بسم الله الرحمن الرحیم  

درسایه ی چیزی که نیست
نشسته است و چیزی که نیست را
ورق میزند
او تکه تکه بیدار می شود
و تکه تکه راه می افتد
و تکه های بسیارش،  مرگ را کلافه کرده است
انگشتِ کوچکش که ازآسمان می گذرد
اجازه می گیرد
از او می پرسد:
- غروب، جز برای غمگین کردن
به چه درد می خورد؟
- همین!
پرسشی که پاسخ است
تا ابد زنده می ماند
پس رهایش کن، بگذار برود!
 ديوانه است او
که هربار حرف میزند
دیوار به سمتِ دیگرش نگاه می کند
 ديوانه است او
که همچنان به کندنِ شب ادامه می دهد
و خُرده های

ادامه مطلب  

دلتنگم میشوی...  

 
‎چند سال دیگر ‎دلت میلرزد
‎برای منی که دیگر تو را در گوشه ترین جای قلبم
‎هر شب میبوسم تا کنار بگذارمت
‎دلت تنگ میشود
‎برای منی که حرفهایت را از لبهایت نه از چشمهایت خواندم
‎دلت تنگ میشود
‎برای لعنتی ترین دختری که
ديوانه وار قلمش را به رقص موهای تو وا میداشت
‎به خداوندی خدا سوگند
‎دلت برای همه ی ديوانه بازی هایم تنگ میشود
‎برای صدایم
‎برای آغوشم
‎برای نگاهم
‎حتی برای گریه هایم
‎قسم
‎قسم به همه ی سیب هایی که در خیالم برایم چیدی
‎دل

ادامه مطلب  

 

دوستم داره...دوستم نداره...دوستم داره....دوستم نداره....دوستم داره.....
چیزی نیست دارم با گل فال می گیرم.... ديوانه شدم؟؟؟؟ آره دیگه

ادامه مطلب  

بیمار  

فکر عاقل کردنم هرگز نباش
من از این دیوانگی سر میرومآنچه میبینم به غیر از عشق نیست
شک نکن ديوانه تر هم میشومبی جهت نیست این همه زیبایی ات
هرکسی بیند تورا مجنون شوددور تو میچرخمو آرایشت
کل اعجاب طبیعت میشودديوانه ات شدم ببین
فقط به من دل را ببند
دل را ببند دل را ببند
این جانم از عشق تو سوخت
ای دلبرمفقط بخند
فقط بخند فقط بخند
هر کسی گوید سخن از عشق را
نتواند که دلی از تو برددلبری از تو چنان دشوار است
که دل تب دار و یک بیمار میخواهد فقطديوانه ات شد

ادامه مطلب  

شب ها...  

تا زنده باشم چون کبوتر دانه می خواهم
امروز محتاج توام؛ فردا نمی خواهم
آشفته ام...زیبایی ات باشد برای بعد
من درد دارم شانه ای مردانه می خواهم
از گوشه ی محراب عمری دلبری جستم
اکنون خدا را از دل میخانه می خواهم
می خندم و آیینه می گرید به حال من
ديوانه ام، هم صحبتی ديوانه می خواهم
در را به رویم باز کن! اندوه آوردم
امشب برای گریه کردن شانه می خواهم
علیرضا بدیع

ادامه مطلب  

بیمار ..  

فکر عاقل کردنم هرگز نباشمن از این دیوانگی سر میرومآنچه میبینم به غیر از عشق نیستشک نکن ديوانه تر هم میشومبی جهت نیست این همه زیبایی اتهرکسی بیند تورا مجنون شوددور تو میچرخم و آرایشت، کل اعجاب طبیعت میشودديوانه ات شدم ببینفقط به من دل را ببندای جان از عشق تو سوخت ای دلبرمفقط بخند فقط بخند فقط بخندهر کسی گوید سخن از عشق را نتواند که دلی از تو بَرَددلبری از تو چنان دشوار استکه دل تب دار و یک بیمار میخواهد فقطديوانه ات شدم ببینفقط به من دل را بب

ادامه مطلب  

کاش...  

