باید یادم بمونه 
همه چی 
شکستی منو 
کشتی منو 
ولی 

ادامه مطلب  

تازه داشتم رنگ آرامش رو میدیدم...  

خیلی وقت بود مهدی مزاحمم نشده بود داشتم راحت زندگیمو میکردم از وقتی هم که فهمیدم اعتیادش شدیدتر شده و به مواد صنعتی رو آورده دیگه کلا بیخیالش شده بودم تا اينکه سه روز پیش تلفن محل کارم زنگ خورد و من بیخبر از اون طرف خط گوشی رو برداشتم دیدم مهدی هستش سعی کردم خونسرد جوابشو بدم احوال پرسی کرد و گفت مشهد هستش و آخر هفته میخواد برگرده شهر خودمون و دوست داره برگرده خونه! منم چون همکارام کنارم بودند و نمیخواستم بفهمند با کی حرف میزنم هرچی میگفت فقط

ادامه مطلب  

نیست جدیت  

زنگ زدم مصطفی نون دانشگاه نیست کاشکی لب تاپ آورده بودم با خودم توی سایت دانشگاه میشستم یه چند ساعتی برنامه نویسی کار می‌کردم!؟؟؟ البته از سابق خودم بعید میدونستم چنین کاری رو با هزار بدبختی و مکافات لب تاپ رو می‌آورده ام دانشگاه اما خبری از برنامه نویسی کار کردن نبود!؟! من جدی ت برای تغییر در من نیست و همین بس

ادامه مطلب  

نیست جدیت  

زنگ زدم مصطفی نون دانشگاه نیست کاشکی لب تاپ آورده بودم با خودم توی سایت دانشگاه میشستم یه چند ساعتی برنامه نویسی کار می‌کردم!؟؟؟ البته از سابق خودم بعید میدونستم چنین کاری رو با هزار بدبختی و مکافات لب تاپ رو می‌آورده ام دانشگاه اما خبری از برنامه نویسی کار کردن نبود!؟! من جدی ت برای تغییر در من نیست و همین بس

ادامه مطلب  

استعداد  

انگشت های اشاره مو گذاشتم روی گودی زیر چشمم و به سمت پایین کشیدم و رفتم سمت خانواده ....
رفتم روبروی مامانم و با همون حالت ابروهامو بالا پایین کردم .... مامانم خندید و صورتشو جمع کرد
رفتم روبروی کیوان نگام کرد با اون حالت بازم ابروهامو بالا پایین کردم ... گفت : ایش ... برو گمشو اونور حالم بهم خورد
رفتم روبروی اينه ببینم چ شکلی شدم و دوباره رفتم سمت کیوان هی میگفتم : داداش نگام کن .... تورو خدا اينورو نگا کن
نگا نکرد ک بیشعور :\
اينا همش استعداده .... هرک

ادامه مطلب  

جهنم این دنیا یا جهنم اون دنیا؟  

من برگشتم
از پای مرگ
از لبه ی پرتگاه
جایی بین  جهنم اين دنیا و جهنم اون دنیا...
باید ممنون بود از کسی که فرشته ی نجات شد؟
***
روی تخت خوابیده بودم... زلزله میومد یا نه؟. چند بار چشامو باز و بسته کردم  و با تمام توان صداش زدم. چشاش رو باز کرد. گفتم همه جاداره میلرزه یا من ؟ گفت تروخدا با خودت اينجوری نکن تروخدا آروم باش تروخدا انقدر غصه نخور. فهمیدم لرزیدن خونه توهمه و بس... سرم رو گذاشتم و خوابیدم.
***
گاهی یه نفر توی تیره ترین روزهای زندگی پیدا میشه و ی

ادامه مطلب  

#526  

خب خب سیا جان برام نت آهنگ مداد رنگی ابی فرستاد منم دیدم چقدر به صدام میاد دیگه 
شروع کردم به زدن و خوندن و ضبط کردمو گذاشتم استوری 
خب خیلیا گفتن که خیلی خوب بود ایول 
یکی گفت صدات برای خوندن خوبه فقط باید تمرین بیشتری کنی و یه کمم رو ریتم کار کنی 
در کل خودمم راضی بودم نسبت به قبلیا 
خب شماهایی که گفتین دوس دارین بشنوین آیا تو تل بذارم ؟ همینجوری یه کانال بزنم ببین وحشت کنین و فرار کنین؟
یا آپلود کنم؟ (تا حالا البته اين کارو  نکردم )

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1  2  >