قربان تو  

میشوم زنده از آنروی که جانان توام
کی شوم خسته این بند که زندان توام
عید قربان من امروز و نه روز دگری است
همه ایام و شب و روز به قربان توام
نیست در خاطر من جز هوس قامت تو
محو آن تیر نگاه  و صف مژگان توام
ای که جانم نبود در خور شهزادگیت
من به قربان خم موی و دو چشمان توام
همه کس در پی قربانی و خون ریختند
جان بدست تو و من زنده فرمان توام
هرگزم روی نپیچم ز تو ای ماه منیر
این چنین بسته سر و پای به پیمان توام
روزگاری به هوای تو به دورت گشتیم
اینک این کشته ر

ادامه مطلب  

پژواک، شعر نو ً،  

پشت پیشخوان دکان یا که در مزرعه وباغ و خیابان سپری می شود عمر
صاحبان حرم ودیروکلیسا روزگاری کبکه داشته اند 
چند روزی گذرا مال من است مرکب رهوار پژویا که فرمان تحکم
تو ببین قصر همایونی شاهان که سکوت داد سخن دارد در آن
گوشه ی دنج کنارش عنکبوت بسته چرا تار ریا بهر شکار
ودرختان حیاط اش خشک وپژمرده  زبیداد زمان اند اسیر
ناشناس است جهان در نظرم و چه بی رحم به یغما بردش
روز مرا ساده و سست
تیک تاکش رسن عمر مرا پاره کند تار به تار
آخرین برش عمرم شد رو د

ادامه مطلب  

چند تا نامه  

می افتم توی کوچه
کوچه پس کوچه های شهربا قدمهام میشمارم...همه ی فاصله هامونیادته بعضی شبا تا صبح حرف میزدیم.آفتاب طلوع میکرد لباس میپوشیدیم میرفتیم مدرسه؟...حس و حال خوبی داشتیم؟بوسه های یواشکی موقع خدافظی رو یادته؟...چه بگو مگویی داشتیم!حالا من موندم و یک جای خالیه خالی...خاطرات کهنه ای که...با تو داشتم این حوالی!کاش احساس نیاز دیدنت از وجود من عین وجود تو پاک میشد!اینجا یک پسر کهنه و جا مانده در خاطرات هست‌...که یه روزی رنگ و رو داشت!اون نردبون ک

ادامه مطلب  

رودخانه زرد  

در روزگاری در شهر سنپترزبورگ رودخانه ای وجود داشت که مردم محلی آنرا رودخانه زرد میگفتند.مردم محلی خوب میدانستند که هر که امروز در آن شنا کند فردا به فجیع ترین شکل ممکن به قتل خواهد رسید زیرا نمونه عینی آنرا در آنجا دیده بودند.
این خبر در سراسر جهان مخابره شد تا به گوش الکس که یک بوکسور معروف آمریکایی بود رسید.الکس ثروت زیادی از مسابقات مختلفی که شرکت کرده بود بدست آورده بود و یک تیم محافظ دایما با اون همراه بودند که محافظان او هم از ورزیده تر

ادامه مطلب  

تبریک تولد  

 از قافله ا‌ی جا ماندم
درست چندین سال پیش،
جا  ماندم
و
زندانی این روزگار شدم
روزگاری که
نه از جنس من است
نه از برای من
چه رسمیست ‌، دنیا!
از گردشش می‌نالیم و، می‌نالم!
و روز زمین‌گیر شدنمان را
جشن می‌گیریم
با این حال
 هنوز هم به دوست، لبخند می‌دهم
امروز آغازی دیگر است
برای آنچه درونم متلاطم است !

ادامه مطلب  

میرسد اینک فنجان های خالی از مهر لبت...  

شب است و سکوت و تنهایی
 
بار دیگر نگاه دلم سوی توست
 
گویا باز هم سخنی دارد بشنو
 
هر آنچه در دل گذرد چیزی جز یاد تو نیست
 
گِله ها دارم, شِکوه ها, شکایت ها
 
اما چه می شود کرد...
 
میرسد اینک فنجانهای خالی از مهر لبت
 
با من چه کردی که حتی دیگر تب شعرم مدتهاست گرم نمی شود
 
به یاد دارم روزگاری در دستانم, شعله ی شعرت شراره میکشید روی دفترم
 
راستی, هنوز پاییز را نبخشیده ام
 
گمانم اگر خزان نبود فردا را کنار تو می گذراندم و ترانه ی عشقت را تا ابد برایت م

ادامه مطلب  

مدیر سالخورده وپیشکسوت سالهای دور هلال احمر بندرترکمن یک روز مهمان مدیر جوان امروز  

رئیس هلال احمر بندرترکمن در دیداری صمیمانه پذیرای حضور حاج منصور دادور بود که وی مدیر باتجربه سالهای دور جمعیت هلال احمر می باشد وروزگاری در دهه شصت تصدی پست مدیریت هلال احمر بندرترکمن را نیز به عهده داشته است. مهدی جعفری رئیس هلال احمربندر ترکمن در خصوص این دیدار گفت:بازنشستگان بخشی از قوه عاقله وسرمایه عظیم کشور هستند که روزگاری برای آبادانی وپیشبرد اهداف این مملکت تلاش کرده اند ونقش بسزایی در افتخار آفرینی های آن داشته اند. وی افزود:گذ

ادامه مطلب  

هنرتنظیم دین1  

 
بسم الله الرحمن الرحیم
 
مقاله:
موضوع:تنظیم دردین
تحقیق وتقدیم:مبیم منصوری
انسان درطی معاملات خودبا دین!که برنامه الهی برای سعادت اوست؛توانسته است تمام ادیان ارسالی ازجانب خداوند را با آمال وآرزوهای خود هماهنگ نماید،این درحالی است که دین کلیت نظام هستی را برای سعادت هدف گرفته و انسان تنها آمال وآرزوهای خود را سعادت می داند،تضادی بدین بزرگی دین را درنظرانسان بسیارخشک وبلاانعطاف نشان داده است ،سخن گفتن ازقانون دقیق وبدون تغییربرای انس

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1