کاش باور داشتی عشق مرا ، کاش درک میکردی احساس قلب مراکاش میدیدی اشکهای مرا ، که با هر نفس یک قطره اشک از چشمانم میریزدبا یاد تو داغ دلم تازه تر میشودکاش میسوخت خاطره ها ، کاش از یادم میرفت گذشته هاکاش هیچگاه به یادم نمی آمد لحظه هایی که در کنارت بودمنبودنت را باور ندارم ، باور ندارم تو نیستی ، باور ندارم دیگر مال من نیستیکاش باور داشتی عشق مرا ، کاش جا نمیگذاشتی در جاده های تنهایی قلب مراپشیمانم از اینکه به تو دل بستم ، سرزنش نمیکنم دلم را، دل

ادامه مطلب  

من “حافظ” عشق تو و دیوانه ی فالت  

من “حافظ” عشق تو و ديوانه ی فالت
من “مولوی” عهد تو با شوق وصالت
 
“وحشی” شدن از مستی رخسار تو بوده
“اهلی” شدم از مزه ی لب های زلالت
 
“سعدی” ز “گلستان” نگاه تو شکفته
“بستان” شده افکار من از فکر و خیالت
 
از رایحه ی عشق تو “عطار” ،شدم من
“لاهوتی” منظومه ی چشمان و جمالت
 
بر نظم “نظامی” بنویسم همه شب از
لیلی پریشان شده مجنون ز کمالت
 
“طاهر” شدم آواره و سرگشته ی عشقت
این دل به تمنای تو و وصل محالت
 
“هیرش” شده شاعر که فقط از تو سرآید
از

ادامه مطلب  

همدم  

 
دستگیروبگوخالق- جانانهیمن 
ازمنووحالمنوسینهیویرانهیمن 
چونسخنسازتوشدمنهمهشبكویتوام 
عاقبتنیستشودشعرخراباتیمن 
مستمستمنشودجامجهانخواریمن 
عبرتمكیستكهباشمهمهیحالدلم
خمرهراسرنكشمتانشوداینعملمن 
جرعهجرعهجگرمخونبشودازغممن 
جگرمسوختومنحالسخنهانشوم 
معرفتنیستاگربادهیاینجامشوم 
سخنمراخودوخودخانهبداندبهدلیل 
هیچفهمینشودعاقلازاینحالوعمل 
رفتهرفتهدلمازدستدلمدرغضباست
بینوایستاگرچشمدلمدرنظراست 
حالمنرامنهديوانهبفهمم

ادامه مطلب  

سر بالا کن  

ای عشق! سفر ما از چه زمانی شروع شد؟تو كه چشمانت حتی توی عكست هم پایین است؟نكند من شوخ چشم بودم؟نكند پرده ها را من دریده باشم؟من اسیر تیر آتشین نگاه تو شدم و دیگر نمی توانم چشم بردارمای عشق سر بالاكنمرا ديوانه و دلكنده نگاهت نكناز پنجره بیرون را نگاه كنمی بینی چیزی برای تماشا بیرون نیستپس تا آخر سفر چشم بر من بدوز كاش این سفر تمام نشود

ادامه مطلب  

نیمه پر عشق  

بیا نیمه پر این عشق را ببینیماغراق می كنم دوری تو سخت است!نه! وقتی دوری ديوانه وار به تو فكر می كنمفقط به تو فكرمی كنممگر می شود به عشق اندیشید و لذت نبرد؟بی وفایی و عتاب تو شیرین است!غم تو مرا به جان تو پیوند می زنددور باش ای عشقهر چه دورتر می شوی در قلب من نزدیك تر می آییپس اینقدر دور شو كه تمام من شویتمام من شو ای عشق

ادامه مطلب  

حرف دل .....  

سلام ديوانه جان
امروز شنبه است 
ساعت 6 بیدار شدم که بیدارت کنم ...
اما مثل دیروز و شنبه های قبل و قبل ترش نبودی ...
صبحانه آماده کردم ...
نام کوچکت را از عمق جان با یک "جانم" جانانه صدا زدم
اما مثل شنبه های دیگر نیامدی که نیامدی ...
لباس هایت را اتو زدم و روی جالباسی آویزان کردم،
اما مثل هفته قبل و قبل و قبل ترش برشان نداشتی ...
ديوانه جان ...
ادکلن تلخت روی میز جلوی آینه خاک میخوردها ...
مثل ماه قبل و ...
این قلب من یخ زد از این همه نبودنت ها ...
این گوش های من

ادامه مطلب  

برای تو  

ماه نیستم

که بی اجازه بر بام خانه ات برایم

پلنگ نیستم

که بر صخره ای به تماشای تو بنشینم

زنی ديوانه ام

که ضروریست رویت نشود

تا قواعد مکتوب

همچنان مقدس بماند

تقصیر تو نیست

که صدایت را حق ندارم

تقصیر تو نیست

که از«دوستت دارم»

رگهای من

رودهای مذابند و

آغوشم این همه شعله ور

و اگر دنیا

ديوانه ها را به رسمیت نمیشناسد

تقصیر تو نیست محبوب من!

ببخش اگر چنان تلخم

که اوقات تو را شیرین نمیکنم

قسم میخورم نمیدانم این کولی در گلوی من چه میکند؟!

حال

ادامه مطلب  

برای تو  

ماه نیستم

که بی اجازه بر بام خانه ات برایم

پلنگ نیستم

که بر صخره ای به تماشای تو بنشینم

زنی ديوانه ام

که ضروریست رویت نشود

تا قواعد مکتوب

همچنان مقدس بماند

تقصیر تو نیست

که صدایت را حق ندارم

تقصیر تو نیست

که از«دوستت دارم»

رگهای من

رودهای مذابند و

آغوشم این همه شعله ور

و اگر دنیا

ديوانه ها را به رسمیت نمیشناسد

تقصیر تو نیست محبوب من!

ببخش اگر چنان تلخم

که اوقات تو را شیرین نمیکنم

قسم میخورم نمیدانم این کولی در گلوی من چه میکند؟!

حال

ادامه مطلب  

دیالوگ  

■ یک لطیفه قدیمی است که می‌گوید: بنده ‌خدایی می‌رود پیش روانکاو می‌گوید: برادرم ديوانه‌ است، و فکر می‌کند مرغ است! روانکاو به او می‌گوید: خوب چرا پیش من نمی‌آوریش؟ جواب می‌گیردکه: چون تخم‌مرغ‌هایش را نیاز داریم!  خوب فکر کنم این خیلی شبیه نظر من درباره روابط انسانی است. این روابط کاملا غیر منطقی و احمقانه‌اند ولی فکر می‌کنم که ما آنها را ادامه می‌دهیم چون به تخم‌مرغ‌هایش احتیاج داریم!  

ادامه مطلب  

#قهرمانِ_همیشگیم:)  

سالها بعد در اتاقِ انرژی۱ (!) نشسته ایم و تو گیتارت را میزنی و من غرقم در صدای تو و محوِ انگشتانِ مردانه ات که روی تارهای گیتار ماهرانه بالا و پایین میشوند . دلم هوایی میشود و دفتر دستکم را می آورم و رو به رویت مینشینم و با حرکت مدادم روی دفتر تورا نقش میزنم ، هربار که سرم را بالا می آورم لبخند میزنی و دلم میرود برایت .نقاشی ام سعی نمیکنم شبیه آن لحظه باشد ، مثلا خیالبافی هایم را هم تویش قاطی میکنم . مثلا خودم را در آغوشت میکشم ، دستانت را همچون حص

ادامه مطلب  

پریشان ...  

دوستت دارم پریشان‌، شانه می‌خواهی چه کار؟دام بگذاری اسیرم‌، دانه می‌خواهی چه کار؟
تا ابد دور تو می‌گردم‌، بسوزان عشق کن‌ای که شاعر سوختی‌، پروانه می‌خواهی چه کار؟
مُردم از بس شهر را گشتم یکی عاقل نبودراستی تو این همه ديوانه می‌خواهی چه کار؟
مثل من آواره شو از چاردیواری درآ!در دل من قصر داری‌، خانه می‌خواهی چه کار؟
خُرد کن آیینه را در شعر من خود را ببینشرح این زیبایی از بیگانه می‌خواهی چه کار؟
شرم را بگذار و یک آغوش در من گریه کن‌گری

ادامه مطلب  

 

 انسانی که مسئله‌ و چالش ندارد، یا مرده یا ديوانه است. زنده بودن، به همراه این چالش‌هاست و اتفاقاً با جابجایی مکان خود، معمولاً چالش‌ها ساده‌ نمی‌شوند، بلکه تغییر می‌کنند (شاید امروز بگوییم چالش آن‌کس که مثلاً در آمریکاست با آن‌کس که در ایران است خیلی فرق دارد. اما وقتی عادت می‌کنی، دوباره چالش‌ها بزرگ و جدی می‌شوند و فقط جنس‌شان فرق می‌کند).
بنابراین، یک راه‌حل، تغییر فضای مسئله است.
 
 
 

ادامه مطلب  

خط های سرنوشت...  

سربازهای مُرده، جوانند همچنان
جان‌های بی‌گناه، روانند همچنان
عقلم به هیچ معجزه‌ای قد نمی‌دهد
ديوانه‌ها رئیسِ جهانند همچنان
هر دختری به شیوه‌ای آخر عروس شد
پس مادران چرا نگرانند همچنان !؟
زن‌ها  دو پای لِه شده در ازدحام را
باید به خانه‌ها برسانند همچنان
یک دست در اداره و یک دست خانه‌دار
در حسرتِ حقوقِ زنانند همچنان
یک عمر بیشتر که ندارند در زمین
بیچاره‌ها دچارِ زمانند همچنان
حتّی اگر مدارِ زمین را عوض کنی
خط‌های سرنوشت همانند همچنا

ادامه مطلب  

یادِ تو چه میکند، با حالِ خرابِ من؟  

ورژن جدیدم بامزه تر از قبلیه! استوری ها رو با لبخند و الحمدلله و طوبی لهم رد میکنم.. خیلی با شکوه و شیک و مجلسی و انگار نه انگار ؛
بعد که حسابی از گوشیم دور شدم یدفه اشکاش هجوم میاره تو چشمم :)))
انگار میخوام جلوی مردم حفظ ظاهر کنم! انگار دوربین جلوی گوشیم بازه مثلا..

ولی نرفتنم حال و هوای خودشو داره.. میگن ديوانه ها آدم به آدم فرق دارند .. بدین گونه!
پ.ن: ببینید آقا! انظر الینا.. 

ادامه مطلب  

یادِ تو چه میکند، با حالِ خرابِ من؟  

ورژن جدیدم بامزه تر از قبلیه! استوری ها رو با لبخند و الحمدلله و طوبی لهم رد میکنم.. خیلی با شکوه و شیک و مجلسی و انگار نه انگار ؛
بعد که حسابی از گوشیم دور شدم یدفه اشکاش هجوم میاره تو چشمم :)))
انگار میخوام جلوی مردم حفظ ظاهر کنم! انگار دوربین جلوی گوشیم بازه مثلا..

ولی نرفتنم حال و هوای خودشو داره.. میگن ديوانه ها آدم به آدم فرق دارند .. بدین گونه!
پ.ن: ببینید آقا! انظر الینا.. 

ادامه مطلب  

آهوی من  

خزان منیّ و بهار رقیبمدچار توام ای دچار رقیبم !تویی جمع ضدّین در منطق منقرار منی ، بی‌قرار رقیبمجهان شد حصارم از آن موقعی کهتو را دیده‌ام در حصار رقیبممرا پیر کرد انتظار تو اماتو را پیر کرد انتظار رقیبماز این شیر بودن چه زجری کشیدمکه آهوی من شد شکار رقیبممرا مثل فرهاد ديوانه کردیکه شیرین شود روزگار رقیبمچه شب‌ها به یادت نخوابیدم اماتو خوابیده بودی کنار رقیبم ...
 
 
بلندت میکنم از کنارش
 

ادامه مطلب  

La Folle Allure  

"میـدانم خانواده یعنی چه،ترکیبی از آب چشمه و آب گندیده.بچه وقتی مدتی در آن ماند،چاره ای ندارد جز اینـکه راهش را بکشد و برود:دیگر برایش ممکـن نیست حرف هایش را به خانواده بفهماند-چون زیادی او را می شنـاسند و در عیـن حال دیگر نمی شناسندش.راه درست برای بچـه ها،هرگز همـان راه پدر و مادر نیست،هرگـز."
ديوانه بازی - بوبن

ادامه مطلب  

قرار ما  

به یادت خوام سرود تا هرگز فراموشت نکنم
            و بی دریغ
             و بی حد
             و بی مرز
   و ديوانه وار عاشقانه هایم را
از رگ متورم قلمم  که در نبود تو وحشت کرده
     جاری خواهم ساخت
عزیزم قرارمان .........
 
خیلی خیلی دلم برات تنگ شده عزیزم....
دوستت دارم عزیزم
همیشه و همیشه به یادتم ...
تو هم به یادم باش

ادامه مطلب  

خانه اى روى گسل  

 
دلم از روز اول خانه اى روى گسل مى خواست... براى لرزه هایش عذرهاى مستدلّ مى خواست! شبیه چترى از رنگین كمان بر روى دریا بود... چنین حال خوش و بخت بلندى، از ازل مى خواست تماشا داشت قامت بستنش در جانماز خون سراپا دعوت "حىّ على خیرالعمل" مى خواست تمام شهر را مى برد جشن ماه پیمایى... ولى خود را میانِ خوابِ رنگینِ زُحَل مى خواست شكوهِ سرنوشتش را دلم آن قدر باور داشت كه قلب كهكشان از او برای خود بدل مى خواست دلم مى خواست با پیراهنى از گل به رقص آید میان

ادامه مطلب  

زلف رها کرده  

زلف رها کرده
تا زلف رها کردی با ما تو چه ها کردی
ای حلقه در حلقه بنگر که چه ها کردی
روح و تن من یک بود بربال ملائک بود
دردا که خطا کردم از خانه جدا کردی
من واله و گم گشته درعشق فنا گشته
دل دادم و دل بردی افسوس رها کردی
عمریست به دورانم بی خانه و ویرانم
مجنونم و سرگشته  ديوانه رها کردی
من عاشق روی تو ویرانه ی کوی تو
ای حاکم و من بنده بر بنده جفا کردی
 (م،الف/کوهی)

ادامه مطلب  

زنجیر  

“مرز در عقل و جنون باریک است
کفر و ایمان چه به هم نزدیک است
عشق هم در دل ما سردرگممثل ویرانی و بهت مردم
گیسویت تعزیتی از رویاشب طولانی خون تا فردا
خون چرا در رگ من زنجیر استزخم من تشنه تر از شمشیر است
مستم از جام تهی حیرانیباده نوشیده شده پنهانیباده نوشیده شده پنهانی
عشق تو پشت جنون محو شدههوشیاریست مگو سهو شده
من و رسوایی و این بار گناهتو و تنهایی و آن چشم سیاه
از من تازه مسلمان بگذر بگذربگذر از سر پیمان بگذر بگذر
دین ديوانه به دین عشق تو شدج

ادامه مطلب  

قلبم به خاطر تو مرا طرد کرده است  

شهر از هجوم ِ خاطره هایت به من پُر است
بعد از تو شهر از من ديوانه دلخور است
از من که بین ِ بود و عدم پرسه میزدم
تو بودی و کنار ِ خودم پرسه میزدم
تو بودی و تمام غزل ها ترانه ها
من بودمو تمام ستم ها بهانه ها
من بودمو مجال شگفتی برای عشق
تو بودی و تحمل سخت بهای عشق
 
قلبم به خاطر تو مرا طرد کرده است
میسوزد از کسی که تو را سرد کرده است
از عشق رد شدی که من از ترس رد شوم
دیگر نمیتوانم از این درس رد شوم
این بار آخر است برای خودم نه تو
من پشت خط فاجعه عاشق شدم

ادامه مطلب  

هفتاد و دو  

اونقدر نسبت به مسایل سر و بی حس شدم که نه به قیمت دلار کار دارم نه به اخبار و نه به اینکه شش ماه بیشتر یکی از داروهام نایابه 
دنیا دست یه مشت ديوانه روانی که معلوم نیست چی میخوان به سرمون بیارن 
ترامپ یه چیزی میگه روحانی یه چیز دیگه جواب میده 
این وسط ما مردمیم که له و لورده میشیم که البته این له شدن شامل حال من نمیشه چون قبل از تمام این دنگ و فنگا بنده یک عدد له شده بودم  و الان دیگه چیزی ازم باقی نمونده 
البته این له شدن مزیتهایی هم داشته یکی ا

ادامه مطلب  

صبح جمعه با مولانا  

صبح جمعه با مولانا  حیلت رها کن عاشقا ديوانه شو ديوانه شوو اندر دل آتش درآ پروانه شو پروانه شوهم خویش را بیگانه کن هم خانه را ویرانه کنوآنگه بیا با عاشقان هم خانه شو هم خانه شورو سینه را چون سینه‌ها هفت آب شو از کینه‌هاوآنگه شراب عشق را پیمانه شو پیمانه شوباید که جمله جان شوی تا لایق جانان شویگر سوی مستان می‌روی مستانه شو مستانه شوآن گوشوار شاهدان هم صحبت عارض شدهآن گوش و عارض بایدت دردانه شو دردانه شوچون جان تو شد در هوا ز افسانه شیرین ماف

ادامه مطلب  

ما وارثِ تنهايىِ پروردگاريم  

صد سال دیگر من كجایم؟ تو كجایى؟ امروز را بگذار با هم بگذرانیم مى آید آن روزى كه دور از خستگیها تنها نگینى بر لباس كهكشانیـــم آن سوتر از ساعات سر در گم، رهاییم در حجم دلبازى كه دلتنگى ندارد رقصنده هاى جاودان آسمانیم دنیاى موزونى كه آهنگى ندارد شاید هزاران سال بعد از بودنِ ما اختر شناسى نیمه شب بیخواب باشد آرام، سقف آسمانهـــا را بكـــاود مانند ما ديوانه ى مهتاب باشد شاید تو را سیاره ى سرخى بیابد در شاهرگهاى سپیدِ راه شیرى ردّ مرا جایى بیا

ادامه مطلب  

سیسمونی  

از کنار سیسمونی فروشی مورد علاقم رد شدم
نوشته بود به علت تغییر دکوراسیون وسایل پشت ویترین و حراج گذاشته 
من عاشق اون ویترین بودم....
دلم خواست برم و بخرمشون و برای خودم باشه
یاد حرف دکتر افتادم
من:اقای دکتر میتونم بچه بیارم؟
دکتر:اووووووووووو فکر بچه نباش حالا حالا ها....فعلا خیلی کار داری
من:'(
رو به محمد کردم و گفتم محمد ما شاید هیچوقت بچه دار نشیم
همه میدونن چقدر عاشق بچه ایم جفتمون...محمد معروفه به ديوانه ی بچه بودن
طوری که خواهرزاده هام و دع

ادامه مطلب  

سیسمونی  

از کنار سیسمونی فروشی مورد علاقم رد شدم
نوشته بود به علت تغییر دکوراسیون وسایل پشت ویترین و حراج گذاشته 
من عاشق اون ویترین بودم....
دلم خواست برم و بخرمشون و برای خودم باشه
یاد حرف دکتر افتادم
من:اقای دکتر میتونم بچه بیارم؟
دکتر:اووووووووووو فکر بچه نباش حالا حالا ها....فعلا خیلی کار داری
من:'(
رو به محمد کردم و گفتم محمد ما شاید هیچوقت بچه دار نشیم
همه میدونن چقدر عاشق بچه ایم جفتمون...محمد معروفه به ديوانه ی بچه بودن
طوری که خواهرزاده هام و دع

ادامه مطلب  

سیسمونی  

از کنار سیسمونی فروشی مورد علاقم رد شدم
نوشته بود به علت تغییر دکوراسیون وسایل پشت ویترین و حراج گذاشته 
من عاشق اون ویترین بودم....
دلم خواست برم و بخرمشون و برای خودم باشه
یاد حرف دکتر افتادم
من:اقای دکتر میتونم بچه بیارم؟
دکتر:اووووووووووو فکر بچه نباش حالا حالا ها....فعلا خیلی کار داری
من:'(
رو به محمد کردم و گفتم محمد ما شاید هیچوقت بچه دار نشیم
همه میدونن چقدر عاشق بچه ایم جفتمون...محمد معروفه به ديوانه ی بچه بودن
طوری که خواهرزاده هام و دع

ادامه مطلب  

سوالی دارم!  

مدت زیادی ست که به خاطر مشغله های زیاد و شیفت های پشت سر هم، در انتهای روز، تنها جسم نیمه جانم را به خانه می کشم و می خوابم چنان که گویی این جسم هرگز بیدار نبوده است! و باز فردا روز از نو! تکرار این چرخه ی منحوس سبب شده که حس ترک خوردگی درونی کنم و به سان ديوانه ای بی محابا هر سو بنگرم به دنبال آب حیاتی مروح جانی چیزی! مدت هاست کتاب غیر درسی نخوانده ام و این آزارم می دهد. تلاش کردم کتاب هایی را که نخوانده بودم بیرون آورده و بخوانم اما نمی شود. نیاز ب

ادامه مطلب  

تولدت مبارک خواهر  

راستش دوست داشتم یه خواهر بزرگ داشتم که تجربش زیاد بود و باسواد که باهاش حرف میزدم و راهنمایی میکرد و کلی اذیتم میکرد و سر به سرم میزاشت:)
و خواهرم رو پیدا کردم ...شاید تو حقیقت فرزند ارشد باشم و خودم خواهرم رو راهنمایی کنم ولی خواهر بزرگ رو پیدا کردم ..
خواهری واقعا هرجا گیر کردم کلی انرژی و راهکار داد تا بتونم راه درست رو تشخیص بدم ....
امروز روزیه که یه ستاره رو زمین درخشید چشماش رو باز کرد و دنیا رو متحیر کرد ....عطر نفسش مولکول های اکسیژن رو دیو

ادامه مطلب  

پشت کوه  

 
در هیچ‌ نقطه ای از زندگی ام نمیتوانم یک گفت و گوی چند ساعته پر شور و جالب و ديوانه کننده داشته باشم . با هیچکس .  حداقل تا به حال اینگونه بوده است . میدانم هیچ مشکلی ندارد و خیلی ها شبیه من هستند . اما موجوداتی با امید برگزاری این گفت و گوی مزخرف به من نزدیک میشوند و در انتها فقط چند “چطوری“ و “چه خبر” و دو گوش شنوا و دو چشم خیره به دست می آورند و بعد عمیقا غصه میخورند و تصورات تخریب شده شان را به آغوش می کشند . در آخر به سراغ نفر بعدی میروند . آن

ادامه مطلب  

این حسین کیست که عالم همه دیوانه اوست، ویدیویی از مجید مجیدی  

بسم الله الرحمن الرحیم
 
در لینک زیر ویدیویی از مجید مجیدی ( کارگردان مطرح سینما [ کارگردان فیلمهایی همچون محمد رسول الله (ص) ] است که قسمتی از آن درباره علاقه جمعی از بوداییان نسبت به اباعبدالله الحسین (علیه السلام) است :
www.mashreghnews.ir/news/894854

ادامه مطلب  

سفید  

توالت خانه، همان‌طور که نمی‌دانم قبلا به آن اشاره کرده‌ام یا خیر -و همان‌طور که نمی‌دانم چرا نوشته‌هایم را فراموش می‌کنم!- یکی از بهترین بخش‌های خانه است. می‌شود که آن‌جا یک ساعتی را در خلوت خود سپری کرد. البته دقت داشته باشید که مدت زمانِ گفته شده، برای توالت‌‌فرنگی مناسب است، نه توالت‌های مرگبار ایرانی. متاسفانه ما فقط ورژن ایرانی‌اش را در خانه داریم و هر وقت که کارم تمام شد محض رضای زانوانم هم که شده مجبورم بلند شوم. توالت باید بر

ادامه مطلب  

سفید  

توالت خانه، همان‌طور که نمی‌دانم قبلا به آن اشاره کرده‌ام یا خیر -و همان‌طور که نمی‌دانم چرا نوشته‌هایم را فراموش می‌کنم!- یکی از بهترین بخش‌های خانه است. می‌شود که آن‌جا یک ساعتی را در خلوت خود سپری کرد. البته دقت داشته باشید که مدت زمانِ گفته شده، برای توالت‌‌فرنگی مناسب است، نه توالت‌های مرگبار ایرانی. متاسفانه ما فقط ورژن ایرانی‌اش را در خانه داریم و هر وقت که کارم تمام شد محض رضای زانوانم هم که شده مجبورم بلند شوم. توالت باید بر

ادامه مطلب  

272-قاصدکها..........  

          در زمانه ای که همه ديوانه وار بدنبال
          داستانهای خود میگردند؟
            دل بستن به قاصدکها برای آوردن
              خبری خوش بیهوده است
                چون آنها هم دیر زمانی است
                   معلق در باد دنبال قصه های خود میگردند؟؟؟

ادامه مطلب  

وای دلم وای دلم وای دلم ...  

من مَست و تو ديوانه،
ما را که بَرَد خانه !
مولانای من
 
چقدر دلم برای مولانا خوانی تنگ شده،... دلم تنگ میشد و دنیا برام مثل یه تُنگ کوچیک که یه نهنگ توش گیر افتاده باشه ، نفس کم میاوردم از شدت دلتنگی 
 و مولانا برام میخوند....از دل....از دلدادگی.... از بی قراری..... از ..... 
میخوند..میخوندم..با تمام دلم ، ...کتاب شعرام پر شدن از قطره های درشت اشک هام که میخوندم و اشکام شُره میکرد ...نه از چشمام، اشکایی که از دلم میومدن......
 
امان که این عشق با من چه ها نکرد.....

ادامه مطلب  

254.من دیوانه شده ام  

گول این ظاهر خندان مرا هرکس خورد / بعد فهمید چه اندازه روانی هستم
امروز خیلی بداخلاق بودم... تو شاخه دانشجویی تنها بودم و یهو بغضم شکست و گریه میکردم! با همه غر غر میکردم و خیلی ناراحت بودم
لپ تابمو واسم اورده ولی خدا ازش نگذره کلی ایراد داره وقتی در لپ تابمو میبندم بجای اینکه sleep شه  خاموش میشه ...  گرافیکش ریست شده 
یعنی از صبح هزااااررر بار فحشش دادم و گفتم خدا ازش نگذره به کمرش بزنه
( میشه لطفا نگین که نباید فلان جا میبردی تعمیر کنی و اینا ؟! م

ادامه مطلب  

مکالمه شمر و ابن‌ضبابی در سریال مختار  

-پشیمان نیستی شمر؟پیشمان از چه؟-از جنگ با حسین.یابن ضبابی حسین اگر زنده شود و بخواهد دوباره علیه یزید اقدام کند، من اولین کسی هستم که مقابلش می‌ایستم-شمر قبول نداری در قصه حسین ما فریب یزید را خوردیم‌؟چه فریبی؟ چه کشکی؟ حسین چون نوه پیامبر است می‌تواند بدعت بیاورد، سنت بشکند و بر خلیفه بشورد؟-شمر تو این حرف‌ها را از ته دل می‌زنی؟ مرا سفیه دیده‌ای یا خیال می‌کنی جاسوس آل امیه‌ام و قرار است تورا تفتیش عقیده کنم؟ من منم ديوانه، رفیقت. ما ظ

ادامه مطلب  

نکرونومیکون رستاخیز مردگان  

کتاب نکرونومیکون رستاخیز مردگان و یا کتاب ديوانه کننده القابی است که روی این کتاب نهاده اند.


نام دیگرش اما الضعیف است. نویسنده اصلی این کتاب فردی بدوی اهل شام به نام عبدل ال حضرت در سال ۶۹۹ نوشته شده است. بعد از آنکه کتاب توسط ال حضرت به پایان رسید. بدن تکه تکه شده اش پیدا شد. دلیل و نحوه قتل نامعلوم بود. کتاب اصلی (نمونه دیگری از این کتاب توسط اچ پی لاو کرفت نوشته و در ژانر وحشت روانه بازار شد) شامل ۷ جلد است. و در ارتباط با آینده بشریت پیشگویی ه

ادامه مطلب  

 

برشن دواره برشن ، ساقی دلم که‌واوه
                   شیتم که تا نه‌زانم ، زانستنم عه‌زاوه
بریز ساقی دوباره بریز چون که دلم کباب است
                   مرا ديوانه کن تا ندانم ، زیرا که دانستنم عذاب است
برشن دل تو خوه‌‌ش بو ساقی ئه‌گه‌ر م دیمه
                  که‌س گیان وه‌ ده‌ر نیه‌ویدن له‌ی سال نا صه‌واوه
بریز ساقی ، تو دل خوش باشی ، زیرا اگر من دیده‌ام
                   کسی از این سال ناصواب جان به در نمی‌برد
کلیا و برشیامه

ادامه مطلب  

کولی کنار آتش رقص شبانه ات کو؟  

در اوج نوجوانی بودم،یک روز که در تختم دراز کشیده بودم و باران می آمد،شدید.یک نفر پیام داد که نمیشناختمش از آن مکالمه های ديوانه بازی آمیخته از شعر و جهان بینی،نوجوان بودم و ديوانه با یک نفر پیامک بازی(!) میکردم که نمیدانستم کیست.بعدا هم که فهمیدم دوست مشترکی است که از چند دوست مشترک بالاخره شماره من را گیر آورده است، رابطه مان ندیده ادامه پیدا کرد.
اولین بار وسط باغ ارم هم رو دیدیم یک عصر بهاری یا شاید هم تابستانی!
بعدا نوشا شد همان که میشد برا

ادامه مطلب  

گوناگون 13 مهر 1397  

برندگان جوایز نوبل سال 2018
جوایز نوبل رشته های مختلف در سال 2018 به دانشمندان برتر اهدا شد.
اگر فکر می کنید که نابغه هستید شما ديوانه اید
ديوانه ها و نابغه ها، هر دو به آن چیزهایی توجه می کنند که دیگران نسبت به آن ها بی توجهند.
شغل هایی که ممکن است تا 50 سال آینده وجود نداشته باشند
اگر چه تکنولوژی زندگی انسان را بسیار راحت کرده، ولی ممکن است به زودی باعث از بین رفتن شغل های زیادی شود. در نیم قرن آینده سرعت انقراض برخی از مشاغل افزایش خواهد یافت.
پست

ادامه مطلب  

گوناگون 13 مهر 1397  

برندگان جوایز نوبل سال 2018
جوایز نوبل رشته های مختلف در سال 2018 به دانشمندان برتر اهدا شد.
اگر فکر می کنید که نابغه هستید شما ديوانه اید
ديوانه ها و نابغه ها، هر دو به آن چیزهایی توجه می کنند که دیگران نسبت به آن ها بی توجهند.
شغل هایی که ممکن است تا 50 سال آینده وجود نداشته باشند
اگر چه تکنولوژی زندگی انسان را بسیار راحت کرده، ولی ممکن است به زودی باعث از بین رفتن شغل های زیادی شود. در نیم قرن آینده سرعت انقراض برخی از مشاغل افزایش خواهد یافت.
پست

ادامه مطلب  

256  

اصلا دوست نداشتم امشب تموم بشه.میدونم چرا ولی حس نوشتنشو ندارم!
برنامه‌ مو نوشتم و بهش بسی پایبندم.امیدوارم اونی که می‌خوام بشه.بهرحال،من چیزیو بدون زحمت نخواستم و نمیخوام. میدونم که روز خوب منم میاد.دیر و زود داره، سوخت و سوز هم داره ولی بالاخره میاد روزِ من!
خدا گواه می‌باشد به من :))
حافظ میگه:
در اندرون منِ خسته دل ندانم کیست
که من خموشم و او در فغان و در غوغاست!
 
اره،من باید دور بشم تا نزدیک بشم!
 
فعلا

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1